داستان شهرزاد به کارگردانی حسن فتحی، در تهران سال ۱۳۳۲ و هم زمان با رویدادهای پس از کودتای ۲۸ مرداد روایت می شود. شهرزاد، دانشجوی پزشکی، دلبسته فرهاد است و قرار است با او ازدواج کند؛ اما پس از بازداشت فرهاد و قرار گرفتن جان او در خطر، بزرگ آقا نجات او را به ازدواج شهرزاد با قباد مشروط می کند. ازدواجی که انتخاب آزادانه شهرزاد نیست، به تدریج شبکه پیچیده ای از عشق، قدرت، حسادت، رقابت و وابستگی ایجاد می کند.
این مقاله قصد تشخیص روان شناختی شخصیت های داستانی را ندارد؛ بلکه از موقعیت های سریال برای بررسی یک پرسش واقعی استفاده می کند: چرا بعضی افراد با وجود رنج فراوان، همچنان در یک رابطه باقی می مانند؟ چرا رابطه پر تنش گاهی وابستگی بیشتری ایجاد می کند؟
یکی از مفاهیمی که می تواند به فهم این وضعیت کمک کند، تقویت متناوب (Intermittent Reinforcement) است. در این الگو، محبت، توجه و صمیمیت به صورت ثابت و قابل پیش بینی وجود ندارند. فرد گاهی با سردی، فاصله یا طرد مواجه می شود و بعد ناگهان محبت و توجه دریافت می کند.
بعضی روابط پر تنش می توانند الگویی شبیه این وضعیت ایجاد کنند. فرد دیگر فقط خواهان محبت نیست؛ دائما منتظر است ببیند توجه بعدی چه زمانی از راه می رسد. یک پیام، تماس، آشتی یا رفتار محبت آمیز پس از دوره ای از اضطراب می تواند ارزش عاطفی بسیار زیادی پیدا کند و ذهن را بیش از یک رابطه با ثبات درگیر سازد.
در چنین شرایطی، رابطه ممکن است وارد چرخه ای تکرار شونده شود: تنش افزایش می یابد، ترس از دست دادن شکل می گیرد، آشتی اتفاق می افتد، آرامش موقت باز می گردد و پس از مدتی تنش دوباره آغاز می شود. آیا دعوا و آشتی احساس عشق را شدیدتر می کند؟
در بعضی رابطه ها، دعوا پایان ماجرا نیست؛ آغاز مرحله بعدی چرخه است. تنش بالا می رود، احتمال جدایی جدی به نظر می رسد و فرد از دست دادن رابطه را احساس می کند. سپس آشتی اتفاق می افتد و اضطراب موقتا کاهش می یابد. …










































































































