شنبه, ۲۶ خرداد, ۱۴۰۳ / 15 June, 2024
مجله ویستا


کاریکاتوری که به آن لبخند نمی زنیم


کاریکاتوری که به آن لبخند نمی زنیم
فیلم های «بهرام بیضایی» همیشه با جنجال ها و حاشیه های مختلفی مواجه شده و ذهنیت طیف های مختلف جامعه را درگیر خود کرده و در خیلی جاها کار به مناقشه میان طرفداران و مخالفان رسیده است. دلیل این همه توجه بیشتر به شخصیت کاریزمای «بیضایی» برمی گردد که وی آن را در نتیجه تلاش های مستمر فرهنگی اش اعم از فعالیت های ادبی، تئاتری و سینمایی به دست آورده است. وی در آثارش به پژوهش ها و تکاپوهای اسطوره یی، تاریخی و فلسفی خود پرداخته و رهیافت هایی که در این میانه میدان به دست آورده را به یک نگاه متعهدانه اجتماعی پیوند داده است. به همین خاطر همیشه آثار وی واکنش های مختلف اجتماعی پدید آورده اند. در این میان قاطعیت بیضایی بر سر عقاید خود و پرهیز از موج سواری روی جریان غالب آب و تن ندادن به شرایط تحمیلی بر هنرمند، این کاریزما را در وجود او پررنگ تر کرده است.
اینکه بیضایی یکی از معدود شخصیت های فرهنگی این مملکت است و آثار تحسین برانگیزی با تلاش همیشگی اش پدید آورده بر هیچ کس پوشیده نیست و جایگاه او قابل تحسین و مشخص و انکار ناپذیر است ولی این دلیل آن نمی تواند باشد که نگاهی واقع بینانه و حقیقت جویانه به آثارش نداشته باشیم.
در جریان اکران «وقتی همه خوابیم» در جشنواره فیلم فجر و حالا که این فیلم اکران عمومی شده است، نسبت میان حب و بغض های برخی افراد و اثر بیضایی چندان منطقی به نظر نمی آمد. گویا «بیضایی» و فیلم اش بستری شده بود که همه به طرح دغدغه ها و حب و بغض ها و کینه توزی ها و باید و نباید های خود روی بیاورند هر چند در این میان برخی به دور از این همه حاشیه، به گفتن حقیقتی که با دیدن این فیلم به آن رسیده اند، پرداخته و این اثر را به دور از حب و بغض ها ارزیابی و تحلیل کردند. نگارنده هم قصد آن دارد که از این طایفه سوم باشد بنابراین باید گفت «وقتی همه خوابیم» را دو بار دیده ام و هر بار از کارگردانی استادانه «بیضایی» در تلفیق مناسب و بجای میزانسن های تئاتری و سینمایی با توسل به صحنه آرایی ها و نورپردازی های عالی، حرکات معوج دوربین در به تصویر کشیدن التهابات و روابط و مناسبات جامعه شهری و سکنی ناگزینی بدون لرزش آن در دنبال کردن رویدادها و سوژه های فیلم و همچنین درونمایه انسانی و اجتماعی و بحق آن اذیت شده ام. دلم از دیدن این همه بحران و التهاب اجتماعی به درد آمده ولی به وجد نیامده و لذت نبرده ام. البته این لذت نبردن من به نواقص کار «بیضایی» برنمی گردد بلکه به تعمد وی در پدید آوردن اشمئزاز و رنج خودیافته اش در ذهن مخاطب به خاطر آنچه در این فیلم جریان دارد، برمی گردد.
به گمان من «بیضایی» قصد ایجاد حسی سرشار از انزجار در مخاطب در مواجهه با واقعیت تلخ فیلم داشته و جالب آنجاست که در دل این داستان ما را به عمق این فضای فاجعه آمیز و سرشار از ناامنی رهنمون می کند. موسیقی خشن فیلم در بعضی جاها، صحنه های دلخراش، خشونت های موجود در روابط و مناسبات آدم ها، دفرمه شدن شخصیت ها و داستان پردازی های کلیشه یی عمدی فیلمساز باعث پدید آوردن حس نا خوشایندی در مخاطب می شود. به نظر می رسد قصد سازنده از پرداختن به این موارد، اذیت کردن عمدی تماشاگر برای درک بهتر فضای تراژیک حاکم بر جامعه و مناسبات غیرانسانی بوده است. طبیعی است که مخاطب منتقد التهابات اجتماعی از دیدن این همه جنایت و سقوط های اخلاقی و بی بند و باری و ابتذال موجود لذت نمی برد. این درد مشترک اوست و در اینجا قصد فریاد آن و آوار کردنش بر سر مخاطبی که در این جامعه ملتهب می لولد را دارد. این بیان تلخ نشات گرفته از صداقت هنرمند است و جای تحسین دارد و تامل.
«وقتی همه خوابیم» در نگاه اول آسیب شناسی روابط و مناسبات حاکم بر پشت صحنه سینمای ایران و در لایه های زیرین آن یک خیزش فرهنگی علیه سوداگری، قدرت مآبی، ابتذال، ریاکاری، اعتیاد، پایمال شدن کرامت انسانی، فقر، فحشا و... است. به گمان من در بعضی جاها کارگردان از این رویکرد آسیب شناسانه واقع گرایانه فراتر رفته و نگاه او تبدیل به نگاهی کاریکاتوریزه می شود که البته این کاریکاتور مخاطب را به لبخندی از سر درد وادار نمی کند ولی مخاطب را به عمق ابتذال و سطحی نگری موجود در روابط و مناسبات بیمار این جامعه می برد. متاسفانه این رویکرد اعتراضی بحق که نشات گرفته از دردمندی و تعهد فیلمساز نسبت به پیرامونش است؛ در حواشی های فیلم در جشنواره نه تنها مثبت ارزیابی نشد بلکه در برخی از واکنش های مطبوعاتی نوعی اغراق تلقی شد و این در صورتی است که تعیین تکلیف برای هنرمند در انتخاب ایده و موضوع و نوع نگاه، امری نامعقول و غیرحرفه یی و فاشیستی است. در واقع باید سبک و نوع اجرای یک اثر هنری و تاویل ها و نگاه هنرمند به سوژه (که بیضایی در اجرای آن و طرح مساله به زبان تصویر تا حد زیادی موفق بوده) را نقد کرد نه اینکه او را محدود به سلیقه های خود کرد.
امیدوارم این را توهم توطئه نپندارید که اگر بگویم یک جریان انحرافی حمایت از فیلم های خنثی و خالی از روح جمعی در میان اقشار خاصی رواج یافته و به نظر می آید این جریان درصدد ترویج این نوع سینمای بی دغدغه اجتماعی است تا آدم ها بیشتر در لایه های تو در توی فردیت خویش فرو روند تا جایی که یکی از منتقدان در خصوص فیلمسازی می گوید؛ «او در کارش پخته شده اما هنوز یک متعهد اجتماعی است،» مثل اینکه پختگی و تعهد اجتماعی با هم در تضاد هستند؟، به گمان نگارنده فیلم «وقتی همه خوابیم» نیز در جاهایی قربانی این جریان سینمای خنثی و بی تعهد شده است؟،
دلیل برانگیخته شدن این گمان در ذهن من این است که انتقاد و اعتراض به بحران ها و التهابات اجتماعی، عصبیت تلقی می شود و اینجاست که جریانی درصدد سلب نگاه متعهدانه اجتماعی از هنرمند نسبت به جامعه اش است و «بیضایی» یکی از کسانی است که با وجود تسلط عالی بر زبان سینما، تئاتر و ادبیات مورد غضب این جماعت قرارگرفته است،؟ با این همه اگر عصبیتی در کار بوده باشد باید آن را به حساب عصبیت وی از این شرایط بگذاریم و آن را باید بسیار منطقی و در راستای رسالت انسانی و اجتماعی این هنرمند دانست مگر اینکه وضعیت پیش آمده را برای آدم های فیلم مطلوب بینگاریم. البته این را هم باید پذیرفت که بعضی از دیالوگ ها و استعارات و کنش ها و واکنش های داستان صریح و شعاری هستند و حتی بر بسیاری اتفاقات منطق خاصی حاکم نیست ولی باید این لغزش ها و صراحت را به شدت دردمندی فیلمساز از شرایطی که در آن قرارگرفته مرتبط دانست. اینکه آن شرایط چنان برای فیلمساز ملموس است که نا خودآگاه علیه وضع پیش آمده می شورد و بنابراین باید این موارد را به شوریدگی مولف و تاخت و تازهای ذهنی او در برخورد با موضوع پنداشت چرا که او در اینجا در مقام یک مصلح اجتماعی نیز هست و هدف او فقط ساخت یک فیلم اجتماعی یا روایت یک قصه نبوده است.
در «وقتی همه خوابیم» فردیت در یک نمود کلی از وضعیت اجتماع به تصویر کشیده شده و معضلات فردی در گرو معضلات جامعه طرح شده است به طوری که نگاه نویسنده و کارگردان در قالب سیر و سلوک «چکامه چمانی» یا «پرند پایا» در این اجتماع به معضلات متفاوتی منعطف می شود.
با وجود این، برخی ساخت این فیلم را دق دلی «بیضایی» نسبت به «اشتهاریان»هایی که با آنها مواجه بوده، می دانند، در واقع این تحلیل ها بوی سوءتفاهم می دهند و هیچ فکر نمی کنند که اعتراض به مشاهدات ناپسند و رسوا کردن جریانات انحرافی و مضر، رسالت یک آدم فرهنگی است و طبیعی است که بیضایی هم به این رسالت اهمیت می دهد.
با همه این جنجال، پشت صحنه سینما فقط بخش کوچکی از جامعه است که این هنرمند به روابط و مناسبات بحرانی حاکم بر آن اعتراض دارد. با این فرض پشت صحنه سینما به کلیت جامعه مدنظر در «وقتی همه خوابیم» تعمیم پیدا می کند. به گمان من این فضا یک بهانه است و او در این فیلم به حیطه های وسیع تری نظر انداخته است. به عنوان نمونه باید گفت «آینه» موتیف آشنای آثار بیضایی است و در آغاز این فیلم هم با ساختمان هایی با آینه های منقطع روبه رو می شویم. این موتیف، جدا از کارکرد های بصری که دارد می تواند به عنوان نماد، نشانه یا سمبل در نظر گرفته شود. در واقع هر کدام از این آینه های منقطع می توانند قطعه هایی از یک پازل یا گوشه هایی کوچک از جامعه فیلم باشند؛ آینه هایی که تصویر های معوج مختلفی از آنچه تکنولوژی و دنیای سرمایه سالار ماشینی و آهنی برای ما پدید آورده در آنها نمایان هستند و اگر هنرمند در این میان از پشت صحنه سینما سر در آورده، ناشی از ضرورتی است که وی آن را در برهه یی درک کرده است. در ضمن «بیضایی» ارجاعاتی هم در این میان به سینمای فیلمفارسی که همان سینمای مبتذل امروز است، داشته است. حتی در قصه «نیرم نیستانی» که در نظر او مقبول است به عناصر متعدد فیلمفارسی می رسیم. قتل، چاقوکشی، خون، فقر، فحشا و... البته این ارجاعات انطباق چندانی با مشخصه های این سینمای غیرفرهنگی امروز ندارند و نکته یی که در اینجا قابل تامل است، این است که، برادران «چاوشی» ما را یاد برادران «آب منگل» در«قیصر» می اندازند و «نجات شکوندی» شباهت زیادی به «فریبرز عرب نیا» که بازیگر تعدادی از فیلم های «کیمیایی» ازجمله «سلطان» و «ضیافت» بوده، دارد و شخصیت «لبخند» نیز انگار براساس همان زنان معتاد «سربازهای جمعه» و «رئیس» طراحی شده است.
در این چند ساله تعدادی از شخصیت های اصلی آثار تئاتری و سینمایی بیضایی نویسنده بوده اند. خب این قضیه می تواند خیلی طبیعی باشد چون خود او یک نویسنده است و به طور قطع در جاهایی به اتفاقات پیرامونی وی به عنوان یک نویسنده مرتبط است و گوشه هایی از دنیای قشر نویسنده به شکل هنری بر مخاطب نمایانده می شود ولی به گمان من جدا از این قضیه مساله کارگردان «وقتی همه خوابیم» می تواند ارجاعاتی تاریخی و اجتماعی هم داشته باشد؛ ارجاعاتی که بیضایی در اغلب آثارش طرح کرده و نمود مشخص آن در نمایش «مجلس شبیه در ذکر مصائب استاد ماکان و همسرش رخشید فرزین» بود.
بیضایی در شخصیت پردازی های «وقتی همه خوابیم»، نیز اهمیت زیادی به تعارض های درونی، رفتارها و انگیزه های شخصیت ها داده است. به عنوان نمونه «چکامه چمانی» بیش از آنچه از وجود خواهری معتاد در عذاب باشد از وجود خواهری که معشوقه شوهرش می شود، شرمگین و عصبی است، هر چند این خواهر فقط ساخته «چکامه چمانی» نویسنده است و در نهایت هم وجود او را انکار می کند ولی شخصیتی است که پرورده ذهنیت داستان پردازانه نویسنده است؛ شخصیتی که ما به ازای واقعی هم داشته و دارد.
زن نیز نقشی بسیار محوری در آثار گوناگون بیضایی داشته و با سیما های گوناگونی از زن مواجهیم؛ از زن اسطوره یی تا زن واقع گرای «وقتی همه خوابیم» و در این میان همواره سعی کرده است به دگردیسی و تحول این عنصر محوری نیز نگاهی بیندازد. این زن محوری به رغم داشتن یک بنیان اجتماعی و فکری مشترک در تمام آثارش، هر بار در قالب شخصیتی متناسب با موضوع، زمان و مکان اثر درمی آید. این زن محوری تفاوت ها، اشتراکات، تمایزها و تشابهاتی نیز با زنان حاشیه یی خود دارد.
یکی از شگردهای بیضایی، استفاده از نشانه ها متناسب با فضای آثارش است. در این فیلم هم تیتر یکی از روزنامه ها «پایان ساخت موسیقی چهره به چهره» بود که ما به ازای واقعی دارد. به گمان من کارگردان از این تیتر به عنوان یک نشانه در خدمت درونمایه فیلم بهره برده است. عوض شدن چهره های بازیگران در کار، ترسیم غلط روزنامه ها از چهره واقعی افراد و جریانات و چهره به چهره شدن ریاکارانه از جمله تلقی هایی است که از دیدن این نشانه در فیلم می توان تلقی کرد.
فضا های پرجمعیت در اکثر آثار این هنرمند تئاتر و سینما نیز بسیار است. برای نمونه در نمایشنامه «خاطرات هنرپیشه نقش دوم زن» در یک خیابان شلوغ اتفاق می افتد یا با همین فضا در نمایش «مجلس شبیه در ذکر مصائب استاد ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» و همین طور «سگ کشی» و... مواجه می شویم که البته در هر مورد بستر موضوع و درونمایه جداگانه یی دارند. منشاء این همه توجه به جمعیت کجاست؟ کیوسک تلفن و خیابان نیز در اکثر آثار این نویسنده و کارگردان سرشناس از جمله «شاید وقتی دیگر» و همین فیلم، مرکز اتفاقات و پیش برنده قصه است. به گمان من این فضا ها از شکل معمولی و ساده گذر کرده و مرکز ثقل دلهره و نا امنی می شوند. برای من تداعی کننده نوعی نا امنی هستند که گاهی منشاء آن ترس از کشته شدن و گاهی ترس از خیانت و در اینجا ترس از اختلال در کار و... است. انگار که این نا امنی بر ذهن «بیضایی» مستولی است. به همین خاطر نا امنی موجود در فضای فیلم های بیضایی مرا در کابوس هایی واقعی فرو می برد. کمااینکه فضای کابوسی بر سایر آثار وی از جمله «غریبه و مه» به نوعی حاکم است.
در پایان باید گفت اگر «نیرم نیستانی» را از لحاظ رفتار انسانی و همچنین تعهدی که به جامعه و کارش دارد، قرینه «بهرام بیضایی» بدانیم، انتخاب «هدایت هاشمی» گزینه مناسبی نیست. به گمان من شمایل او شبیه شمایل قدر، قاطع، باابهت و در عین حال فروتن «بیضایی» نیست هر چند موقعیت، ارزشمندی و سرنوشتی شبیه به هم دارند. به گمان من «محمد رضایی راد» انتخاب مناسب تری بود. البته اگر بپذیریم این فیلم در برخی جاها حدیث نفس خود بیضایی است که با سرنوشت و حدیث نفس خیلی ها گره خورده است.
مختار شکری پور
منبع : روزنامه اعتماد