شنبه, ۲ تیر, ۱۴۰۳ / 22 June, 2024
مجله ویستا

اوباما بدون نقاب


اوباما بدون نقاب
پس از آنکه انتخابات درون حزبی حزب دموکرات امریکا پس از شش ماه به پایان رسید و مشخص شد که رقیب جان مک کین جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهوری کسی نیست به جز سناتور جوان دموکرات باراک اوباما لزوم نگاه دقیق تر به این سناتور سیاه چرده اهمیت دو چندانی پیدا کرد.
در سال ۲۰۰۵ میلادی مردم امریکا فقط ۱۰ ماه از وقت خود را صرف اوباما کردند و او را به عنوان یکی از ۱۰ نفری که می توانند بر تحولات جهان تاثیر بگذارند ، در ذهن خود پروراندند.
هر چند در سال ۲۰۰۷ بود که رسانه ها به یکباره عاشق این سناتور جوان دموکرات شدند اما زمانیکه در سوم ژانویه ۲۰۰۸ اوباما توانست در انتخابات درون حزبی بر رقیب سرسخت خود هیلاری کلینتون غلبه کند این طور به نظر رسید که هیئت انتخاب کنندگان نیز با سراسیمگی خود را متمایل به اوباما کرد. و اما فقط پس از گذشت یک هفته از آغاز رقابتهای ریاست جمهوری مشخص شد که رسانه های امریکا کلیدهای کاخ سفید را به اوباما سپرده اند. اما زمانیکه در تاریخ ۸ ژانویه انتخابات درون حزبی در نیوهمپشایر برگزار شد و بر خلاف تمام پیش بینی ها که اوباما را پیروز این میدان می دانستند، مردم نیوهمپشایر رای خود را به نفع هیلاری کلینتون دادند ناظران انتخاباتی و کاشناسان سیاسی به یک باره شوکه شدند. به اعتقاد برخی از کارشناسان، دلیل رابطه خوب اوباما با رسانه ها شیفتگی آنها به این جوان دموکرات است.
برخی معتقدند او یک سخنران سیاسی متبحر است که در سخنان خود هم سخنان مهیج و هم کلمات تسکین بخش را به کار می برد. و این بدان معناست که مردم نه نگران حال خود هستند و نه نگران آینده، زیرا مردم امریکا می توانند با امیدی تازه چشم به راه آینده بوده و با اطمینان آینده خود را به دستان رئیس جمهور اوباما بسپرند. دلیل اینکه واقعا چرا چنین اتفاقی رخ می دهد مشخص نیست اما این یک ماجرای مهیج و مسرور کننده است. در این میان نباید برخی اشتباهات اوباما را در مقام نامزد ریاست جمهوری امریکا فراموش کرد برای مثال بعد از شکست در نیوهمپشایر و در هنگام سخنرانی پس از مشخص شدن نتایج انتخابات درون حزبی این ایالت می شد به راحتی غرور را در سخنان اوباما مشاهده کرد.
او یک ایده آلیست نوظهور که رسانه ها به تصویر می کشند نیست اما یک مرد عملگرا و حقوقدانی است که عملکرد ممتاز او در طی چند ماه گذشته سبب شد تا خانواده کلینتون همانند یک زوج آماتور در عرصه سیاسی امریکا نمایان شوند. شاید رسانه ها و هیئت های انتخاباتی عاشق اوباما شده باشند اما او کاری کرده که این نهادها برای چند دهه در فکر وی باشند. حتی سیاستمداران کهنه کاری همچون کلینتون ها هیچ وقت این کار را نکرده اند که برای مثال در سن ۳۳ سالگی خاطرات خود را منتشر کنند اما اوباما این کار را کرد، برای مثال اوباما اعتراف کرد که در سنین نوجوانی کوکائین مصرف می کرده، این کار را پیش از اینکه کسی بخواهد از این مسئله سوء استفاده کند، به همگان اعلام کرد. در حقیقت او در خاطرات خود که با نام رویاهایی از پدرم منتشر شد خلاصه ای از گذشته سیاسی و شخصی خود را ارائه کرد اما با این وجود برخی منتقدین معتقدند که اوباما در انتخاب خاطرات خود گزینشی عمل کرده است.
برای مثال در این جا به ذکر دو مثال اکتفا می شود. اوباما در خاطرات خود می نویسد زمانیکه او ۹ سال داشت در مجله Life داستان مرد سیاه پوستی را خوانده که می خواست پوستش را بکند. اما روزنامه های شیکاگو تریبون و همین طور سان تایمز اعلام کرده اند که اصلا چنین نسخه ای از مجله Life وجود ندارد و جستجو های گسترده ای هم در این زمینه انجام شده اما حتی یک مقاله هم که شبیه داستان اوباما باشد پیدا نشده است. مورد دوم آنکه ماشین رسانه ای اوباما در ماه گذشته مخاطبان خود را زمانی که مصاحبه ای را با مادر بزرگ پیر اوباما در کنیا انجام داد، شگفت زده کرد اما تنها یک حقیقت در مورد این پیرزن وجود دارد و آن اینکه او اصلا مادر بزرگ اوباما نیست بلکه وی برای مدتی تنها به پدر اوباما شیر می داده است. اما هیلاری کلینتون زمانی که با این خاطرات مواجه شد اعلام کرد که تمام آنها همانند یک داستان بلند هستند و رسانه های امریکا به هیچ وجه در مورد اوباما سخت گیری نمی کنند.
از نگاه سیاسی تفاوت کمی میان سه نامزد اصلی حزب دموکرات یعنی اوباما، کلینتون و جان ادواردز در انتخابات درون حزبی وجود داشت.
اوباما در سال ۲۰۰۲ در سنا نبود و در نتیجه او به قطعنامه ای که به موجب آن حمله به عراق مجاز شمرده شد رای نداد. اما او آنچنان که همراهانش به تصویر می کشند مرد صلح نیست و همراهانش نیز به همین گونه هستند. اوباما در مدت سه ساله حضور خود در سنا در پشت اقدامات دو تن از همکاران خود به نام سناتور راس فینگالد از ویسکانسین و جان مورتا از جمهوریخواهان پنسیلوانیا مخفی شده و به آنها این اجازه را داده تا جریان مخالفت با جنگ را در کپیتال هیل رهبری کنند. اوباما در سال ۲۰۰۶ به قطعنامه ای که خواهان خروج نظامیان امریکا یی از عراق بود رای منفی داد و همچنین خواهان ادامه و افزایش بودجه های جنگ شد. و اما از همه جدیدتر آنکه اوباما گفته بود که برای اعزام نظامیان امریکا یی به پاکستان بدون مجوز مقامات اسلام آباد برای مبارزه با تروریستها درنگ نمی کند و یا اینکه گفته بود : نباید این اجازه را داد که ادعای ما درباره رهبری امور جهان مخدوش شود.
در اصل این مرد دموکرات خواهان باقی ماندن نظامیان امریکا یی در حالت تهاجمی از جیبوتی تا قندهار و افزایش هزینه های نظامی امریکا ست.
همانند اغلب سیاستمداران شناخته شده امریکا ، اوباما نیز از ملت های سرکش و دیکتاتورهای متخاصم سخن به میان آورده و از این نکته سخن می راند که امریکا باید قدرت هسته ای بازدارندگی خود را حفظ کند. اوباما از یک طرف از حمله اسرائیل به لبنان حمایت کرده و از طرفی دیگر می گوید هیچ کس به اندزه ملت فلسطین دچار رنج و عذاب نشده است و زمانیکه خود را در تنگنا می بیند این سخنان را تکذیب می کند.
در یک اقدام نه چندان جوانمردانه دیگر، اوباما مشاور خود دیک دوربین سناتور دموکرات اهل ایلنویز را در یک مشکل تنها گذاشت. سناتور دوربین به عنوان تنها لیبرال دموکرات حاضر در سنا پس از آنکه رفتار امریکا با زندانیان گوانتانامو را با رفتار اتحاد جماهیر شوروی و آلمان نازی با زندانیان خود مقایسه کرد در چالشی بزرگ گرفتار شد و اوباما این همراه قدیمی خود را در این بحران تنها گذاشت. اوباما در رای گیری درباره موشک های پاتریوت به نفع دولت بوش رای داد و اعلام کرد که اگر به مقام ریاست جمهوری امریکا برسد از اقدام پیشگیرانه مبنی بر حمله به ایران جلوگیری نخواهد کرد.
دروغ ها و تناقض گویی های اوباما بیش از حد زیاد شده او در سال ۲۰۰۶ و در برنامه تلویزیونی cost-to costشبکه خبریNBC این قول را داد که دوره شش ساله سناتوری خود را به پایان رسانده و در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۸ به عنوان نامزد دموکرات ها ثبت نام نکند. زمانیکه بوش، کاندولیزا رایس را برای تصدی پست وزارت امور خارجه امریکا پیشنهاد کرد، اوباما از بوش حمایت کرد. اما این برای اولین بار نیست که رسانه های امریکا یک شخص را همانند مسیح، پاک نمایش می دهند: یک مرد سیاه پوست جوان که از نژاد پرستی در رنج بوده و در نوجوانی به سمت مواد مخدر می رود اما فقط این خویی درونی وی بوده که باعث شده تا به موقعیت فعلی اش دست پیدا کند. و در کمال تعجب شاهد آن هستیم که رسانه های امریکا نقطه ضعف های او همانند اعتیادش به کوکائین و بازی پوکرش را به هیچ وجه پوشش نمی دهند. و اما غم انگیزترین نکته در مورد اوباما آنکه حقیقت موجود درباره زندگی او بسیار جذاب تر از نمونه جعل شده آن است. دورنمای زندگی او بسیار غیر معمولی است اما این بدان معنا نیست که او از مزایای اقتصادی بی بهره بوده باشد. مادر سفید پوست امریکا یی او با پدر کنیای اش زمانی که هر دو در دانشگاه هاوایی دانشجو بودند آشنا شد اما پدر او نیز همانند بسیاری سیاستمداران، برای مثال بیل کلینتون، یک فرد الکلی بود که پیش از کشته شدن در یک تصادف رانندگی در کنیا در سال ۱۹۸۲ با چندین نفر ازدواج کرده بود، و ما شاهد آن هستیم که این بخش از زندگی اوباما از خاطرات او حذف شده است. زمانی که باراک اوباما تازه راه رفتن را آموخته بود پدرش او و مادرش را تنها گذاشت تا بتواند بورسیه دانشگاه هاروارد را بدست بیاورد درست همانند بسیاری از بستگان کنیایی خود.
پس از این ماجرا مادر اوباما برای آنکه بتواند در یک شرکت نفتی کار بکند با یک دانشجویی اندونزیایی ازدواج کرد و سپس این تازه عروس باراک اوباما که در آن زمان فقط شش سال داشت را با خود به جاکارتا برد تا زندگی در این شهر را تجربه کند. سپس او در جاکارتا به مدرسه رفت. نام میانی اوباما همانند پدرش حسین است و از همین رو شاید برخی فکر کنند که پدر او یک مسلمان بوده اما حقیقت این است که پدر باراک اوباما رابطه چندانی با مسائل دینی نداشت. اوباما بعدها در کلیسایی متعلق به پروتستان ها دیده شد و خود را یک مسیحی پارسا معرفی کرد. اوباما زمانی که در جاکارتا بود زندگی در کنار یک خواهر ناتنی را که هم اکنون به یکی از پیروان بودا تبدیل شده تجربه کرد، سپس اوباما در حالی که ۱۰ سال داشت با والدین سفید پوست خود به هونولولو رفت.
اوباما پس از این انتقال یک دوران خوب را پشت سر گذاشت که به گفته خود وی رویای دوران کودکی بود: او در هاوایی موج سواری می کرد و در مدرسه خصوصی پاناهو که یک موسسه تازه بازسازی شده بود که در سال ۱۸۴۱ توسط مبلغین دینی تاسیس شده بود و محلی ها آن را به عنوان مدرسه سفید پوستان می شناختند، درس می خواند که اگر بخواهیم شهریه آن را با توجه به هزینه های امروزی محاسبه کنیم در حدود ۱۵ هزار و ۷۲۵ دلار بود. اوباما در دوران تحصیل یک محصل معمولی با نمرات درجه B بود. او بعدها به کالجی در لس آنجلس که یک مرکز خصوصی فعال در رشته های هنری بود نقل مکان کرد. او سپس به دانشگاه کلمبیا در نیویورک آمد و تحصیلات خود را در آنجا تکمیل کرد و سرانجام در سن ۳۰ سالگی در رشته حقوق از دانشگاه هاروارد فارغ التحصیل شد. پس از آن شانس به اوباما رو آورد و وی به موسسه حقوقی ماینر، بارنهیل و گالاند پیوست. باراک حضور خود در صحنه سیاسی امریکا را از سال ۱۹۹۶ و زمانیکه وارد سنای محلی ایلنویز و یا همان مجمع عمومی ایلنویز شد آغاز کرد.
در این مرحله به یکی از تناقضهای بسیار مهم میان واقعیت زندگی اوباما و تصویری که رسانه ها از وی ساخته اند می رسیم. رسانه ها هم در امریکا و هم در انگلیس اینطور نشان داده شده که اوباما یک رای دهنده سیاه پوستی است که تحت رفتارهای تبعیض نژادی قرار دارد. در روزهای گذشته اینطور در رسانه های امریکا نشان داده شد که هیلاری کلینتون از آن جهت در رقابتهای درون حزبی بازی را به حریف جوان خود واگذار کرد که سیاه پوستان امریکا یی یکی از هم نوعان خود را در رقابتهای ریاست جمهوری امریکا می بینند اما حقیقت آن است که اغلب امریکا ئیهای آفریقائی تبار با دیده تردید به اوباما نگاه می کنند.
اوباما در سال ۲۰۰۰ و زمانیکه نتوانست در انتخابات کنگره ایلنویز بر رقیب جمهوریخواه خود بابی راش غلبه کند از تمام موسسه های سیاسی سیاه پوستان انتقاد کرد. بابی راش سابقا یکی از فعالان جامعه سیاه پوستان امریکا بود و اخیرا نیز یکی از اعضای اصلی انجمن سیاه پوستان کنگره امریکا محسوب می شود. در آن تاریخ ( سال ۲۰۰۰ ) منطقه ایلنویز بیشترین میزان سیاه پوستان را در خود جای داده بود و راش توانست با اختلاف ۳۱ امتیاز بر اوباما غلبه کند. اما با این وجود اوباما در سال ۲۰۰۴ با یک شانس بزرگ مواجه شد و توانست به عنوان نامزد دموکراتها به سنا راه پیدا کند. در آن سال به علت فوت سناتور پیتر فیتزجرالد یکی از سناتورهای جمهوریخواه ایالت ایلنویز، یکی از کرسیهای ایالت ایلنویز در سنا خالی بود و درست در همان زمان همسر سابق جک رایان بزرگترین منتقد جمهوریخواه اوباما، حقایقی را درباره زندگی زناشوئی اش با رایان در رسانه ها مطرح کرد که رایان مجبور شد از کنگره خارج شود و همین مسئله ورود اوباما به سنای امریکا را تسهیل کرد. پس از خروج رایان از کنگره، جای او توسط آلان کی آس یکی از فعالان سیاه پوست قدیمی که یک سیاستمدار کاملا از کار افتاده بود پر شد و پس از آنکه اوباما در مراسم جشن سناتور جان کری به ایراد سخنرانی پرداخت توانست توجه مردم ایلنویز را جلب کند و با اختلاف ۷۰ بر ۲۷ در انتخابات ایلنویز پیروز شود. اگر به سال ۲۰۰۵ و زمانیکه اوباما وارد سنا شد باز گردیم و فاصله زمانی ۱۰ ماه قبل از آن را نیز مرور کنیم متوجه برخی از تقدس مآبی های اوباما می شویم. او در آن مدت اعلام کرده بود که از هیچ کمیته سیاسی و لابی ای کمک دریافت نمی کند. اما او نیز همانند کلینتون و درست همانند سایر سیاستمداران امریکا ، با پشتکاری قابل توجه این کار را انجام داد.
بر اساس گزارش واشنگتن پست، کلینتون در جریان رقابتهای درون حزبی ۷۸ میلیون و ۶۱۵ هزار و ۲۱۵ دلار کمک مالی دریافت کرد و اوباما نیز از محل کمک های مالی رقم ۷۸ میلیون و ۹۱۵ هزار و ۵۰۷ دلار جمع آوری کرد. کمیته انتخاباتی اوباما تا حد زیادی به کمک های افرادی همچون کنس گریفین مدیر موسسه ای در شیکاگو که فقط در سال گذشته یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار درآمد داشته، وابسته بود. اگر در این مورد به شیکاگو نیز توجه کنیم متوجه اقدامات مقدس مآبانه اوباما در این ایالت نیز می شویم. موسسه های انتشاراتی همچون نیویورکر صفحاتی از انتشارات خود را با درج تیترهایی همچون میانجی به تبلیغ اوباما پرداختند و یا دو روزنامه دیگر چاپ شیکاگو بسیار علاقه مند به پوشش دوستی ۱۷ ساله اوباما با آنتوین ( تونی ) رزکو بودند.
رزکو یکی از حامیان مالی قدیمی اوباما بود. رزکو منتظر تشکیل جلسه دادگاه برای رسیدگی به پرونده پول شویی، کلاهبرداری و اخاذیش بود. رزکو یک موسسه کوچک ساخت مسکن داشت که از طریق مالیات ۱۴ میلیون دلار درآمد کسب می کرد و این در حالی بود که اوباما به عنوان یکی از سناتورهای امریکا در سنای این کشور حضور داشت اما با این وجود اوباما به کلی منکر رابطه خود با تونی رزکو می شد. این موضوع تا زمانیکه روزنامه شیکاگو سان تایمز دو نامه از اوباما را به مقامات محلی که در سال ۱۹۹۸ نگارش شده بودند را فاش کرد از سوی نامزد دموکرات ها رد می شد. اوباما در این دو نامه از مقامات محلی خواسته بود تا کمک های بیشتری را به پروژه های رزکو بکنند.
هم جمهوریخواهان و هم دموکراتها در شیکاگو با این پرسش مردم مواجه بودند که چرا اوباما در سال ۲۰۰۵ برای خرید یک منزل مسکونی مجلل و بزرگ ۳۰۰ هزار دلار کمتر از قیمت واقعی آن پرداخت کرده آن هم درست در روزی که همسر رزکو منزلی را در کنار منزل اوباما خریداری کرده بود. اوباما در سال ۲۰۰۵ برای خرید این عمارت بزرگ یک میلیون و ۶۵۰ میلیون دلار هزینه کرده بود. زمانیکه اوباما و همسرش میشل که معاون یک بیمارستان محسوب می شود احضار نامه مالیاتی خود را برای سال ۲۰۰۶ پر می کردند درآمد خود در این سال را ۹۸۳ هزار و ۸۲۶ دلار اعلام کردند و این در حالی بود که این زوج در سال قبل از آن رقم یک میلیون و ۶۰۰ هزار دلار به عنوان درآمد خود اعلام کرده بودند.
در اکسیر جادوئی اوباما امید یک کلمه دعایی است اما بورس رید رئیس شورای رهبری دموکراتها، می گوید دهها میلیون امریکا یی نه به دلیل اقدامات گذشته او از وی حمایت می کنند بلکه حمایت آنها از اوباما به خاطر اقداماتی است که آنها امید دارند این مرد دموکرات در آینده انجام دهد. اوباما در یک سخنرانی در تاریخ ۷ ژانویه گفته بود: ما به رهبرانی که بگویندنمی توانیم کارهایی را که به آنها نیاز داریم را انجام دهیم نیاز نداریم. ما به رهبرانی نیاز داریم که بگویند بله ما معتقدیم که می توانیم.
این سخنان هر چند با واقعیت کمی همراه هستند اما با استقبال حاضرین مواجه می شوند. اگر یک نفر به طور اتفاقی سخنان اوباما را بشنود این طور فکر می کند که اوباما بیش از کلینتون به مراقبت های پزشکی اهمیت می دهد در حالی که حقیقت بر خلاف این است. آنهایی که اوباما را می شناسند به طور خصوصی این مطلب را می گویند که او لایق آن است تا خود را به صورت یک آدم متکبرو لاغر اندام نشان دهد. در این نوشته ها ما فقط نگاهی کوچک به زندگی حقیقی اوباما کردیم و بر اساس این نوشته ها این انتظار می رود که باراک اوباما کتاب بعدی خود را با عنوان جسارت امید به چاپ برساند اما اگر با واقعیت به مسئله نگاه کنیم او باید کتاب جدیدش را با نام جسارت اعتیاد روانه بازار کند.
مترجم: حمید بیاتی
منبع: نیواستیتسمن
نوشته: اندرو استفان
منبع : روزنامه جوان