دوشنبه, ۳۱ اردیبهشت, ۱۴۰۳ / 20 May, 2024
مجله ویستا


علوم انسانی در بستر نگرش های فرهنگی


علوم انسانی در بستر نگرش های فرهنگی
بدون تردید چگونگی نگرش های فرهنگی نسبت به علوم انسانی نقش به سزایی در منزلت وجایگاه آن در جامعه ی ایران اسلامی داشته است .نگاه تحلیلی به تاریخ فرهنگ وتمدن اسلامی بیانگر این حقیقت است که همواره تولید اندیشه های پویا و پردازش نظریه های نوین و پر چالش توسط اندیشمندان هوشمند وصاحبان تفکر واگرا در حوزه ی علوم انسانی بوده است .غالب خانواده ها فرزندان مستعد و سرآمد خود را برای درک هر چه بیشتر زبان وادبیات فارسی ،مفاهیم فلسفی وعلوم قرآنی هدایت می نمودند .اصولا ً آدم باسواد ومتفکر وفرهیخته ودانشمند به کسی اطلاق می گردید که در عرصه ی علوم انسانی ،بیان وکلام ،نگارش وتحریر وتبیین مفاهیم نظری وپردازش نظریه های نوین بیشترین ورود وتبحر را داشت . پیشتر به طبیبی حکیم می گفتند که علاوه بر دانش و تخصص در حوزه علوم زیستی وپزشکی ،شاکله شخصیتی او با معرفت وحکمت اسلامی آراسته بود.
از همین رو دولتمردان وکارگزاران جامعه همواره تلاش می نمودند در اداره امور و توسعه کشور از معاضدت ،مشاورت و راهنمایی موثر ایشان استفاده نمایند .
عمدتا ً صاحب نظران هوشمند و آینده نگر علوم انسانی در آفرینش بسترهای علمی وپژوهشی ، ترغیب علاقه مندان مستعد ، علاقه‌مندان به علوم و فنون و بهره‌گیری از یافته های علمی و صنعتی بیشترین نقش را داشته اند .
با یک بررسی مقایسه ای به روشنی معلوم می گردد که غالب شخصیت‌های برجسته و مفاخر فرهنگی کشورهای مختلف از اندیشمندان و صاحب نظران حوزه‌های نظری و علوم انسانی می‌باشند .
بدیهی است برخی از متفکران برجسته علوم انسانی همچون ابن سینا وخیام همزمان در قلمرو علوم زیستی ومهندسی نیز وارد شده وآثار ماندگاری را بر جای گذاشته اند .
بدون شک رشد و تعالی فرهنگ و ارزش ها تکریم کرامت انسانی ،تحکیم روابط خانوادگی ، تقویت عزت فردی و هویت ملی در گرو پرداختن به انسان و علوم انسانی ،اندیشیدن به منش ، شخصیت ، کرامت ، عزت، ارزشمندی ، سعادتمندی و منزلت رفیع انسان و تولید اندیشه و تفکر در قلمرو علوم انسانی است .
آن گاه که هوشمندان جامعه ،جوانان خردورز وتوانا به انسان وعلوم انسانی می اندیشند،کمتر شاهد آسیب پذیری های فردی و کژروی های اجتماعی وسقوط ارزش ها وکمرنگ شدن هویت ملی خواهیم بود.
تحمیل اندیشه های مادی گرایانه وبعضا ً استعماری در ترغیب همه ی هوشمندان ،جوانان توانمند وخلاق برای تحصیل اشتغال در رشته های مهندسی وخدماتی می تواند سلامت عمومی وبهداشت روانی جامعه را آسیب پذیر نماید .
متاسفانه چند صباحی است که در کشور ما نظام معیوب تعلیم وتربیت به ویژه در دوره ی دبیرستان وپیش دانشگاهی با تاثیر پذیری از فرهنگ مدرک گرایی حاکم بر تارو پود جامعه وبا ایجاد بستر پدید آیی وگسترش روزافزون کلاس ها وآموزشگاه ها ی تک درسی ،تقویتی ،تست زنی وکنکورگری،ناخواسته در جهت به مسلخ بردن علوم انسانی وتضعیف ارزش های فرهنگی گام بردارد .
امروزه با وجود ده ها هزار آموزشگاه کنکور وبازار پررونق تست زنی وترغیب وتشویق جوانان برای حضور در پیش دانشگاهی های چند میلیونی مثلا ً غیر انتفاعی جهت احراز آمادگی برای ورود به دانشگاه بالاخص به رشته های پزشکی و مهندسی ،حاکمیت علوم انسانی بر گستره علم و اندیشه جامعه روز به روز کمرنگ تر می گردد.
تخصصی نمودن رشته های تحصیلی در دوره ی دبیرستان وایجاد وتقویت رشته های نظری ریاضی ،تجربی در کنارعلوم انسانی وتشویق مستقیم وغیر مستقیم دانش آموزان مستعد تر برای ورود به رشته های ریاضی وتجربی از جمله آفات وموانع گسترش مطلوب علوم انسانی در عصر حاضر در جامعه اسلامی ایران می باشد .
همه ی سخن این است که اساساً از منظر کارگزاران نظام تعلیم وتربیت رسمی کشور چه توجیه واستدلال علمی ومنطقی برای تخصصی کردن گرایش های تحصیلی در دوره دبیرستان وجود دارد؟در حقیقت فکر واندیشه ای که پشت چنین برنامه های غیر عقلانی نهفته است عملاً دوره متوسطه را در نظام آموزش وپرورش کشور از نظر علمی و ارزشی پریشان نموده و بازارچه های کنکورگری کاذب و سوداگرانه را در همه ی شهرها وروستاهای کشور تقویت نموده است بسیار کهنه وفرسوده است و عمدتاًبه اواخر قرن سیزدهم شمسی بر می گردد!! به روشنی می توان رگه های مظلومیت وغربت علوم انسانی را در بستر چنین اندیشه هایی سراغ گرفت
حدودنیم قرن پیش ،زمانی که تحصیلات پرمایه ششم ابتدایی پرقیمت بود وصاحبان دیپلم دبیرستان زبده ترین وبا سواد ترین تحصیل کرده های کشور بودند در آن زمان ،گرایشی کردن دوره دوم دبیرستان می توانست فارغ التحصیلان را برای مشاغل خاص نظیر تدریس در سطوح مختلف،کار ادارات گوناگون فنی وخدماتی آماده نماید،اما اینک در عصر ما که تحصیلات لیسانس به منزله دانش پایه محسوب می گردد،دیگر تخصصی کردن دروس دوره دوم دبیرستان به چه معنا می تواند باشد ؟پیامدهای آن چگونه بوده است ؟به چه میزان کاربرد داشته است ؟
شایسته آن است که تحصیلات پیش دانشگاهی به گونه ای طراحی وتدوین گردد که فارغ التحصیلان آن با یک دانشنامه عمومی وکاربردی برای ادامه تحصیل در یکی از رشته های دانشگاهی آماده شده ویا در حوزه های دیگر مشغول کار گردند .البته شایان ذکر است که این مهم در غالب کشورهای رشد یافته جهان به همین صورت است .
به عبارت دیگر و در واقع تحصیلات دیپلم برای همه دانش آموزان عمومی ومشابه وعمدتاًبا نگاه کاربردی طراحی شده است ودیپلمه ها می توانند در همه رشته های دانشگاهی ادامه تحصیل بدهند بدیهی است چنانچه دانشگاهی برای پذیرش دانشجو در رشته های مختلف آزمونی را مقرر می نماید،چنین آزمونی کاملا عمومی بوده(در حد تحصیلات عمومی دوره متوسطه ) ،دانش پایه وظرفیت هوشی داوطلبان را مورد توجه قرار می دهد ونه صرف محفوظات غیر ضروری وبازگویی گزینه های تستی !
پر واضح است که در این مقطع داوطلبان ورود به دانشگاه با بهره مندی از تجربه دوران بلوغ ، برخورداری از رشد مطلوب سلول های مغزی وکنش های رشد یافته ذهنی،تجارب تحصیلی وتعاملات اجتماعی آمادگی بهتری برای انتخاب رشته دانشگاهی وآینده حرفه ای خود خواهند داشت .در حالی که در کشور ما غالب نوجوانان در سنین ۱۳ تا ۱۴ سالگی با کمترین بصیرت نسبت به جایگاه علوم در گستره ی هستی ،به ویژه اهمیت ومنزلت علوم انسانی وضرورت تولیدات برتر فکری وپردازش نظریه های نوین ،مجبور به انتخاب به اصطلاح رشته تحصیلی وبالطبع آینده شغلی وحرفه ای خود می شوند ودر غالب موارد نوجوانان مستعد تر توسط معلمان مدرسه ووالدین واطرافیان برای ورود به رشته های تجربی وریاضی- فیزیک تشویق وترغیب می شوند و در وافع غربت علوم انسانی و مظلومیت متولیان وکسادی بازار علوم انسانی از همین گذرگا ه ها وگردنه ها آغاز می گردد .تا زمینه رونق آموزشگاه های تقویتی وتک درسی وتست زنی وکلاس های کنکور وکنکورگری ومدارس غیر انتفاعی خاص با شهریه های معادل چند هزار دلاری با تبلیغات شهری و روزنامه ای وتلویزیونی بیش از پیش فراهم گردد!!
گاه رونق کنکورگری وآزمون گری محفوظات ناپایدار،ذهن داوطلبان سرگشته کنکور را آنقدر پرفروغ جلوه می نماید که تعاونی های دولتی کنکورگری نیز پدیدار می گردد!
در شرایط خاص کشور ما به حق دوره متوسطه را می توان دوره مظلومیت علوم انسانی ،کسادی فرهنگ مطالعه ،حاکمیت استرس وفشار روانی ناشی از فرایند کنکور وکنکورگری وآزمون های مکرر محفوظات غیر ماندگار بر خانواده های شاگردان دبیرستانی وپیش دانشگاهی تلقی نمود.
متأسفانه اندیشه درس مداری و کنکورگرایی و رقابت های بین فردی آن چنان بر فضای دبیرستان ها سایه افکن می شود که بسیاری از شاگردان نسبت به ارزش های اخلاقی، هویت فرهنگی و روابط مطلوب انسانی کم تفاوت و بی تفاوت می شوند.
شاگردان مدارس عموماً به جای این که یاد بگیرند با دوستان خود رفیق باشند و با خویشتن خویش رقیب، هم کلاسی ها را رقیب خود می پندارند و تعالی خویشتن خویش را فراموش می کنند، به جای این که معلم را شخصیتی ارزشمند و فرزانه و فرهیخته و الگوی مطلوب منش و رفتار فردی و اجتماعی خود بیابند و گامی در هم دلی و همانندی بردارند، معلم را صرفاً عامل انتقال محفوظات و تدوینگر تست های چند گزینه های و تسهیل گرد ورود به دانشگاه می پندارند.
آنقدر درس و مشق غیرکاربردی برای ایشان تدارک دیده می شود که به تدریج احساس خوشایند ارزشی، روابط تعالی بخش انسانی، ارتباطات اجتماعی و صله ی ارحم و خویشان به حداقل رسیده و تعامل عاطفی و کلامی شان با والدین به کمترین میزان کاهش یافته و جز کتاب های درسی و تستی فرصت مطالعه کتاب یا کتاب های دیگری را ندارند!! و اگر هم دانش آموزی بخواهد در ایام سال تحصیلی کتاب غیردرسی جالب و پرجاذبه ای را بخواند، عمدتاً از طرف والدین به وی توصیه می شود که بهتر است در سال تحصیلی منابع درسی و تستی را مرور کند و مطالعه ی کتاب های غیردرسی را به تابستان واگذارد!! تابستانی که معلوم نیست برایش چه برنامه ای تدارک دیده اند. آن وقت با خود می گوییم چرا فراهنگ مطالعه در کشور ما اینقدر فقیر است!؟ آری فقر فرهنگی ، فقری است که دامنگیر همه ی قشرها می شوند، حتی بسیاری از والدین به اصطلاح تحصیل کرده ، دکترها و مهندس ها!؟
خلاصه سخن آن که شایسته و بایسته است به ریشه های مظلومیت علوم انسانی در شرایط فعلی و فقر فرهنگی مطالعه اندیشه نماییم.
به نظر نگارنده ی این سطور یکی از اصلی ترین ریشه های مظلومیت علوم انسانی به معنای اعم آن را می بایست در بستر سست و غیرعقلانی و غیرمنطقی دوره دبیرستان و حاکمیت باور و نگرش فرهنگی برتری رشته های ریاضی و تجربی و کم قیمتی و دست دوم بودن علوم انسانی جستجو نمود.
بدون شک این مهم یکی از رسالت های خطیر شورای انقلاب فرهنگی است.
چرا که مضمون کلام امام راحل(ره) که کلامش امام کلام هاست، چنین است که« اگر آموزش و پرورش متحول شود، جامعه متحول می شود» و بدون تردید برای ایجاد، تحول و پویایی در آموزش و پرورش می بایست از دبستان وارد شویم و از وجود هوشمند ترین ، خلاق ترین ، باسوادترین ، متعهدترین ، صبورترین و خوش اخلاق ترین انسان ها به مثابه الگوهای برتر اجتماعی و فرهنگی در مقام و منزلت معلمی بهره گیریم و مدارس را از حاکمیت استرس رقابت ها، رقیب زدایی و رشته مداری و کنکورگرایی منزه نماییم. معلمانی که شاکله شخصیتی آنان، آمیزه ای است از مهر و عطوفت، منطق و استواری زبان شان چشمه سار گل واژه های ادب و حکمت و معرفت.
آری شایسته و بایسته آن است که با بازنگری جامع و عالمانه به نظام تعلیم و تربیت کشور همزمان با اندیشه دوباره در جلب و جذب معلمان فرهیخته و فرهنگ آفرین دوره مهم و سرنوشت ساز دبیرستان را که با رشد ذهنی و بلوغ فکری و تعادل جویی شخصیت نوجوانان هوشمندمان ملازم است اصلاح نماییم و این برهه ی حساس را از اسارت چنگال بت های خود ساخته کنکور و کنکورگری آزاد نموده و بستر پویا و تعالی بخش ماندگار علوم انسانی را فراهم نماییم.
منبع : خبرگزاری فارس