پنجشنبه, ۲۴ خرداد, ۱۴۰۳ / 13 June, 2024
مجله ویستا

بازیکنانی که ملی نیستند


بازیکنانی که ملی نیستند
نمایشی كه برابر سوریه داشتیم و نتیجه ای كه گرفتیم می تواند اتفاق خوبی برای فوتبال ایران باشد. می شود از این مسابقه خیلی چیزها را متوجه شد و برای رفع و رجوع مشكلات فیلم این بازی را ده ها بار تماشا كرد. اگر می بردیم شاید كمتر كسی به صرافت این می افتاد كه برگردد و به این بازی نگاه موشكافانه ای بیندازد، ولی حالا با این بازی دلسردكننده كه دقیقا خلاف آرزوهای مسئولین فعلی سازمان تربیت بدنی بوده، كف انتظارات این است كه كارشناسان وطنی البته اگر در حد اسم كارشناس باشند، چاره ای كنند و امیر قلعه نویی كه امروز متوجه شده برخلاف تصور پیشین اش، كار در تیم ملی بسیار دشوارتر از مربیگری در باشگاه است تدبیری بیندیشد تا روز به روز دردسرها كمتر شود.
از جمله این تدبیرها می تواند این باشد كه سرمربی جوان تیم ملی ایران فكر آزمایش مجدد از بازیكنانی كه بارها امتحان شده اند و نتیجه ای نداده اند را از سر بیرون بكند. بازیكن هایی كه اگر قرار بود در عرصه بین المللی خودی نشان بدهند تا به الان موفق شده بودند كه متاسفانه هنوز نشده اند و ظاهرا هرگز نیز آبی از آنها گرم نخواهد شد. ایمان مبعلی، جواد كاظمیان، رسول خطیبی و البته تا حدودی رضا عنایتی از همین دست بازیكنان هستند كه انصافا سزاوار پوشیدن پیراهن ملی نیستند و یا این كه ظاهرا شخصیت و روحیه لازم را برای چنین سطحی ندارند. بارها گفته شده كه ستاره های باشگاهی آن هم در لیگی با كیفیت فوتبال ایران لزوما بازیكنان موفقی در رقابت های ملی نیستند و در اغلب كشورهای دیگر كه صاحب فوتبال هستند این نكته به هنگام دعوت از بازیكنان و یا به میدان فرستادن آنها رعایت می شود.
ایمان مبعلی، جواد كاظمیان و رسول خطیبی همیشه در مدتی كه از سوی برانكو نادیده گرفته می شدند و این بی اعتمادی ایوانكوویچ به آنها تا جایی پیش رفت كه دشمنی خیلی از طرفداران این سه نفر را موجب شد.
این سه بازیكن اما هرازگاهی كه به میدان آمدند اصلا در حد توقع بازی نكردند تا این كه با روی كار آمدن قلعه نویی دوباره شانس به آنها لبخند زد. دو بازی ملی با قلعه نویی اما گویای این بود كه این بازیكنان از نظر كیفی زیر خط استاندارد بین المللی هستند.
برای اثبات این ادعا می توان دوباره به مسابقه سوریه و نیز امارات رجوع كرد. مبعلی با جثه ریز و طول گام هایی كه كوتاه هستند قادر به نفس كشیدن مقابل هافبك های تنومند تیم های ملی مقابل نبوده و نیست و چه بهتر كه به این دلایل، از نقاط قوت این بازیكن كه همان شوت های محكم، پاس های نسبتا دقیق و روحیه تیمی او است صرف نظر كرد.
در كنار مبعلی، جواد كاظمیان با وجود سرعت و برندگی مناسبی كه از او در بازی های داخلی سراغ داریم هرگز در میادین آسانی مثل میدان سوریه عصای دست تیم نبوده و از این روی چشم پوشی بر قابلیت هایش فكر اشتباهی نمی تواند باشد و سرانجام رسول خطیبی كه می گفت عدم موفقیت گذشته اش در تیم ملی فقط به خاطر حضور برانكو بوده و ادعا می كرد كه اگر در جام جهانی امیر قلعه نویی به جای ایوانكوویچ روی نیمكت نشسته بود، موفق به گشودن دروازه پرتغال می شد در برابر سوریه یك ناكام صرف بود كه ساده ترین توپ های به دست آمده برابر دروازه حریف را مثل گذشته به هدر داد
. جدا از این سه نفر بحث رضا عنایتی تا حدودی تفاوت دارد. بازیكنی كه در ابومسلم و استقلال شم بالای گلزنی خود را عیان ساخت و همیشه منتقدین علی دایی بازی كردن دایی به جای عنایتی را دستمایه ای برای انتقادات بیشتر از دایی كرده بودند، در برابر سوریه چنگی به دل نزد و حتی نتوانست یك بار در موقعیت گل قرار بگیرد.
این در حالی بود كه او پیشتر با همان ادبیات خودش گفته بود كه اگر «مرده»اش هم در جام جهانی در زمین بود می توانست گل بزند ادبیاتی كه می تواند به خودی خود یك بازیكن را از چشم سایرین بیندازد. این توهم «خودبزرگ بینی» عنایتی به گونه ای است كه در حین مسابقه و اشتباه همبازیانش به شكل زننده ای نمود پیدا می كند.
كافی است توپی كه برایش فرستاده می شود از كیفیت لازم برخوردار نباشد تا او ژست عجیب و توهین آمیزی به خود بگیرد و هم تیمی اش را شماتت كند. بی توجه به اینكه اگر سالیان پیش چنین قیافه هایی می گرفت و كسی او را مواخذه نمی كرد، فقط به خاطر این بوده كه لباس باشگاهی بر تن داشته و نه ملی و رفتار و كردارش در شبكه های تلویزیونی مختلف بازتاب نداشته است
. به غیر از این ظاهر نامقبول، صحبت های جنجالی و گوشه و كنایه های مختلفی كه از زبانش شنیده می شود، به هیچ وجه در اندازه بازیكنی در حد تیم ملی نیست. این نكته را حتی فخرالدین بگوویچ مربی دروازه بان های تیم ملی در زمان برانكو به هنگام مصاحبه ای با یكی از روزنامه های ورزشی تایید كرده و اعتراف كرده بود كه اگر اختیار در دستان او بود فورا حكم به اخراج این بازیكن دردسرساز می داد. اما حالا كه خبری از دایی نیست، عنایتی از طرف سرمربی نفر اول خط حمله نام گرفته ولی حقیقت این است كه دایی روزگاری گل سرسبد فوتبال ما بود و حتی بودنش برای ما مایه دلگرمی و افتخار بود.
بگذریم از سال های اخیر كه خودش تیشه به احترام خود زد ولی رضا عنایتی با این اوضاع و احوال حتی نیمی از علی دایی هم نشده و ضمنا با این رفتارهای داخل زمین و درون اردو بیشتر مایه سرافكندگی است.
امیر قلعه نویی به عنوان سرمربی و حداقل به خاطر القاب پرطمطراقی كه به او می دهند موظف است جلو این مسائل را بگیرد و نیز از خیر آنهایی كه فایده ای نداشته اند بگذرد. تساوی ناامیدكننده برابر سوریه حداقل این درس را برای او و دستیارانش داشت.
منبع : روزنامه شرق