شاید یکی از مهمترین درسهایی که یوزپلنگ آسیایی به نظام حفاظت از طبیعت ایران داده، این باشد که طبیعت مرزهای ما را نمیشناسد.
یوزپلنگ برای بقا به جابهجایی گسترده و شبکهای از زیستگاههای بههمپیوسته نیاز دارد. بنابراین حفاظت از آن نمیتواند فقط به «مناطق حفاظتشده دولتی» محدود شود. این گونه برای یافتن طعمه، آب و امنیت، از کریدورهایی استفاده میکند که بخش قابل توجهی از آنها خارج از مناطق چهارگانه و تحت حفاظت دولتی نیستند.
واقعیت این است؛ اگر قرار است یوز را حفظ کنیم، باید زیستگاههای پیوسته آن را حفظ کنیم و برای حفاظت از عرصههای خارج از مدیریت دولت، ظرفیتهای دیگری را نیز وارد کنیم.
از همین نقطه میتوان یکی از مهمترین تحولات رویکرد حفاظتی کشور را دید؛ یعنی رسمیت بخشیدن به نقش مردم و بخش خصوصی در حفاظت از طبیعت و شکلگیری نخستین قرقهای اختصاصی.
اهمیت قرق اختصاصی صرفاً در تفاوت آن با سایر مناطق نیست؛ بلکه در پذیرش این اصل است که حفاظت از طبیعت تنها وظیفه یک دستگاه دولتی نیست و مردم، جوامع محلی، متخصصان و ذینفعان دیگر نیز میتوانند مسئولیت مستقیم حفاظت را بر عهده بگیرند. این تغییر نگاه برای یوز اهمیت دوچندان دارد؛ زیرا بخش مهمی از زیستگاه آن در عرصههایی قرار دارد که حفاظت آنها صرفاً با افزایش بودجه و نیروی دولتی امکانپذیر نیست.
تجربههایی مانند حفاظتگاه مشارکتی «یوزکنام» در همین مسیر معنا پیدا میکنند. هدف، جایگزینی بخش خصوصی با سازمان حفاظت محیطزیست نیست؛ بلکه گسترش شعاع حفاظت و ایجاد شبکهای از هستههای تخصصی و مردمی حفاظت است.
مزیت این شبکه در تنوع ظرفیتهاست. اتصال این ظرفیتها در یک چارچوب مشخص میتواند توان حفاظت را بهمراتب افزایش دهد.
اما شرط ماندگاری این مدل، گره خوردن منافع مردم با بقای طبیعت است. اگر زیستگاه سالم بتواند برای جامعه محلی و سایر ذینفعان انتفاع مشروع و پایدار ایجاد کند، حفاظت از یک وظیفه صرفاً اخلاقی به یک منفعت واقعی تبدیل میشود. …












