در یک رابطه انسانی، وقتی حرف می زنیم فقط با کلمات خودمان روبه رو نیستیم. نگاه طرف مقابل را هم می بینیم، سکوتش را می شنویم، حالت صورتش را می خوانیم و از واکنش او می فهمیم که حرفمان چه اثری گذاشته است. همین موضوع برای بعضی آدم ها می تواند ترسناک باشد. ممکن است فرد از قضاوت شدن بترسد. ممکن است قبلا تجربه کرده باشد که وقتی درباره احساساتش حرف زده، جدی گرفته نشده یا حتی مورد تمسخر قرار گرفته است. ممکن است یک بار راز مهمی را با کسی در میان گذاشته و بعد همان راز در یک دعوا علیه خودش استفاده شده باشد.
بعد از چند تجربه از این جنس، آدم یاد می گیرد که سکوت کردن امن تر است. اما نیاز به حرف زدن از بین نمی رود. فقط دنبال یک جای دیگر می گردد. همیشه دنبال راه حل نیستیم؛ گاهی فقط می خواهیم یکی گوش بدهد
وقتی کسی می گوید خیلی خسته ام، همیشه به دنبال توصیه نیست. گاهی نمی خواهد کسی برایش برنامه ریزی کند، مشکلش را تحلیل کند یا بگوید چه کاری باید انجام دهد. گاهی فقط می خواهد برای چند دقیقه احساس کند که یک نفر واقعاً متوجه شده است که او دیگر توان ادامه دادن ندارد. در روابط انسانی، این تفاوت بسیار مهم است. یک پاسخ منطقی ممکن است درست باشد، اما همیشه آرام کننده نیست. کسی که گریه می کند ممکن است بیشتر از یک راه حل، به تجربه دیده شدن نیاز داشته باشد. …




































































