جمعه, ۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 June, 2024
مجله ویستا

رابطه معامله‏ گری انسان با دین گریزی


خداباوری نهالی است كه در باغ دل هر بشری، كاشته شده است. اگر این نهال، بارور شود به درختی تنومند تبدیل می‏گردد كه تبر تیز دیو صفتان، در آن كارا نیست. اما بیشتر آدمیان، مقصد خود را ناكجا آباد گمراهی قرار داده‏اند.ریشه‏یابی این مسأله، كاوشی ارزشمند را می‏طلبید كه نویسنده این نوشتار به آن همت گمارد. میل به مذهب كه صلاح و رستگاری انسان را به همراه دارد، برخاسته از نهان انسانی است و هر كس با تأمل در خویش، این خواسته و میل را می‏یابد. امروزه از این میل به «عاطفه دینی» یا «احساس دینی» و یا «احساس مذهبی» تعبیر می‏كنند(۲) و در زبان دین آن را «فطرت خدا جویی»(۳) می‏نامند.مسأله‏ای كه در تقابل با این میل، قرار دارد، مسأله دین‏گریزی برخی افراد بشر است و زمانی این نكته در خور تامل بیشتر خواهد بود كه مقایسه‏ای بین انسانهای دین مدار و انسانهای دین گریز صورت پذیرد؛ چرا كه انسانهای دین گریز، شمار قابل توجهی را تشكیل می‏دهند، حتی برخی از كسانی كه در ظاهر به دینی وابسته‏اند در عمل چندان به آن پایبند نیستند و در بین متدینین، دین‏مداران حقیقی اندكند. به تعبیر زیبای حضرت اباعبد الله الحسین علیه‏السلام : مردم بنده مالند و تنها به زبان، دین را پذیرفته‏اند و آنچه از دین را كه برای زندگی آنها مفید است، حفظ می‏كنند و هنگامی كه دچار بلا شوند اهل دین كم هستند.(۴) از این رو، لازم است روشن شود چرا برخی انسانها از یك امر فطری، گریزانند؟ گرچه برای گریز از دین، عوامل متعددی وجود دارد (از جمله اعتقاد به دین موجب می‏شود تا انسان در یك چارچوب حركت كند و یله و رها نباشد و همین امر برای برخی خوشایند نیست یا برخوردها و اعمال عده‏ای از متدینان كه از حقایق دین آگاه نیستند اثر سوئی در افراد می‏گذارد و موجب بیزاری آنها از دین می‏شود) اما به نظر می‏رسد یكی از عوامل مهم دین‏گریزی انسان را باید در معامله‏گری وی جستجو كرد و از آنجا كه انسان عجول است و همیشه به دنبال نقد و محسوس می‏رود و دین چنین ویژگی‏ای ندارد، از آن می‏گریزد. برای تبیین دقیق این مسأله، لازم است به بررسی چند نكته بپردازیم:
۱ـ انسان معامله‏ گر است؛
۲ـ انسان به دنبال محسوس است.
۱ـ انسان معامله‏گر است
بر اساس قانون هدایت عمومی(۵) تمام اشیاء، در حال رشد و حركت رو به جلو هستند و انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ البته انسان دارای دو بعد است: بعد جسمی و مادی و بعد معنوی و روحانی و رشد این دو با هم فرق می‏كند. برای رشد بعد مادی، تغذیه، پوشاك و مسكن مناسب و... لازم است؛ هر چند این بدن تا حدّ معینی به اوج می‏رسد و سپس تحلیل می‏رود و به ضعف می‏گراید: «وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلا یَعْقِلُونَ»(۶) اما به وسیله خوردن و آشامیدن نمی‏توان بعد روحانی را تقویت كرد بلكه خوردن و آشامیدن زیاد، باعث مكدر شدن روح انسانی می‏گردد و از آنجا كه بعد مادی مربوط به عالم ماده است، نیازهایش نیز در عالم ماده تأمین می‏شود ولی بعد معنوی مربوط به عالم بالا و عالم ملكوت است. رشد آن نیز متناسب با خودش است و چون این بعد جلوه‏ای از خداست (نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی)(۷)؛ فقط خداوند عامل رشد این بعد انسانی را می‏داند و درك نیازهای آن بدون امداد الهی مقدور نیست. از این رو، پیامبرانی را برای راهنمایی بشر و بالندگی بعد روحانی فرستاد تا گنجینه مدفون عقل را ـ كه راه رسیدن به عالم بالا را نیك می‏داند ـ در منظر مردم قرار دهد.(۸) از طرف دیگر انسان، مختار آفریده شده است و در پذیرش دین نیز اكراهی وجود ندارد؛ پس باید با میل خود به این سمت حركت كند تا با پذیرش دین، بعد ملكوتی خود را رشد دهد. بنابراین، انسان دارای دو حركت است: یكی حركت در جهت رشد بعد ملكی و مادی و دیگری حركت در جهت رشد ملكوتی و معنوی؛ یعنی انسان در این دنیا یا در جهت رشد مادی گام برمی‏دارد یا در جهت رشد معنوی و این همان تعامل است كه در عنوان بحث از آن یاد شد. پس انسان یك معامله‏گر است كه سرمایه او عمر اوست كه با گذراندن آن، یا بعد مادی را تقویت می‏كند و به خوراك و پوشاك و آسایش بهتر دست می‏یابد یا بعد روحانی را تقویت می‏كند و آرامش دنیا و آسایش آخرت را به دست می‏آورد.شایان ذكر است كه تجارت و خرید و فروش دارای معنای رایجی است كه در معامله به كار می‏رود مبنی بر این كه فروشنده و خریدار جنس را در برابر پول معاوضه می‏كنند مانند خرید و فروش باغها، خانه‏ها و... اما یك اصطلاح دیگری از خرید و فروش در آیات و روایات وجود دارد كه به اموال خارجی و دنیوی تعلق نمی‏گیرد بلكه مربوط به خود انسان و اعمال او می‏شود و خسران و زیان واقعی در مورد این نوع از بیع استفاده می‏شود؛ یعنی زیانكار واقعی كسی است كه در این معامله، سرمایه خود (عمر) را بیهوده از دست بدهد و زیان نماید. مراد ما در این نوشتار همین قسم از معامله است نه معامله در اموال خارجی. نكته دیگر آن كه اگر كسی كه به سراغ بعد مادی برود بعد روحانی را فراموش خواهد كرد ولی كسی كه در جهت رشد بعد معنوی كوشید از بعد مادی خویش غافل نخواهد ماند و در حال تلاش برای رسیدن به عالم افلاكی، آنچه را از عالم خاكی كه نردبان حركت اوست به دست می‏آورد. به دیگر سخن، انسانی كه در صدد معامله برای نفع بردن در بعد معنوی و روحانی است به ناچار از آنچه در این عالم خاكی است بهره می‏گیرد و آخرت چیزی جز باطن همین دنیا نیست. به همین جهت، هر كاری را كه صورت می‏دهد اگر رنگ خدایی داشته باشد توشه‏ای است برای آخرت. قرآن كریم كافران را كسانی می‏داند كه به ظاهر دنیا چسبیده‏اند و از آخرت غافل شده‏اند: «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاهِٔ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الآْخِرَهِٔ هُمْ غافِلُونَ»(۹) در روایت آمده است بهای بدن شما بهشت است؛ آن را به چیز دیگری نفروشید: «اما ابدانكم لیس لها ثمن الا الجنهٔ فلا تبیعوها الا بها.»(۱۰) بعضی از بزرگان در شرح این حدیث شریف آورده‏اند: مشتری خداست، فروشنده نفوس آدمی، مبیع ابدان، ثمن بهشت باقی، دنیا مكان تسلیم مبیع به بایع. به این بیع راضی شوید و مبیع را تسلیم كنید تا سود زیادی ببرید چون اگر مبیع به بایع تسلیم نشود و تلف شود بیع فسخ می‏شود... . برخی گفته‏اند این كه حضرت فرمود: «بهای بدن شما بهشت است؛ آن را به چیز دیگری نفروشید.» به این معناست كه جان، قیمتی دارد كه آن خود خداوند است. گویی امام چنین فرمود كه ثمن بدن شما، بهشت و ثمن جان شما، خداوند است.(۱۱) پس در معامله برای عالم ملكوت، هم بعد مادی در معرض فروش قرار می‏گیرد و هم بعد معنوی؛ یعنی هم نفس و هم بدن هر دو مورد معامله‏اند. با توجه به آنچه گذشت در اثبات معامله‏گر بودن انسان باید گفت روح معامله‏گری، در نهان انسان نهفته است؛ یعنی انسان به گونه‏ای آفریده شده است كه كارهایش را در مقابل عوض و منفعتی انجام می‏دهد. برای همین است كه هیچ كاری را بدون داشتن هدف وغرض معین انجام نمی‏دهد. به دیگر سخن، انسان معامله‏گر بودن را در وجود خویش احساس كند.انسان اگر می‏خورد، برای آن است كه زنده بماند و اگر به دیگری كمك می‏كند چنانچه فردی معتقد و متدین است، برای آن است كه از خداوند متعال پاداش بگیرد و اگر فرد معتقدی هم نباشد برای آن است كه روز تنگدستی‏اش به كمك او برخیزند. در حقیقت، دست یاری به سوی دیگران دراز می‏كند، تا دست كمك‏خواهی او، از طرف دیگران رد نشود و كاری را نمی‏توان نام برد كه از انسانی صادر بشود، اما برای هدف و غرضی نباشد. مرحوم شهید مطهری رحمه‏الله در این باره می‏نویسد: «انسان در دنیا نمی‏تواند اكتساب نكند. انسان دائما در حال معامله است. یا مبادله‏ای كه نتیجه‏اش خسران زیاد و عذاب الیم است به تعبیر قرآن یا مبادله ی كه نتیجه‏اش سعادت ابدی است. امروزیها اصطلاحی دارند به نام «اصل تأثیر متقابل» و حرف خوبی هم هست كه امروزه گفته‏اند. البته در گذشته هم می‏گفتند ولی امروزه بیشتر روی آن تكیه می‏كنند. اصل تأثیر متقابل معنایش این كه در دنیا چیزی نیست كه یك‏طرفه اثر بگذارد، همیشه تاثیرها دو طرفه است. درباره یك انسان هم مطلب همین است و ما با این عالم بیرونی در تأثیر متقابل هستیم.»(۱۲)بنابراین، تاثیر و تأثر انسان از عالم و این كه همیشه انسان در حال معامله است، امر روشنی است. مرین گرانت زیر عنوان «شهادت چند دانشمند» كه در كتاب اثبات وجود خدا به چاپ رسیده می‏نویسد: «ویلیام جیمز روانشناس و فیلسوف مشهور آمریكایی می‏گوید: ما همواره با خدای خود معامله می‏كنیم و در این معامله است كه مقدرات اصلی ما تعیین می‏شود.»(۱۳) قرآن كریم نیز اصل معامله‏گر بودن انسان را به رسمیت شناخته است.از این رو در مواجهه با انسان، از تعابیری استفاده می‏كند كه در كسب و معامله به كار می‏رود. به چند نمونه اشاره می‏كنیم: الف) در قرآن كریم از بنده مؤمن و خداوند به بایع و مشتری تعبیر شده است: «إِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُوءْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَٔ»(۱۴) یعنی: خداوند جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریده است. مرحوم علامه طباطبایی رحمه‏الله ، در تفسیر شریف المیزان، در توضیح آیه شریفه می‏نویسد: خداوند خودش را مشتری قرار داد و مؤمنین را فروشنده و جانها و مالهایشان را مبیع و بهشت را ثمن و تورات و انجیل و قرآن را سند خرید و فروش و این از تمثیلهای لطیف است.(۱۵) ب) كتاب آسمانی مسلمانان، كافران را چنین معرفی می‏كند كه به جای هدایت، ضلالت را خریده و زیان كردند: «أُولئِكَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَهَٔ بِالْهُدی فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ»(۱۶) یعنی: ایشانند كه گمراهی را به جای راه راست خریدند پس تجارت آنها سودی نكرد. در جای دیگر، مؤمنان را به تجارت نجات‏بخش راهنمایی می‏كند: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلی تِجارَهٍٔ تُنْجِیكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ تُوءْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ...»(۱۷) یعنی: ای‏اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی‏سودمند كه شما را از عذاب دردناك (آخرت) نجات بخشد دلالت كنم؟(آن‏تجارت این‏است‏كه) به خدا و رسول او ایمان آورید و با جان و مال در راه خدا جهاد كنید. د)كسانی‏كه عمل صالح انجام‏می‏دهند به‏آنها بهتر از آنچه‏كه انجام‏می‏دهند مزد و پاداش‏داده‏می‏شود: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُوءْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهًٔ طَیِّبَهًٔ وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا یَعْمَلُونَ»(۱۸) یعنی: هر زن و مردی كه كار نیكی انجام دهد، در صورتی كه مؤمن باشد، ما او را در زندگی خوش و با سعادت زنده (ابد) می‏گردانیم و اجر و پاداش بسیار بهتری از عمل نیكی كه كرده است به او عطا می‏كنیم. ه) همه مردم بجز اندكی در این معامله، ورشكسته شده‏اند: «إِنَّ الإِْنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ...»(۱۹) یعنی: به درستی كه همه انسانها در زیان هستند مگر آنها كه ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند. از این دو آیه شریفه چند نكته استنباط می‏شود:
۱ـ همه انسانها معامله‏گر هستند؛ زیرا خسران، در مورد سرمایه‏ای كه در معامله به كار می‏رود، استعمال می‏شود.
۲ـ مقتضای طبیعت انسانها در معامله یاد شده این است كه سرمایه از كف می‏دهد و به ورشكستگی دچار می‏شود؛ مگر آنها كه ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند كه در این صورت زیان نخواهند كرد.
۳ـ ایمان و عمل صالح، عدم زیان انسان را تضمین می‏كند؛ اما عدم ضرر را تضمین نمی‏كند. به دیگر سخن، این آیات در صدد نفی زیان و خسران از مؤمن هستند، نه نفی ضرر؛ یعنی ممكن است مؤمن نیز در این معامله ضرر كند، اما زیان نمی‏بیند. توضیح آن كه، هرگاه انسان در معامله اصل سرمایه را از دست بدهد، گفته می‏شود زیان كرده است (خسران در مورد نقصان در سرمایه به كار می‏رود.)(۲۰) اما ضرر در جایی است كه در معامله نفعی برده نشود و یا نفع آن كمتر از حد عقلایی آن باشد.(۲۱) بر طبق این آیات، مقتضای طبیعت انسانها این است كه زیانگرند و در اصل سرمایه خویش، دچار ورشكستگی و خسران می‏شوند، مگر آنها كه ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند كه در این صورت زیان نمی‏كنند؛ یعنی اصل عمر خویش را كه بزرگترین بلكه تنها سرمایه انسانی است، هدر نمی‏دهند. اما نمی‏فرماید كه چنین انسانهای مؤمنی ضرر هم نمی‏كنند؛ چرا كه ایمان و عمل صالح یك حداقلی دارد و یك حداكثری. آنها كه به حداكثر آن دست یافته‏اند (مانند ائمه علیهم‏السلام ) از زیان و ضرر در امان هستند ولی آنها كه دارای ایمان و عمل حداقلی هستند و می‏توانستند بیشتر از آنچه استفاده كرده‏اند منفعت ببرند اما چنین نكردند، دچار ضرر شده‏اند. نامگذاری روز قیامت به «یوم الحسرهٔ»(۲۲) نیز به این دلیل است كه آنان كه هیچ كار نیكی نكردند و عمر خویش را تباه ساختند ناراحتند كه چرا كاری صورت ندادند(۲۳) و آرزو می‏كنند كه برگردند تا عمل صالح انجام دهند(۲۴) و آنها كه مؤمن هستند نیز حسرت می‏خورند كه چرا از عمر خویش استفاده بهتری نكردند.(۲۵) علاوه بر آیاتی كه گذشت در قرآن كریم از تعبیراتی چون «جزأ»(۲۶) و «قرض»(۲۷) و «حرث»(۲۸) استفاده شده است كه بیانگر به رسمیت شناخته شدن معامله‏گری انسان توسط قرآن كریم است. نتیجه این كه دلیل بر معامله‏گری انسان، وجدان آدمی است و علاوه بر آن، سخنان عده‏ای از بزرگان و آیاتی چند از قرآن مجید مؤید این ادعاست.
۲ـ انسان به دنبال محسوس
علاوه بر معامله‏گری و میل به سعادت، دو امر طبیعی دیگر در ذات انسان نهفته است: اول آن كه میل دارد سریعتر به مقصد برسد و معامله‏ای كه صورت می‏دهد سریع نتیجه آن را بیابد. دوم آن كه اهل خطر كردن نیست؛ بدین معنا كه نوع انسان به سراغ اموری كه احتمال شكست در آن وجود داشته باشد نمی‏رود. از این رو، اغلب مردم دچار روزمرگی می‏شوند. خطر نكردن انسان را باید در طبیعت وی جستجو كرد؛ زیرا خود در عالم ماده تربیت شده و به شرایط عالم ماده خو گرفته است و طبیعت همیشه آسان‏ترین راه را برمی‏گزیند. به همین جهت، اغلب مردم به دنبال مسیرهای طی شده هستند و حاضر نیستند راه‏های جدیدی را بپیمایند و دقیقا به همین دلیل است كه كسانی كه سدهای روزمرگی را می‏شكنند و راه‏های نپیموده را می‏پیمایند نخبه معرفی می‏شوند. تجلیل از نخبگان از یك طرف بیانگر روح ستایشگری بشر در مورد چنین انسانهایی است و از طرف دیگر بیانگر عدم حركت همه مردم به سمت ناشناخته‏هاست. قرآن كریم در مورد عجول بودن انسان می‏فرماید: «خُلِقَ الإِْنْسانُ مِنْ عَجَلٍ»(۲۹) یعنی: انسان از عجله خلق شده است مؤلف تفسیر گرانسنگ المیزان، در توضیح آیه شریفه می‏نویسد: «[این آیه ]كنایه است از زیادی عجله انسان و بلوغ آن به نهایت درجه‏اش؛ آن قدر كه گویی اصلاً آدمی از عجله خلق شده است و غیر از عجله چیزی نمی‏شناسد. نظیر این كه گفته می‏شود فلانی تمامش خیر است و یا سر تا پا شر است.»(۳۰) و در آیه دیگر می‏فرماید:«وَ یَدْعُ الإِْنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ كانَ الإِْنْسانُ عَجُولاً»(۳۱)یعنی: انسان كه خیر و منفعت خود را می‏جوید چه بسا به نادانی، شر و زیان خود را می‏طلبد و انسان بسیار بی‏صبر و شتاب‏كار است. انسان هرچه را مطابق هوی و هوس او باشد طلب می‏كند و به سراغ آن می‏رود، بدون آن كه فكر كند و جوانب‏كاری را كه انجام می‏دهد بسنجد تا آنچه را برای‏او مفید است اخذ كند؛ بلكه هر آنچه را با تمنیات‏درونی وی همخوانی داشته‏باشد می‏پذیرد و چون‏زود به‏مقصد می‏رسد به‏همان، دل‏خود را خوش كرده و به فكر امور دیگر نیست. از آن رو كه شاید آنچه می‏كند نه تنها برای وی نفعی نداشته باشد كه حتی او را به ورطه سقوط بكشاند و علت اصلی چنین حالتی در انسان، به عجول بودن وی باز می‏گردد. در مورد اهل خطر نبودن انسان نیز، اشاراتی در قرآن می‏بینیم. اشكالاتی كه از قول منكرین و معارضین انبیا، در قرآن كریم مطرح شده است نشان می‏دهد آنها به زندگی عادی خو گرفته‏اند و میل ندارند كه از آن دست بكشند. از این رو وقتی به آنها گفته شود به خداوند ایمان بیاورید، می‏گویند: ما به آنچه پدرانمان بر آن بودند پابر جا هستیم و از آنها تبعیت كنیم. و در جواب این سخن انبیا كه آنچه پدرانتان بر آن بودند چیزی جز ضلالت نبود اما ما شما را به راه راست هدایت می‏كنیم، می‏گفتند ما به آنچه داریم بسنده می‏كنیم: همچنین ما هیچ رسولی پیش از تو در هیچ شهر و دیاری نفرستادیم جز آن كه اهل ثروت و مال آن دیار به رسولان گفتند: ما پدرانمان را بر آیین و عقایدی یافتیم و از آنها البته پیروی خواهیم كرد. رسول ما به آنان گفت: اگر من به آیینی بهتر از دین باطل پدرانتان شما را هدایت كنم باز هم از پدرانتان تقلید می‏كنید. آنها پاسخ دادند: ما به آنچه شما آوردید كافر هستیم.(۳۲) از طرف‏دیگر، منشأ انكار قیامت‏توسط آنها نیز بر اساس منطق نبود؛ یعنی هیچ‏گاه برای انكار قیامت استدلال نكردند بلكه آن را امری بعید می‏شمردند. بنابراین، علت انكار، استبعاد بود نه استدلال وقیامت را از آن‏جهت بعید می‏شمردند كه امر دوری‏می‏نمود اما دنیا قابل‏دسترسی بود و اگر قیامت را می‏پذیرفتند می‏بایست از دنیا دست بكشند.به همین جهت، می‏پرسیدند: ما كه مردیم آیا واقعا دوباره زنده‏می‏شویم؟ «أَإِذا مِتْنا وَ كُنّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنّا لَمَبْعُوثُونَ»(۳۳) یعنی: آیا چون ما مردیم و استخوان ما خاك شد باز زنده و برانگیخته می‏شویم. این دو امر طبیعی كه در نهان انسان وجود دارد به انضمام این نكته كه امور مادی سریع‏الوصول است و انسان به آن قانع شده و خو می‏گیرد و از آخرت غافل می‏شود، باعث می‏شود از آنچه او را از این عادت دور كند، بگریزد و كار دین این است كه انسان را از این عادات رها نماید. نتیجه آن كه از آنجا كه انسان معامله‏گر است، اگر به سراغ دنیا برود به امیال خویش می‏رسد و امور دنیوی، نقد و محسوس است و انسان برای رسیدن به مقصد عجله دارد، به امور مادی قانع شده و به آن عادت می‏كند و چون اهل خطر كردن نیست، می‏ترسد در صورت اقبال به آخرت از دنیا بماند. به همین جهت، به سراغ دین نمی‏رود؛ در حالی كه دین دنیا را از دست كسی نمی‏گیرد بلكه به او گوشزد می‏كند آنچه در دنیاست وسیله كار اوست برای زندگی كه در پیش دارد نه آن كه به آن دل خوش كرده و از هدف اصلی خویش باز بماند.
پاسخ به دو پرسش
پرسش اول
همان گونه كه گذشت، امیال متعددی در انسان وجود دارد كه گاهی بین آنها تعارض ایجاد می‏شود. حال ببینیم در این صورت باید كدام یك از امیال را برگزید و آیا معیاری برای گزینش یك میل از بین امیال گوناگون وجود دارد؟ پاسخ: گرچه در انسان امیال مختلفی هست، اما آن گونه كه علمای علم اخلاق می‏گویند همه امیال تحت چهار میل اصلی قرار می‏گیرند. مرحوم شیخ عباس قمی رحمه‏الله در المقامات العلیه می‏نویسد:«بدان كه روح در مملكت تن به منزله سلطان است و از برای او اعضا و جوارح، لشكر و خدم بسیار است كه هریك را خدمتی مقرر و شغلی معین است و از میان ایشان چهار قوه است كه حكمران مملكت و سرداران لشكرند و سایر قوا زیردستان و فرمان‏بردارند و این چهار قوه یكی عقل است كه به منزله وزیر است از برای روح و دوم شهوت است كه مانند عامل خراج است طماع و دروغ‏زن كه همیشه مخالف عقل است و سوم غضب است كه مانند شحنه تیز و بی‏باك و شریر است و چهارم وهم است كه شغل او مكر و حیله است.»(۳۴) درگیری اصلی بین قوه عقل و شهوت است. هر گاه عقل پیروز میدان باشد هدف انسان با هدف الهی هماهنگ خوا هد بود. و در صورت پیروزی شهوت، انسان محدود به این عالم خاكی می‏شود و چنین انسانی تنها هدف از زندگی را تنها خوردن و لذت بردن می‏داند. ویل دورانت، از قول مارتین لوتر، بنیانگذار مكتب پروتستان، می‏نویسد: «با یاران خوشگذران خویش معاشرت كنید، بنوشید، بازی كنید، سخنان ركیك بر زبان رانید و خوش باشید! كاش می‏توانستم گناهی بیابم كه به یاری آن شیطان را گوشمالی دهم.»(۳۵) چنین انسانهایی به تعبیر زیبای حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام هدفشان رفت و آمد بین آشپزخانه و دستشویی و نگاهشان به هستی، نگاه شتر گرسنه به گیاه بهاری است: «نافجا حضنیه بین نثیله و معتلفه یخضمون خضمه ا لابل نبته ا لربیع.»(۳۶) اما در صورت برتری عقل، انسان به سوی زندگی حقیقی راهنمایی شده و چنین انسانی محدود به عالم ماده نیست. به همین جهت، هدف وی با آنچه خالق او، وی را برای آن خلق كرد هماهنگ است و در این صورت، جنبه الهی و خداجویی را مقدم خواهد كرد، چرا كه تنها همین بعد است كه می‏ماند. در قرآن كریم، تنها از ایمان حضرت ابراهیم علیه‏السلام نام برده شده است كه در مواجهه با ستاره و ماه و خورشید ابتدا آنها را به عنوان رب پذیرفته و بعد از دیدن افولشان از آنها روی گردانده و به خدایی كه او را آفریده ایمان آورده است(۳۷) گرچه مفسرین معتقدند این سخنان از باب مماشات (همراهی) با قوم بود(۳۸) ولی همین مطلب نیز درباره هیج پیامبری ذكر نشده است. جالب آن كه قرآن در مورد حضرت ابراهیم بحث تعارض دو میل را مطرح می‏كند: یكی میل به فرزند كه از طرف خداوند مأمور به ذبح آن شده بود و دیگری دستور الهی. آن حضرت امر الهی را برمی‏گزیند: «إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَری قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُوءْمَرُ»(۳۹) یعنی: در خواب می‏بینم كه تو را ذبح می‏كنم. نظرت چیست؟ حضرت اسماعیل گفت: به آنچه امر شده‏ای عمل كن! نتیجه آن كه انتخاب هریك از میلها بستگی به نوع نگاه انسان به خود و عالم دارد كه آیا خویش را منحصر در این عالم می‏داند یا خیر؟
پرسش دوم
پیشتر گفتیم در نگاه قرآن، انسانی كه به سراغ دنیا رفت دچار زندگی حیوانی خواهد شد. حال این‏پرسش به ذهن می‏رسد كه آیا متدینین حق استفاده از منابع الهی همچون معادن، باغها، خانه‏ها و... را ندارند و به دیگر سخن، آنچه در دنیاست، تنها برای اهل دنیاست یا مؤمنین نیز می‏توانند از این امور بهره ببرند؟ پاسخ: آنچه در روی زمین است، نعمتهای الهی است كه دو جهت دارد: ۱ـ هرگاه مواهب الهی در زمین، با زمین مقایسه شود، زینت آن محسوب می‏شود؛ مثلاً وقتی زمینی كه بایر بوده و دارای هیج نوع پوششی نباشد (نه باغی در آن وجود داشته باشد و نه نهری در آن جریان یابد) با زمینی كه پر از درختان میوه‏دار و سبزه‏های دل‏انگیز است (و رودی در آن جاری است و صدای چهچه بلبل از آن به گوش می‏رسد) مقایسه شود، دل‏آزار بودن اولی و دل‏انگیز بودن دومی بخوبی مشهود است. ۲ـ همین امور كه زینت زمین محسوب می‏شود وسیله كار برای انسان است تا به وسیله آن توشه‏ای برای آخرت برگیرد: «إِنّا جَعَلْنا ما عَلَی الأَْرْضِ زِینَهًٔ لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»(۴۰) یعنی: ما آنچه را بر روی زمین است زینت زمین قرار دادیم تا ایشان را امتحان نموده و بیازماییم كه كدام نیكوكارترند.مراد از این كه شیطان، انسان را گول می‏زند این است كه جای این دو را عوض كرده و زینت زمین را زینت انسان جلوه می‏دهد: «لأَُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَْرْضِ»(۴۱) یعنی: آنچه را بر روی زمین است برای آنها زینت می‏دهم. وقتی انسان این نعمتها را زینت خود محسوب می‏كند، به آن دل خوش كرده و به حیات دنیوی قانع می‏شود و برای حفظ آنچه دارد و به دست آوردن آنچه ندارد، سخت تلاش می‏كند تا با آن به تفاخر و تكاثر بپردازد؛در حالی كه زینت واقعی انسان تقواست كه به وسیله همین امور مادی بدست می‏آید: «لكِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الإِْیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ»(۴۲) یعنی: ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و در دلهاتان زینت داده است. بنابراین، در استفاده از دنیا، مؤمن و كافر فرقی ندارند، بلكه در نوع نگاه به دنیا متفاوتند. انسان الهی از دنیا بهره می‏برد تا توشه‏ای برای آخرت ذخیره كند، اما كافر به آن سرگرم شده و به آن بسنده می‏كند.
پی‌نوشت:
۱ـ محقق و نویسنده.
۲ـ ویلیام جیمز، دین و روان، ترجمه مهدی قائنی، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۲، صص۴ـ۳.
۳ـ روم / ۳۰.
۴ـ علامه مجلسی، بحارالانوار، نشر وفا، بیروت، ج۴۴، ص۱۹۵.
۵ـ برای اطلاع از قانون هدایت عمومی ر.ك.: سید محمدحسین طباطبایی، شیعه در اسلام، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۳۷۴، ص ۱۸۰.
۶ـ یس / ۶۸.
۷ـ حجر / ۲۹.
۸ـ نهج‏البلاغه، خطبه ۱.
۹ـ روم / ۷.
۱۰ـ محمد بن یعقوب كلینی، الكافی، دار الكتب الاسلامیه، ج ۱، ص ۱۹۰.
۱۱ـ ملا محمد صالح مازندرانی، شرح اصول كافی، ج ۱، ص ۱۸۸.
۱۲ـ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، نشر صدرا، ج۷، صص۳۴ـ۳۳.
۱۳ـ اثبات وجود خدا، ویراستار: جان كلوور، ترجمه احمد آرام‏ودیگران،نشرآموزش‏انقلاب‏اسلامی،چ‏پنجم،۱۳۶۲،ص۱۹۳.
۱۴ـ توبه / ۱۱۱.
۱۵ـ سید محمدحسین طباطبایی، پیشین، ج۹، ص۴۱۸.
۱۶ـ بقره / ۱۶.
۱۷ـ صف / ۱۱ـ۱۰.
۱۸ـ نحل / ۹۷.
۱۹ـ عصر / ۳ـ۲.
۲۰ـ ر.ك.: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، ج۱۳، ص۲۹۹ و ج ۱۸، ص ۱۹۰ و ج۲۰، ص ۳۵۶؛ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، دار الهجرهٔ، چاپ دوم، ۱۴۰۹ ق.، ج ۴، ص ۱۹۵؛ علامه حلی، مختلف الشیعهٔ، مؤسسهٔ النشر الاسلامی، ۱۴۱۳ ق.، ج ۵، ص ۲۲۷.
۲۱ـ ر.ك.: سید محمدحسین طباطبایی، پیشین، ج ۲، ص ۱۹۴ و ۱۹۶؛ شیخ طوسی، المبسوط، المكتبهٔ المرتضویهٔ، ۱۳۸۷ ق.، ج ۳، ص ۱۲۰.
۲۲ـ مریم / ۲۹.
۲۳ـ انعام / ۳۱.
۲۴ـ مومنون / ۹۹.
۲۵ـ علامه مجلسی، پیشین، ج ۸، ص۳۴۵.
۲۶ـ نحل / ۹۶.
۲۷ـ حدید / ۱۶.
۲۸ـ شوری / ۲۰.
۲۹ـ انبیا / ۳۷.
۳۰ـ المیزان، پیشین، ج۱۴، ص۳۱۶.
۳۱ـ اسراء / ۱۱.
۳۲ـ زخرف / ۲۴ـ۲۳.
۳۳ـ صافات / ۱۶.
۳۴ـ شیخ عباس قمی، المقامات العلیه، نشر نسیم كوثر، چاپ اول، ۱۳۸۳، ص۱۰.
۳۵ـ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه مرزبان و دیگران، نشر آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۸، ج ۶، ص ۴۴۶.
۳۶ـ نهج البلاغه، خطبه ۳.
۳۷ـ انعام / ۷۹ـ۷۵.
۳۸ـ سید محمدحسین طباطبایی، پیشین، ج۷، ص۱۹۷.
۳۹ـ صافات / ۱۰۲.
۴۰ـ كهف / ۷.
۴۱ـ حجر / ۳۹.
۴۲ـ حجرات / ۷.
منبع:ماهنامه رواق اندیشه، شماره ۴۳
نویسنده:علی گلایری
منبع : خبرگزاری فارس