چهارشنبه, ۲۷ تیر, ۱۴۰۳ / 17 July, 2024
مجله ویستا


این خانه می خندد


این خانه می خندد
«نشانی» دومین مجموعه مناسبتی ساخته رامبد جوان که سریالی نوروزی است به تهیه‌کنندگی مجید اوجی در ایام عید از شبکه دو سیما پخش خواهد شد.
در داستان این مجموعه خانوادگی که به قلم فلورا سام نوشته شده است. پروانه معصومی، بهرام شاه‌محمدلو، کوروش تهامی، فقیهه سلطانی و امیرحسین صدیق یک خانواده را تشکیل می‌دهند. پرویز پورحسینی، فلورا سام و برزو ارجمند نیز اعضای خانواده دیگر داستان هستند. آتنه فقیه‌نصیری در نقش لیلا به عنوان مهمان خانواده‌ها حضور دارد و باعث اتفاقات جالبی در روند قصه می‌شود.
مطمئنا هنگامی که این متن را می‌خوانید گروه تولید مجموعه «نشانی» برای ادامه تصویربرداری راهی کشور دوبی شده‌اند.
چرا که نیمی از داستان طبق فیلمنامه در آنجا اتفاق می‌افتد. فرصت را از دست ندادیم و یک روز مانده به سفر گروه، یک روز کاری را در کنار عوامل دوست‌داشتنی مجموعه «نشانی» گذراندیم. خانه‌ای قدیمی در خیابان شریعتی نرسیده به خیابان سمیه انتهای کوچه‌ای بن‌بست نمای ساختمان از بین ساختمان‌های سربه‌فلک‌کشیده اطراف که اکثرا اداری و تجاری و بعضا چاپخانه به چشم می‌آید. به محض ورود، عباس دقاقی مدیر تدارکات پروژه خوش‌آمدگویی گرمی می‌کند و در ادامه مجید فاضلی برنامه‌ریز و دستیار کارگردان از چند و چون کار در این روز برایم می‌گوید.
گروه در حال صرف ناهار و استراحت هستند و پس از آن مجددا کار را از سر خواهند گرفت تا موقعیتی به دست آید و عوامل را از نزدیک رویت کنم. چرخی در اتاق‌های تو‌درتوی ساختمان می‌زنم که همگی بوی کهنگی می‌دهند و به قول روشنفکران و ژورنالیست‌ها نوستالژی خاصی دارد.
فضای داخل ساختمان به چشمم آشنا می‌آید. نمی‌دانم این خانه قدیمی را قبلا کجا دیده‌ام. با تغییرات کلی که انجام شده به سختی می‌توان این موضوع را حدس زد. راه‌پله‌های قدیمی و مارپیچ‌وار، طبقات را به یکدیگر وصل کرده است. رنگ دیوار و ستون‌ها اکثرا آبی و شاد است. ظاهرا محل تصویربرداری یکی از اتاق‌های طبقه بالا است. در حین این گشت و گذارها فاضلی می‌گوید که رامبد جوان در طبقه پایین در حال صرف ناهار است. فرصت خوبی است که الان به سراغش برویم و از او درباره حال و هوای مجموعه بپرسیم.
درک شوخی ها و لحظه ها جوان خیلی زود گرم صحبت می‌شود. «نشانی، داستان زندگی دختری را روایت می‌کند که خارج از ایران زندگی کرده و هیچ‌گاه به ایران نیامده است. در مقطعی از داستان می‌بینیم که به‌خاطر به دست آوردن صندوقی مجبور می‌شود به ایران سفر کند.
در ادامه خواهیم دید که چطور با فضاهای ایرانی و با فرهنگ ما آشنا می‌شود.» جوان در ادامه صحبت‌هایش در مورد ژانر ساختاری مجموعه این چنین می‌گوید: «مجموعه نشانی» صرفا یک اثر کمدی نیست. لحظات غم‌انگیزی وجود دارد که شاید اشک مخاطب را هم دربیاورد. بدین جهت در انتخاب بازیگران سعی شده افرادی انتخاب شوند که موقعیت شوخی را خوب درک می‌کنند و در عین حال توانایی به تصویر کشیدن لحظات تاثربرانگیز را هم دارند.
«جوان» که یک بار ساخت مجموعه مناسبتی ماه رمضان به نام «گمگشته» را تجربه کرده است در مورد تولید آثار مناسبتی این‌طور برایمان می‌گوید: شش سال بود که اثری مناسبتی نساخته بودم . اگر چه گروه تولید «نشانی» خیلی زودتر از بقیه گروه‌هایی که این روزها مشغول تولید سریال‌های نوروزی هستند کارش را آغاز کرده است ولی نسبت به وسواس و نوع قصه‌ای که داریم باید بگویم ساخت مجموعه‌های این‌چنینی کمی سخت است. پس از گپ با جوان به طبقه بالا می‌آیم. گروه تصویر و صحنه سخت مشغول چیدمان نور و دوربین و دیگر اجزای صحنه هستند.
سهیل نوروزی مدیر تصویربرداری با اشراف کامل صحنه را نظارت می‌کند. پیام سوری هم که طراحی صحنه و لباس را برعهده دارد به همراه دستیاران خود وسایل و آکساسوار صحنه را بررسی می‌کنند تا همه موارد سر جای خود قرار داشته باشند. وارد اتاق که می‌شوم در ابتدای ورود پرده‌ای تسبیحی با مهره‌های پلاستیکی آبی رنگ مابین درگاهی اتاق و راهرو آویزان است.
یک کاناپه و مبل راحتی هم به چشم می‌خورد. دو گلدانی که در دو سوی اتاق گذاشته شده،‌تابلوهای نقاشی روی دیوار،‌کاپ‌های ورزشی روی تاقچه، تلفن بی‌سیم روی میز کنار ورودی اتاق و در کنارش دو صندلی تمامی آن چیزی است که اجزای صحنه را تشکیل می‌دهند.
طنازی دو بازیگر در پلان سر صبح در این صحنه دوربین روی تراولینگ قرار گرفته و قرار است که به‌محض زنگ‌زدن تلفن، فقیهه سلطانی به نقش نیلوفر تلفن را برداشته و دوربین با زاویه ۴۵درجه به عقب آمده، پس از قطع تلفن، کوروش تهامی در نقش محسن، پسر خانواده و امیرحسین صدیق در نقش محسن، داماد خانواده و همسر نیلوفر، با صدای سلطانی از خواب بیدار و از اتاق‌هایشان خارج شوند. صحنه تقریبا آماده شده و نوروزی به دستیاران کارگردان اطلاع می‌دهد که می‌توان کار را شروع کرد. بازیگران و بقیه عوامل توسط یکی از دستیاران کارگردان به صحنه و طبقه بالا فرخوانده می‌شوند.
جوان اعلام می‌کند که این پلان یک بار تمرین شود. بازیگران دیالوگ‌های خود را مرور می‌کنند و با اشاراتی، نوع آکسان‌گذاری‌ها و حس صحنه از طرف جوان گوشزد می‌شود. با فرمان «جوان» و اعلام حرکت فاضلی، سلطانی داخل کادر شده و تلفن را برمی‌دارد. در ادامه، از اتاق خارج شده و به راهرو می‌آید تا دو محسن را از خواب بیدار کند.
نوع بازی صدیق و طنازی که در کارش وجود دارد، همچنین شیرینی که تهامی در لحن کلام و بازی خود وارد کرده، موجب خنده عوامل پشت‌صحنه می‌شود. همه چیز مخصوصا بازی‌ها مورد رضایت جوان قرار می‌گیرد. در این حین، داود رشیدی به گروه ملحق می‌شود و جوان از جایش برخاسته و با روی خوش به استقبالش می‌رود و خوش و بش گرمی با او می‌کند. دستیار کارگردان رشیدی را به اتاق گریم و لباس هدایت می‌کند تا آماده شود.
بازیگری در کنار بمب انرژی تا دوربین به‌جای اول خود بازگردد، به سراغ تهامی می‌رویم تا درباره حضورش در یک مجموعه مناسبتی که قدری هم حال‌وهوای طنز دارد، بگوید: «فاکتورهای زیادی عامل حضورم در این کار شد اما مهم‌ترینش این بود که چون با آقای اوجی در مجموعه «مشق عشق» همکاری کرده بودم و خود رامبد جوان ر ا هم می‌شناختم، دوست داشتم که این همکاری شکل بگیرد. گذشته از این، به‌عنوان یک بازیگر باید در هر عرصه‌ای خود را محک بزنم. اینکه فقط در نقش‌های مثبت حضور پیدا کنم، اتفاق خاصی برایم نخواهد افتاد و بنابراین به‌عنوان بازیگر ترجیح می‌دهم و دوست دارم نقش منفی و کمدی هم بازی کنم. البته در آثاری که حرفی برای گفتن داشته باشند».
بازیگر نقش محسن در ادامه با اشاره به نوع هدایت و راهنمایی جوان می‌گوید: «رامبد بسیار آدم پرانرژی است. خوشبختانه همیشه این روحیه را دارد، در واقع بمب انرژی است. در کنار این موارد، مواقعی که فرصتی دست می‌دهد، در جلسات دورخوانی نظرات بازیگران را می‌شنود و یا در حین پلان‌ها که تمرین می‌کنیم، نظرات خوب را اعمال می‌کند. در برخی موارد هم پیش آمده که در حین کار و در صحنه‌ای نظری داده می‌شود و جوان به‌طور کل فیلمنامه را تغییر می‌دهد.
تمامی اینها بازیگر را سر صحنه راحت می‌گذارد تا آنچه که دلخواه بازیگر است، بروز پیدا کند و به‌قولی دست و پایش بسته نباشد». کارگردان اعلام می‌کند که صحنه ضبط شود. همه چیز برای بار آخر چک می‌شود و همگی سر جای خود قرار می‌گیرند. کارگردان با جمله «صدا، دوربین، حرکت» شروع ضبط را اعلام می‌کند اما چند ثانیه‌ای نمی‌گذرد که صدابردار کات می‌دهد.
جوان هم که یک گوشی به گوش دارد، صدایی شنیده است. از میکروفنی که در اتاق خواب محسن (کوروش تهامی) تعبیه شده، صدای بخار اتوی یکی از دستیاران لباس که مشغول اتوکشی بوده، شنیده شده است. صدابردار از عوامل می‌خواهد که در اتاق‌ها هم سکوت را رعایت کنند. صحنه یک بار دیگر تکرار می‌شود. ورود یک مهمان ناخوانده جوان می‌خواهد دوباره اعلام حرکت کند که به او می‌گویند رامین راستاد به همراه همسرش آمده‌اند.
گروه پشت صحنه و جلوتر از همه «جوان» از آنها استقبال کرده و به پشت صحنه و در کنار خود فرا می‌خوانند. راستاد که این روزها در مجموعه «SMS از دیار باقی» به کارگردانی سیروس مقدم، دیگر سریال تلویزیونی عید نوروز، ایفای نقش می‌کند. در مورد کار خود و چگونگی روند تولید سریال‌های نوروزی با جوان سرگرم گفت‌وگو می‌شود و... اما دقایقی بعد، دوباره همه چیز آماده ضبط می شود.
سه- دو ـ یک نیلوفر تلفن را بر می‌دارد: «سلام مامان، صبح بخیر، آره خواب بودم، الان، باشه» (به بیرون از اتاق می‌رود) «محسن جان پاشو، محسن...، محسن ...(با فریاد) محسن پاشو، تو صدای تلفن رو نشنیدی؟» محسن (داماد): «نه، کی بود؟» محسن (پسر خانواده): «کی بود سرصبحی زنگ زد؟» نیلوفر: «مامان بود.» محسن (پسرخانواده): «مامان؟!» محسن (داماد): «مامان فخری چیزیش شده؟» نیلوفر: «نه، بابا...» محسن (پسر): «بابا طوریش شده؟» نیلوفر: «می‌گذارید حرف بزنم، مامان گفت بابا رفته حلیم گرفته، بیایید پایین حلیم بخورید.» با ضبط این پلان همگی عوامل به خصوص جوان از نوع بازی بازیگران به خنده می‌افتند. نکته جالبی که پیش آمده این است که صدیق به جای «مامان اختر» گفته «مامان فخری» به همین دلیل صحنه باید یک بار دیگر تکرار شود.
در این فاصله با پیام سوری (طراح صحنه و لباس) درباره ویژگی‌های کار به گفت‌وگو می‌نشینیم. «از ابتدا سعی داشتم در فضای زندگی خانواده‌ها اصالت ایرانی بودن‌شان دیده شود. همچنین در نوع طراحی به دنبال یک فضای مفرح بودم. فضایی که ویژه نوروز باشد. برای این موضوع از رنگ‌ها و کنتراست‌های خاصی استفاده کردم، با اینکه خیلی دیر به گروه ملحق شدم یعنی چند روز قبل از کلید خوردن مجموعه ولی سعی کردم خودم را به گروه برسانم.» در فاصله گفت‌وگو با سوری ظاهرا این پلان با رضایت کارگردان ضبط شده است.
جوان نظر تصویربردار و صدابردار را جویا می‌شود و آنها نیز از نتیجه کار اعلام رضایت می‌کنند.
بازیگری که از طنز الهام می‌گیرد امیرحسین صدیق نقش یکی از محسن‌های خانواده حمیدی را بازی می‌کند یعنی داماد سرخانه خانواده حمیدی.
صدیق این نقش را به نوعی در ادامه نقشی می‌داند که سال‌ها پیش بازی کرده است. سال‌ها پیش در مجموعه «داستان یک شهر» به کارگردانی اصغر فرهادی نقشی را ایفا می‌کردم که اتفاقا نامش محسن بود. وقتی که فیلمنامه را خواندم تصور کردم که می‌تواند این محسن ادامه همان شخصیت باشد که حالا بزرگ‌تر شده و ازدواج کرده است.
بدین‌جهت شاید مخاطب در لحظه اول یک شباهت‌هایی را ببیند که این مورد آگاهانه اتفاق افتاده است.صدیق در ادامه درباره نوع بازی که در مجموعه ارائه کرده است این طور توضیح می‌دهد:‌«مجموعه نشانی کلیت‌اش طنز نیست بلکه از داستانی جدی برخوردار است و چند شخصیت طناز هم دارد که موقعیت‌های طنز را ایجاد می‌کنند. این مورد را هم باید اضافه کنم که در این سریال سعی کرده‌ام از این فرصت استفاده کنم و از نوع بازی رامبد جوان که در سال‌های پیش در آثار طنز از او می‌دیدیم و به‌شخصه به آن علاقه خاصی داشتم الهام بگیرم و از ایده‌های او هم برداشت کنم تا به کلیت مطلوب و ایده‌آلی در ایفای نقش محسن دست یابم.»
عصبانیت یعنی گرد شدن چشم سلطانی که در صحنه قبل زیاد فریاد کشیده، ظاهرا سرش کمی درد گرفته است. کمی در راهرو قدم می‌زند تا تمرکزش را به دست آورد و درد سرش نیز آرام گیرد. جوان به سلطانی یادآور می‌شود که در پلان بعدی برای نشان دادن عصبانیت تا جایی که امکان دارد باید چشمانش را درشت و گرد کند.تا قبل از شروع ضبط پلان بعدی از سلطانی می‌خواهیم که قدری از نقش خود در این سریال نوروزی بگوید. «خیلی خوشحالم که در این مجموعه حضور دارم.
از این جهت که در کنار افراد پیشکسوتی چون داود رشیدی، پروانه معصومی و بازیگران دیگر کسب تجربه‌های زیادی می‌توانم داشته باشم. همچنین نقش نیلوفر هم جزو شخصیت‌هایی است که تا به حال آن را تجربه نکرده بودم و خیلی علاقه داشتم روزی آن را بازی کنم.
نیلوفر دختری است که در رفتارش خیلی بی‌پروا است. البته مایه‌هایی از طنز و اکتیو بودن را هم در خصوصیات اخلاقی‌اش دارد. همچنین کار کردن با رامبد جوان نیز بسیار برایم هیجان‌آور است. ایده‌های تازه و نو به بازیگرش می‌دهد و در مقابل پیشنهادات جدید را می‌پذیرد.
بازیگر هم در مقابل خیلی رهاست و می‌تواند آزادانه به نقش‌اش فکر کند.» جوان اعلام می‌کند که همه چیز برای ضبط آماده شود. هوا کاملا تاریک شده است. در این چهار، پنج ساعتی که در کنار عوامل مجموعه «نشانی» بودیم گذر زمان را متوجه نشده‌ام. به سمت رامبد رفته و از او خداحافظی می‌کنم. خوشرویی و خنده همیشگی را بدرقه‌ام می‌کند.
برای او و گروهش آرزو می‌کنم در دوبی هم کارشان خوب پیش برود و حاصل تلاش‌شان در «نشانی» مورد توجه مخاطبان نوروزی قرار گیرد. در حین خروج نگاهی به ساختمان می‌اندازم. ساختمان قدیمی و کهنه‌ای که قرار است در عید نوروز... یادم آمد، مثل اینکه بالاخره ذهنم یاری کرد. این ساختمان یکی از لوکیشن‌های اصلی مجموعه پرطرفدار «مدار صفردرجه» و همچنین فیلم سینمایی «شمعی در باد» و... شاید چند تا فیلم و سریال دیگر بوده است.
سعید ابک
منبع : روزنامه تهران امروز