جمعه, ۲۹ تیر, ۱۴۰۳ / 19 July, 2024
مجله ویستا


دوربین خاموش آنتونیونی


دوربین خاموش آنتونیونی
سینمای جهان برای دومین بار با یکی از بزرگ‌ترین کارگردان‌هایش وداع می‌کند.
▪ آنتونیونی در طول فعالیت‌های سینمایی‌اش جوایز معتبری را کسب کرد:
ـ جایزه‌ی جشنواره‌ی لوکارنو در سال ۱۹۵۷به خاطر فیلم «فریاد»
ـ جایزه‌ی خرس طلایی برلین در سال ۱۹۶۱ برای فیلم «شب»
ـ جایزه‌ی شیر طلایی ونیز در سال ۱۹۶۴ به خاطر فیلم «صحرای سرخ»
ـ نخل طلای کن در سال ۱۹۶۷ برای فیلم «آگراندیسمان»
ـ شیر طلایی ونیز به خاطر یک عمر فعالیت هنری در سال ۱۹۸۳
ـ و سر آخر: اسکار یک عمر فعالیت هنری در سال ۱۹۹۵.
آنتونیونی پیش از آن که به سینما روی بیاورد در رشته‌ی اقتصاد در دانشگاه بولونیای ایتالیا تحصیل کرد؛ اما شور سینما باعث شد تا به رم بیاید و ابتدا به عنوان منتقد سینما در مجلات سینمایی شروع به نوشتن کند.
حضور او در رم باعث شد بتواند در یکی از معتبرترین مدارس سینمایی زمان خود، یعنی مرکز سینمای تجربی، شرکت کند.
آنتونیونی کمی بعد، به عنوان دستیار، با روبرتو روسلینی در نوشتن فیلنامه‌ی «خلبان باز می‌گردد» همکاری کرد و توانایی‌های خود را در این زمینه به خوبی نشان داد. پس از آن، آنتونیونی دست به کار فیلم‌سازی شد و اولین تجربه‌اش را این زمینه با ساختن فیلمی مستند به نام «اهالی جلگه‌ی پو» آغاز کرد.
پس از پایان جنگ جهانی دوم، او همچنان به عنوان فیلمنامه‌نویس با کارگردانانی چون فدریکو فللینی همکاری می‌کرد.
آنتونیونی نخستین فیلم داستانی‌اش را به نام «قصه‌ی عشق» در سال ۱۹۵۰ کارگردانی کرد. فیلم «رفیقه‌ها»، که در سال ۱۹۵۵ ساخته شد، معرّف سبک ویژه و خاص این کارگردان بود. او این فیلم را بر اساس داستانی از چزاره پاوزه، داستان‌نویس و شاعر مدرن ایتالیایی، ساخت و توانست شیر نقره‌ای فستیوال ونیز را به خاطر آن کسب کند.
آنتونیونی با ساخت سه گانه‌ی معروف خود توانست جایگاهش را، به عنوان یک سینماگر پیشرو، نخست در سینمای ایتالیا و سپس در اروپا تثبیت کند. نخستین فیلم این سه گانه، به نام «ماجرا»، در سال ۱۹۵۹ ساخته شد.
«ماجرا» قصه‌ی گروهی ثروتمند است که با قایق به جزیره‌ای می‌روند. در جزیره، یکی از زنان گم می‌شود. دو تن از دوستانش به جست‌وجوی او می‌پردازند اما در میانه‌ی کار به شهر بازگشته به یکدیگر دل می‌بندند و او را به کل فراموش می‌کنند.
آنتونیونی در فیلم «ماجرا» می‌کوشد طول هر صحنه‌ی فیلم با مدت زمان آن در دنیای واقعی یکسان باشد؛ و از طرف دیگر می‌کوشد تا تجربه‌ی روانی و ذهنی شخصیت‌های فیلم را به تماشاگر منتقل کند. بنابر این، تماشگر در طول فیلم همان جست‌وجوی طولانی و بی‌حاصل شخصیت‌های فیلم در جزیره را تجربه می‌کند.
منتقدان جشنواره‌ی کن در سال نمایش این فیلم آن را کشدار و کسل‌کننده توصیف کردند و بر بی‌نتیجه بودن پایان‌بندی فیلم خرده گرفتند. اما همین فیلم و دو فیلم بعدی او، یعنی «شب» و «کسوف» چهره‌ی او را به عنوان یک سینماگر برجسته تثبیت کرد.
فیلم «آگراندیسمان»، که آنتونیوینی آن را با اقتباس از داستانی نوشته‌ی خولیو کورتازار، نویسنده‌ی آرژانتینی، ساخته است، نه تنها در کارنامه‌ی او جایگاهی برجسته دارد بلکه به عنوان یکی از آثار بسیار مهم تاریخ سینما نیز همواره مورد اشاره‌ی منتقدان بوده است.
آنتونیونی در این فیلم، به جای پرداختن به ایتالیا، انگلستان را محل وقوع داستانش انتخاب می‌کند.
عکاسی به هنگام بزرگ کردن یکی از عکس‌هایش در تاریکخانه، متوجه حضور جسدی در تصویر می‌شود و به دنبال پیدا کردن جسد، و زنی که به هنگام عکاسی در پارک دیده است، جست‌وجویی را آغاز می‌کند.
برخی منتقدان فیلم آگراندیسمان را بیانیه‌ای در مورد موقعیت هنرمند در دنیای مدرن دانسته‌اند که با عدم قطعیت‌ها و بی‌ثباتی‌ها رو به روست.
آنتونیونی پس از یک دوره سکوت طولانی، در دهه‌ی نود با فیلم «از میان ابرها» دوباره به سینما بازگشت. او در آخرین کارش، در کنار دو کارگردان دیگر، سودربرگ و ونگ کاروای، یکی از قسمت‌های فیلم سه اپیزودی «اِروس» را کارگردانی کرد.
میکل آنجلو آنتونیونی دوشنبه شب، سی‌ام ژوییه، حوالی ساعت هشت، در خانه و در حالی که روی صندلی‌اش نشسته بود، در کنار همسرش انریکا فیکو به آرامی درگذشت. امروز در کمپیدولیو، ساختمان تاریخی شهرداری رم، یادبودی برای او برگزار می‌شود.
منبع : رادیو زمانه