قوه قضائیه در نظام جمهوری اسلامی جایگاهی معمولی ندارد. قرار است پناهگاه مظلوم و سد راه تعدی صاحبان قدرت باشد. از همین رو، تحول قضایی را نمیتوان صرفاً با افزایش تعداد سامانهها، بخشنامهها، معاونتها و مدیران تعریف کرد. مسأله اصلی این است که آیا ساختار قضایی به گونهای طراحی شده که قاضی بتواند با دانش، تجربه، شجاعت و استقلال، بدون ملاحظه قدرت و رابطه، درباره سرنوشت مردم تصمیم بگیرد یا خیر؟
به گمان من، یکی از دشواریهای اساسی تحول قضایی آن است که قوه قضائیه باید خودش را از درون اصلاح کند، اما اصلاح یک ساختار بدون شناخت عمیق از سازوکارهای درونی آن ممکن نیست. رئیس قوه قضائیه برای هدایت چنین مجموعهای صرفاً مدیر اداری نیست. مدیریت عالی قضایی نیازمند جمع همزمان سه سرمایه است: شناخت عمیق فقه و اصول فقه، تسلط بر حقوق و قوانین موضوعه و فلسفه وضع آنها و تجربه واقعی و طولانی در دستگاه قضایی. کسی که نداند قاضی چگونه میاندیشد، پرونده چگونه شکل میگیرد، تحقیقات مقدماتی چه اقتضائاتی دارد و یک تصمیم مدیریتی چه اثری بر استقلال قاضی میگذارد، نمیتواند صرفاً با توسعه ساختار اداری، تحول قضایی ایجاد کند. …



































































































































































