دوشنبه, ۸ بهمن, ۱۴۰۳ / 27 January, 2025
مجله ویستا
شهادت آیتالله سید محمد علی قاضی طباطبایی
● کانونهای مخالفت با آقای قاضی
مسایل و مشکلاتی که پس از پیروزی انقلاب گریبانگیر رهبران محلی انقلاب شد،بمراتب بیشتر از قبل از انقلاب بود.خصوصاً تبریز که گذشته از مسایل عمومی سایرمناطق، دارای مواردی خاص خود بود. نظام برجای مانده از گذشته، عوامل وابسته بهآن، تشکیلات حزب خلق مسلمان که بظاهر زیر نظر آیتالله شریعتمداری بود، وجودافرادی در نهادهای تازه تأسیس که خواهان خشونت و برخورد سریع و ایجاد تغییراتیکشبه بودند، هم خود یک مشکل اساسی بود. مسایلی که برخی بظاهر دوستانبدتر از دشمن میآفریدند، کماهمیت نبود؛ مسایلی چون سرقت پروندههای ساواک ازپادگان تبریز از جمله است. گرچه بظاهر برای خرد کردن آقای قاضی، اطراف آیتاللهشهید اسدالله مدنی گرد آمده بودند، ولی ذرهای اعتقاد و علاقه به وی نداشتند.استاندار آذربایجان شرقی (نورالدین غروی) و برخی از معاونان وی از دشمنانسرسخت آیتالله قاضی بودند. از طرفی مسایلی که در دادگاه انقلاب جریان داشت،مورد قبول آیتالله قاضی نبود. در تشکیلات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم کهتازه تأسیس شده بود، مخالفتهایی با ایشان میشد. دستهایی در کار بود که جریانطرفدار امام خمینی(ره) را دوشقه کرده و رو در روی هم قرار بدهد.
با وجود آیتالله قاضی که از سال ۴۲ در تلاش و فعالیت مستمر بود، مطرح کردنآیتالله مدنی در مقابل وی، بدون سوء نیت نبود، چه آیتالله مدنی سابقه سکونت درتبریز نداشت و مردم تبریز وی را نمیشناختند و متقابلاً وی نیز مردم تبریز رانمیشناخت. گذشته از این پس از ورود آیتالله مدنی به تبریز، برخی از عناصر نفاقپیشه شایع کردند که آیتالله مدنی نماینده امام است و قاضی دیگر این سمت را ندارد.با وجود این با تفاهم و همدلی به وجود آمده بین دو شهید محراب تبریز دشمنانانقلاب مأیوس شدند. چند روزی بود که آیتالله شهید اسدالله مدنی رهسپار همدان،محل اصل مأموریت خود شده بود. از این رو تلاشهایی که جهت برهم زدن اساسانقلاب میشد، به حذف آیتالله قاضی رسید. حتی چند روزی به شهادت وی نماندهبود که آیتالله قدوسی (دادستان کل کشور) یک هفته میهمان وی بود. شهید قدوسیاز وی خواسته بود که در تبریز نماند و به قم برود.
● استعفای دادستان وقت تبریز
بنابر دلایلی، دادستان وقت تبریز استعفا داده و قرار بود که از تهران دادستانیدیگر به تبریز اعزام شود. آیتالله قاضی با فرستادن آقای یزدانی، معتمد دادگاهانقلاب به همراه نامهای برای آیتالله قدوسی، دادستان کل کشور نوشت:
«به حضور عالی، نسبت به دادستانی که بناست بفرستید به استحضاربرساند که از قرار معلوم بعضی از منحرفین شنیدهاند که در نظر داریددادستان به تبریز بفرستید، به تهران رهسپار شدهاند که با هر وسیلهباشد کسی را به هر طریق باشد، در حضور عالی معرفی نمایند که درمسیر آنها باشد و به مراد خودشان در دادگاه انقلاب تبریز برسند.تقاضا دارم دقت شود شخصی متدین و با ایمان و در مسیر انقلاب وامام (روحیفداه) باشد و مخصوصاً بسپارید که با مخلص و آقاییزدانی که دردادگاه است در تماس باشد که آشنا به وضع محل و محیطاست. هرطور باشد اَباًعَن جَدّ به اوضاع تبریز آشنایی داریم. مبادا اشخاصی دور ایشان را گرفته و از مسیر خارج نمایند!»
در این نامهای که قاضی به آیتالله شهید قدوسی نوشته اشاره به منحرفین دارد؛منحرفینی که به تهران رفتهاند تا بلکه دادستان طرفدار جریان خود را راهی تبریزکنند، همان کسانی بودند که آیتالله شهید مدنی را برای مقابله و رو در رو قرار دادنقاضی به تبریز آوردند. همین جریان بود که میخواست به وسیلهٔ آیتالله مدنی (اینمرید با اخلاص امام) قاضی را از صحنه خارج کند. به همان نتیجهای رسید که ساواکسال پیش به آن رسیده بود و آن حذف او برای همیشه بود.
بدون تردید میان جریان قدرتمند مخالف قاضی در تبریز و گروه فرقان ارتباطیوجود داشت، چون از معدود افرادی است که در شهرستانها و بهوسیله این گروه بهشهادت رسید. همان توطئهای که میخواست به هر وسیله کمر انقلاب را بهدست دویار امام بشکند، با شهادت آیتالله قاضی قصد ایجاد آشوبی عظیم در آذربایجانداشت. تجزیه ایران که با ایجاد بلواهایی در کردستان، بلوچستان، خوزستان، وآذربایجان نزدیک بود که به مرحله عمل درآید، نخست از آذربایجان شروع شده بود.تشکیلات حزب خلق مسلمان از پیش از انقلاب سازماندهی شده بود. تظاهراتی کهدر بیست و هشت و بیست و نهم دی ماه به طرفداری از آیتالله شریعتمداری صورتگرفت، از سوی همین تشکیلات راهاندازی و هدایت گردید.
● مخالف مسئولین کمیته مرکزی امامخمینی شمارهٔ ۲
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کمیته مرکزی شمارهٔ دوی امام خمینی(ره) کهزیرنظر آقای بنابی اداره میشد، شخصی به نام ایرانی که از قم آمده بود و از طرفدارانآیتالله شریعتمداری بود، با تکیه بر رابطهای که با آقای بنابی داشت، فعالیتهایشدیدی علیه آقای قاضی و امام خمینی شروع کرد. آقای محمدجلیل پورانیحلاجی، خادم آیتالله قاضی میگوید:
«جلسهای در اتاق بازرگانی بود. آقای برقلامع و چاروقچیها بودند.وقتی که میخواستیم خارج بشویم، آقای ایرانی که در راهرو بود حرفیزد. گفت: چه میشد این را ]قاضی[ میکشتند؟! ]تا[ من یک استکان ازخونش بخورم، من برگشتم نگاه کردم که آقای یزدانی گفت: بفرمایید،بفرمایید بعد آقا به من گفت: جلیلآقا این ایرانی چه بد به من نگاهمیکرد! من هم یادم رفت که بگویم چه گفت.»
وجود عناصری چون وی که عناد شدیدی با وی داشتند و پس از پیروزی انقلابسر و کلهشان در تبریز پیدا شده بود و خواهان از میان رفتن آقای قاضی بودند، و یابرخی از آقایان تبریز که در جریان نهضت و در روزهای سخت، درپی آسایش وراحتی خود بودند و حتی یک سیلی هم از ساواک نخورده بودند، اینک برایبهرهبرداری از شرایط به صحنه آمده بودند. او که آنها را پدر در پدر میشناخت و سد بزرگی در برابر راه آنان بود، از این رو فعالیتهای شدیدی را علیه وی شروع کردند.حتی در منابر علناً میگفتند: «ای مرد! ریشت به خون سرت آغشته شود» هم مخالفانقدیمی و هم دوستان بظاهر مبارز دیروزی، دست در دست هم از هیچ کاری در ضربهزدن به او فروگذار نکردند.
«از تبریز یک طومار بزرگ (یک توپ پارچه) امضا شده بود و نزد امامفرستاده بودند. امام دیده بود و پرسیده بود که آقای اشراقی اینچیست؟ میگوید: آقا طومار است که علیه آقای قاضی امضا شدهاست.امام فرموده بود جمعش کنید. آقای اشراقی این توطئه است. من قاضیرا میشناسم. این جریان را به آقای قاضی گفتند. نمیدانم روی منبرمطرح کردند یا نه؟ ولی به من گفت: جلیلآقا از اینجا طومار به امامفرستادهاند. من به اینها چه کردهام؟ افرادی چون جواد حسینخواه،استاندار غروی و... آن را امضا کرده بودند.»
فعالیت دادگاه انقلاب تبریز هم به گونهای بود که آیتالله قاضی در اواخر احکامصادره، آن را تأیید و امضا نمیکرد. حتی برای مدتی دادگاه انقلاب را تعطیل کرد.این هم موضوعی بود که نبایستی از آن بسادگی گذشت. مجموع این مسایل وتهدیدات تلفنی مکرر وی به قتل، توزیع اعلامیههایی علیه او و به راه افتادندستههایی که شعار «مرگ بر قاضی» سر میدادند، همه و همه نگرانیهایی ایجاد کردهبود. جریانهای قدرتمند مخالف دست در دست هم، به هر نحو ممکن درصدد حذفوی بودند. علیرغم این مسایل گوش ایشان بدهکار این حرفها نبود. نزدیکان آیتاللهقاضی که احساس خطر میکردند. در نماز عید قربان به جای آنکه نماز بخوانند، دراطراف محل اقامه نماز مراقب اوضاع و احوال بودند. آن روز به شب رسید. خطری کهاحساس میشد، ظاهراً مرتفع شده بود لیکن قضایای دیگری در جریان بود.
به گفته یکی از نزدیکان وی، چند روز قبل از شهادت، زنی ناشناس به رئیس کمیتهمسجد شعبان تلفنی گفته بود که تا سه روز دیگر قاضی کشته خواهد شد. رئیس کمیتهاین موضوع را به اطلاع ایشان رساند. آیتالله در پاسخ گفته بود: «خداوند حافظاست.»
یکی دیگر از نزدیکان، به آیتالله قاضی میگوید: از شایعات شهری چنین استنباطمیشود که خطری جدی شما را تهدید میکند. اجازه بدهید اتومبیلتان را به شیشهضد گلوله مجهز کنیم. وقتی ایشان از هزینهٔ زیاد آن مطلع میشود میگوید: پول آن رابه صندوق مستضعفین واریز کنید.
همزمان با برگزاری نماز عیدقربان، از سوی گروه فرقان اعلامیهای در محلبرگزاری نماز توزیع شده بود و قرار بود یک نسخه از آن به آیتالله داده شود. یک نفربه ایشان مراجعه کرده و میگوید: یک نسخه از اعلامیه گروه فرقان پیدا شده است،ولی آیتالله قاضی میگوید که اینجا محلّش نیست و آن را به خانه بیاور. شاهدانعینی از حضور دو نفر مشکوک که در نماز مغرب و عشا، در مسجد شعبان حاضرمیشدند خبر دادند. یکی از محافظان آیتالله گفت: آیتالله قاضی طباطبایی روز عیدقربان که عازم شرکت در نماز بود، روی پلهها به اطرافیان خود گفت: مرا به این زودیترور میکنند» با اینکه وی مسئولیت مهمی در ادارهٔ امور استان داشت، تنها کسی بودکه از اسلحه خوشش نمیآمد. وقتی هر فرد مسلحی میخواست نزد وی بیاید بایدبدون اسلحه وارد اتاق میشد.»
یکی از نزدیکان آیتالله قاضی میگوید:
«چند روز قبل از شهادت، نزد ایشان رفته بودم. هر روز بعد از اینکه ازدادگاه میآمدم... شبها میآمدم گزارشهایی ]میدادم[ دستورهائیمیگرفتم. وارد شدم و دیدم آیتالله قاضی (سه روز به شهادتش ماندهبود) ناراحت است. من را که میدید منبسط میشد. چون به خود محرممیدانست. برگشت با حالت تندی گفت: اگر من به قانون عمل نکنم،پس چه کسی عمل خواهد کرد؟ گفتم: حاجآقا چه شدهاست؟ گفت:کوچه مقصودیه را میخواهند یکطرفه کنند، تا از آن ماشین نگذرد.ماشین ما را این آقا سیدرضا راننده از آنجا میآورد؟ دو روز است سنگمیگذارند. من میگویم: سنگ را برندارید، بیایید از راه دیگری بروید،از خیابان شاهپور بروید.
معذب هستند، سنگ میگذارند. گفتم: حاجآقا چرا سنگ میگذارند،یک تابلو ورود ممنوع بگذارند. گفت: شاید هنوز حاضر نیست که سنگرا میگذارند، مانع شود عبور نکنند. گفتم: حاجآقا عیب ندارد به آقاسیدرضا میگوییم اجرا میکند. این را من از آقا شنیدم. آقا هم دستورمیدهد از جلوی مسجد شعبان میآید خیابان تربیت از خیابان شاهپورمیآید. خبر شهادتش را شنیدیم. روز عید قربان بود....»
بعد از شهادت و دستگیری قاتلین آیتالله قاضی، مشخص شد که این سنگ گذاریتوسط آنها صورت گرفته بود تا هنگامی که ماشین ایشان توقف کرد بلافاصله برنامهترور را عملی سازند.
● عوامل ترور و نحوه شهادت
عوامل ترور آیتالله قاضی سه نفر بودند؛ طراح فردی به نام محمد متحدی بود کهمهدی نیز نامیده میشد. مسعود تقیزاده ضارب و فردی به نام مشهدی مصطفی.مسعود تقیزاده در بازجوییهای خود گفته است:
«.. بعد از اینها جریان اعدام قاضی بود که به پیشنهاد و انتخاب مهدی وقبول من بعد از چند دفعه شناسایی صورت گرفت. از این جریان فقطمشهدی مصطفی و مهدی ]محمد متحدی[ و من اطلاع داشتیم و اگرکسی دیگری هم بداند یا یکی از این دو نفر گفتهاند و یا براساسجمعبندی و حدس بود. یک دفعه رفتیم. علاوه بر اینکه در آن محل بهمن مشکوک شدند قاضی هم نیامد، و فردایش من دیگر در خیابانایستادم و قرار بود که مهدی قبل از او بیاید و با زدن راهنمای سمتراست، به من اطلاع دهد که ماشینش میآید. من با این علامت مهدیبهطرف محل حرکت کردم. به دلیل نامعلومی توسط فولکس واگن سفیدرنگی راهبندان ایجاد شد که تقریباً ماشین اینها به حالت بدون حرکتدرآمد. من نزدیک شده و با شلیک سه گلوله به آن طرف خیایان کهمهدی با موتور منتظرم بود رفتم. (موتور همان سوزوکی ۱۲۵ بود) بعداز سوارشدن من، از سوی محافظ وی چند تیر شلیک شد که به دلیلتاریکی و دوری فاصله هیچکدام اصابت نکرد. مهدی مرا بعد از مسافتیپیاده کرد و من هم بعد از مدتی به خانهٔ همان مشهدی مصطفی درکوچه صدر رفتم. مشهدی مصطفی هم مسئولیت پخش چند تا اطلاعیهرا در این مورد داشت و او جریان را از نزدیک دیده بود...»
اکبر گودرزی هم در اعترافات خود گفته است:
«یک بار که محمد متحدی آمده بود، دربارهٔ این شخص (قاضی)صحبت کردیم و بنا شد که او مسئول انجام امر باشد و من هماعلامیهاش را بنویسم.»
با مراجعهای که به پرونده محمد متحدی شد، هیچ اشارهای به انگیزه ترور، نحوهآشنایی با آقای قاضی وجود ندارد. چگونه میتوان قبول کرد یک نفر سبزواریبدون راهنمایی افراد مطلع، از مقام و موقعیت و وضعیت آقای قاضی و تبریز چنیناطلاعاتی را کسب کرده باشد. مسلم است افرادی که آیتالله مفتح، آیتالله مطهری،آیتالله قاضی را به شهادت رساندند، از سوی کسانی که این شاگردان مخلص امام راخوب میشناختند راهنمایی شدهاند. پس از دستگیری اعضای گروه فرقان، محمدمتحدی و مسعود تقیزاده به دستور دادستانی مرکز به اعدام محکوم شدند که درتاریخ ۸/۱۱/۱۳۶۰ در محل برگزاری نماز جمعه تبریز به اجرا درآمد.
آقای عبد یزدانی در این مورد میگوید: «... حکم اعدام بهوسیله دار در محلمیدان نماز بود تلفنی تأکید کرد که بمحض رسیدن، هیچکس با اینها صحبت نکند.روز جمعه در موعد مقرر حکمشان اجرا شود،... وقتی که آمدند من با اینها صحبتکردم، نوارش را هم دارم. از تهران آقای شجاعی و آقای سطوتی دو نفری آمده بودندگفتند: حاجآقا از اینها بازجویی نکنید، حاجآقا گفتهاند صحبت نشود،... (حمیدسطوتی دانشجو بود و به توصیه آقای موسوی تبریزی، رئیس اتاق بازرگانی ارومیهشد) با اینها که من صحبت کردم سبزواری ]متحدی[ خیلی کمحرف میزد. مربی هماو بود. اسلحه را هم او به آن تبریزی داده بود. هرچه کردیم که به دستور چه کسی اینکار را انجام دادهاید؟ نگفتند. هرچه کردیم، نگفتند. من پرسیدم که شما با آقا چهدشمنی چه مخالفتی، چه اختلافی داشتید؟
گفتند: هیچ اختلافی نداشتیم. گفتم: آقا را دیده بودید؟ گفتند: خیر ندیده بودیم.ضارب تقیزاده نام داشت. به او که تبریزی بود، گفتم: اسلحه از کجا گیر آوردهای؟گفت: این آقا به من دادهاست. گفتم: چه مخالفتی داشتی؟ گفت: من آقا را یک دفعهدر مسجد دیده بودم. تقیزاد به دفتر حزب جمهوری اسلامی میآمد که در محل اتاقبازرگانی بود و مرحوم حاجمیرزامهدی فهیمی که از طرف آقا، مدیر آن دفتر بود وخرج آن را هم خود میداد، میآمد....
جوان دماغ گندهای بود. میگفتند که به علما بدو بیراه میگوید... به چه دلیلدست به این کار زدی؟ گفت: برای اینکه اینها سد راه فیسبیلالله بودند... به بیتالمالخیانت میکردند،.. چند روز بود که شناسایی کرده بودیم...رد شدیم موتور را نگهداشتیم وسط دو راه، یا از این مسیر یا از آن مسیر. به طریق دیگر اقدام کنیم... آن روزسنگ هم نگذاشتیم. وسط دو راه ایستادیم و منتظر شدیم تا اگر از هر مسیری رفت، ماهم برویم. ما سریع قبل از ماشین آقا آمدیم جایی که ترور شد. آنجا ایستادیم، تاوقتی میخواهد از روی پل بگذرد، باید از سرعت کم کند. این آقا هم با موتور رفتآن طرف خیابان ایستاد.
ماشین آقا آمد که آرام آرام به داخل کوچه بپیچد. ماشین از جلو آمد. یکی هم ازآن طرف. ترافیک ایجاد شد. نگه داشت. نامهای آماده کرده بودم. آوردم جلو بدهم.آقا شیشه ماشین را پایین کشید. آقا همیشه کنار شیشه مینشست. چند دفعه گفتهبودیم وسط بنشینید ناراحت شده بود. عقب مینشست، آن هم کنار شیشه. من همیک کاپشن سرمهای پوشیده بودم. این به فکر هیچ کدام آنها نرسید که در آن هوا کههنوز سرد نبود، کاپشن لازم نیست. همین که پنجره را باز کرد، من اسلحه را کشیدم وشلیک کردم....»
تقیزاده سه گلوله شلیک کرد دو گلوله به آیتالله قاضی یکی به سر و یکی هم بهشانه اصابت کرد. آخرین حرفی که از زبان آیتالله قاضی خارج شد این بود که بههمراه خود گفت: «حاجشیخ علی سنه بیشیاولمادی؟» در لحظه آخر عمر نیز بیشاز خود نگران همراهش بود، خیال همه راحت شد، دشمنان دیرین فرصتطلبان...دیگر آسوده شدند شهر تبریز آرام گرفت، شب نامه پراکنی، تهیه طومار، بدگویی نزدامام، نشرنامههای جعلی، علناً در منابر اهانت خاتمه یافت و نوبت مرید دیگر امامآیتالله مدنی شد.
● اوضاع متشنج تبریز در آن شب
پس از انجام سوء قصد، وی را با همان ماشین به بیمارستان شیر و خورشید تبریزمنتقل کردند. پزشکان بسرعت مشغول معالجه شدند. پس از انتشار این خبرکمیتههای متعدد تبریز که اغلب کمیتههای حزب خلق مسلمان و زیر نظر آقایشربیانی و حکمآبادی بودند و در مسایل و جریانات نهایت کارشکنی را داشتند وکمیتههای دیگر، جلو بیمارستان گرد آمدند. تبریز به انبار باروتی میماند که منتظریک جرقه بود. میشود گفت هدف اصلی ترور آیتالله قاضی هم به همین انگیزهصورت گرفته بود. زمزمههایی به وجود آمده بود که هر گروهی این اقدام را به گردنطرف مقابل میانداخت. رئیس شهربانی وقت تبریز چگونگی جریان را به اطلاعآقای یزدانی رساند. آقای عبد یزدانی ابتدا به اتاق عمل رفت و از نزدیک در جریانامور قرار گرفت. دکتر ساروخانی و دکتر میلانی به وی گفتند که مبادا خبر شهادتایشان منتشر شود. پس از اندک زمانی به میان افراد کمیتههای مختلف آمد و گفت:«برادران به سلامتی و لطف خدا خطر رفع گردید. ماشین هم شناسایی شده است واین به هشیاری شما مربوط است قبل از خروج از تبریز باید متوقف شود. همگیراههای خروجی را کنترل کنید تا بلکه ضاربین دستگیر شوند.»
به این طریق اجتماعی که در آن شب بحرانی میتوانست آذربایجان را به آشوببکشاند، متفرق شد.
● تشییع جنازهٔ آیتالله قاضی
با اقدام بموقع آقای عبد یزدانی خطری که ممکن بود به فاجعه بزرگی تبدیل شود،مرتفع گردید. فرزندان و نزدیکان آیتالله قاضی در تدارک مراسم تدفین و تشییع ودفن شدند. جنازه شهید را، شبانه از بیمارستان به قبرستان بقاییه منتقل کردند. آقایعبدیزدانی و آقای انزابی غریبانه آیتالله قاضی را غسل دادند و کفن کردند. برایمحل دفن تصریحی در وصیت نامه آن شهید وجود نداشت به همین دلیل جریانشهادت را شبانه به اطلاع حضرت امام(ره) رساندند و راجع به محل دفن از ایشانسئوال کردند. ایشان که سالها قبل از تبریز و مسجد مقبره دیدن کرده بودند، اجازهدادند که در همان مسجد مقبره و در کنار اجدادش به خاک سپرده شود. جمعهیازدهم/آبان جنازهٔ غریب تبریز از محل اقامه نمازهای جمعهاش تشییع شد. با اینتفاوت که هفته پیش نماز را او اقامه کرد امّا این هفته جسد آرام و مجروح او پیشاپیشهمه برای نماز میت در تابوت بود.
یکی از نزدیکانش راجع به تشییع جنازهٔ آقای قاضی، میگوید:
«من فکر میکنم دو میلیون نفر حضور داشت. یعنی وقتی که رادیو، بعداز اذان صبح اعلام کرد که آقای قاضی به شهادت رسیده ]است[ فرداصبح تشییع خواهد شد، هرکس با هر وسیله از اطراف آمده بودند. یکسر جمعیت در جلو میدان شهرداری بود و ادامه جمعیت «درنصف راه»بود. آن گونه تشییع و دفن شد.»
● پیام امام
انتشار خبر شهادت آیتالله قاضی، این یار دیرین امام در آذربایجان، موجی ازتنفر و انزجار و تحسر در ایران فراهم آورد. امامخمینی(ره) با صدور پیامی شهادتایشان را به مردم آذربایجان تسلیت گفت:
بسمالله الرحمنالرحیم
انا لله و اناالیه راجعون
با کمال تأسف، ضایعه ناگوار شهادت عالم مجاهد، حجتالاسلام والمسلمینآقای حاجسیدمحمدعلی قاضی طباطبایی (رحمتاللهعلیه) را بهعموم مسلمانانمتعهد و علمای اعلام مجاهد و مردم غیور و مجاهد آذربایجان و بخصوصبازماندگان این شهید سعید، تسلیت عرض و از خداوند متعال صبر انقلابی برایمجاهدین راه حق و اسلام خواستارم.
ملت عزیز برومند ایران و آذربایجان غیرتمند عزیز، باید در این مصیبتهای بزرگکه نشانه شکست حتمی دشمنان اسلام و کشور و ناتوانی و خودباختگی آنان است،هرچه بیشتر مصمم و در راه هدف اعلای اسلام و کشور و عجز و ناتوانی وخودباختگی آنان است، هرچه بیشتر مصمم و در راه هدف اعلای اسلام و قرآنمجید، بر مجاهدت خود افزوده و از پای ننشیند، تا احقاق حق مستضعفین از جبارانزمان بنمایند.
عزیزان من در انقلابی که ابر قدرتها را به عقب رانده و راه چپاولگری آنان را ازکشور بزرگ بسته است، این ضایعات بالاتر اجتناب ناپذیر است. ما باید از کنار اینوقایع با تصمیم عزم و خونسردی بگذریم و به راه خود که راه جهاد فیسبیلالله استادامه دهیم. شهادت در راه خداوند، زندگی افتخارآمیز ابدی و چراغ هدایت برایملتها است. ملتهای مسلمان از فداکاری مجاهدین ما، در راه استقلال و آزادی واهداف توسعه اسلام بزرگ الگو بگیرند و با پیوستن بههم، سد استعمار و استثمار ]را[بشکنند و پیش بهسوی آزادگی و زندگی انسانی بروند. از خداوند متعال عظمت اسلامو مسلمین و رحمت و مغفرت برای شهدای راه حق و شهید طباطبایی خواستارم.
۱۱ ذیحجهالحرام ۱۳۹۹ روحالله الموسویالخمینی
● بازتاب شهادت آیتالله قاضی طباطبایی
آیتالله مرعشی نجفی که ارتباط صمیمی و بسیار نزدیکی با وی داشت، مجلسترحیمی برای وی برگزار نمود و حضرت امام نیز در آن شرکت کرد. آیتالله گلپایگانی، آیتالله وحیدی، آیتالله شریعتمداری هم پیامهایی صادر کردند. از سویاستانداری آذربایجان که یکی از کانونهای مشکوک به دست داشتن در شهادت آیتالله قاضی بود، در آذربایجان سه روز عزای عمومی اعلام کرد. به همین مناسبت شنبهدوازدهم آبان نیز از سوی دولت روز عزاداری ملی اعلام شد.
جسم مجروح و بیروح آیتالله شهید روز جمعه بر دست مردم تبریز تشییع شد.تبریز در سال ۴۳ یکبار شاهد حضور گسترده مردم در موقع بازگشت پیرزمندانه او ازتبعید بود و اینک پس از پانزده سال، وی را به سرای جاوید مشایعت میکردند. هنرمردان اصیل شهادت در راه خداست. خدای را شکر که وی در نزد خدایش سرخ رورفت، در حالی که حتی یکی از دشمنانش هم لیاقت شهادت نیافتند. او نزد جدهاشحضرت زهرا(سلامالله علیها) رفت تا شکایت ناجوانمردان را به عرض ایشان برساندکه «مادر من چه گناهی در حق اینها کرده بودم؟» هنوز هم از دشمنان سرسخت وکینهجوی وی کسانی باقی ماندهاند که هر روز یکی به نحوی رسوای خاص و عاممیشود. اغلب پس از قاضی، صاحب مال و ثروت شدند و در لجنزار عیش و عشرتفرو رفتند. آیا با وجود قاضی میتوانستند چنان کنند؟ او را کشتند تا چنان شوند. اوسد راه بود، و باید از جلوی راه برداشته میشد.
صبح جمعه جنازهٔ غریب تبریز از ایستگاه راهآهن تشییع شد. مردم تبریز بر سر وصورت و سینهٔ خود میزدند و میگریستند در حالی که «عزا عزا است امروز، امامجمعه ما پیش خداست امروز، خمینی بتشکن صاحبعزاست امروز» را با صدایبلند فریاد میزدند. دستهای که برای عرض تسلیت به محضر امام، رفته بودند، چنیننوحهسر دادند:
«ای قاضی، ای قاضی! برپاخیز وقت نماز رسیده. امام جمعه ما، الله اکبر، خمینیرهبر»
در یک تحلیل کلی میتوان گفت که ترور آیتالله قاضی، آیتالله مطهری و دکترمفتح به دست گروه فرقان، کار چند جوان خام ذهن و کینهجو نبود. هرچند تعدادیجوان گمراه مجری بودند لیکن در پشت این جوانان ۲۵ ـ ۲۶ ساله، مغز متفکر و قوییوجود داشت که «مطهری»ها، و «مفتح»ها را میشناخت. هدف این ترورها قطع کردنبال و پر حضرت امام (ره) بود. دکتر بهشتی، آیتالله مفتح، آیتالله مطهری، آیتالله صدوقی، آیتالله مدنی، آیتالله دستغیب و آیتالله اشرفی اصفهانی زبان امام رامیفهمیدند و همزبان او بودند.
هیچ تردیدی نیست که در ظرف سه الی چهار ماه، هیچ گروهی نمیتواند مشیمسلحانه اتخاذ کرده و به مرحله انجام ترور برسد مگر آنکه از مدتها قبل سازماندهیشده باشد. ساواک در مقاطع مختلف برای کارهای خاص، گروههایی را شکل میداد.یکی از همین گروهها حزب خلق مسلمان بود. بدون تردید میتوان گفت: گلولهای کهبه مغز آیتالله قاضی شلیک شد، از طرف تمامی مخالفان وی بود؛ چه ساواک، چهروحانیان وابسته به ساواک و اوقاف، چه دوستان بظاهر انقلابی فرصت طلب و چهحزب خلق مسلمان. در واقع عداوت و دشمنی با قاضی پس از شهادت وی نیز ادامهیافت. حتی با دخالت دستهای مشکوکی منزل وی ـ که کانون انقلاب اسلامیآذربایجان بود ـ از دست فرزندانش خارج و در اندک زمانی تخریب شد. در اینتوطئه، نقش یکی از مریدان آیتالله شریعتمداری، مشهور به هشام آقای شریعتمداریچشمگیر بود.
در پایان زندگی و مبارزات آیتالله قاضی، قسمتی از مطلبی را که یکی از یاراننزدیکش، مرحوم حجتالاسلام والمسلمین محمدحسین انزابی چهرگانی، در مجلسشورای اسلامی ایراد کرده است، مرور میکنیم:
«چون این روزها ایام سالگرد شهادت شهید عالیقدر تبریز، آیتاللهقاضی طباطبایی (رضوانالله تعالی علیه) است و اولین شهید از ائمهٔجمعه و از نمایندگان عزیز حضرت امام(ره) میباشد. به مناسبت اینکهحقیر با آن مرحوم سوابق آشنایی ممتدی دارم برحسب وظیفه دینی وانقلابیم با چند جمله به خدمات ارزنده ایشان اشاره میکنم: ایشانپیش از سال ۴۲ و آغاز نهضت اسلامی، پیوسته با زبان و قلم خدمتمیکرد و آرامش نداشت. پس از شروع نهضت یک مرتبه آماده جهاد دردر راه پیشبرد اهداف نهضت شد و تا پیروزی انقلاب لحظهای ساکتنشد ]بهگونهای که[ تبعیدها و زندانها و تهمتها را تحمل کرد. چنانشجاع و رشید بود که کسی از ایشان احساس جزیی یاس و وحشت وناراحتی ]ندید[.
لازم است در شرح حال ایشان کتاب مفصلی نوشته شود. پس از پیروزیانقلاب ایشان در تبریز از طرف حضرت امام، به ]سمت[ امام جمعه ونمایندگی ]ایشان در آنجا[ منصوب شدند و فعالیتشان در راه تداومانقلاب و رسیدگی به امور مشکلات اهالی آذربایجان بیشتر گردید.بالاخره روز عید اضحی بود که نماز عید را با شکوه هرچه تمامتر وعظیمتر اقامه کرد و بعد از نماز در خطبهها ]غوغا[ نمود و در خصوصمقام رهبری سخنان آتشین و بیپردهای گفت؛ در واقع اتمام حجتکرد. شب همان روز (شب یازدهم ذیحجهالاحرام که مصادف با شبجمعه هم بود) با اینکه همان روز تلفنی تهدیدش کرده بودند واطرافیانش اصرار داشتند آن شب به مسجد نروند ولی در اثر شجاعتذاتی که داشتند، قبول نکردند و برای اقامه نماز مغرب و عشا به مسجدشعبان رفتند. در مراجعت به منزل، ایادی بیگانه این شخصیت بزرگدینی را هدف گلوله قرار دادند و همان شب در بیمارستان با فرقشکافته، به جد بزرگوارش، امیرالمومنین(ع) ملحق شد. ضایعه خیلیبزرگ و اسفناکی برای ملت آذربایجان شد ولی با خون پاکش انقلاب راآبیاری کرد.
در اینجا نکته لطیفی هست. البته اجداد طاهرین این مرحوم تا حضرتحسن مجتبی (سلامالله علیه) از بزرگان و علما هستند، الا اینکه جدهفتمش محمدعلی، مسمی کرده از عالم غیب و معنا رمزی بوده کهمانند جد هفتمش به فیض شهادت خواهد رسید. همه اولاد فقید سعیددر راه انقلاب مستقیم و پابرجا هستند و یکی از ایشان حجتالاسلامآقای سیدمحمد تقی قاضی طباطبایی که فعلاً در قم مشغول ادامهتحصیلاتش میباشد و در ردیف اهل علم است. در ایام شهادت پدربزرگوارش، در محضر امام مراسم عمامهگذاریش برگزار شد و امام امتبا دست مبارکشان عمامه به سرش گذاشتند و دعا فرمودند: امیدوارم(انشاالله تعالی) جانشین والد ماجدشان باشند و این نسل پاک تا ظهورحضرت بقیهٔالله (ارواحنا فداه) پایدار و از خدّام دین باشند.»
منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست