سه شنبه, ۲ مرداد, ۱۴۰۳ / 23 July, 2024
مجله ویستا


کودکی یک فیلسوف


کودکی یک فیلسوف
«قصدم این نیست تا با فلسفه ام به پشتیبانی از زندگی خود برخیزم؛ بی نزاکتی است. همچنین سعی ندارم زندگی ام را با فلسفه مطابقت دهم؛ فضل فروشی است. در حقیقت زندگی و فلسفه یکی هستند.»
ژان پل شارل ایمار لئون اوژن سارتر منتقد ادبی، رمان نویس، نمایشنامه نویس، مولف، هجونویس، فیلسوف معرفت شناس و خردگرا در ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ در خانواده یی بورژوا متولد شد. او تنها فرزند خانواده اش بود. پدرش مهندس نظامی و مادرش دخترعموی آلبرت شوایتزر برنده جایزه نوبل صلح و از خانواده یی روشنفکر بود. ژان- پل فرصت درک پدر را پیدا نکرد؛ پانزده ماهه بود که پدرش از تب زرد مرد و پدربزرگش که معلم زبان های خارجی بود سرپرستی او را تا قبل از مدرسه رفتن بر عهده گرفت.
«پولوی» کوچک (اطرافیان او را به این نام صدا می کردند) تا دوازده سالگی نزد خانواده مادری اش بود. او این سال ها را به خوشی سپری کرد و خانواده اش او را بسیار دوست داشتند، لوسش می کردند، هر روز بیشتر از روز پیش به او اظهار علاقه می کردند؛ که این احساسات، کم کم حس خودشیفتگی را در او پدید می آورد؛ «مردن کافی نیست، باید به موقع مرد... من خوشحال بودم، برای آنکه وضعیت اندوهبارم ایجاد احترام می کرد، باعث اهمیتم می شد.» در کنار این ابراز علاقه ها، پولو با بودن در محیط کتابخانه عظیم پدربزرگ، از همان کودکی ادبیات را کشف کرد و کتاب خواندن را به بازی و رفت و آمد با کودکان دیگر ترجیح داد؛ «در اتاق کار پدربزرگم همه جا کتاب بود؛ گردگیری شان به جز یک بار در سال و پیش از شروع کار موسسات آموزشی در ماه اکتبر قدغن بود.» کمی بعد، پدربزرگ تصمیم گرفت او را در مدرسه یی ثبت نام کند؛ «پس از نوشتن اولین دیکته پدربزرگم را به سرعت به مدرسه خواستند؛ خشمناک به خانه بازگشت، از کیفش ورقه ناجوری را که پر از خط خوردگی و لک بود، بیرون آورد و روی میز انداخت، همان دیکته یی بود که نوشته بودم... گفت که مرا درست نشناخته اند؛ روز بعد از مدرسه بیرونم آورد و با مدیر قهر کرد.» پس از آن، برایش معلم خصوصی گرفت...
این دوران خوش، در سال ۱۹۱۷ که مادرش با یک مهندس فنی ازدواج کرد پایان یافت؛ پولو هیچ گاه از آن مرد خوشش نیامد. او از اوج لذت و خودشیفتگی در خانواده شوایتزر، پا به مدرسه و به نوعی واقعیت زندگی گذاشت و رنج و خشونت دانش آموزان و معلمان را از نزدیک لمس کرد. در سال ۱۹۲۱ به علت بیماری به پاریس بازگشت و مادرش که درد و رنج پسر را درک کرده بود، تصمیم گرفت او را در پاریس نگه دارد. در شانزده سالگی در مدرسه هانری پنجم ثبت نام کرد؛ در همان مدرسه بود که با پل نیزان، نویسنده جوان، آشنا شد و دوستی اش را با او تا زمان مرگش (۱۹۴۰) ادامه داد. سارتر با پشتیبانی و تکیه کردن به این دوستی، کم کم شروع به ساخت شخصیت حقیقی خود کرد. اولین علائم نویسنده بودنش را در همین سال ها با نوشتن دو قصه کوتاه و هجو دو واقعه تاریخی به معلمانش نشان داد. با تنها دوستش داستان ها و نمایشنامه های کوچک را در حیاط مدرسه بازی می کرد. دو سال بعد به همراه نیزان در رشته فلسفه وارد دانشسرای عالی پاریس شد که محل آشنایی او با سیمون دوبوار بود. سارتر در بیست و یک سالگی در امتحانات نهایی رشته فلسفه شرکت کرد و مردود شد.
البته علت پذیرفته نشدنش ضعف علمی نبود؛ بلکه او اعتقاد داشت فلسفه را نباید حفظ کرد، باید آن را فهمید و درک کرد. سال بعد هم در همین امتحانات شرکت کرد که با رتبه اول قبول شد و نفر دوم این آزمون کسی نبود جز سیمون دوبوار؛ زنی که از آن پس همراه همیشگی سارتر بود. سارتر پس از فارغ التحصیلی به عنوان معلم فلسفه به بندر لوهاور رفت و پس از آن در پی یک فرصت مطالعاتی به آلمان سفر کرد...
سارتر از همان دوران کودکی نویسند گی را دوست داشت؛ «در سال ۱۹۱۲، همه کودکان نبوغ داشتند، جز من، چرا که من از سر تقلید، برای رعایت تشریفات، برای آنکه شبیه بزرگسالان باشم، می نوشتم... به من قصه های لافونتن را دادند؛ از آنها خوشم نیامد؛ نویسنده چندان زحمتی به خود نداده بود؛ تصمیم گرفتم آنها را به صورت اشعار دوازده هجایی دوباره بنویسم...» اما اکنون با رد نوشته هایش از سوی ناشران ناکام ماند؛ اندکی بعد با رمان تهوع - نخستین رمان فلسفی اش- در سال ۱۹۳۸ و چند زندگینامه خودنوشت شهرت خاصی یافت.
تهوع، با لحن هجوآمیز و نو، اصول رمان نویسی سنتی را زیر سوال برد. جملاتی که همچون دکارت در دهان شخصیت رمان سارتر جای گرفت، شاهد این مدعا بود؛ «من فکر نمی کنم، پس سبیل هستم.» پس از آن، مجموعه داستانی تحت عنوان دیوار (۱۹۳۹) را منتشر کرد که جنگ جهانی دوم شروع شد و مدتی او را از ادامه کارش بازداشت. چرا که تا قبل از جنگ، سارتر فعالیت سیاسی نداشت و فردی بود صلح جو، بی آنکه بخواهد برای صلح مبارزه کند. سارتر در زمان جنگ هم فرصت را از دست نداد و در خلال جنگ ۱۲ ساعت در روز می نوشت و در طول ۹ ماه توانست حدود ۲ هزار صفحه بنویسد و بخشی از آن را با عنوان دفترهای بلاهت جنگ چاپ کند.
او در ۲۱ ژوئن ۱۹۴۰ اسیر و به اردوگاهی در آلمان منتقل شد. در زندان به انسان گرایی فکر کرد و شب ها برای زندانیان داستان می گفت و حتی نمایشنامه هایی را هم در زندان اجرا کرد.
در سال ۱۹۴۱ از زندان آزاد شد، اما زندان جرقه یی در ذهن او زده و زندگی او را تغییر داد. این بار تعهد تازه یی که در وجودش شکل گرفته بود، باعث شد به پاریس بازگردد و با دوستان خود از جمله مرلوپونتی جنبش مقاومتی را به نام جنبش «سوسیالیسم و آزادی» تشکیل دهد. با وجود انتقادهای بسیار، برای گسترش جنبش به خارج از پاریس و جذب نویسندگان و منتقدان مشهور دیگر، به شهرستان ها رفت. اما با دستگیری دو تن از دوستانش این جنبش منحل شد.
سارتر تصمیم گرفت با قلمش به مقاومت ادامه دهد. در سال ۱۹۴۳ نمایشنامه «مگس ها» را که در راستای اهداف مقاومت نوشته بود، روی صحنه برد. همان سال با انتشار کتاب «هستی و نیستی» با پیروی از اندیشه های هایدگر پایه های نظام فکری خود را مشخص و اعلام کرد. دو سال بعد، نمایشنامه یی با عنوان «دربسته» نوشت که موفقیت بسیاری برایش به ارمغان آورد. سارتر پس از نوشتن نمایشنامه های جهت دارش به عنوان روشنفکری فعال از نظر سیاسی شناخته شد. سارتر از طرفداران سرسخت کمونیسم بود، البته هرگز به طور رسمی به عضویت حزب کمونیست درنیامد. او بیشتر عمر خویش را صرف پرداختن به ایده های اگزیستانسیالیستی اش کرد.
سارتر معتقد بود که انسان باید خود سرنوشت خود را تعیین کند. او همچنین، مطابق با اصول کمونیسم، باور داشت که نیروهای اقتصادی- اجتماعی جامعه که از کنترل انسان خارج هستند، نقشی حیاتی در تعیین مسیر زندگی اشخاص دارند. در سال ۱۹۶۴ سارتر برنده جایزه نوبل ادبیات شد، اما آن را نپذیرفت. از آثار شاخص او می توان به «کلمات»، «اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر»، «دست های آلوده»، «راه های آزادی»، «سن عقل» و «دل مردگی» اشاره کرد. سارتر در سال ۱۹۸۰ از دنیا رفت. در روز ۱۹ آوریل سال هشتاد، ده ها هزار نفر که بیشتر آنها را جوانان تشکیل می دادند، تابوت او را تا گورستان مونپارناس همراهی کردند که به گفته ژولین گراک «این امر پس از دوران رمانتیک در دنیای ادبیات بی سابقه بوده است.»
پس از مرگ سارتر، سیمون دوبوار نیز کتابی با نام مراسم وداع در مورد مرگ وی نوشت.
نقل قول هایی که از دوران کودکی سارتر در این نوشته آمده، از کتاب کلمات سارتر ترجمه ناهید فروغان وام گرفته شده است.
سمیه نوروزی
منبع : روزنامه اعتماد