این عبارت بهتنهایی گویای همهچیز است: انتظار، در نگاه شریعتی، فضیلتی مدنی یا حتی معنوی نیست، بلکه بسیجشدن و قدبرافراشتن دائمی برای نبردی است که تاریخ آن را ضمانت کرده. چنین فهمی از انتظار، صلح را نه بهعنوان هدف، بلکه صرفاً بهعنوان وقفهای موقت میان دو جنگ تعریف میکند.
میراث ایدئولوژیک علی شریعتی را نمیتوان صرفاً در قفسه تاریخ اندیشه ایران بایگانی کرد؛ ردپای آن، بهگواهی برخی پژوهشگران و ناظران سیاسی معاصر، همچنان در ذهنیت بخشی از بلوک قدرت جمهوری اسلامی قابل ردیابی است. آنچه این ناظران بر آن انگشت گذاشتهاند این است که خوانش شریعتی از عاشورا، در شکلگیری نوعی ذهنیت در میان بخشی از هستههای امنیتی و نظامی نظام سهیم بوده است؛ ذهنیتی که جنگ را نه رخدادی استثنایی و ناخواسته، بلکه افق طبیعی، و حتی مطلوبِ سیاست میبیند. در این چارچوب، دشمنی وضعیتی موقت و قابل حل از طریق دیپلماسی و مصالحه نیست، بلکه حلقهای از زنجیرهای ازلی-ابدی از خونخواهی است که پایانش تنها با «انفجار» نهایی و نابودی «فرزندان طاغوت» ممکن میشود. برایند چنین نگاهی، ترجیح تداوم منازعه بر مصالحه است؛ چرا که در این دستگاه فکری، صلح کردن و در صلح زیستن خیانت به رسالتی الاهی-تاریخی تلقی میشود. …













































