جمعه, ۲۹ تیر, ۱۴۰۳ / 19 July, 2024
مجله ویستا

شیفتگی سیاسی برخی نسبت به سیاستهای امپریالیسم امریکا


شیفتگی سیاسی برخی نسبت به سیاستهای امپریالیسم امریکا
● گزینه جانبداری از نومحافظه کاری
طی چند سال گذشته بسیاری از شخصیت‌های سیاسی در ایالات متحده و جهان سیاست امریکا را در منطقه ‏خاورمیانه بطور جدی مورد نقد و سرزنش آشکار قرار داده‌اند. در نتیجه سیاست تقسیم جهان به دو اردوگاه خیر و ‏شر و محور اهریمنی و اهورایی که از جانب نو محافظه کاران حاکم در دستگاه بوش طی چند سال گذشته تبلیغ ‏گردید و بویژه پس از حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر به اوج خود رسید،‌ ایالات متحده درگیر جنگی ویرانگر و ‏بدون پایان شد که تلفات و خسارات بسیاری را برای این کشور و در منطقه به جای گذاشته است.‏
سیاست ادامه جنگ در عراق و احتمال گسترش آن به دیگر کشورها و عدم تمایل رهبری کنونی ایالات متحده به ‏گفتگو و یافتن یک راه حل عملی و معقول برای کنترل بحران کنونی در خاورمیانه موجب شده است که برخی از ‏شخصیت‌های تراز اول سیاسی در ایالات متحده شخصا در مخالفت با این سیاست ها پا پیش گذاشته و علیرغم ‏تمایل دولت بوش به اقداماتی صددرصد در مقابله با این سیاست به گونه ای فعال وارد میدان شده اند.
سفر اخیر آقای کارتر،‌ رئیس جمهوری سابق ایالات متحده به منطقه خاورمیانه و گفتگوی ایشان با رهبران حماس ‏و مصاحبه اخیر ایشان در نقد سیاست دولت اسرائیل و اشاره وی به سیاست های هسته ای اسرائیل و دویست ‏موشک هسته ای این کشور نمودی آشکار از چنین فعالیت‌هایی در مخالفت با سیاست حاکم امریکا است.‏
● درایت سیاسی کارتر
آقای کارتر با شجاعت و درایت سیاسی خود و علیرغم تبلیغات مخالفین جنگ طلب در ایالات متحده به ملاقات ‏رهبران حماس رفت و از سیاست گفتگو برای پایان بخشیدن به بحران منطقه‌ای حمایت کرد. او در این میانه تنها ‏نیست. برژینسکی،‌ مشاور امنیت ملی ایالات متحده در دوران ریاست جمهوری ایشان، سالهاست که مبلغ چنین ‏سیاستی است. کمیسیون بیکر-هامیلتون که بسیاری از کارشناسان درجه یک سیاست ایالات متحده را در خود ‏داشت،‌ در گزارش خود به سنای این کشور که نتیجه ماهها مطالعه در وضع عراق و منطقه خاورمیانه بود، راه ‏حل نظامی را فاقد چشم‌انداز ارزیابی نموده و این گزینه را محتوم به شکست دانست. به توصیه آنها تنها راه برون ‏رفت از بحران کنونی،‌ گزینه سیاسی است که منافع تمامی گروههای درگیر در آن تامین گردد. این هیات عالیرتبه ‏از گفتگو با تمام طرفهای درگیر از جمله مذاکره مستقیم با جمهوری اسلامی ایران حمایت نمود. بسیاری از ‏نمایندگان هر دو مجلس نمایندگان و سنا از هر دو حزب دمکرات و جمهوری خواهان تا به حال بارها و بارها در ‏مصاحبه ها و سخنرانی های خود و در جلسات مشترک با رهبران نظامی بشدت سیاست کنونی ایالات متحده در ‏عراق و منطقه را زیرپرسش برده و از سیاست گفتگو با تمامی طرفهای درگیر در منطقه حمایت می‌کنند. ‏
هر دو کاندیدای ریاست جمهوری حزب دمکرات،‌ سناتور اباما و سناتور کلینتون،‌ در طول ماههای اخیر بشدت ‏سیاست کنونی را مورد حمله قرار داده و وعده داده‌اند که در صورت پیروزی به این سیاست مخرب هرچه زودتر ‏پایان خواهند داد. ‏
امروز دیگر کمتر کسی در امریکا و اروپا است که از چنین سیاستی در منطقه حمایت نماید. این سیاست از جانب ‏اکثریت مطلق سیاستمداران امریکا و اروپا ورشکسته و ویرانگر شناخته شده که بطور جدی در مخالفت با سیاست ‏صلح بوده و برخلاف ادعای رهبری کنونی در امریکا نه تنها به رشد دمکراسی در این منطقه کمترین کمکی ‏نکرده است که به تقویت هرچه بیشتر هیولای بنیادگرایی منجر گردیده است. این سیاست همچنین نه تنها حافظ ‏منافع کشورهای منطقه نبوده که منافع حیاتی امریکا و غرب را در این منطقه استراتژیک با خطر جدی روبرو ‏کرده است. ادامه این سیاست نتیجه‌ای جز تخریب هرچه بیشتر چهره ایالات متحده و شکل گیری یک جنبش ‏تاریخی مقاومت بر علیه این کشور به بار نخواهد آورد. میزان تنفر از این سیاست به گونه ای عمل کرده است که ‏اکثریت مردم در این کشورها امروزه مرتجع ترین شخصیت های سیاسی بنیادگرا را ستایش کرده و رهبری آنها ‏را با دل و جان پذیرفته اند. ‏
● هیولای بنیادگرایی
امروز در کمترین تظاهراتی در منطقه است که عکسهای احمدی نژاد،‌ بن لادن،‌ خامنه‌ای،‌ حسن نصرالله،‌ خمینی ‏و مقتدی صدر و دیگر شخصیت‌های بنیادگرای دینی را بتوان نادیده گرفت. پس از هر بمباران و پرتاب موشک ‏اسرائیلی در مناطق فلسطینی و یا در فردای هر درگیری درلبنان،‌ و یا در هر تشییع جنازه‌ای در عراق بر صفحه ‏تلویزیون ها و آنتن خبرگزاری ها شاهد آن هستیم که بر همان دستها و شانه‌هایی که اجساد قربانیان ترور و انفجار ‏و بمباران حمل می‌شود،‌ عکس‌های احمدی‌نژادها و خامنه‌ای ها و بن لادن ها و حسن نصرالله ها نیز بالا رفته اند. ‏
این فقط بخشی از فاجعه سیاستی است که رهبری ایالات متحده در این سالها بر فکر و روح مردم در این کشورها ‏نشانده است. تاثیرات این سیاست مخرب همانگونه که برژینسکی می گوید تا دهه ها در این منطقه باقی خواهد ماند ‏و بیشترین بهای آن را طرفداران نظامهای سکولار و دمکراتیک در این منطقه باید بپردازند. ‏
● شیفتگی برخی از فعالین سیاسی ایرانی
با تمام اینها هنوز گروهی از فعالین سیاسی ایرانی بدون کمترین شکی حامی سیاست ‌های کاخ سفید هستند و از ‏ادامه آن دفاع می‌کنند. از نگاه این گروه هر گونه مخالفتی با سیاست رسمی ایالات متحده در این منطقه به معنای ‏دفاع از جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان و حماس است. کمترین انتقادی به سیاست امریکا و اسرائیل به حساب ‏جمهوری اسلامی گذاشته شده و حامیان آن سیاست به عوامل جمهوری اسلامی متهم گردیده و در بهترین حالت آنها ‏را لابی جمهوری اسلامی در خارج از کشور بر می شمارند. به نظر این گروه، تایید تمام و کمال سیاست کاخ سفید ‏در منطقه به معنی دفاع از منافع ملی ایرانیان است. به نظر این گروه،‌ تامین صلح،‌ منافع ملی و تحقق دمکراسی ‏در گرو تایید سیاست اسرائیل و ایالت متحده در منطقه بوده و هرگونه انتقادی از این سیاست در مغایرت با تامین ‏منافع ملی،‌ صلح و دمکراسی در ایران و منطقه است.‏
‏ ‏● معیار و محک دفاع از دمکراسی،‌ صلح و منافع ملی‏
معیار و محک این گروه از فعالین سیاسی ایرانی در دفاع از دمکراسی،‌ صلح و منافع ملی، همراهی و تایید ‏سیاست اسرائیل و امریکا در منطقه بویژه در رابطه با ایران است. از نظر این گروه، جهان به مانند همان دوران ‏جنگ سرد به دو دنیای مقابل یکدیگر تقسیم شده اند که حذف یکی لازمه‌ی ادامه حیات دیگری است. اما اینبار ‏تضاد، نه تضاد کار و سرمایه و یا سوسیالیسم و امپریالیسم است. اینبار تضاد میان دو محور شر و خیر،‌ شرارت و ‏نیکی،‌ و اهریمنی و اهورایی است. دو دنیایی که اینبار نه با دیوار سیمانی برلین که با دیوار ایدئولوژی مقدس نو ‏محافظه کاری خیراندیش از دنیای شرارت و اهریمنی بنیادگرایان مسلمان جدا شده،‌ دیواری که تا نهایت عرش بالا ‏رفته و هیچ منفذی در هیچ کجای آن نمی توان سراغ گرفت.‏
دوستان ایرانی ما از آنجا که اهورایی هستند و در پای محور خیر و نیکی خیمه خود را بنا نهاده‌اند و کلام پیامبران ‏نو محافظه کار امریکایی هدایت کننده آنهاست،‌ و کمترین شک و شبهه‌ای بر آن کلام مقدس گناه کبیره‌ای است که ‏سزاوارش زندگی ابدی در دنیای شرارت و اهریمنی است،‌ هرکه را که از کلام مقدس روی برتابد و یا شک و ‏شبهه‌ای بر آن روا دارد را مستوجب عذاب همنشینی با اهریمن می‌دانند. ‌ خاورمیانه امروز از این نظرگاه عرصه ‏جنگ میان خیر و شر،‌ اهریمن و اهورا و مدرنیه و سنت است. ‏
معجزه دین در تاریخ بشر همین است که روشنفکر لائیک و مدعی مدرنیته و عقل‌گرا هنوز منطق پذیرفته شده اش ‏برای توضیح پیچیدگی های سیاست همان منطق اولیه ی خیر و شر و بهشت و جهنمی است. کمترین نقد و شک و ‏شبهه‌ای بر سیاست امریکا با همان منطقی مقابله می شود که رهبران دینی کمترین نقد و شبهه‌ای را در دین به خدا ‏و آفرینش و احکام آن به اتهام شرک مستوجب دوزخ ابدی می دانند. ‏
● عقب مانده ترین گزینه‏
جالب تر اینست که بسیاری از این باصطلاح روشنفکران و فعالین سیاسی این روزها در صدد تخطئه ‏شخصیت‌های تراز اول مخالف بوش همچون جیمی کارتر،‌ رئیس جمهور پیشین امریکا و روشنفکران برجسته این ‏کشور چون نئوم چامسکی بر آمده و آنها را ساده لوح،‌ ضعیف،‌ کم مایه و فاقد توانایی لازم برای درک پیچیدگیهای ‏سیاست در دنیای امروز میدانند. این پدیده مرا به یاد دوران انشعاب بزرگ در جنبش جهانی کمونیستی پس از ‏روی کار آمدن خروشچف در کنگره بیستم اتحاد جماهیر شوروی می‌اندازد که بسیاری با اتهام رویزیونیست و ‏تجدیدنظر طلب به او و گرایش نوین در حزب که با گذشته استالینیستی حزب تسویه حساب می‌کرد،‌ رهبری جدید ‏حزب کمونیست شوروی را ترک کرده و درکنار عقب مانده ترین افکار موجود در آن دوران لنگر انداختند و تا ‏پرستش عقب مانده ترین شخصیت ها و مدلهای موجود آن دوران پیش رفته و کعبه آمال خود را در پکنِ چین،‌ پنوم ‏پنِ کامبوج و تیرانای آلبانی بنا نهادند. انورخوجه،‌ کیم ایل سونگ،‌ پل پوت پیامبران آنها شدند و در مقابل تلاش ‏کمونیسم اروپایی و یا سوسیالیسم روسی برای پذیرش تغییرات جدید و بازبینی در انحرافات گذشته آنها را به ‏اتهامات رویزیونیست و انحراف از لنینسم نکوهش نمودند و ادامه ی مارکسیسم را در اندیشه های عقب مانده ‏روستایی مائوتسه دونگ و انورخوجه و پول پوت یافته و راهنمای عمل خود قرار دادند. ‏
شگفتی امروز این است که بیشترین طرفداران ایرانی تئوری های نومحافظه کاران و تقدس و خدشه ناپذیری این ‏تئوری ها عمدتا از طرف همان جماعت وابسته به گروههای چپ ایرانی است که در دوران انشعاب جهانی ‏کمونیسم عقب مانده ترین گرایش را ستایش کرده و دنباله رو آن شدند. همچنانکه در آن زمان کمترین نقدی بر ‏استالینیسم و لنینیسم مجاز نبود، امروز نیز کمترین شبهه‌ای در تئوری های نومحافظه کاری مجاز نیست. اگر آن ‏روز رهبران احزاب کمونیست در نقد تئوری های محافظه کارانه مارکسیستی موجود متهم به اپورتونیست و ‏رویزیونیسم شدند،‌ امروز نیز روشنفکران و سیاستمداران منتقد به تئوری های نومحافظه کارانه به ساده لوحی و ‏افتادن در دام بنیادگرایی مذهبی متهم می شوند. ‏
پدیده بسیار جالبی است که همیشه بخشی از روشنفکران ایرانی در مقابل حادترین مباحث مورد اختلاف جهانی ‏عقب مانده ترین گرایشات را انتخاب می کنند. گزینه جانبداری از نومحافظه کاری در نبرد حاد کنونی میان ‏سیاست نومحافظه کارانه حاکمیت کنونی ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و جبهه در حال شکل‌گیری اعتراض ‏جهانی به این سیاست از جانب روشنفکران و سیاستمداران مترقی از سوی دیگر، شباهت عجیبی به گزینه‌ی ‏جانبداری از مائوئیسم در مقابل کمونیسم اروپایی دارد. ‏
متاسفانه هیچکدام از گرایشات چپ ایرانی در آن زمان در انتخاب گزینه سوسیالیستی قادر نبودند که کمونیسم ‏اروپایی را که در زمان خود پیشرفته ترین گزینه بود،‌ برگزینند. اگر کمونیست های اروپایی در آن زمان هیچکدام ‏از دو گزینه موجود سوسیالیسم روسی و یا درک عقب مانده مائوئیستی را بر نتافتند،‌ امروز نیز هیچ دلیلی وجود ‏ندارد که روشنفکر دمکرات و سکولار ایرانی در مقابل سیاست عقب مانده و بنیادگرای رهبری حکومت دینی به ‏تقدس سیاست های مخرب نومحافظه کاران ایالات متحده روی آورد.‏
منبع : صدای مردم