او در یادداشت خود آورده است: «سوگ معمولاً از جایی آغاز میشود که زبان دیگر از توضیحدادنِ آنچه اتفاق افتاده عاجز است. آدمی میمیرد و ما میمانیم با انبوهی از چیزهایی که نمیدانیم با آنها چه کنیم: خاطرهها، اشیا، عکسها، شمارهتلفنها، صداها، جملههای نیمهتمام و پرسشهایی که دیگر کسی نیست به آنها پاسخ بدهد. شاید به همین دلیل است که هر کتابی درباره سوگ، پیش از آنکه درباره مرگ باشد، درباره زندگیِ آدمی است که مُرده و زندگیِ آدمی که زنده مانده است.
«سوگ از آن آدمی است»، نوشته اسلون کرازلی که به تازگی با ترجمه ریحان جعفریزاده و ماهاندخت صالحی از سوی نشر خوب منتشر شده، دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ اما خیلی زود نشان میدهد که قرار نیست با یک کتاب معمولی درباره سوگ روبهرو باشیم. کرازلی نه میخواهد برای مرگ معنایی بزرگ و نهایی پیدا کند و نه قصد دارد از تجربه شخصی خود نسخهای برای دیگران بسازد. او حتی به آن بخش از ادبیات سوگ که وعده «پذیرش» و «رهایی» میدهد، با نوعی بدگمانی نگاه میکند. سوگ، در جهان او، مسئلهای نیست که حل شود.
کرازلی در سال ۲۰۱۹، در فاصلهای کوتاه، با دو فقدان مواجه میشود. ابتدا آپارتمانش در نیویورک دزدیده میشود و تعدادی از جواهراتش، از جمله یادگارهایی خانوادگی، به سرقت میرود. درست یک ماه بعد، دوست صمیمی و همکار سابقش، راسل پرو، دست به خودکشی میزند. این دو اتفاق در ظاهر هیچ نسبتی با هم ندارند؛ یکی سرقت از خانه است و دیگری مرگ یک انسان. اما کرازلی در وضعیت روانی پس از مرگ دوستش، به شکلی وسواسگونه میان این دو فقدان رفتوآمد میکند. جستوجوی جواهرات گمشده به جستوجویی برای بازگرداندن چیزی تبدیل میشود که اساساً قابل بازگرداندن نیست: دوستش. …
































































