تفاوت اصلی رویکرد جدید با نسل پیشین، در مفهوم «انبوهسازی» و پذیرش تلفات نهفته است. آمریکا در سالهای گذشته بخش قابل توجهی از توان هوایی بدون سرنشین خود را بر تعداد محدودی هواگرد گرانقیمت و ارزشمند متمرکز کرده بود؛ اما تجربه نبردهای اخیر نشان داده است پهپادهای بزرگ، کند و ارتفاع متوسط در برابر پدافند و محیطهای هوایی مورد مناقشه، آسیبپذیری بالایی دارند.
بر همین اساس، برنامه جدید به دنبال هواگردی است که بتواند با هزینه کمتر، مأموریتهای متنوعتری را در فاصلههای بسیار دور انجام دهد. وایلدفایر در طرح اولیه باید توان حمل دستکم هزار و دویست و هفتاد کیلوگرم محموله داشته باشد و بدون سوختگیری، شعاع رزمی حدود چهار هزار و دویست و شصت کیلومتر را پوشش دهد. این ارقام نشان میدهد مسئله صرفاً ساخت جایگزینی برای ریپر نیست؛ بلکه طراحی یک سکوی عملیاتی با برد و ظرفیت بسیار بیشتر مدنظر قرار گرفته است.
یکی دیگر از ویژگیهای قابل توجه، قابلیت استقرار مستقل است. برای این هواگرد، پروازی یکطرفه بیش از چهارده هزار و هشتصد کیلومتر پیشبینی شده است؛ ظرفیتی که در صورت تحقق، امکان اجرای مأموریتهای بسیار دور از پایگاه اصلی را فراهم میکند. معماری ماژولار نیز اجازه میدهد تجهیزات و حسگرهای مختلف، از جمله سامانههای تصویربرداری ویدئویی تمامحرکتی، بر اساس نوع مأموریت روی هواگرد نصب شوند. …



































































































































































