تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه
در روزهای اخیر، تحولاتى بسیار مهم، تا حدی ناهمگون ولی در عین حال همراستا در منطقه و در پیوند با ایران رخ داده است؛ تحولاتی که با وجود این ویژگیها، از حیث اثرگذاری متقابل به مثابه حلقههای پیوسته یک زنجیرند و برخی به سود و برخی علیه ایران عمل میکنند.
از یکسو، تعمیق نفوذ و سیطره اسرائیل در جنوب لبنان، تحولات جدید پیرامون تپه راهبردی «علیطاهر»، ارجاع مجدد پرونده هستهای ایران به شورای امنیت و انسداد چند گذرگاه مرزی زمینی عراق با ایران؛ و از سوی دیگر، تسلط کامل انصارالله یمن بر آبراه راهبردی بابالمندب، افزایش بهای نفت، هدف قرار گرفتن خطوط لوله استراتژیک انتقال نفت عربستان، تشدید حملات به کشتیها در تنگه هرمز و در نهایت، برگزاری نشست مشترک میان ایران، عراق و شش کشور همسایه در حوزه خلیج فارس در مسقط.
این موارد، سرفصلهای اصلی تحولات جاری تنش میان ایران و ایالات متحده را تشکیل میدهند که هر یک نیازمند بررسی و تحلیلی جداگانه و مبسوط است. با این حال، به طور خلاصه میتوان گفت برآیند این تحولات از دو سناریو خارج نیست: یا دستیابی به توافقی شبیه به تفاهم اخیر که نتیجه آن تقویت و ارتقای موقعیت ژئوپلیتیک و منطقهای ایران خواهد بود، یا ورود به یک جنگ و رویارویی نظامی بهمراتب شدیدتر از گذشته.
دلیل طرح سناریوی نخست با چنین مختصاتی این است که با شناخت کنونی، بعید به نظر میرسد حکومت ایران با کمتر از تفاهمنامه قبلی موافقت کند؛ بهویژه که متعاقب تسلط انصارالله بر تنگه بابالمندب و حمله به خطوط انتقال نفت عربستان (که عملاً ابزاری برای دور زدن تنگه هرمز بود)، اگر هم سقف مطالبات و توان چانهزنی خود را در مذاکرات احتمالی بالا نبرد، فعلا آن را کاهش نخواهد داد.
در مقابل، هزینههای سنگینِ پذیرش چنین توافقی برای منافع حال و آینده آمریکا، اسرائیل و در مجموع جهان غرب در خاورمیانه، میتواند در جایگاه مانعی اساسی عمل کرده و از تحقق آن جلوگیری کند؛ چرا که شکلگیری چنین توافقی عملاً به معنای افول حضور سختافزاری و نرمافزاری واشنگتن در منطقه و آغاز یک نظم نوین در خاورمیانه خواهد بود.
…




















































































































