قیمت طلا امروز




 فرودگاه تل‌آویو

 خبرگزاری ایمنا / ۳ ساعت قبل

از آن سوی میز بازجویی تا این سوی میز جراحی؛ روایت پزشکی که طبابت را در خط مقدم آموخت

او هم طعم زندان را چشیده، هم در خط مقدم برای نجات مجروحان دویده و هم در فرودگاه اصفهان به استقبال آزادگانی رفته که سال‌ها در اسارت بودند؛ روایت ابراهیم اسفندیاری، روایتی از پزشکی است که زندگی‌اش با جنگ، اسارت و خدمت گره خورده است.
 از آن سوی میز بازجویی تا این سوی میز جراحی؛ روایت پزشکی که طبابت را در خط مقدم آموخت
به گزارش خبرگزاری ایمنا، روی روپوش سفیدش، نشان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان دیده می‌شود و پشت سرش قفسه‌هایی پر از کتاب‌های پزشکی، آناتومی و علوم تشریح قرار گرفته است؛ تصویری که در نگاه نخست، بیش از هر چیز یادآور یک استاد دانشگاه و پزشک باسابقه است که سال‌ها از عمر خود را در کلاس درس و محیط علمی گذرانده است، اما پشت این تصویر آرام، روایتی از چند دهه زندگی نهفته است؛ روایتی که از راهروهای بیمارستان و روزهای دانشجویی آغاز شده و از اتاق‌های بازجویی و زندان، مناطق محروم، جبهه‌های جنگ و درمان مجروحان گذشته و امروز به کلاس درس و تربیت نسل تازه‌ای از پزشکان رسیده است.

ابراهیم اسفندیاری، استاد دانشکده پزشکی و عضو گروه علوم تشریح، وقتی از پزشکی سخن می‌گوید، در واقع از مسیری حرف می‌زند که برای او هیچ‌گاه صرفاً یک انتخاب شغلی نبوده است؛ پزشکی در زندگی او با مفهوم انسان، مسئولیت، خدمت و حتی سخت‌ترین تجربه‌های شخصی گره خورده و شاید به همین دلیل است که روایتش از این حرفه، بیشتر از آنکه درباره عنوان و تخصص باشد، درباره انسانی است که در هر مقطعی از زندگی، تلاش کرده دانشی را که آموخته، در خدمت دیگری قرار دهد.

شاید برای فهمیدن اینکه چرا پزشکی برای اسفندیاری چنین معنایی پیدا کرده، باید به سال‌هایی برگشت که هنوز پزشک نشده بود و در ابتدای مسیر حرفه‌ای خود قرار داشت. سال ۱۳۵۵، او دانشجوی سال ششم پزشکی بود و دوران انترنی را در بیمارستان آیت‌الله کاشانی اصفهان می‌گذزاند، فضای بیمارستان برای یک دانشجوی سال آخر پزشکی، محل آموختن، تجربه کردن و نزدیک شدن به دنیای واقعی طب بود؛ اما یک روز، یک صدای ساده از بلندگوی بیمارستان، مسیر زندگی او را برای مدتی از بیمارستان و پزشکی جدا کرد، در این راستا ابراهیم اسفندیاری از روزهای آغازین طبابت و قرار گرفتن در مسیر که از راهروهای بیمارستان، به اتاق بازجویی رسید به خبرنگار ایمنا می‌گوید: «پیج بیمارستان صدا زد که فلانی به دم در بیمارستان. من رفتم به نگهبان دم در بیمارستان گفتم کسی با من کار داره؟» پشت در، مردی قدبلند و تنومند منتظرش بود و چند لحظه بعد، اسفندیاری متوجه شد که موضوع چیزی فراتر از یک احضار معمولی است. او تلفن همراه و وسایلش را به نگهبان سپرد، سوار یک پیکان شد و در حالی که دو مأمور ساواک در دو طرفش نشسته بودند، چشم‌هایش بسته شد و سرش را پایین آوردند. از آن لحظه، دانشجوی پزشکی وارد دوره‌ای شد که تجربه‌اش بعدها بخشی جدایی‌ناپذیر از نگاه او به انسان و رنج شد.

۵۴ روز رنج؛ پزشکی که از راهروهای بیمارستان به اتاق بازجویی رسید

محل بازجویی برای او ناشناخته بود؛ ساختمانی که بعدها فهمید یکی از محل‌های بازجویی ساواک بوده است. حدود ۵۴ روز در آنجا بازجویی شد و به گفته خودش، تقریباً هر روز تحت شکنجه قرار داشت. سؤال‌ها حول اطلاعیه‌ها، کتاب‌ها و پیام‌های امام راحل می‌چرخید و در نهایت، دادگاه نظامی شاه او را به دو سال حبس محکوم کرد. خودش از آن روزها به عنوان دوره‌ای سخت یاد می‌کند، اما در مقایسه با تجربه آزادگان ایرانی، معتقد است آنچه بر او گذشته، با سال‌های طولانی اسارت در عراق قابل قیاس نبوده است. او در این باره می‌گوید: «شرایط زندانی شدن ما انقلابیون زمین تا آسمان با شرایط زندان و اسارت آزادگانی که به اسارت رفتند، فرق می‌کرد.» شاید همین نگاه باعث شده خاطرات زندان در روایت او، صرفاً خاطرات تلخ شخصی نباشد؛ بلکه دریچه‌ای باشد برای فهم رنج انسان‌هایی که سال‌ها دور از خانه و خانواده زندگی کردند.

پس از پایان دوران تحصیل و ورود به حرفه پزشکی، این نگاه در زندگی او شکل عملی‌تری پیدا کرد. پزشک بودن برای اسفندیاری به معنای نشستن در یک اتاق و انتظار برای بیمار نبود؛ او به همراه گروه‌هایی که جهاد سازندگی اعزام می‌کرد، راهی مناطق محروم شد تا پزشکی را در جایی تجربه کند که دسترسی به خدمات درمانی آسان نبود. از مناطق بختیاری و بازفت تا جیرفت و بخش‌هایی از کرمان، مسیر او به مناطقی کشیده شد که فاصله میان بیمار و پزشک گاهی به اندازه چندین ساعت راه بود. در چنین شرایطی، یک پزشک فقط دانش تخصصی خود را با خود نمی‌برد؛ باید با محدودیت امکانات، شرایط متفاوت زندگی مردم و نیازهایی مواجه می‌شد که در محیط‌های شهری شاید کمتر دیده می‌شد. این تجربه، پزشکی را برای او از یک مفهوم دانشگاهی به یک مسئولیت اجتماعی نزدیک‌تر کرد، این پزشک ادامه می‌دهد: «دانش پزشکی زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند به انسانی برسد که به آن نیاز دارد.» همین نگاه بعدها در جنگ، شکل عمیق‌تری پیدا کرد؛ جایی که بیمار دیگر در یک مرکز درمانی منتظر پزشک نبود، بلکه گاهی از میان صدای گلوله و انفجار به دست او می‌رسید. خمپاره در یک‌قدمی پزشک

با آغاز جنگ، اسفندیاری به عنوان پزشک راهی جبهه شد و در دارخوین حضور پیدا کرد؛ جایی که فاصله میان محل درمان و خط مقدم، فقط چند کیلومتر نبود، بلکه گاهی با صدای توپ و خمپاره اندازه‌گیری می‌شد. مجروحان از خط مقدم به محل درمان منتقل می‌شدند و پزشکان و پرستاران باید در کوتاه‌ترین زمان ممکن وضعیت آنها را بررسی و درمان‌های اولیه را انجام می‌دادند، زخم‌ها را می‌بستند و در صورت نیاز، مجروحان را برای ادامه درمان به بیمارستان‌های پشت جبهه اعزام می‌کردند. اسفندیاری آن روزها را با جزئیاتی تعریف می‌کند که نشان می‌دهد در جبهه، حرفه پزشکی تا چه اندازه با مفهوم تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی پیوند خورده بود: «مجروح می‌آوردند از خط مقدم و ما به اتفاق همکارانمان که حالا یا پزشک بودند یا پرستار، درمان‌های اولیه را برای رزمندگان انجام می‌دادیم و زخم‌هایشان را بخیه و اعزامشان می‌کردیم به بیمارستان‌های پشت جبهه.» در چنین شرایطی، پزشک بیش از هر زمان دیگری باید بر دانش و مهارت خود تکیه می‌کرد؛ اما در کنار آن، آرامش، سرعت عمل و توانایی حفظ تمرکز در شرایطی که هر لحظه احتمال حمله وجود داشت، بخشی از مسئولیت او بود.

یکی از شب‌های حضور اسفندیاری در دارخوین، تصویری است که سال‌ها گذشته اما هنوز جزئیاتش در ذهن او باقی مانده است. به نیروها گفته بودند زود بخوابند؛ قرار بود عملیات آغاز شود و احتمال حمله وجود داشت. نیمه‌های شب، صدای توپ و تانک و گلوله بلند شد و خیلی زود، مجروحان یکی پس از دیگری به محل درمان منتقل شدند. پزشکان و پرستاران تا صبح مشغول کار بودند و فرصت چندانی برای استراحت یا فکر کردن به خطر نداشتند. در میانه همان شب، خمپاره‌ای در نزدیکی محل استقرار آنها اصابت کرد؛ آن‌قدر نزدیک که کانکس محل استراحت اسفندیاری را شکافت. خودش می‌گوید: «یک خمپاره آمد خورد به کانکس ما، در یک متری من و کانکس را تقریباً در حدود یک متر شکافت.» اما حتی چنین حادثه‌ای نیز نتوانست کار درمان را متوقف کند؛ زیرا در جبهه، مجروحانی بودند که منتظر پزشک بودند و وظیفه پزشک، پیش از هر چیز، رسیدگی به آنها بود. صبح که هوا روشن شد و صدای میدان آرام گرفت، اسفندیاری از محل خارج شد و به منطقه نگاه کرد؛ آنچه در برابر چشمش قرار داشت، تصویری از شدت نبرد شب گذشته بود؛ تانک‌های سوخته عراقی که در میدان باقی مانده بودند.

اگر جنگ برای بسیاری از مردم با صدای آژیر، اخبار عملیات و تصاویر جبهه شناخته می‌شد، برای یک پزشک، جنگ چهره دیگری داشت؛ چهره‌ای که با زخم و خون و اضطراب خانواده مجروحان و تلاش برای حفظ جان انسان‌ها تعریف می‌شد. اسفندیاری در آن سال‌ها، جنگ را نه فقط به عنوان یک رزمنده یا شاهد یک عملیات، بلکه از جایگاه پزشکی تجربه کرد که وظیفه داشت در سخت‌ترین لحظات، میان مجروح و مرگ فاصله ایجاد کند. این تجربه، معنای خدمت را برای او عمیق‌تر کرد؛ چراکه پزشکی در میدان جنگ، دیگر صرفاً دانستن روش‌های درمانی نبود، بلکه باید آموخته‌ها را در چند دقیقه و گاهی چند ثانیه به کار می‌گرفت. شاید همین تجربه است که امروز وقتی در قامت استاد علوم تشریح مقابل دانشجویان قرار می‌گیرد، اهمیت دانش پزشکی را برایش فراتر از کتاب و امتحان می‌برد. او می‌گوید: آنچه دانشجو امروز روی کاغذ می‌آموزد، ممکن است فردا در شرایطی واقعی، تعیین‌کننده زندگی یک انسان باشد؛ بنابراین آموزش پزشکی برای او، آموزش مسئولیتی است که با سلامت و جان انسان‌ها گره خورده است. پزشکی که طب را فقط در کتاب‌ها نخواند

سال‌ها بعد، وقتی فضای زندگی اسفندیاری از جبهه و بیمارستان‌های صحرایی به دانشگاه و کلاس درس تغییر کرد، ظاهر ماجرا عوض شد، اما اصل مسئولیت باقی ماند. دیگر خبری از صدای توپ و خمپاره در روزهای جنگ نبود؛ بلکه صدای دانشجویانی بود که درباره ساختار بدن انسان، اندام‌ها و علوم تشریح سؤال می‌پرسیدند و استادی که باید دانش سال‌ها تجربه را به نسل بعد منتقل می‌کرد. پشت هر درس، اما خاطره سال‌هایی وجود داشت که او در آن بدن انسان را نه فقط روی مدل‌های آموزشی و کتاب‌های آناتومی، بلکه در واقعیت درد و آسیب دیده بود. او می‌دانست دانش پزشکی اگر در خدمت انسان قرار نگیرد، تنها مجموعه‌ای از اطلاعات تخصصی باقی می‌ماند. از همین رو، نگاه او به دانشجوی پزشکی با مفهوم اخلاق حرفه‌ای و مسئولیت اجتماعی همراه است، اسفندیاری در این باره عنوان می‌کند: «پزشک آینده باید بداند بیماری که روزی مقابل او می‌نشیند، تنها یک پرونده پزشکی یا مجموعه‌ای از علائم نیست، بلکه انسانی است با خانواده، نگرانی، امید و حق برخورداری از درمان مناسب.» شاید همین تجربه‌های متنوع، از مناطق محروم تا جبهه، باعث شده باشد که برای او آموزش پزشکی ادامه همان خدمت باشد، فقط با شکلی متفاوت.

در میان تمام خاطراتی که اسفندیاری از گذشته دارد، یک تصویر دیگر نیز برایش ماندگار است؛ روز بازگشت آزادگان در ۲۶ مرداد ۱۳۶۹. آن روز، او در کنار جمعی از مسئولان برای استقبال از آزادگان به فرودگاه اصفهان رفت؛ هواپیما که رسید و آزادگان پیاده شدند، فضای فرودگاه به صحنه‌ای از اشک و شادی تبدیل شد. اتوبوس‌ها به راه افتادند و اسفندیاری همراه کاروان آزادگان شد، مردم به خیابان‌ها آمده بودند و خانواده‌ها از پشت شیشه اتوبوس‌ها تلاش می‌کردند عزیزانشان را پیدا کنند. اسفندیاری می‌گوید: «آن روز شور و هیجان عجیبی در شهر برپا بود.» این خاطره برای او، بازتاب دیگری از همان مفهوم خدمت و فداکاری است؛ اینکه در سال‌هایی که پزشکان در جبهه تلاش می‌کردند جان مجروحان را نجات دهند، انسان‌هایی نیز سال‌ها در اسارت، دور از خانواده و وطن، رنج می‌کشیدند تا روزی دوباره به همین خیابان‌ها بازگردند.

در میان خاطرات آزادگان، نام نوجوانی ۱۳ ساله نیز برای اسفندیاری باقی مانده است؛ مهدی طحانیان، نوجوانی که در دوران اسارت با یک خبرنگار خارجی مواجه شده بود و حاضر نشده بود تا زمانی که حجاب رعایت شود، مصاحبه کند. وقتی خبرنگار روسری بر سر گذاشت، نوجوان جمله‌ای گفت که اسفندیاری هنوز آن را به یاد دارد: «از من به تو، از فاطمه این‌گونه خطاب است؛ از بهر زنان افضل طاعات حجاب است.» این خاطره، برای او تنها بخشی از تاریخ آزادگان نیست؛ نمونه‌ای از نسلی است که حتی در شرایط دشوار، باورها و مسئولیت‌های خود را فراموش نکرد. شاید پیوند دادن این خاطره با زندگی یک پزشک نیز از همین جا معنا پیدا کند؛ پزشکی نیز در نهایت حرفه‌ای است که به مسئولیت نیاز دارد؛ مسئولیتی در قبال جان بیمار، در قبال دانش، در قبال جامعه و در قبال اعتمادی که بیمار به پزشک خود می‌کند. اسفندیاری در طول زندگی خود، این مفهوم را در موقعیت‌های مختلف تجربه کرده است؛ از زندان و جبهه تا دانشگاه و کلاس درس.

در کسب و کاربرد دانش، خدای دانش را در نظر داشته باشید

امروز که اسفندیاری از جایگاه یک استاد دانشگاه به دانشجویان پزشکی نگاه می‌کند، تجربه چند دهه زندگی حرفه‌ای و اجتماعی‌ خود را در توصیه‌ای کوتاه اما عمیق این گونه خلاصه می‌کند: « در کسب دانش و در کاربرد دانش، خدای دانش را در نظر داشته باشید.» این جمله برای او سه مرحله اساسی مسیر یک پزشک را در کنار هم قرار می‌دهد؛ انتخاب رشته‌ای که باید با آگاهی و مسئولیت همراه باشد، کسب دانشی که نیازمند تلاش و جدیت است و در نهایت کاربرد دانشی که مستقیم با سلامت و جان انسان‌ها ارتباط پیدا می‌کند. از نگاه او، دانش پزشکی زمانی به معنای واقعی خود می‌رسد که پزشک آن را برای خدمت به مردم به کار گیرد و در تمام این مسیر، هدف اصلی را فراموش نکند. شاید این توصیه برای پزشکی که بخش‌های مختلف عمر خود را در موقعیت‌های گوناگون خدمت سپری کرده، تنها یک جمله اخلاقی نباشد؛ بلکه حاصل تجربه‌ای طولانی باشد که به او نشان داده است دانش بدون مسئولیت، ناقص است و تخصص بدون نگاه انسانی، نمی‌تواند تمام معنای پزشکی را به دوش بکشد.

روایت زندگی ابراهیم اسفندیاری را شاید بتوان روایت یک پزشک در چهار قاب دانست؛ دانشجویی که روزی در بیمارستان انترن بود و در راستای باورهایش به انقلاب راهی اتاق بازجویی شد، پزشکی که پس از فارغ‌التحصیلی به مناطق محروم رفت و تلاش کرد درمان را به مردمی برساند که دسترسی کمتری به خدمات پزشکی داشتند، پزشکی که در روزهای جنگ در دارخوین کنار مجروحان ایستاد و در میان صدای توپ و خمپاره به درمان آنها پرداخت و استادی که امروز در کلاس علوم تشریح، دانش خود را به نسل جدید منتقل می‌کند. این قاب‌ها در ظاهر از یکدیگر فاصله دارند، اما یک خط مشترک همه آنها را به هم متصل می‌کند: خدمت به انسان. شاید همین خط مشترک است که باعث می‌شود روز پزشک برای او تنها یک مناسبت تقویمی نباشد، بلکه فرصتی برای بازخوانی معنای حرفه‌ای باشد که با جان انسان‌ها سروکار دارد. پزشکی برای او از کتاب آغاز شده، اما در کتاب متوقف نشده است؛ در بیمارستان، روستا، جبهه، درمان مجروحان و در نهایت در کلاس دانشگاه ادامه پیدا کرده است.

اکنون، پشت همان روپوش سفید و میان همان قفسه‌های پر از کتاب، اسفندیاری به نسلی درس می‌دهد که بسیاری از تجربه‌های نسل او را از نزدیک ندیده است؛ نسلی که جنگ را در کتاب‌های تاریخ می‌خواند، مناطق محروم سال‌های گذشته را کمتر می‌شناسد و شاید نتواند تصور کند پزشکی در شرایط جنگی چه معنایی داشته است، اما آنچه می‌تواند از نسل گذشته به نسل امروز منتقل شود، تجربه و معنای آن است. اینکه پزشک بداند دانشش برای زندگی انسان‌هاست، بداند بیمار فقط یک شماره پرونده نیست و بداند در لحظه‌ای که یک انسان به کمک او نیاز دارد، مسئولیت حرفه‌ای‌ او باید بر خستگی، ترس و دشواری غلبه کند.

شاید در نهایت، روز پزشک بیش از آنکه درباره روپوش سفید، عنوان استاد، تخصص دانشگاهی یا سال‌های طبابت باشد، درباره معنایی باشد که یک پزشک به این لباس و این حرفه می‌دهد. برای ابراهیم اسفندیاری، این معنا در طول چند دهه و در موقعیت‌های گوناگون شکل گرفته است؛ از روزی که به عنوان دانشجوی پزشکی از بیمارستان به زندان ساواک برده شد، تا سال‌هایی که در مناطق محروم بیماران را درمان کرد، از شب‌هایی که در دارخوین در میان صدای توپ و خمپاره به مجروحان رسیدگی کرد، تا امروز که در کلاس دانشگاه، علوم تشریح را به دانشجویان آموزش می‌دهد. شاید همین مسیر طولانی است که باعث شده توصیه او به نسل جوان، ساده اما حاصل سال‌ها تجربه باشد: «دانش برای خدمت، تخصص برای انسان و پزشکی برای نجات و التیام درد انسان است.» کد مطلب 998038 فهیمه نظری







یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵ - 23 August 2026
خراسان جنوبی؛ از بحران تا ورشکستگی منابع آبی
خبرگزاری ایرنا

خراسان جنوبی؛ از بحران تا ورشکستگی منابع آبی

بیرجند - ایرنا - خراسان جنوبی پس از ۲۶ سال خشکسالی پیاپی، اضافه‌برداشت چهار میلیارد و ۲۰۰ میلیون مترمکعبی از منابع زیرزمینی و بروز فرونشست در ۱۷ محدوده مطالعاتی، از مرحله بحران آب عبور کرده و به مرحله ورشکستگی آبی رسیده است؛ وضعیتی که کارشناسان از آن به عنوان «خط قرمز» منابع آبی یاد می‌کنند.
دستمزدهای پایین، ساعات کاری طولانی و کمبود امنیت شغلی/ از تاثیر تورم بر زندگی کارگری تا نیاز به نیروی کار تخصصی
سایت اقتصادآنلاین

دستمزدهای پایین، ساعات کاری طولانی و کمبود امنیت شغلی/ از تاثیر تورم بر زندگی کارگری تا نیاز به نیروی کار تخصصی

اصفهان - دستمزدهای پایین، ساعات کاری طولانی و کمبود امنیت شغلی سه توصیف ساده از زندگی کارگرانی است که این روزها تورم بر زندگی آنها بیش از گذشته سایه انداخته است.
کرمانی‌ها تا کی قرار است داغدار عزیزانشان شوند؟/ جاده‌ای که ۶ استاندار پشت سر گذاشت و تکمیل نشد
خبرگزاری ایسنا

کرمانی‌ها تا کی قرار است داغدار عزیزانشان شوند؟/ جاده‌ای که ۶ استاندار پشت سر گذاشت و تکمیل نشد

خبر واژگونی اتوبوس کرمان - مشهد در شب عید فطر و داغدار شدن چندین خانواده، تلخ و تاسف برانگیز است اما این اولین و آخرین حادثه از این دست نبوده و نیست.
«فرش ایرانی» یک گام تا سقوط/ از کمبود نیروی کار ماهر و کپی‌برداری تا اهمیت برندینگ و صادرات
سایت اقتصادآنلاین

«فرش ایرانی» یک گام تا سقوط/ از کمبود نیروی کار ماهر و کپی‌برداری تا اهمیت برندینگ و صادرات

اصفهان- فرش ایرانی به ویژه در استان اصفهان در اوج زیبایی و هنر با مشکلات مختلفی دست و پنجه نرم می کند که می‌تواند این هنر اصیل را از عرش به فرش سوق دهد.
اینفوگرافیک/ پدیده فرونشست در کدام استان‌ ها بحرانی تر است؟ - تجارت‌نیوز
سایت تجارت نیوز

اینفوگرافیک/ پدیده فرونشست در کدام استان‌ ها بحرانی تر است؟ - تجارت‌نیوز

پدیده فرونشست، در ایران به بحرانی تبدیل شده است که مسئولان به هشدار در مورد آن بسنده می‌کنند.
غمنامه هیرکانی
روزنامه آرمان امروز

غمنامه هیرکانی

آرمان امروز : کارشناسان و مدیران منابع طبیعی در مازندران مراکز انباشت چوب را مسلخی برای جنگل‌های هیرکانی برشمردند و خواستار تجدید نظر در فرایند اعطای مجوز به این واحدها شدند چرا که این مراکز زمینه ای برای نابودی جنگل در شهرهای مختلف مازندران را فراهم می کند. به گزارش ایرنا، با توجه به افزایش [ ]
دار مشکلات بر گردن فرش دستبافت/ عرضه گسترده فرش‌های بی کیفیت افغان در بازار گلستان
سایت اقتصادآنلاین

دار مشکلات بر گردن فرش دستبافت/ عرضه گسترده فرش‌های بی کیفیت افغان در بازار گلستان

در سال‌های اخیر سختگیرانه‌تر شدن شرایط تحریم بر علیه ایران بسیاری از صنایع بزرگ و کوچک از جمله صنعت فرش دستبافت را دستخوش تحول کرده است.
روایتی از افزایش آمار خشونت و قتل در فارس/ نقش رفاه عمومی در کاهش خشونت
خبرگزاری ایلنا

روایتی از افزایش آمار خشونت و قتل در فارس/ نقش رفاه عمومی در کاهش خشونت

گزارش فوریت هاى مرکز پلیس فارس در بازه زمانی مهر و آبان نشان می دهد که آمار خشونت و قتل به دلایل مختلف در استان فارس روند افزایشی داشته است.
         
غول خفته گاوخونی بیدار شد/ ۱۴ استان درگیر خواهند شد
خبرگزاری مهر

غول خفته گاوخونی بیدار شد/ ۱۴ استان درگیر خواهند شد

اصفهان- بیدار شدن غول خفته گاوخونی یعنی فاجعه‌ اقتصادی و اجتماعی، یعنی کانون‌های ریزگردی که امروز چشم و ریه دیار زنده رود را پر کرده و فردا بی‌شک ۱۴ استان از جمله پایتخت را درگیر خواهد کرد.
صف جاماندگان سهام عدالت طولانی| جاماندگان منتظر و سهامداران ناراضی
سایت تحلیل بازار

صف جاماندگان سهام عدالت طولانی| جاماندگان منتظر و سهامداران ناراضی

ساری- سال ها از اجرای سهام عدالت می گذرد و نه تنها کام دارندگانش شیرین نشد بلکه رویای جاماندگان هم رنگ نگرفت.
سرمایه اجتماعی کشور از بین رفته است/ بیش از ۸۰ درصد مردم شیوه حاکم بر نحوه اداره کشور را قبول ندارند
خبرگزاری ایلنا

سرمایه اجتماعی کشور از بین رفته است/ بیش از ۸۰ درصد مردم شیوه حاکم بر نحوه اداره کشور را قبول ندارند

فعال سیاسی اصلاح طلب در قزوین گفت: درد بزرگی است که در جمهوری اسلامی که با 98 درصد تایید شده است اما در انتخابات برگزار شده طی سالهای اخیر، بیش از ۶۰ درصد مردم شرکت نکنند؛ البته کسانی که شیوه حکمرانی جامعه را قبول ندارند بیشتر از این تعداد است زیرا کسانی که رای سفید داده یا به افراد دیگری غیر از گفتمان …
ورود ۶۰ درصد فاضلاب شهری دزفول به رودخانه «دز»
روزنامه آرمان

ورود ۶۰ درصد فاضلاب شهری دزفول به رودخانه «دز»

آرمان امروز : رئیس اداره حفاظت محیط زیست دزفول گفت: ۶۰ درصد از فاضلاب شهری دزفول همچنان به صورت خام وارد رودخانه دز می‌شود که این موضوع علاوه بر خطرات بهداشتی فراوان، موجب نگرانی دوستداران محیط زیست شده است. مسعود نوری‌پور در جلسه کارگروه حفاظت کیفی رودخانه دز که در دزفول برگزار شد، اظهار کرد: [ ]
مردان متکدی برای کسب درآمد بیشتر لباس زنانه بر تن می‌کنند
خبرگزاری ایلنا

مردان متکدی برای کسب درآمد بیشتر لباس زنانه بر تن می‌کنند

یک کارشناس جمع آوری متکدیان گفت: گاهی ما به دنبال دستگیری متکدی خانم هستیم و وقتی او را دستگیر می کنیم متوجه می شویم که او یک مرد است و برای اینکه شناخته نشود و به قولی بهتر دل مردم را به دست آورد خودش را با لباس زنانه و چادر می پوشاند.