مارگریت یورسنار در داستان «وانگ-فو چطور نجات یافت؟» مرزی میان خیال و واقعیت قائل نمیشود و چنان به توصیف نقاشیهای وانگ-فو، پیرمرد نقاش میپردازد که گویی نقاشیها نفس میکشند و رویاها به واقعیت بدل میشوند. یورسنار در این اثر، با ظرافتی استادانه، روحی شرقی را در کالبد زبان فرانسوی دمیده و منوچهر انور با مهارتی تمامعیار، میان محتوای اصلی داستان یورسنار و روح زبان فارسی، ارتباطی عمیق ایجاد کرده، ارتباطی که نهتنها وفادار به اصل اثر است، بلکه چنان به فارسی جان بخشیده که گویی این قصه از ابتدا توسط یک نویسنده ایرانی نوشته شده است. انور در این کتاب به خوبی میداند از چه کلماتی استفاده کند که هم به هدف نویسنده نزدیک باشد و هم مخاطب ایرانی ذرهای از فضاسازی داستان دور
نشود.
این اثر، تجربهای است که در آن، هنر با سرنوشت آمیخته میشود؛ حکایت جوانی که عاقبت خویش را به دست پیرمرد نقاش میسپارد و این پیرمرد با نقاشیهایش حاکم قدرتمند و پرنفوذ دربار را تسلیم خود میکند. کتاب «وانگ-فو چطور نجات یافت؟» گواهی است بر اینکه هنر، تنها راه نجات انسان در مسیر سخت زندگی است.
…





































































































































