جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا
مروری بر زندگی و آثار رابیندرانات تاگور

شهرت او چنان فزونی گرفت كه درغرب از او باعنوان «صدای میراث معنوی هند» یادمی شد.تاگور درانواع مختلف ادبی ازجمله نمایشنامه نویسی، داستان نویسی، مقاله نویسی و سفرنامه نویسی قلم زد اما مقدم برهرچیز یك شاعر بود، شاعری با دركی پرطراوت از هستی.برای او هستی و وجود، خود بزرگترین شگفتی ها و حیرت ها است.«این كه من هستم شگفتی و حیرت افزای مستمرزندگی است». «بنیادی ترین شوق و تمنای زندگی تمنای وجودداشتن است.»درشعر و اندیشه تاگور احساس وحدت و همدلی با هستی و شورعشقی كه درتاروپود عالم وجود سریان دارد برجسته است: «برای ما والاترین هدف این جهان آن نیست كه صرفاً درآن زندگی كنیم، آن را بشناسیم و ازآن بهره بجوییم. بلكه خودمان را با وسعت بخشیدن به احساس همدلی و یگانگی مان با آن از عمق وجودبشناسیم و به كمال ره بجوییم. نه آنكه از عالم بیگانه شویم وبرآن چیرگی و سلطه یابیم بلكه دركی ژرف از آن پیداكنیم و به وحدت و یگانگی با آن برسیم.»معروف ترین كتاب شعر رابیندرانات تاگور، گیتانجالی (GITANJALI) نام دارد كه در ۱۹۱۰ منتشرشد و ترجمه انگلیسی آن مورداستقبال فوق العاده محافل ادبی دراروپا و آمریكا قرارگرفت و باتوجه به مجموعه آثارادبی تاگور تا آن زمان جایزه نوبل ادبیات را درسال ۱۹۱۳ برای او به ارمغان آورد.
تاگور علاوه بر پدیدآوردن انواع آثار ادبی درزمینه نقاشی و موسیقی و آهنگسازی و نمایشنامه های موزیكال و جز اینها نیز فعال بود.از او طرح ها و نقاشی های بسیار و آوازهایی كه خود برای آنها موسیقی تصنیف كرد و نیز دوزندگینامه خودنوشت یكی در سالهای میانی و دیگری كمی قبل از مرگش به جا مانده است. تاگور در ۷اوت ۱۹۴۱ازدنیا رفت.
«مرگ ازبین رفتن روشنایی نیست، خاموش كردن چراغ است آنگاه كه روشنایی سپیده دم پدیدارمی شود.»فراسوی ملی گرایی: تاگور و گاندی معاصر و دوست هم بودند و یكدیگر را تحسین می كردند. تاگور گاندی را «روح بزرگ در جامه روستایی» می خواند و گاندی او را «نگهبان بزرگ». مع الوصف این موضوع مانع از آن نبود كه میان آنها از پاره ای جهات اختلاف وجودنداشته باشد.تاگور در اكتبر ۱۹۲۱ نخستین مقاله اصلی اش درباره گاندی و نهضت استقلال هند را با عنوان «ندای حقیقت» منتشرساخت و درآن استدلال كرد كه حقیقت هم به دل وابسته است و هم به سر.درحالی كه گاندی عمدتاً برعشق و حقیقت درونی تأكیدمی كرد.تاگور اطاعت محض همگان در برابر پیام CHARKHA گاندی را یعنی تصویر چرخ متحرك كه نماد استقلال و خوداتكایی هند در صنعت بومی و خانگی بود، نمی پذیرفت. تاگور می خواست رهبران و اقتصاد دانان هندی در باره طرح گاندی تحقیق جامعی كنند و معلوم كنند كه آیا اصولاً چنین طرحی از لحاظ اقتصادی معنی دارد یا نه. تاگور خود در این باره تردید داشت و بعید می دانست كه چنین طرحی به پیشرفت هند كمك كند. گذشته از این تاگور به سوزاندن پارچه های خارجی در هند به این دلیل كه خارجی است اعتراض می كرد.گاندی بر خودكفایی در هر حوزه ای از زندگی پای می فشرد در حالی كه تاگور هند را مثل هركشور دیگر نیازمند همكاری بین المللی و شركت جستن در فعالیت های كل بشر می دانست. به اعتقاد او در عصر جدید هند باید از خارج مثلاً در زمینه علوم چیزها بیاموزد. تاگور بر آن بود كه هند پیامی برای جهان دارد اما هند هم باید «پیامهای دیگران» را در قلمرو فرهنگ خود جذب كند.گاندی می خواست چرخ ریسندگی در كانون فعالیت اقتصادی خودسالار هند قرار گیرد و همگان می بایست با آن پارچه ببافند. در این مورد این مثال را می زد: «وقتی خانه ای آتش می گیرد همه ساكنان خانه به بیرون می دوند و هر یكی برای خاموش كردن آتش سطلی آب برآن می ریزد.» تاگور چشم انداز گسترده تری از استقلال و پیشرفت هند داشت و برخلاف گاندی معتقد نبود كه طرح چرخ ریسندگی بتواند رهایی و استقلال اقتصادی هند را در درازمدت تأمین كند اماتاگور چشم انداز گسترده تری از استقلال و پیشرفت هند داشت و برخلاف گاندی معتقد نبود كه طرح چرخ ریسندگی بتواند رهایی و استقلال اقتصادی هند را در درازمدت تأمین كند. گاندی او را متهم به برج عاج نشینی و عافیت طلبی می كرد. به هر روی، تاگور به تعبیر یكی از زندگینامه نویسانش هرگز با هیچ یك از رهبران سیاسی موافقت كامل نداشت گرچه در واپسین دهه عمر خود نسبت به طرز فكر جواهر لعل نهرو همدلی نشان می داد. او به نهضت استقلال هند به شیوه خود، مدد می رساند ولی در عین حال به افق های فراسوی ملی گرایی نیز نظر داشت. او (به تعبیر یكی از زندگینامه نویسانش، شاید بویژه پس از دریافت جایزه نوبل در۱۹۱۳) بیشتر بر دلمشغولی ها و علایق بین المللی خود پای می فشرد و تأكید بیش از حد بر ملی گرایی را نه تنها در هند بلكه در ژاپن و چین و غرب مطرود می شمرد.
تاگور اهل دیالوگ و گفت وگو بود. گزارش گفت وگوهای او با شخصیت های معروفی چون رومن رولان، آلبرت انیشتین، اچ.جی.ولز موجوداست. این گرایش غیر مصلحتی او به ارتباط و گفت وگو با دیگران و در نوردیدن مرزهای ملی گرایی پیوندی عمیق با شعر و اندیشه اش داشت، با میل او به همدلی با عالم هستی و وحدت. «معنای اصیل وجود ما در جدایی از خدا و دیگران نیست بلكه در تحقق مداوم وحدت است.» به دید او اما این وحدت (و ارتباط عمیق میان شرق و غرب) به معنای یك دست و همگن كردن همه فرهنگ ها و انسانها نبود. او بر این نظر تأكید می كرد كه «گرایش كلی در تمدن جدید آن است كه جهان را یك شكل و یك دست كند... فكر باید جهانشمول باشد اما فرد نباید قربانی شود.»تاگور در سرود BHARAT TIRTHA (زیارت هندی) طرحی از شریف ترین آرمانهای ملی خود را برای هند به تصویر می كشد: رواداری، پذیرندگی، تعامل و تلاش برای نیل به كمالات انسانی از طریق همدلی و همبستگی عمیق با طبیعت و بازشناسی نامتناهی در متناهی كه یكی از موضوعات اصلی آثار اوست. در بخشی از این سرود، تاگور آریایی ها و غیر آریایی ها، هندوها و مسلمانان و مسیحیان را ندا در می دهد كه ذهن خود را بشویند و دست در دست هم در جمعی فرخنده كینه و اهانت را به كنار نهند و از آب مقدس وحدت بنوشند.
عشق جام دردمرابا شادمانی پر می سازد
تاگور در زندگی خود با مصائب و رنج های بسیار روبرو شد. در عنفوان جوانی مادرش را از دست داد. در ۱۸۸۳ زن برادرش كه به او بسیار علاقه مند بود و به نوعی جای خالی مادرش را پر می كرد خودكشی كرد. در ۱۹۰۲ همسرش از دنیا رفت. مادر یكی از شاگردان تاگور تعریف می كند كه او با عشق و محبتی بسیار از همسرش پرستاری می كرد و با وجود آنكه همسرش او را از این كار منع می كرد شب ها هم یكسره بربالین او بیدار و مراقب بود. چند ماه پس ازمرگ همسرش، دخترش رنوكا هم بیمار شد و در فاصله ای كوتاه در گذشت. در ۱۹۰۵ پدرش مرد. چند سال بعد كوچكترین و به قول عده زیادی، محبوب ترین پسرش شامیند را نات از دنیا رفت. ولی تاگور كه در مرگ آنان آرام و خاموش اشك می ریخت به ورطه تیره اندیشی و گزافه گویی و غصه پرستی نیفتاد و مایه شگفتی منتقدان است كه به طور كلی در شعر او گرایش نوستالژیك نازل، كمتر دیده می شود. دیده عشق، جان او را به افق های دور دست سوق می داد. «عشق، راز بزرگی است كه مرگ و زندگی را به هم می پیوندد. عشق جام درد مرا با شادمانی پر می سازد.»
عشق: «در عشق همه تضادها و تناقض های هستی در هم محو می شوند. عشق حركت و سكون را توأمان و در آن واحد در خود دارد. قلب های ما كه هر دم در تغییر و دگرگونی است در عشق به آرامش و اطمینان و سكون می رسد. ـ عشق یك رازبی پایان است. زیرا هیچ چیز دیگری برای تبیین و توصیف آن وجود ندارد.» تاگور عشق را در پیوند عمیق با حقیقت می دید و آن را یك امر احساسی و رمانتیك صرف نمی دانست. «عشق یك امر احساسی صرف نیست، حقیقت است. عشق، سرور و طراوتی است كه در تارو پود كل عالم خلق جریان دارد.»معنای رنج: «مهمترین درسی كه انسان می تواند از زندگی اش بیاموزد این نیست كه در این جهان درد و رنج وجود دارد، بلكه به او بستگی دارد كه آن را به صورت خیر درآورد. این امكان برای او وجود دارد كه آن را به شادمانی و بهجت دگرگون كند. آزادی و رهایی انسان در این نیست كه از دشواریها و دردسرها بركنار باشد بلكه در این است كه آنها را به عنصری در شادمانی و سرور خود بدل سازد.»
مسأله شر: «پرسش از اینكه چرا شر وجود دارد همانند این پرسش است كه چرا نقص و دوری از كمال هست... اما پرسش واقعی ای كه باید طرح كنیم آن است كه آیا نقص و دوری از كمال حقیقت غایی است؟ آیا شر مطلق و نهایی است؟»
دین: «دین نیز همچون شعر یك ایده و اندیشه صرف نیست بلكه نوعی تجلی است. تجلی خداوند در تنوع بی پایان خلقت. و نگرش ما نسبت به وجود نامتناهی نیز در تجلی خود باید برخوردار از تنوع بی پایان فردیت باشد. آن فرقه ها و نحله هایی كه با اعتقادات صلب و سخت شان تنگ نظرانه به دور خود دیوار می كشند و همه حركت های خودجوش روح زنده و پویا را مطرود می دارند ممكن است اندوخته الهیات خود را حفظ كنند اما دین را از بین می برند.»
تسلیم در برابر خداوند: «هدف واقعی پرستش و عبادت روزانه خداوند آن است كه هر روز بیشتر در برابر او تسلیم شویم، همه موانع وصال را بر طرف سازیم و تعلق خاطر و دلمشغولی مان را نسبت به او در اخلاص و خدمت، در عشق و نیكوكاری و سعت بخشیم. این باید هدف كل زندگی ما باشد. در همه افكار و اعمالمان باید به نامتناهی نظر داشته باشیم.»
نغمه وجود: «من خدا را در نغمه و آوای وجودم لمس می كنم، بسان تپه ای كه آبشار هایش در یای دور دست را لمس می كند.» تحجر: «خشك مغزی و تحجر می كوشد حقیقت را در دستانش سالم نگاه دارد اما آن را چنان سخت می فشرد كه می كشد.خطا و حقیقت: «اگر در خود را به سوی همه خطاها ببندی حقیقت پشت در خواهد ماند.»
منطق اندیشی مطلق: «ذهنی كه تمامی فضای آن را منطق پر كرده مانند چاقویی بسیار تیز است. دستی را كه از آن استفاده می كند می برد.»
زمان: «پروانه ها لحظه ها را می شمارند نه ماهها را و از این رو وقت كافی دارند
منبع : تبیان
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست