یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

به یاد عروج ابدی دو کبوتر سپید بال آسمان آبی صداقت و خدمتگزاری


به یاد عروج ابدی دو کبوتر سپید بال آسمان آبی صداقت و خدمتگزاری
دو کبوتری که در آتش بیداد منافقان شب‌اندیش و سیاه دل سوختند تا برق سوختن بالهای سپیدشان همچون جرقه‌ای امید بر دل‌های مومنان و خاری بر دل سیاه جنایتکاران باشد.
یکی‌شان شاگرد ساده آهن فروشی است. در بازار آهن‌فروشان تهران که از سر فقر و تنگدستی مجبور به جلای وطن می‌شود و به تهران قدم می‌گذارد و دیگری طلبه ساده‌ای است که به قم می‌آید تا تحصیلات علوم دینی را از سر گیرد. شهید محمدعلی رجایی در سال ۱۳۱۲ در شهر قزوین به دنیا آمد و در سن چهار سالگی از نعمت پدری که با پیشه‌وری امرار معاش می‌کرد محروم شد . در سال ۱۳۲۷ و در سن ۱۴ سالگی در اثر فشار اقتصادی، قزوین را ترک کرده و به برادرش در تهران می‌پیوندد. وی پس از مدتی با مدرک ششم ابتدایی به استخدام نیروی هوایی درآمد و با ترور رزم‌آرا از سوی فداییان اسلام جذب آنان شد و در جلساتشان شرکت کرد.
پنج سال در نیروی هوایی ماند که در این مدت دیپلم خود را نیز گرفت. از همان سال‌های ورود به نیروی هوایی با مرحوم آیت‌الله طالقانی، آشنا شد و در جلسات ایشان شرکت کرد. به علت علاقه زیاد به شغل معلمی در سال ۱۳۳۵ وارد دانشسرای عالی شد و پس از فارغ‌التحصیل شدن در سال ۱۳۳۸ به عنوان دبیر ریاضی در وزارت فرهنگ استخدام شد و در شهرستان‌های خوانسار،‌ قزوین و تهران به کار تدریس پرداخت. وی در ادامه به فعالیت‌های سیاسی روی آورد که منجر به دستگیری در اردیبهشت ۱۳۴۲ و زندان رفتن وی به مدت ۵۰ روز شد. پس از آزادی به اتفاق همفکرانش به سازماندهی مجدد هیات موتلفه پرداخت.
ازجمله فعالیت‌های این شهید بزرگوار، ارایه خدمات فرهنگی در مدارس کمال، رفاه و تعاون اسلامی بود که با همکاری آقایان هاشمی رفسنجانی، شهید دکتر باهنر و شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی انجام شد.
به دنبال سازماندهی هیات موتلفه به خارج از کشور سفر کرد و از فرانسه، ترکیه و سوریه دیدن کرد. به موازات دستگیری رهبران سیاسی، مجدد در سال ۱۳۵۳ دستگیر شد و به مدت چهار سال در زندان کمیته قصر و اوین حبس شد. شهید رجایی با اوج‌گیری انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ آزاد شد و بلافاصله وارد صحنه مبارزه فرهنگی و سیاسی شد و به اتفاق عده‌ای از همفکرانش، تلاش گسترده‌ای را به منظور بسیج و سازماندهی مبارزه‌های مخفی معلمان مسلمان آغاز کرد و موفق به ایجاد نخستین تشکیلات مخفی به نام انجمن اسلامی معلمان شد. او در سال ۱۳۵۸ به عنوان وزیر آموزش و پرورش منصوب شد.
در سال ۱۳۵۹ به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی انتخاب شد و پس از مدتی حضور موثر در این نهاد در همین سال به مقام نخست‌وزیری رسید. وی در سال ۱۳۶۰ به عنوان رئیس‌جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد و حکم ریاست جمهوری او در تاریخ یازدهم مردادماه از سوی امام خمینی (ره) تنفیذ شد.
شهید محمدعلی رجایی که در ساده‌زیستی، صراحت و مردمی بودن شهره خاص و عام بود، سرانجام در شهریور ماه ۱۳۶۰ در حالی که در جایگاه ریاست جمهوری کشور لحظه ای از یاد محرومان و پابرهنگان جامعه غافل نبود، به همراه یار دیرینش دکتر باهنر به سوی معشوق عروج کرد.
شهید دکتر محمدجواد باهنر در سال ۱۳۱۲ در شهر کرمان در خانواده‌ای فقیر دیده به جهان گشود. در سن یازده سالگی در مدرسه معصومیه کرمان، تحصیل دروس طلبگی را آغاز کرد. از اوایل مهرماه سال ۱۳۲۷ به قم عزیمت کرد و به تحصیل علوم دینی پرداخت. در سال ۱۳۳۲ توانست ضمن ادامه تحصیلات دینی موفق به گرفتن مدرک پنجم علمی قدیم شود و از سال ۱۳۳۳ تحصیل درس خارج را آغاز کرد. استاد او در این درس، امام خمینی (ره)‌بود. وی تا اوایل سال ۱۳۴۱ بیش از هفت سال در محضر او علم آموخت. شهید باهنر علاوه بر استفاده از دروس امام خمینی (ره) ، تفسیر و فلسفه را از آیت الله علامه طباطبایی فرا گرفت.
وی در کنار دروس حوزه در دانشگاه الهیات به تحصیلات دانشگاهی روی آورد و پس از اخذ لیسانس الهیات در سال ۱۳۳۷ این رشته را تا دکترا ادامه داد.
او در عین حال موفق شد یک دوره فوق لیسانس امور تربیتی را نیز به پایان برساند. شهید باهنر سال ۱۳۳۶ فعالیت‌های مطبوعاتی را آغاز و سالنامه مکتب تشیع را منتشر کرد. از کارهای بسیار موثر این شهید بزرگوار پس از ورود به آموزش و پرورش، تالیف کتاب و جزوه تعلیمات دینی برای تدریس از دوره ابتدایی تا دانشسرا بود و توانست از این طریق مطالب آگاهی‌دهنده را در قالب مطالب آموزشی وارد کتاب‌ها کند.
وی همزمان فعالیت‌های اجتماعی خود را نیز ادامه داد و در تاسیس دفتر نشر فرهنگ اسلامی و کانون توحید، نقش موثری ایفا کرد.
باهنر از سال ۱۳۴۱ همکاری خود را با نهضت اسلامی و سیاسی روحانیت به رهبری امام خمینی (ره) آغاز کرد و در اسفندماه سال ۱۳۴۲ پس از انجام سخنرانی‌هایی در مسجد هدایت، مسجدالجواد و حسینیه ارشاد به مناسبت سالگرد حادثه فیضیه،‌ دستگیر شد و پس از آن و به طور متناوب شش بار به زندان‌های کوتاه مدت محکوم شد.
شهید باهنر با انجام این سخنرانی‌های آگاهی‌دهنده و حرکت‌زا از سوی رژیم شاه در سال ۱۳۵۰ ممنوع‌المنبر شد.
او همچنین با هیات‌های موتلفه اسلامی همکاری مستمر داشت و پس از ترور منصور که باعث دستگیری عده‌ای از سران هیات‌های موتلفه اسلامی شد، با کمک شهید بهشتی و آیت الله رفسنجانی به فکر تاسیس یک تشکیلات نیمه علنی به نام مدرسه رفاه افتاد که به ظاهر به انجام کارهای امدادی،‌ تشکیل صندوق‌های قرض‌الحسنه و تشکیل مدارس مشغول بود و درواقع وسیله‌ای برای مبارزه مخفی در مدرسه رفاه بود.
شهید رجایی نیز در این مکان با آنان همکاری می‌کرد. آخرین مسئولیتی که پیش از پیروزی انقلاب از طرف امام (ره)‌به او واگذار شد، تشکیل کمیته تنظیم اعتصاب‌ها در زمان رژیم شاه بود.
وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان امام به عضویت شورای انقلاب درآمد. شهید باهنر پس از انقلاب فرهنگی به دستور امام (ره) در ستاد انقلاب فرهنگی مشغول فعالیت شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عضویت در تنظیم مدارس، مسئولیت نهضت سوادآموزی نمایندگی مردم کرمان در مجلس خبرگان،‌ نمایندگی شورای انقلاب در وزارت آموزش و پرورش و نیز نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی از جمله مسئولیت‌های شهید باهنر بود. وی در زمان نخست‌وزیری شهید محمدعلی رجایی به سمت وزیر آموزش و پرورش منصوب شد و پس از فاجعه شوم بمب‌گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی به عنوان دبیر کل این حزب انتخاب شد.
شهید دکتر باهنر، پس از انتخاب شهید رجایی به سمت ریاست جمهوری به عنوان نخست وزیر انتخاب شد ودر هشتم شهریور ماه ۱۳۶۰ به همراه هم‌رزم دیرینه‌اش رجایی به درجه رفیع شهادت نایل شد. یاد و نام این دو شهید بزرگوار گرامی باد و راهشان پررهرو باد.


مطالب مرتبط

نگاهی به پرونده اسارت وزیر نفتی که به دست عراقی ها اسیر شد

نگاهی به پرونده اسارت وزیر نفتی که به دست عراقی ها اسیر شد
در همان روزهای نخست شهریور ماه و پس از آنکه تقریباً تمامی اسرای ایرانی به میهن بازگشتند، بار دیگر تمامی افکار بسوی پرونده ی جواد تندگویان معطوف شد؛ محمدجواد تندگویان، وزیر نفت کابینه ی شهید محمدعلی رجایی معتقد بود که>> دفتر کار وزیر نفت در پالایشگاه و مناطق نفت خیز است … .>> این عقیده و تفکر در شرایط آنروز ایران که ارتش تا بن دندان مسلح صدام تحت حمایت کامل قدرتهای جهانی یکه تاز میدان جنگ بود، دیدگاهی انقلابی و صد در صد کارساز و مفید بود؛ پالایشگاه آبادان در آتش می سوخت و این شهر در بحران شدیدی قرار داشت و هر لحظه حلقه محاصره ی آن تنگ تر می شد؛ دیگر مناطق جنوب کشور نیز شرایط بهتری نداشتند، فی الواقع، بحران قلب نفت ایران را در بر گرفته بود!
نوزده ماه از پیروزی انقلاب اسلامی می گذشت و در روز ۲۷ شهریور سال ۵۹ نخست وزیر وقت انقلاب ، محمدعلی رجایی، در چند ماه بعد و با علنی شدن خیانت و بی کفایتی رئیس جمهور وقت، ابوالحسن بنی صدر، جای او را گرفت، در مجلس شورای اسلامی حاضر شد و اعضای کابینه اش را معرفی کرد. تندگویان وزارت نفت را تحویل گرفت اما هنوز ۴ روز از گرفتن رای اعتماد از سوی نمایندگان مردم و ورود به این وزارتخانه نگذشته بود که قلب نفت ایران مورد حمله دشمن قرار گرفت.
افسر فرمانده عراقی تصمیم می گیرد تا تعدادی از زن و کودک و مردان میان سال را به جوخه اعدام بسپارد.اسرا به پشت یک خاکریز منتقل می گردند اما تند گویان دیگر تحمل نمی کند و فریاد می زند:من تند گویان وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران هستم.کسی را اعدام نکنید.و افسر عراقی میخکوب می شود.
با آغاز جنگ تحمیلی شاید نخستین نیروهایی که وضعیت تدافعی به خود گرفتند کارکنان شرکت ملی نفت ایران بودند. چرا که هدف دشمن از حمله به مناطق جنوبی بخوبی روشن بود؛ تصاحب و تصرف پالایشگاه آبادان، حتی برای مدتی کوتاه، می توانست ماشین جنگی ایران را ساقط و با مشکل جدی مواجه کند و صدام در راه رسیدن به مقصود تمام توان خود را بسیج کرده بود. در آن دوره پالایشگاه آبادان با ظرفیت پالایشی ۶۰۰ هزار بشکه در روز نخستین هدف بود. در این میان تندگویان تمام تلاش خویش را صرف می کند تا پالایشگاه و لوله انتقال نفت فعال و در مدار بماند؛ ایران در آن سال ها هر روز حدود ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار بشکه نفت تولید می کرد و گاهاً به عدد دو میلیون و سیصد هزار بشکه نیز می رسید و از این مقدار تولید چیزی حدود یک میلیون و ششصد هزار بشکه مصرف داخلی بود. مسلماً خارج شدن پالایشگاه آبادان از خط تولید و یا تصرف آن توسط عراق ضربه ای جبران ناپذیر به ایران محسوب می شد.
بر اساس همان اعتقادی که وزیر نفت داشت یعنی حضور وزیر در مناطق نفت خیز، در همان روزهای اول جنگ راهی منطقه می شود و تمامی حوادث پالایشگاه را زیر نظر می گیرد. خط لوله ورودی پالایشگاه مورد حمله موشکی قرار گرفته و روند کار را با مشکل مواجه کرده بود، وضع شهر بحرانی و هر لحظه امکان سقوط و تصرف آبادان توسط نیروهای عراقی بود. اما کارکنان این مرکز نفتی و گروهی از ساکنان شهر در کنار وزیر نفت به مقابله پرداخته و آتش را مهار می کنند.
روز پنج شنبه ۸ آبان ماه ۵۹ تندگویان، بهروز بوشهری معاون وزیر نفت و محسن یحیوی معاون وزیر در امور مناطق نفت خیز راهی اهواز می شوند تا در جریان آخرین اخبار و تحولات جنگ قرار گیرند. همان شب وزیر نفت تصمیم می گیرد تا روز جمعه را در جمع مردم آبادان باشد و از منطقه بار دیگر بازدید کند. وزیر بهداری وقت، منافی و گروهی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز با او همسفر می شوند.
صبح روز جمعه ۹ آبان ماه وزیر نفت و دو معاونش به همراه دو محافظ و راننده با خودروی کادیلاک و در جلوی کاروان بسوی آبادان حرکت می کنند. در طول مسیر نرسیده به پل بهمن شیر درست مقابل ذوالفقاریه کاروان مسئولین نظام با یک پست ایست و بازرسی نیروهای عراقی روبرو می شوند. خودروی نخست می ایستد اما مابقی کاروان موفق به فرار می شوند. سرنشینان خودرو پیاده شده و به جمع سایر اسیران که اغلب مردم بومی منطقه و زن و کودک بودند می پیوندند، هنوز کسی از هویت این ۶ نفر مطلع نیست و ظاهراً در همان لحظه ی توقف ناگهانی خودرو بدستور تندگویان افراد کلیه کارت های شناسایی خود را مخفی می کنند.
مدتی می گذرد و افسر فرمانده عراقی تصمیم می گیرد تا تعدادی از اسیران را به جوخه اعدام بسپارد. تعدادی زن و کودک و مردان میان سال که همه یا از عشایر منطقه بودند و یا افرادی روستایی که برای نجات جان خود قصد فرار به مناطق امن را داشته اند؛ اسرا به پشت یک خاکریز منتقل می گردند اما تندگویان دیگر تحمل نمی کند و فریاد می زند: من تندگویان وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران هستم، کسی را اعدام نکنید. و افسر عراقی میخکوب می شود!
وزیر و دو معاونش به بغداد منتقل می گردند و بعد از مدتی راهی بصره و دوباره به بغداد بازگردانده می شوند. آقایان یحیوی و بوشهری آخرین دیدار با مافوق خود را پس از آزادی از عراق تعریف کرده اند و شاید ضرورتی نداشته باشد که اینجا نیز تکرار شود. آنچه در این میان مهم است، دوران اسارت جواد تندگویان وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران است!
البته مدتی بعد از بازگشت آزادگان و همچنین بازگشت یحیوی و بوشهری مذاکرات بسیاری برای تعیین سرنوشت تندگویان میان مقامات ایران و عراق صورت می گیرد که سرانجام آن تحویل پیکر مومیایی شده ی وزیر نفت بود.
پرونده اسارت تندگویان نکات جالب توجه بسیار دارد که می توان برای هر کدام از این نکات و با بهره برداری از شواهد موجود یک کتاب نوشت: بطور مثال ادعای رژیم مخلوع بعث در خصوص دلیل شهادت تندگویان، مقامات عراقی اصرار داشتند که تندگویان اقدام به خودکشی کرده است!! که این ادعا حتی برای افرادی که او را ندیده اند و فقط کتابهای زندگی نامه اش را مطالعه نموده اند بسیار خنده دار و احمقانه است؛ علت مرگ وزیر نفت در هاله ای از ابهام باقی ماند. نکته دیگر آخرین نامه است که به خانواده می نویسد که نشان از تهدید، شکنجه های روحی و جسمی در مقابل ایستادگی و مقاومت تندگویان دارد. متن نامه چنین است؛ وزیر نفت دولت جمهوری اسلامی ایران اینجانب در کشور عراق اسیر جنگ هستم و مایل نیستم با خانواده ام در ایران ارتباط برقرار کنم. ۲۶/۱/۱۳۶۰ محمدجواد تندگویان.
نکته دیگر باز برمی گردد به ادعای خودکشی؛ همانطور که اشاره شد پیکر شهید تندگویان مومیایی شده بود. طرف عراقی نیز مدعی بود ایشان در همان سال های نخست اسارت اقدام به خودکشی کرده است اما از نوع مومیایی، ماندگاری بدن و سلامت اندام کاملاً مشخص بوده است که تندگویان در سالهای ۶۶ یا ۶۷ به قتل رسیده است. نکته دیگر اینکه نوع مومیایی انجام شده شباهت بسیاری به نمونه های صورت گرفته در اسرائیل داشته و این تردید ایجاد می گردد رژیم بعث عراق برای بدست آوردن اطلاعات مورد نیاز خود ازهمکاران شکنجه گر صهیونیست نیز کمک گرفته اند.
اما مهم ترین و اصلی ترین سوالی که در این جا مطرح است اینکه آیا می شود با توجه به فروپاشی رژیم صدام به اطلاعات تازه و جدیدی از پرونده پر رمز و راز اسارت وزیر نفت دست یافت؟
چرا تندگویان نمی خواهد برای خانواده اش نامه بنویسد؟ چرا رژیم مخلوع عراق مدعی می شود که تندگویان خودکشی کرده است؟ چرا حتی هنگام تحویل پیکرش عراقی ها تن به بازی کثیفی می دهند و نخست به نمایندگان ایران و صلیب سرخ جهانی جنازه ای را نشان می دهند که حتی از نظر اندامی هیچ شباهتی با تندگویان ندارد و این اقدام با اعتراض شدید نمایندگان صلیب سرخ جهانی روبرو می شود و تبادل چند روزی به عقب می افتد؟
آنچه مسلم است اینکه رژیم صدام پس از به اسارت گرفتن وزیر نفت دولت جمهوری اسلامی فرصت بسیار مناسبی را برای شناسایی موقعیت چاههای نفتی و مراکز مهم سوختی و هسته ای ایران بدست آورده بود ولی گویا روحیه ی مقاوم و صبور محمدجواد تندگویان خط بطلانی بر این خواسته کشید و این شاید باعث شد تا فشار مضاعفی را بر او تحمیل کنند.
در خصوص ادعای رژیم مخلوع بعث عراق که تندگویان در همان سالهای نخست اسارت اقدام به خودکشی کرده است نیز اسنادی در دست است که این ادعا را رد می کند؛ حتی یکی از اسرا در خاطرات خود می گوید که شهید تندگویان را در بند انفرادی ها دیده و با او صحبت کرده است؛ این فرد مدعی است که شهید تندگویان گفته است که فاقد کارت صلیب سرخ است و جالب اینکه در پاسخ به این درخواست که نشانی خانواده اش را به آن اسیر بدهد می گوید؛ آدرس من این است: صبر، استقامت.
قتل نفس یا خودکشی توسط فردی که دانش آموخته ی دبیرستانهای اسلامی جعفری است و با معدل هفده مدرک خود را اخذ کرده و در طول سالهای مبارزه بر علیه رژیم ستم شاهی بارها و بارها توسط ساواک دستگیر شده و مورد شکنجه و آزار قرار گرفته و طعم تلخ زندان را نیز چشیده است اما دست از مبارزه و مقاومت برنداشته، بلکه بر ایستادگی اش افزوده شده است، امری محال و بیشتر به یک شوخی شبیه است و در حقیقت این ادعای دروغین رژیم بعث در خصوص شهادت وزیر نفت نوعی فرار از جنایات بی شمار خود در قبال زندانیان جنگی است.
رژیم مخلوع بعث حتی اجازه نمی دهد نمایندگان صلیب سرخ جهانی با تندگویان دیدار کنند و از وضع او باخبر شوند. قدر مسلم اینکه اگر تندگویان در کنار سایر اسرای ایرانی قرار می گرفت و می توانست با مرحوم ابوترابی ارتباط برقرار نماید، مسلماً جریان مقاومت در اسارت بسیار شدیدتر شده و می توانست این امکان را بوجود آورد که حتی شیوه ی مبارزه ی اسرا تغییر کند و این شاید یکی از دلایل مخفی کردن وزیر نفت بوده است.
پس از اسارت وزیر نفت و معاونینش در جاده اهواز به آبادان در روزهای نخست جنگ تحمیلی، تلاش های زیادی برای رهایی آنان صورت گرفت؛ در اجلاس سران اوپک در اندونزی در تاریخ ۲۶ آذرماه سال ۵۹ حسن سادات معاون وقت وزیر نفت و سرپرست هیات اعزامی جمهوری اسلامی ایران، دست به اقدامی جالب توجه زد؛ عکس وزیر اسیر بر روی صندلی که قرار بود جایگاه او باشد قرار گرفت و این اقدام سبب عصبانیت هیات عراقی شد. همچنین نامه ای تنظیم شد و به تمامی اعضای اجلاس اوپک تقدیم گردید. وزارت خانه های نفت و امور خارجه مکاتبات بسیاری را برای آزادی تندگویان و معاونانش صورت دادند اما عراق هیچ توجهی نکرد.
هرچند پس از سالها، سرانجام رژیم بعث پیکر مطهر این مرد مقاوم را تحویل داد اما بدون شک تاریخ در این خصوص به قضاوت خواهد نشست و عاقبت راز اسارت تندگویان برملاء خواهد شد؛ راز شهادت مظلومانه و غریبانه اش و حدیث بیش از یک دهه ایستادگی و مقاومت و ایثارش جهان را متحیر خواهد کرد.

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!