
دو معیار غالب
اقتصاددانان معمولا برای ارزیابی رفاه از دو معیار اصلی استفاده میکنند. بهبود پارتو زمانی رخ میدهد که بتوان وضعیت یک فرد یا گروهی از افراد را بهتر کرد، بدون آنکه وضعیت هیچکس بدتر شود. این همان معیار پارتو است. کارآیی پارتو نیز زمانی برقرار است که دیگر هیچ بهبود پارتویی امکانپذیر نباشد. رویکرد دیگری برای ارزیابی رفاه وجود دارد که به معیار «کالدور-هیکس» معروف است. بر اساس این معیار، یک تغییر زمانی موجب بهبود رفاه میشود که مجموع منافع از مجموع زیانها بیشتر باشد. این دو مفهوم بیارتباط با یکدیگر نیستند. هر نوع تغییر در سیاستگذاری را در نظر بگیرید. احتمالا چنین تغییری هم برنده دارد و هم بازنده. برندگان کسانی هستند که وضعیتشان بهتر میشود و بازندگان کسانی هستند که وضعیتشان بدتر میشود. اگر منافع جدید از هزینههای جدید بیشتر باشد، آنگاه این تغییر یک بهبود کالدور-هیکس محسوب میشود. اگر برندگان بخشی از منافع خود را برای جبران زیان بازندگان اختصاص دهند، نتیجه میتواند یک بهبود پارتو نیز باشد. چرا؟ خب، اگر منافع از هزینهها بیشتر باشد، میتوان بخشی از منافع را به بازندگان منتقل کرد و همچنان مقداری منفعت باقی گذاشت. در این حالت، وضعیت برخی افراد بهتر شده و وضعیت هیچکس بدتر نشده است. به همین دلیل، بسیاری از افراد معتقدند معیار کالدور-هیکس کافی است. بالاخره، اگر چیزی یک بهبود کالدور-هیکس باشد، یک انتقال میتواند برای ایجاد یک بهبود پارتو کافی باشد. بااینحال، من فکر نمیکنم مساله به این سادگی باشد. در اینجا چند مساله وجود دارد که باید به آنها پرداخت. نخست اینکه یک بهبود کالدور-هیکس ممکن است برای اندیشیدن درباره مساله روی کاغذ کافی باشد، اما باید مسائل را در عمل نیز در نظر بگیریم. صرف اینکه یک انتقال میتواند یک بهبود پارتو ایجاد کند، به این معنا نیست که در واقعیت چنین انتقالی …











