دوشنبه, ۲۵ تیر, ۱۴۰۳ / 15 July, 2024
مجله ویستا


سینمایک در یک نگاه


عملكرد صداوسیما در چند سال اخیر بسیار متفاوت از گذشته است و می توان شاهد چندصدایی بودن كل مجموعه بود، در اینكه سیما به این نتیجه رسیده كه برنامه هایش باید متنوع باشد شكی نیست، برنامه های متنوعی كه هر كدام مخاطب خاص خویش را دارد و دور آن جمع می شوند. سینمایك و مجموعه دوستانی كه در آن مشغول فعالیتند جزء یكی از این برنامه های خاص برای مخاطب خاص است. سینمایك از همان بدو تولد كه سینما چهار قبلی با همین تیم كاری بود سعی در نمایش فیلم ها و مطالبی داشته كه مخاطب حرفه ای سینما آن را می پسندد؛ كسانی كه فیلم های هنری از لحاظ محتوا و تكنیك را بر هر فیلم دیگری ترجیح می دهند. و بسیاری از آنها تنها تمایل دارند چنین فیلم هایی را ببینند و بس چون نه منتقد سینمایی هستند و نه فیلمساز و فیلمنامه نویس و... به همین دلیل برای آنها چندان تفاوتی نخواهد داشت كه فلان فیلم با فروش بالا و جذابیت جهانی را نبینند، درست به مانند خوانندگان حرفه ای كه چندان تمایلی به خواندن رمان های هری پاتر ندارند و با نخواندن چنین رمان هایی احساس از قافله عقب ماندن به آنها دست نخواهد داد. فیلم های سینمایك جزء آن دسته از فیلم هایی هستند كه مخاطبانی با دید هنری، دیدن آن را از دست نخواهند داد. هر چند برنامه های مشابهی چون سینما چهار (دور جدید) و صدفیلم آشفتگی در خط سیر سینمایك به وجود آورده اند. بدون هیچ تعارفی این گونه برنامه های مشابه نه به دلیل تفاوت در نوع فیلم، محتوا و نگاه كه به دلیل رقابتی نسنجیده با سینمایك شكل گرفته اند. در حالی كه چنین برنامه هایی می توانستند به معرفی و پخش آن دسته از فیلم هایی بپردازند كه متفاوت با فیلم های سینمایك باشد. برای مثال پخش و بررسی سینمای كلاسیك جهان خود برنامه جداگانه و مستقلی را می طلبد و یا فیلم های خوش ساختی كه به فیلم های هالیوودی معروفند. فیلم هایی كه هر چند نمی توان اصطلاح هنری بودن را برای آنها قائل شد، اما نبض اقتصاد سینمای جهان را در دست دارند و در جایگاه خود مخاطب خاص خویش را دارند كه قابل بررسی و تحلیل در برنامه ای جداگانه هستند. این بی برنامگی باعث شده كه فلان برنامه هر هفته فیلمی متفاوت از فیلم هفته پیش را پخش كند كه هیچ سنخیتی با یكدیگر ندارند. به همین دلیل هم ناتوان از پیدا كردن مخاطب خاص خویش هستند و این تنها نشان از آشفتگی و بی برنامگی دست اندركاران این گونه برنامه ها است كه در رقابتی نسنجیده با سینمایك گرفتار آن شده اند.
همین آشفتگی در برنامه ها باعث شده كه گاه شاهد آن باشیم سینمایك هم به بیراهه گام بگذارد. برای مثال فیلم شجاع دل ساخته مل گیبسون از آن دست فیلم های هالیوودی بسیار خوش ساخت و تكنیكی است كه نمی تواند در رده فیلم های هنری قرار گیرد. چون نوع برخورد فیلمساز با قهرمان اسكاتلندی ویلیام والاس و مردمانش، كلیشه ای و قهرمان پرورانه است. یعنی اگر همین قهرمان اسكاتلندی را فیلمسازی با دید هنری می ساخت بدون شك ویلیام والاس وی متفاوت می بود، یعنی تفاوت دیدی كه به بررسی منش، درونیات و كنش های روانی ویلیام والاس می انجامد كه تا چه حد زیر پا گذاشتن حقوق دیگران می تواند آسیب رسان و مشكل ساز باشد. در میان قهرمانان ملی جهان، ویلیام والاس اسكاتلندی بسیار متفاوت از آشیل، رستم و دیگران است. تفاوت به آنجا باز می گردد كه وی تنها برای آزادی از یوغ متجاوزین آن هم تنها زمانی كه به زندگی شخصی وی تجاوز می كنند می جنگد و یا بهتر بگویم از سرناچاری به چنین اعمال خشونت آمیزی دست می یازد. در حالی كه كسانی چون آشیل نه در ركاب آزادی كه در ركاب شاهان كشورگشایی جنگیدند و اسطوره شدند كه نیتشان تنها مغلوب كردن كسانی چون ویلیام والاس بود. این تفاوت بسیار حائز اهمیت است كه در این فیلم در لابه لای نبردهای خوش ساخت و پلان های كلیشه ای و رمانتیك گم می شود و همین مسائل كوچك باعث می شود كه فیلم مل گیبسون از وجه هنری در نزد مخاطبان حرفه ای سینما برخوردار نشود. در واقع پخش چنین فیلم هایی در برنامه سینمایك به دلیل شكل و قالب هنری كه به خویش گرفته، نمی تواند انتظار مخاطبان خویش را برآورده كند، مخاطبانی كه یك هفته با شوق انتظار دیدن فیلمی هنری را دارند.
اما مسئله دیگری كه شاید برنامه سینمایك از آن رنج می برد، نشست های نقد فیلم آن است. نشست هایی كه هر چند منتقدان صاحب نامی در آن شركت دارند، اما انگار به آنها گفته شده كه همان روند و كلامی را بر زبان آورند كه مورد نظر و مطابق با سیاست های برنامه است. بدون شك هر پدیده ای در جایگاه خویش دارای سیاست و خط فكری خاص خویش است و این به خودی خود جای هیچ ایرادی نیست كه حتی آنانی كه مدعی آنند به دنبال مطرح كردن هیچ سیاست و زاویه دید خاصی نیستند، خود نیز سیاست بی طرفی را در پیش گرفته اند. اینكه تا چه حد پذیرفتن خط فكری سینمایك درست است یا غلط به مخاطبان آن برمی گردد. اما مسئله اینجا است كه حتی آنانی كه با این خط فكری موافقند، بعد از مدت كوتاهی از نشست های نقد فیلم خسته می شوند و ترجیح می دهند وقت خویش را صرف چیز دیگری كنند كه بدون شك، تكراری بودن و تاكید فراوان منتقدان بر آن خط فكری خاص است. در واقع این مسئله باعث شده كه تحلیل ها و گفتمان منتقدان فیلم تك صدایی شود كه ذهنیت چندصدایی مخاطبان این برنامه را تاب تحمل آن نیست و مطرح كردن زوایه دیدهایی كه این خطر فكری را به چالش می كشند و استدلال منطقی و عقلانی منتقدین در رد آنها می تواند این نشست ها را از چنین كسالت و رخوتی بیرون كشد. یعنی همان عملكرد كلی كه خود سازمان در پیش گرفته؛ عملكردی كه هم خط فكری سینمایك را می تواند قابل قبول تر كند و هم علاقه مندانی را كه طالب آشنایی با زاویه دیدهای متفاوت هستند راضی نگه دارد كه حداقل دستاورد این نوع عملكرد بالا بردن توان موافقان خط فكری سینمایك در روبه رو شدن با زاویه دیدهای متفاوت از آن است. یعنی بالا بردن توان به چالش كشیدن زاویه دیدهایی كه نوع نگاه و خط فكری سینمایك را به چالش می كشند.

احمد امانی
منبع : روزنامه شرق