جمعه, ۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 June, 2024
مجله ویستا

اصلاح طلب محافظه کار


اصلاح طلب محافظه کار
روزی که باراک اوباما عکسی را می دید که او را با عمامه سفید و لباس محلی سومالیایی ها نشان می داد و اکنون محل طعنه هیلاری شده بود، شاید با خود فکر می کرد که مسلمان بودن به قیمتش نمی ارزد و شاید از پدری مسلمان زاده شدن در جامعه ای که فوبیای اسلام و مسلمین دارد،امتیازی محسوب نمی شود. باراک حسین اوباما نه تنها باید مسلمان بودن پدر را به زیر قبایش می گرفت تا نام «حسین» را از سلسله نامش ساقط کند بلکه به حذاقت فهمید که اگر یک پایه نظام انتخاباتی آمریکا «آرمان گرایی» و «جهانداری» و «جهان گرایی» است پایه دیگرش «واقع گرایی» و «کشورداری» و «استثناگرایی» است و این چنین است که برای رئیس جمهور شدن در آمریکا لیبرال هایی همانند اوباما نیز باید آماده محافظه کاری باشند.
انتخابات مقدماتی در ایالت پنسیلونیا روز تاریخی هیلاری و اوباما است. هیلاری با عقب ماندن از باراک اوباما در جمع آوری تعداد بیشتری ازنماینده های انتخابی چشم به نتایج برآمده از این ایالت دوخته است و اوباما نیز بزرگترین چرخش سیاسی خود را در پنسیلوانیا تجربه می کند. ایالتی که سه قرن پیش به همت «ویلیام پن» پایه ریزی شد و با اسکان «کوکر»ها و کاتولیک ها یکی از پیشروترین کولونی های دموکراتیک را پدید آورد و شاید سفر پاپ بندیکت شانزدهم به آمریکا کاتولیک ها را به محافظه کاری فزاینده افسون کرده باشد تا در گزینش میان هیلاری کلینتون و باراک اوباما سرسختی بیشتری به خرج دهند. اینک اما انتخابات پیش رو حقیقتی چند را فاش می کند که نشان از ضرورت چرخش اوباما به سمت محافظه کاری کنترل شده را دارد البته نه به این سبب که ایالت پنسیلوانیا ۱۵۸ نماینده در کمیته ملی حزب دارد و حریفان می توانند با قبضه آرا و حواله نمایندگان بیشتر نخبگان حزب دموکرات را به سمت خود سوق دهند و تقدیر دیگری را رقم بزنند بل از این رو که سرانجام این رقابت فرجام سده ها واقع گرایی و آرمان گرایی و دهه ها لیبرالیسم سیاسی و محافظه کاری سیاسی را تعیین می کند. خاصه آنکه امروز اوباما اگرچه در ایالتی قدم بر می دارد که در کلیت اقتصادی آمریکا جانب دموکرات ها را دارد اما مقولات امنیتی را از زاویه جمهوری خواهان می بیند. بدین معنا اهالی پنسیلوانیا، ششمین ایالت بزرگ آمریکا با طبقه متوسط قوی و سرمایه داران استخوان داری همچون «اندرو کارنگی» ها که پیشداری انقلاب صنعتی آمریکا را یدک می کشند، بیشتر از آنکه دموکرات باشند جمهوری خواه هستند و بیشتر از آنکه لیبرال باشند محافظه کارند. همان طبقاتی که با شعار تحول طلبی اوباما انسی ندارند و به محافظه کاری خویش می بالند. شاید به همین دلیل باشد که «اد رندل» فرماندار پرنفوذ پنسیلوانیا، هیلاری را ظهرنویسی کرده است و در نظر سنجی های اولیه او را به پیش انداخته است. پنسیلوانیا نمودی از محافظه کاری و دموکراسی خواهی است و این مسئله اکنون باراک حسین اوباما را به مضیق فروانداخته است.
اما چه باک که پر ابهام سخن گفتن نشانه اوست تا حریف را در برزخ نگه دارد و از انتقاد باز بدارد و این خود یکی از دشواری های مرزبندی لیبرال ها در جامعه آمریکا است. گذشته از شرایط دشوار انتخابات کنونی که می تواند سرنوشت هیلاری و اوباما را تعیین کند و یکی از این دو را به مراد برساند اما نمی توان از تاکتیک های باراک اوباما چشم پوشید. تاکتیک هایی که با به میان آمدن نام پنسیلوانیا، لباس نخ باف لیبرالیسم را از تن به در کرد و در همان ایستگاه انتخاباتی «می سی سی» آویخت تا زره آهنین محافظه کاری را بر پیکر نحیف باراک اوباما بپوشاند و از این گردنه شیبدارعبور دهد. محافظه کاری در آمریکا مشخصاتی دارد که حتی اگر اوبامای لیبرال داعیه دارش باشد،عجیب جلوه نمی کند.
●ماهیت محافظه کاری آمریکا
۱۱ سپتامبر و جنگ عراق برای احزاب آمریکایی کافی بود تا به سمت محافظه کاری غلت بزنند و از لیبرالیسم دوری بجویند. چنانکه جورج بوش با همین حادثه محافظه کاری را به سوی نومحافظه کاری رها کرده و «جنگ پیشگیرانه» را جای «جنگ پیشدستانه» نشانده است و محافظه کاری را به گفتمان شایع آمریکا تبدیل کرده است. چنانکه هر آمریکایی خود را در معرض خطر دائمی ببیند و حتی به سایه خود تردید کند. در چنین شرایطی است که امروز اوباما شاهد نامه نگاری یهودیان ایالت پنسیلوانیا است که از او حمایت می کنند. زنان سفید پوستی را می بیند که هرازگاهی به او رای می دهند و شاهد فشارهایی است که وادارش می کند تا ایران را «چالش بزرگ» آمریکا بنامد و از اسرائیل دل ربایی کند. اما محافظه کاری اوباما نشانه چیست؟
بی گمان او دروغ نگفته بود که هوای مذاکره با ایران و کوبا را به سر دارد. تظاهر به تحول خواهی نکرده بود و به قوانین مالیاتی معترض بود اما یکی ماهیت گفتمان محافظه کاری در ساختار سیاسی آمریکا و اروپا و دوم قلمداد نمودن محافظه کاری چونان تاکتیک سیاسی است که سبب شده تا باراک اوباما به سوی محافظه کاری در کش و قوس انتخاباتی توجه کند. امری که در کشورهای کمتر توسعه یافته به ندرت می توان سراغ گرفت. چه آن که در جوامع بلوغ نیافته محافظه کاری نه تکنیک و تاکتیک سیاسی که متناسب با شرایط زمانی و حوایج اجتماعی پیش گرفته می شود بلکه همانند ایدئولوژی فرزندانی به دنیا می آورد و پرورش می دهد. فرزندانی که سیاست را نه عرصه قدرت که کجاوه ای برای تحقق محافظه کاری خویش می بینند و به هر بهایی حاضرند تا محافظه کار بمانند و از اصول خودمعتبر پنداشته خویش عدول نکنند.
محافظه کاری در آمریکا اما هرگز ایدئولوژی نبوده و ایدئولوگی نداشته است. پنداری است که صاحبانش را در زمینه های متلون سیاست، جامعه و اقتصاد به سمت رویکردهای سازمان یافته و انعطاف پذیر هدایت می کند. محافظه کاری جامعه را در آیینه «جهان بینی» فرد محافظه کار نمی بیند بلکه مجموعه ایده هایی است که در «جامعه بینی» فرد محافظه کار نهفته است. محافظه کاری در آمریکا به همان قدر که «کلیت اندیش» و «جامعه گرا» است، «جزئی نگر» و «فردگرا» هم هست. صفتی منتسب به دگماتیسم و فناتیسم نیست که ظرفیت ترقی نداشته باشد و تاب پیشرفت و سازگاری با دنیای دگرگون شونده را نیاورد بلکه مدل و الگویی است که در درجه اول به ساخت اجتماعی توجه دارد و نیازهای فردی و الزامات ارزش جمعی را در همین ساخت باوری می جوید. معتقد است که ارزش هایی که تک تک افراد در پیشینه جامعه اندوخته اند و به «سرمایه اجتماعی» بدل ساخته اند باید از پی آیندهای پسامدرنیزم مصون بماند. چنانکه دوسده پیش می گفتند باید سنت ها را از پی آیند مدرنیسم مصون نگه داشت. به روایت یکی از پژوهشگران، اندیشه محافظه کار، به انسانیت «کلی» و فردیت «انتزاعی» مورد تحسین لیبرالیسم به دیده شک می نگرد و بر این پای می فشارد که فرد انسان بیشتر یک دستاورد فرهنگی است تا واقعیت طبیعی. اما به زعم محافظه کاران که هنوز به نام ادموند برک (فیلسوف محافظه کار سده نوزدهم انگلستان) خطبه می خوانند:« تحول جامعه ارگانیک است و به طور مداوم و پیوسته ادامه می یابد».تحولی که مارکس در تغییر شیوه تولید و برکشیدن نظام سرمایه داری می دید و آلکسی دوتوکویل در «پیشرفت به سوی جامعه ای آزاد تر».سوسیالیسم در بازتوزیع پایدار عدالت اجتماعی می بیند و لیبرالیسم در آزادتر کردن فرد از قیود صناعی.
● به سوی محافظه کاری نرم
این چنین است که کنسرواتیسم در عموزاده های آمریکایی نیز بری از پذیرش تغییر و تحول نیست. هرچه باشد ادموند برک با دیدن انقلاب فرانسه نفرت خود را پنهان نمی کرد اما همو بود که می گفت « من هرگز گامی برنمی دارم اما اگر قدمی پیش گذاشتم از آن دفاع می کنم».
محافظه کاری در جامعه توسعه یافته ضد مدرنیته نیست، گرچه از پسامدرنیسم می گریزد.از صنعتی بودن هراسی ندارد اما پساصنعتی شدن را برنمی تابد و رادیکالیسم را نمی پذیرد.اگر باراک اوباما را مظهر پست مدرنیسم سیاسی فرض بگیریم که آمریکا با انتخاب احتمالی او بدان می پیوندد و اگر اوباما را سمبل تحولی بدانیم که آمریکای خسته از وضع موجود تشنه آن است بی گمان محافظه کاری اوباما است که می تواند اعتماد مدرنیته آمریکا را اعاده کند. امروز در پنسیلوانیا و فردا در سراسر آمریکا. مهم این است کسی که هوس اصلاحی گری به سر دارد و شوق تحول به دل دارد باید محافظه کاری زبده نیز باشد : دوگام به جلو،یک گام به عقب.معجون تحول خواهی و محافظه کاری،روی هم رفته می تواند آنتی تز رادیکالیسم نیز باشد و سد راه بنیادگرایی تا بار دیگر ایالات متحده شاهد بازگشت نومحافظه کاران بنیاد گرا نباشد و باز چرخه تکراری بوش و افغانستان و عراق.
دیاکو حسینی
منبع : پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگ توسعه