چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
ضرورت عقلی بعثت پیامبران

نبوت و فلسفه آن از جمله موضوعاتی است که در درازنای تاریخ، توجه و عنایت شمار افزونی از فیلسوفان، حکیمان و متکلمان را به خود معطوف داشته است و در این راستا گفتمانهای بسیاری درباره نبوت و رسالت، از چگونگی آن گرفته تا چرایی آن، انجام پذیرفته است.
نگارنده در این کوته جستار بنا بر آن دارد تا فلسفه نبوت را مورد بازبینی واقع دارد، وجوب عقلانی آن را واکاوی نماید و بدین پرسش پاسخ دهد که با وجود خرد و دانش بشری چه نیاز و حاجتی به رسالت پیامبران است.
آنچه کنکاش و جستجو در منابع گوناگون حکمی و دینی به دست میدهد آن است که مباحث مدرسی قرون وسطایی، کلامی و گفتارهای اعتقادی از جهت روششناسی همسو نیستند، به آن گونه که شماری از آنها تنها با براهین نقلی، پارهای از آنها فقط با استدلال عقلانی و گروهی نیز با یاری جستن همزمان از دلایل عقلی و نقلی قابل اثبات هستند.
به باور برخی اندیشمندان مساله فلسفه نبوت و ضرورت بعثت در زمره آن دسته از مسائل است که تنها با یاری جستن از خرد و برهان عقلی میتوان در جهت اثبات آن گام برداشت. درحقیقت، اگر به آن شیوه بسنده شود که فلسفه نبوت با استناد به آیهها و استمداد از روایات و احادیث ثابت شود، پژوهشگر را اسیر و سردرگم تسلسلی نادرست مینماید، چرا که در این صورت اثبات ضرورت بعثت پیامبران بر آیات و روایات متکی و اثبات حجیت آیهها و حدیثها به وجوب بعثت انبیا متوقف خواهد بود. آنچه هویدا مینماید و براساس آنچه تمامی جامعهشناسان و انسانشناسان بدان باور تام دارند آدمیزاد موجودی است وابسته به اجتماع و برخلاف بیشتر جانداران از زندگی در تنهایی گریزان است. انسان نیازهایی دارد که تنها با همیاری و همکاری دیگر همنوعان خویش یارای برآورده ساختن آنها را دارد و در نتیجه در گذر زمان همواره اجتماعاتی مانند قبیله، عشیره و در پی پیشرفت و کسب تجربه افزونتر، جوامع روستایی، شهری و حتی کشور و سرزمین مادری (در هر دو معنای غیر مدرن و مدرن آن) تشکیل داده است. پرواضح است که با پدید آمدن جوامع از کوچکترین تا بزرگترین آنها، مسوولیتها نیز موجودیت یافتهاند، اما پرسشی که به ذهن متبادر میشود آن که حد و مرز مسوولیت تا به چه اندازه است؟
این قانون مسوولیتها را مرزبندی میکند و این که این قانون عرفی باشد یا دینی و تجربی یا مدرن در اصل موضوع هیچگونه خللی وارد نمیسازد، اما براستی چه کسی شایسته وضع قانون است؟ چه کسی تا به آن حد صلاحیت و شایستگی دارد که قانونگذاری کند؟ آیا عقل و خرد بشر تا بدان میزان توانمندی دارد که بتواند قانونی جامع، کامل و دور از هرگونه کاستی برای تمامی انسانها تدوین نماید؟ آیا عقل بشر یارای آن دارد تا دستورالعملهای بایسته و واجب را برای یک زندگی آرمانی انسانی فراهم آورد؟
آنچه روشن است، فلاسفه به رغم اختلاف دیدگاههایشان در زمینههای مختلف به تقریب در این موضوع متفقالقولند که عقل انسان را چنین توانی نیست. به عنوان نمونه، منتسکیو، فیلسوف نامدار فرانسه که کتاب روحالقوانین او در ایران از روزگار مشروطه تاکنون واجد اشتهار افزون است، با وجود ستایش افزون از خرد و خردپیشگی، عقل بشری را برای نگارش قانونی جامع ناتوان میخواند و چنین اذعان میدارد: «هیچ قانونگذاری نیست که در قانون، نظر خصوصی نداشته باشد. علتش این است که هر قانونگذاری دارای عواطف و افکار مخصوصی است و در همین وضع قانون میخواهد نظرات خود را در آن بگنجاند. ارسطو در وضع قوانین گاهی میخواست احساسات حسد خود را نسبت به افلاطون تسکین دهد و زمانی علاقه و محبت خود را نسبت به اسکندر ظاهر سازد. افلاطون از استبداد ملت آتن بیزار بود و این نفرت در قوانین او محسوس است. ماکیاولی دوک والانتینو را دوست میداشت و این محبت از قوانین او فهمیده میشود و...»
ژان ژاک روسو، فیلسوف و اندیشمند نامی و یکی از پشتوانههای فکری انقلاب کبیر فرانسه و کسی که آرای تربیتی او بسی واجد ارزش است نیز در این باره معتقد است: «برای کشف بهترین قوانینی که به درد ملل بخورد یک عقل کل لازم است که تمام شهوات انسانی را ببیند و خود هیچ حس نکند، با طبیعت هیچ رابطهای نداشته باشد، ولی آن را کاملا بشناسد، سعادت او مربوط به ما نباشد ولی حاضر باشد به سعادت ما کمک کند و...».
آنچه از گفتمان این دو اندیشمند نامدار و دهها افراد دیگر چون اینان مستفاد میشود همان است که زینالعابدین قربانی، نگارنده کتاب اسلام و حقوق بشر، نیز اذعان داشته است، یعنی قانونگذار باید عقلکل باشد، واضع قوانین باید بر همه چیز آگاه و بر تمامی رمز و رازها واقف باشد و به هیچوجه تحت تاثیر امیال، علایق و باورهای شخصی که موجب عدم رعایت مصالح عمومی است قرار نگیرد.
گفتنی است، این نکته با توجه به این مهم که قوانین بشر همواره دستخوش تغییر و تحول است و این تغییر و تحول نه فقط بر اثر تغییر شرایط محیط و مصالح، بلکه در بسیاری موارد بر اثر ناآگاهی و نادانی قانونگذاران از مصالح و مفاسد واقعی و عدم درک آنها نسبت به واقعیات امور و بیاطلاعی آنان از عواقب کارهاست، نیز تایید میشود. اما آیا براستی در جوامع انسانی میتوان کسی را جست که واجد ویژگیهایی چنین باشد؟ پاسخ این پرسش به یقین منفی است. حال که پاسخ منفی است آن عقلکل مورد اشاره فلاسفه که میتواند قانونگذاری کند کیست؟ پیروان ادیان گوناگون و بسیاری از فلاسفه و حقوقدانان بدان باورند که یگانه قانونگذار شایسته و لایق، یگانه خالق و آفریدگار بشر است. تنها پروردگار یکتاست که میتواند از دانش وافر خویش، بهترین آیین را تدوین و نیکوترین راه و رسم زندگی را به انسان بنمایاند.
موارد یادشده ثابت میکند که تنها خداوند بیهمتاست که صلاحیت قانونگذاری کلی دارد، اما پرسشی که به ذهن متبادر میشود آن است که انسانها چگونه باید به قوانین مدون کردگار پاک پی ببرند تا راه نیل به رستگاری و سعادت را دریابند. بیگمان تنها پاسخی که میتوان به این پرسش داد همان است که پیروان ادیان الهی بدان معتقدند. به تعبیر دیگر، انتخاب فردی از سوی خداوند به پیامبری و انتقال قوانین در قالب وحی از پیامبران به آدمیان.
امیر نعمتیلیمائی
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست