پنجشنبه, ۱۰ خرداد, ۱۴۰۳ / 30 May, 2024
مجله ویستا


نگرانی‌های زنان خانه‌دار


نگرانی‌های زنان خانه‌دار
مادرم كتابی برایم خواند. كتاب كه تمام شد گفت:‌«عزیزم، فكر نمی‌كردم خواندن كتاب اینفدر برایم سخت شده باشد». امروزه این گونه جملات از زبان مادران بیشتر از گذشته شنیده می‌شود و روانكاوان خستگی بی‌نهایت شدیدی پدید می‌آید كه در نهایت به زوال و نابودی ذخایر انرژی درونی فرد می‌انجامد. تاكنون این مفهوم فقط برای محافل حرفه‌ای و بخصوص كاركنان بیمارستانی به كار می‌رفت؛ اما روان‌شناسی به نام ویولن گریتول كه خود صاحب دو فرزند است. بیان می‌كند مادران و نه فقط مادران شاغل، بلكه بیشتر از آنان زنان خانه‌دار تمامی نشانه‌های كاركنان شاغل تحت استرس همچون پرستاران بیمارستانی بیش از حد پركار و مشغله‌دار را از خود نشان می‌دهند.
در محافل حرفه‌ای و شغلی كه تحقیقات بی‌شماری درباره استرس صورت گرفته، آشكار شده است كه قدردانی و قدرشناسی و نیز حمایت اجتماعی، دو عامل مهم و موثر برابر سوختن و فدا شدن است. به عبارت دیگر زمانی كه رویدادهای خوب یا بد محیط شغلی، بیش از حد شما را گرفتار و مشغول می‌كند چنانچه از زحمات و تلاشهای شما قدردانی شود و شما مورد تشویق قرار گیرید، براحتی قادر خواهید هر نوع شوك و ضربه روحی شدید را تحمل كنید؛ اما زنان خانه‌دار بندرت از این نرده‌های محافظ بهره‌مند می‌شوند.
او داوبر كه مادر ۶ فرزند ۵ تا ۱۹ ساله است می‌گوید: رنج آورتر از هر چیز این است كه به تعلیم و تربیت كودكان همچون علمی دقیق نگاه نمی‌شود. اگر هیچ كس به كار شما اهمیتی ندهد و نگوید چه كار خوب و در عین حال سنگینی را داری انجام می‌دهی، آن وقت است كه زن و مادر خانه دارد دچار افسردگی می‌شود. من برای تربیت بچه‌هایم از كار بیرون و از این كه بیرون از خانه مورد قدردانی قرار بگیرم و شناخته شوم صرف‌نظر كردم و حالا تنها كسی كه از من قدردانی می‌كند، خودم هستم.
زنان خانه‌دار همیشه از انزوای اجتماعی رنج برده‌اند، هر چند در گذشته انزوای اجتماعی آنان چندان پررنگ نبود زیرا خواهر، خاله، عمه، دختر خاله یا دختر عمه‌ای وجود داشت كه به حرفهای آنان گوش، به آنان كمك یا با آنان همدردی كند.
ویولن گریتول، روان‌شناس این گونه توضیح می‌دهد: امروزه زنان خانه‌دار در برابر شغلی كه پیچیده‌تر و غامض‌تر شده است منزوی تر‌شده‌اند و انزوای اجتماعی آنان بناچار بیشتر شده است. در گذشته مادران و مادربزرگ‌های ما هیچ‌وقت لازم نمی‌دیدند به تعادل روان‌شناختی كودك بپردازند. مساله مهم برای آنان خوب خوردن و سالم بودن كودك بود. در صورتی كه اكنون مادران پی‌در پی در توصیه‌های روان‌شناسی تعلیم و تربیتی چاپ شده در مجلات و كتابها غرق می‌شوند؛ توصیه‌هایی كه گهگاه به دلیل تناقض‌های موجود در آنها به هیچ وجه مادران را مطمئن و خاطر جمع نمی‌كند.
گاهی فقدان حضور در اجتماع به دلیل فقدان حمایت همسر شدیدتر و پررنگ‌تر می‌شود؛ همسری كه مشغله‌های شغلی و حرفه‌ای، او را بسیار به خود مشغول كرده است. بدین ترتیب هنگامی كه بچه‌ها مادر را به ستوه می‌آورند، افكار سیاه و خطرناك به سراغ مادر می‌آید. مادر برای ساكت كردن كودك او را می‌زند. در صورتی كه براحتی می‌توانست نگرانی‌های خود را با شوهرش در میان بگذارد؛ اما همسر بیش از حد درگیر و مشغول است و كاملا منفعل و بی‌تفاوت باقی می‌ماند. بدین ترتیب مادر پی‌در پی از سردرد شكایت می‌كند و دیگر نمی‌تواند خوب بخوابد و پس از مدتی در بستر بیماری می‌افتد.
حق گله و شكایت ممنوع!
به فقدان حمایتی و فقدان قدردانی باید عامل استرس ‌زای دیگری نیز كه مشخصه دنیای صنعتی امروز است، افزود؛ غیر قابل پیش‌بینی بودن وظایفی كه در یك روز باید انجام شود و این عامل مانع تمركز فرد روی یك كار مشخص می‌شود. به عنوان مثال فرض كنید شما مجبورید گزارشی مهم برای یك همایش آماده كنید، ناگهان ۲ نفر از همكاران‌تان برای مشورت درباره كاری نزد شما می‌آیند. رئیس نیز شما را احضار می‌كند تا با شما درباره پروند مهمی صحبت كند. نتیجه این كه شما با پرونده‌ای ناقص در همایش شركت می‌كنید و روز را هم در حالی كه كاملا عصبی بوده‌اید به پایان می‌رسانید. برای مادران حوادث بی‌موقعی كه مانع كار می‌شود، پی در پی اتفاق می‌افتد. ماریا می‌گوید: تصمیم گرفتم با آرتور پسر ۶ ماهه‌ام و نیكلاس پسر ۲ ساله‌ام به خرید بروم. سوار ماشین شدم. در همین موقع تلفن همراهم به صدا درآمد كه لازم بود جواب می دادم. ناگهان متوجه شدم باید پوشك آرتور را عوض كنم چون حسابی خرابكار كرده بود و نیكلاس هم شیشه شیرش را انداخته و پستانك آن كثیف شده بود. با خودم فكر كردم اگر تمام این خرابكاری‌ها را هم سریع انجام بدهم، باز هم خیلی دیر می‌شود؛ بنابراین بچه‌ها را از ماشین پیاده كردم و به خانه برگشتم. بعد یكراست به آشپزخانه رفتم و حسابی گریه كردم.
برخی مادرانی كه به این بی‌نظمی‌ها و اختلال‌های پی در پی و غیرمترقبه در كارشان عادت كرده‌اند، قادرند زمان انجام این كار را پیش بینی كنند. موریل می‌گوید زمانی آنقدر از این حوادث بی‌موقع كه مانع انجاك كارند برایم پیش می‌آمد كه من دیگر برای هماهنگ كردن حتی یك كار كوچك با دوستانم پیش‌بینی می‌كردم یك دوم احتمال دارد نتوانم به موقع كاری را تمام كنم.
بیشتر اوقات مادران جرات ندارند اعتراف كنند كه خسته‌اند. ویولن گریتول یادآوری می‌كند: در ناخودآگاه جمعی یعنی امور اكتسابی كهن انسان كه از طریق توارث از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود، حس مادری و مادر بودن و بخصوص تربیت كودكان این روان‌شناس تاكید می‌كند مادرانی كه برای مشاوره نزد او می‌آیند پس از مدتی به روان‌شناس اعتماد كامل می‌كنند. گریتول تصدیق می‌كند: حرف زدن و صحبت كردن درباره مشكل در واقع نیمی از حل مشكل است. پس باید مادران از این حس گناه آزاد و رها و تمامی محرومیت‌ها و ناكامی‌های آنان را برطرف كرد. در اینجا ناكامی‌ به معنای محرومیت فرد از نتایج عمل خویش است. به عبارت دیگر وضعیتی است كه فرد را از دستیابی به خواسته‌ای كه به آن امید بسته است یا انتظارش را می‌كشد، باز می‌دارد.
امروزه زنان خانه‌دار در مقایسه با زنان شاغل بیشتر از این ناكامی‌ها و محرومیت‌های شدید رنج می‌برند. نانسی كه مادر ۳ فرزند است، می‌گوید: وقتی شما بیرون از خانه كار می‌كنید از رفتن به تعطیلات خیلی لذت می‌برید و خوشحال‌ترید چون بالاخره فرصتی و وقتی پیدا كرده‌اید كه كنار بچه‌هایتان باشید؛ ولی برای ما كه خانه‌دار هستیم تعطیل بودن یا نبودن هیچ فرقی نمی كند. فقط به مكانی جدید می‌روی و شوهر هم در این مدت كمكی می‌كند، ولی فشارها و محرومیت‌ها همچنان در طول سال برای زن خانه‌دار باقی می‌ماند. در واقع مثل این است كه فقط ظرفشویی را عوض كرده‌ای. گاهی اوقات فكر می‌كنم آنها را به مهد كودك بفرستم، چون می‌خواهم قدری نفس بكشم و حق دارم ۲ یا ۳ بار در هفته صبحانه یا ناهارم را با آرامش بخورم. گاهی اوقات كاملا خسته می‌شوم و به آنها می‌گویم: اگر ادامه بدهید، سر كار می‌روم. نانسی قصد دارد پس از به مدرسه رفتن آخرین فرزندش كاری نیمه وقت پیدا كند.
تمامی زنان بخوبی می‌دانند مادر بودن سعادتی بی‌انتها و همان خوشبختی واقعی به شمار می‌رود، اما در عین حال وضعیتی همیشه بحرانی است، زیرا مسئولیتی است ۲۴ ساعته آن هم به مدت ۳۶۵ روز در سال.
منبع : بنياد انديشه اسلامي