هانا آیتی-مذاکره با امریکا در حالی همچنان محل اختلافنظرهای سیاسی است که بررسی روند تصمیمگیری درباره آن نشان میدهد این موضوع را نمیتوان صرفا به اراده یک دولت یا یک مقام تقلیل داد.
به گزارش اعتماد، تفاهمنامه اسلامآباد که در بحبوحه بحران میان ایران و امریکا و با میانجیگری پاکستان شکل گرفت، حالا به یکی از محورهای بحث و اختلاف در فضای سیاسی کشور تبدیل شده است؛ سندی که دولت و حامیانش آن را نتیجه ترکیب «اقتدار میدانی و دیپلماسی» میدانند و معتقدند توانسته مسیر تقابل نظامی را به سمت گفتوگو تغییر دهد، اما منتقدان درباره میزان تعهدات ایران، ضمانت اجرای تعهدات امریکا و آینده مذاکرات، پرسشها و ابهامهای جدی مطرح میکنند.
ماجرا از جایی اهمیت بیشتری پیدا میکند که تفاهمنامه اسلامآباد صرفا یک سند برای پایان دادن به درگیریها تلقی نمیشود. این سند در ماههای گذشته به نقطهای برای سنجش دو رویکرد متفاوت در سیاست خارجی ایران تبدیل شده است؛ یک رویکرد که مذاکره را ابزار کاهش هزینههای تقابل و تثبیت دستاوردهای کشور میداند و رویکردی دیگر که نگران است توافق با امریکا، بدون تضمینهای کافی، زمینه را برای فشارهای بعدی فراهم کند. دولت و دستگاه دیپلماسی از ابتدا تلاش کردهاند تفاهمنامه را در چارچوب شرایطی که به امضای آن منجر شد، توضیح دهند. استدلال حامیان این است که در شرایط بحرانی، مذاکره الزاما به معنای عقبنشینی نیست. از نگاه آنان، توقف درگیری و باز کردن مسیر گفتوگو میتواند به کشور فرصت دهد تا بدون پذیرش شروط یکجانبه، منافع خود را از مسیر دیپلماسی دنبال کند. در همین چارچوب، رسانههای نزدیک به دولت تفاهمنامه اسلامآباد را حاصل ترکیب قدرت میدانی و دیپلماسی توصیف کردهاند. در این روایت، ایران با حفظ توان بازدارندگی خود توانسته از مسیر مذاکره، بحران را از وضعیت نظامی به عرصه سیاسی منتقل کند. …

























































































