دیپلماسی ایرانی: مدل بازیگر عقلانی، که فرض میکند دولتها بر اساس اهداف مشخص و محاسبات منطقی اقدام میکنند، یکی از ستونهای اصلی تحلیل در روابط بینالملل است. با این حال، تاریخ مداخلات نظامی ایالات متحده در قرن بیستم و بیست و یکم، بهویژه در ویتنام، عراق، لیبی و موردهای اخیر مرتبط با ایران، چالشهای جدی را در برابر این مدل مطرح کرده است. این مقاله استدلال میکند که هرچند تصمیمگیرندگان آمریکایی غالباً دلایل «عقلانی» را برای توسل به زور ارائه میدهند—از جمله مقابله با تهدیدهای امنیتی، حفظ اعتبار، یا منافع بشردوستانه—اما موفقیت پایدار سیاسی و استراتژیک، نیازمند بیش از یک توجیه عقلانی اولیه است. شواهد از این موارد نشان میدهد که فقدان راهبرد سیاسی منسجم پس از مداخله، ابهام در هدفگذاری، و اتکای بیش از حد به فرضهای اثباتنشده دربارهی پیامدهای سیاسی، اغلب مانع از دستیابی به نتایج مطلوب بلندمدت شده است. این مقاله با بررسی تطبیقی این موارد، محدودیتهای مدل بازیگر عقلانی را برجسته کرده و بر ضرورت درک عمیقتر از تعامل میان محاسبات نظامی، واقعیتهای سیاسی و هدفگذاری استراتژیک تأکید میکند.
۱. مقدمه …



































































































































































