
ساسان باقرپناه در اقتصاد ایران، هر زمان که بحث اصلاح قیمتها، حذف یارانهها یا افزایش نرخ حاملهای انرژی مطرح میشود، معمولاً یک استدلال نیز در کنار آن تکرار میشود؛ اینکه ادامه وضعیت موجود ممکن نیست و اصلاح قیمتها برای کاهش کسری بودجه، مدیریت مصرف و اصلاح ساختار اقتصادی ضروری است.
از منظر علم اقتصاد، این استدلال در بسیاری از موارد قابل دفاع است. اما پرسش مهم اینجاست که چرا بخش قابل توجهی از جامعه، نسبت به چنین اصلاحاتی اعتماد ندارد و آن را با نگرانی دنبال میکند؟
شاید پاسخ را باید در تجربه سالهای گذشته جستوجو کرد. مطالب پیشنهادی شرکت اسنوا به عنوان پرافتخارترین برند ایرانی انتخاب شد ۱۴۰۱/۰۵/۱۹ پایان انحصار غرب بر نفت ۱۴۰۴/۰۸/۱۷
برای بسیاری از مردم، افزایش قیمت بنزین، برق، گاز یا سایر حاملهای انرژی، بیش از هر چیز با افزایش هزینههای زندگی همراه بوده است. کرایه حملونقل افزایش یافته، هزینه تولید بالا رفته، قیمت کالاها رشد کرده و فشار بیشتری بر معیشت خانوارها وارد شده است.
اما در مقابل، هنوز برای بسیاری از شهروندان این پرسش باقی مانده که منابع حاصل از این افزایش قیمتها دقیقاً در کجا هزینه شده و چه دستاورد ملموسی برای اقتصاد و زندگی مردم داشته است؟
اقتصاد، علم هزینه و منفعت است. اگر جامعه قرار است هزینه یک سیاست را بپردازد، انتظار دارد منفعت آن را نیز بهصورت شفاف مشاهده کند. این منفعت میتواند در قالب توسعه حملونقل عمومی، کاهش کسری بودجه، سرمایهگذاری در زیرساختهای انرژی، بهبود خدمات عمومی یا حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر باشد. اما اگر ارتباط میان «هزینهای که مردم پرداخت میکنند» و «نتیجهای که دریافت میکنند» برای افکار عمومی روشن نباشد، طبیعی است که اعتماد نسبت به اصلاحات اقتصادی کاهش یابد.
یکی از ویژگیهای اقتصاد دستوری آن است که گاهی تصور میشود با صدور بخشنامه، تعیین قیمت یا ابلاغ یک دستور میتوان رفتار بازار را تغییر داد. اما تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد که بازارها تنها به دستور واکنش نشان نمیدهند؛ آنها به مجموعهای …










