چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا
محمد صل الله علیه و آله وسلم ،شمس آفرینش

ـ نام: محمد بن عبد الله
در تورات و برخی کتب آسمانی «احمد» نامیده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پیش از نامگذاریِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وی را «احمد» نامیده بود.
ـ کنیه: ابوالقاسم و ابوابراهیم.
ـ القاب: رسول اللّه، نبی اللّه، مصطفی، محمود، امین، امّی، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، کریم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذکّر، یس، طه و... .
ـ منصب: آخرین پیامبر الهی، بنیانگذار حکومت اسلامی و نخستین معصوم در دین مبین اسلام.
ـ تاریخ ولادت: روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال ۵۷۰ میلادی (به روایت شیعه). بیشتر علمای اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول آن سال دانستهاند.
عام الفیل، همان سالی است که ابرهه، با چندین هزار مرد جنگی از یمن به مکه یورش آورد تا خانه خدا (کعبه) را ویران سازد و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد؛ اما او و سپاهیانش در مکه با تهاجم پرندگانی به نام ابابیل مواجه شده، به هلاکت رسیدند و به اهداف شوم خویش نایل نیامدند. آنان چون سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل (عام الفیل) معروف گشت.
ـ محل تولد: مکه معظمه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودی کنونی).
ـ نسب پدری: عبدالله بن عبدالمطلب (شیبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّی بن کلاب بن مرّة بن کعب بن لویّ بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر (قریش) بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.
از پیامبر اسلام(ص) روایت شده است که هرگاه نسب من به عدنان رسید، همان جا نگاه دارید و از آن بالاتر نروید. اما در کتابهای تاریخی، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است که فاصله بین عدنان تا حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن(ع) به هفت پشت میرسد.
ـ مادر: آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.
این بانوی جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشی، کمنظیر و سرآمد همگان بود. وی پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روایتی شش سال زندگی کرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفری که به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمهاش، ام ایمن جهت دیدار با اقوام خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود، در مکانی به نام «ابواء» بدرود حیات گفت و در همان جا مدفون گشت.
و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روایتی هفت ماه) پیش از ولادت فرزندش از دنیا رفته بود، کفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وی را به ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وی را شیر دهد و از او نگهداری کند؛ اما پس از مدتی وی را به حلیمه، دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار کرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال برای وی مادری کرد.
ـ مدت رسالت و زمامداری: از ۲۷ رجب سال چهلم عام الفیل (۶۱۰ میلادی)، که در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شده بود، تا ۲۸ صفر سال یازدهم هجری، که رحلت فرمود، به مدت ۲۳ سال عهدهدار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامداری مسلمانان را پس از مهاجرت به مدینه طیبه بر عهده داشت.
ـ تاریخ و سبب رحلت: دوشنبه ۲۸ صفر، بنا به روایت بیشتر علمای شیعه و دوازدهم ربیع الاول بنا به قول اکثر علمای اهل سنّت، در سال یازدهم هجری، در سن ۶۳ سالگی، در مدینه بر اثر زهری که زنی یهودی به نام زینب در جریان نبرد خیبر به آن حضرت خورانیده بود. معروف است که پیامبر اسلام(ص) در بیماریِ وفاتش میفرمود: این بیماری از آثار غذای مسمومی است که آن زن یهودی پس از فتح خیبر برای من آورده بود.
ـ محل دفن: مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودی کنونی) در همان خانهای که وفات یافته بود. هم اکنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبی قرار دارد.
ـ همسران:
۱) خدیجه بنت خویلد.
۲) سوده بنت زمعه.
۳) عایشه بنت ابی بکر.
۴) امّ شریک بنت دودان.
۵) حفصه بنت عمر.
۶) ام حبیبه بنت ابی سفیان.
۷)امّ سلمه بنت عاتکه.
۸)زینب بنت جحش.
۹) زینب بنت خزیمه.
۱۰) میمونه بنت حارث.
۱۱) جویریه بنت حارث.
۱۲) صفیّه بنت حیّ بن اخطب
ـ فرزندان:
الف) پسران:
۱) قاسم. او پیش از بعثت پیامبر اکرم(ص) تولد یافت. از این رو پیامبر(ص) را ابوالقاسم نامیدند.
۲) عبدالله. این کودک چون پس از بعثت به دنیا آمده بود، وی را «طیّب» و «طاهر» میگفتند.
۳) ابراهیم. او در اواخر سال هشتم هجری متولد شد و در رجب سال دهم هجری وفات یافت.
عبدالله و قاسم از خدیجه کبری (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه متولد شدند. وهرسه آنان در سنین کودکی از دنیا رفتند.
ب) دختران:
۱) زینب (س).
۲)رقیه (س).
۳) ام کلثوم (س).
۴) فاطمه زهرا (س).
دختران پیامبر اسلام (ص) همگی از حضرت خدیجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پیش از رحلت آن حضرت، از دنیا رفته بودند. تنها فرزندی که از آن حضرت در زمان رحلتش باقی مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرین دختر وی بود. این بانوی مکرّمه، افتخار بانوان عالم، بلکه همه انسانها و مورد تقدیس و تکریم فرشتگان عرشی است. همو است که مادر سبطین و امّ الأئمة المعصومین(ع) است.
گرچه پیامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خویش علاقهمند بود، اما در میان همسرانش بیش از همه، به خدیجه کبری (س) و در میان فرزندانش بیش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقهمند بوده و اظهار محبت و لطف میفرمود.
اطلاعات تاریخی از آرمانها و اخلاق و رفتار مادرپیامبر(ص) اندک است.
آنچه در این نوشتار آمده بر اساس اسناد محدودی است که از مادر نور سخنمیگوید: زندگانی آمنه را میتوان در چهار زمینه بررسی کرد:
ویژگیهای خاندان وی - صفات والای آمنه - ازدواج و درسهای معرفتافروز آن
● تبار آمنه
آمنه دختر وهب بنعبدمناف است و مادربزرگوارش «بره» دختر عبدالعزی (۱) به شمار میآمد. این دو بزرگوار در نسبشریف به کلاب بنمره بنکعب بنلوی میرسند و در واقع پدر و مادر آمنه دخترعمو وپسرعمو بوده، از خصلتهای مشابه بهره میبردند.
خاندان «بنوزهره» همواره در افتخارهای بزرگ قریش و حوادث پر شکوه مکه شریکبوده و برگهای زرینی از تاریخ مکه به نام افتخارآفرین آنها مزین شده است.
عبدمناف، نیای سوم پیامبر اسلام، مغیره نام داشت و «قمر البطحاء» (۲) خواندهمیشد. او در قلب مردم موقعیتی ویژه داشت. تاریخنگاران در بارهاش چنینمینویسند: «شعار او پرهیزگاری، دعوت به تقوا، خوشرفتاری با مردم و صلهرحمبود. سقایت و میهمانداری حجاج بیتالله الحرام با فرزندان عبدمناف بود، و اینمنصب با شکوه تا زمان پیامبر به قوت خود باقی بود.» آمنه دختر «قمرالبطحاء» (ماه مکه) نه تنها زیبایی چهره بلکه ویژگیهایی چون پرهیزکاری،مردمداری و ... را نیز از پدر به ارث برده بود.
«بره»، مادر آمنه، نیز از خاندان شریف و بزرگوار «بنیکلاب» بوده. در نسببا وهب بنعبدمناف اشتراک دارد. مادر بره، ام حبیبه نیز از همین نسب است. و از زیباترین جلوه «ارحاممطهره» به شمار میآید.
▪ ویژگیهای والای آمنه(س)
آنچه بیش از هر چیز آدمی را جاودانه میسازد، صفات نیکو اخلاق شایسته اوست. ویژگیهای اخلاقی افراد نشاندهنده عظمتشخصیت آنان است.
برجستهترین این صفات از زبان عبدالمطلب، پیر بطحاء بیان میشود. عبدالمطلب، قبل از خواستگاری آمنه، نزد عبدالله، جوان برومند و زیبایبنیهاشم، آمد و چنین گفت:
«پسرم آمنه دختری است از خویشان تو و در مکه مانند او دختری نیست.» و سپسفرمود: «فوالله ما فی بنات اهل مکه مثلها لانها محتشمه فی نفسها طاهره مطهره عاقلهدینه; (۳) سوگند به عزت و جلال خداوند، که در مکه دختری مثل او (آمنه) نیست.
زیرا او با حیا و ادب است و نفسی پاکیزه دارد و عاقل و فهیم و دینباوراست.» بینش عمیق و عفت و پاکی این بانو چنان بود که تاریخ چنین مینویسد: «او (آمنه) در آن روز، از نظر نسب و ازدواج، با فضیلتترین دختران قریش بود.» (۴)
از صفات برجسته دیگر این بانو سادهزیستی و دوری از جلوههای مادی است.
به گونهای که پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «انما انا ابن امراءه من قریش تاکل القدید» (۵) همانا من فرزند زنی ازقریشم که گوشتخشکیده میخورد.
بخشی از صفات برجسته این جاودانه مادر چنین است:
الف) دینباوری (دینه)
پیامبر گرامی اسلام را «سید الناس ودیان العرب»میخواندند. علی ابنابیطالب(ع) را نیز با این وصف ستودهاند: «کان برخی دین را به معنای طاعت و گروهی به معنای هر آنچه باآن بندگی خدا میشود (۷) ، میدانند. برخی از کوتاهنظران که با نگرش مادی بهمسایل پیرامون خود مینگرند، معتقدند که:
«چون آمنه قبل از ظهور اسلام میزیسته نمیتواند مؤمن باشد و از زنان مشرک بهشمار میآید.» اما مورخان و پژوهشگران شیعه بر این باورند که پدران و مادرانپیامبر ایمان داشتند. آنها برای اثبات این مطلب به سخن پیامبر(ص) استنادکردهاند که میفرماید: «لم یزل ینقلنی الله من اصلاب الشامخه الی الارحامالمطهرات حتی اخرجنی الی عالمکم هذا و لم یدسننی دنس الجاهلیه; (۸) خداوندهمواره مرا از پشتهای پاک به رحمهای پاک منتقل میساخت تا اینکه به این دنیایشما آمدم و هرگز به افکار و ناپاکیهای جاهلیت آلوده نشدم.» از این حدیثشریف، که با عبارات مختلف بیان شده است، پاکی وجود آمنه و طهارت فکری اوثابت میشود. بسیاری از دانشمندان اهل سنت ایمان آمنه را بیان کرده، برایاثبات این امر از روایت زیر استفاده کردهاند:
«کعب الاحبار به معاویه گفت: من در هفتاد و دو کتاب خواندهام که فرشتگان، جزبرای مریم و آمنه بنت وهب برای ولادت هیچ پیامبری به زمین نیامدند و جز برایمریم و آمنه، برای هیچ زنی حجابهای بهشتی را برپا نساختند.» (۹) «واقدی» وگروهی از دانشمندان اهل سنت، پس از ذکر حدیث فوق، میگویند: خداوند متعالهرگز زن کافره را در برابر زن با ایمانی مانند مریم(ع) قرار نمیدهد. اگرآمنه ایمان نداشت، هرگز مقامات مریم(ع) برای او به وجود نمیآمد. زیرا بینایمان و کفر فاصله بسیار است و هرگز این دو جمع نمیشوند. (۱۰) شیخ صدوق نیزدر «اعتقادات» خود میفرماید: «اعتقادنا فی آباء النبی انهم مسلمون من آدمالی ابیه و اباطالب و کذا آمنه بنت وهب ام رسول الله(ص) (۱۱) اعتقاد ما ایناست که پدران پیامبر(ص) از آدم تا عبدالله و ابوطالب و همچنین آمنه، مادرپیامبر، مسلم بودهاند.
امام صادق(ع) نیز میفرماید: جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت:
«یا محمد ان الله جل جلاله یقرئک السلام و یقول انی قد حرمت النار علی صلبانزلک و بطن حملک و حجر کفلک ...» (۱۲) ای محمد(ص)، خداوند تعالی بر تو سلامفرستاد و گفت: من آتش را بر صلب و پشتی که تو را فرود آورد و بطنی که حاملتو بود و دامنی که تو را تربیت کرد، حرام کردم.
مرحوم مجلسی(ره) مینویسد: این خبر دلالتبر ایمان عبدالله و آمنه و ابوطالبدارد; زیرا خداوند آتش را بر جمیع مشرکان و کفار واجب کرده است و اگر اینانمؤمن نبودند، آتش بر آنان حرام نمیشد.
ب) محجوب و با حیا (محتشمه)
ویژگی دیگر این بانوی بزرگوار حیا و ادب اوست کهبا واژه «محتشمه» در میان عرب شناخته شده بود.
در کتب لغت این واژه را اینگونه تعریف کردهاند: «احتشام و هو افتعال من الحشمه بمعنی الانقباض و الاستحیاء و الحشمه الحیاء والادب» (۱۳) احتشام از حشمت گرفته شده است و به معنای گرفته بودن و حیا داشتناست. حشمتبه معنای ادب و حیا است و زیباترین صفتی است که بانوان کریمهمیتوانند داشته باشند و در سایه آن آسودگی جسمی و روانی یابند.
جریان خواستگاری «فاطمه»، همسر عبدالمطلب، از آمنه و آنچه در این مجلس بهوقوع پیوستحیا و ادب این دختر برگزیده عرب را نشان میدهد: زمانی که همسر عبدالمطلب به منزل وهب بنعبد مناف آمد، آمنه در مقابل اوایستاد. خوشآمد گفت و مقدمش را گرامی داشت. وقتی فاطمه نیکیهای آمنه را دید،به مادرش گفت:
«من پیشتر آمنه را دیده بودم، فکر نمیکردم چنین با حسن و کمال باشد.» (۱۴) سپس با آمنه گفتگو کرد و او را فصیحترین زن مکه یافت. آنگاه از جای برخاست،نزد عبدالله شتافت و گفت: فرزندم، در میان دختران عرب مانند او ندیدم. من او را میپسندم ... .
ج) فرزانگی و فرهیختگی (عاقله)
فهیم بودن از صفات و ویژگیهای اولیای الهیاست. عبدالمطلب آمنه را با کلمه عاقله ستوده است.
آمنه عقیله عرب، در فهم و کمال بینظیر بود. سخن این بانوی بزرگ در هنگاممرگ، نشاندهنده میزان خرد و درک اوست. او به فرزندش حضرت محمد(ص) میگوید:
هر زندهای میمیرد، هر تازهای کهنه میشود، هر گروهی فانی میشود و من میمیرم;اما یاد من همیشه هست. من خیر به جای گذاشتم و مولود مطهری [چون تو]زادم. (۱۵)
د) فصاحت و بلاغت (ادیبه)
از دیگر صفات دختر شایسته مکه شیرینیبیان و گویایی کلام اوست.
اشعار زیبایی که از او به جای مانده، گواه درستی این سخن است. او خطاب بهفرزندش حضرت محمد(ص) چنین سرود:
ان صح ما ابصرت فی المنام فانت مبعوث علی الانام من عند ذی الجلال و الاکرام تبعث فی الحل و فی الحرام تبعثبالتحقیق و الاسلام دین ابیک البر ابراهام فالله انهاک عن الاصنام ان لا تو الیها مع الاقوام (۱۶)
معنای شعر به اختصار چنین است: اگر خوابی که دیدم درستباشد، تو بر مردم مبعوث خواهی شد. از طرف خداوندی کهدارای جلال و اکرام است.
برای بیان حلال و حرام مبعوث میشوی. برای حقگویی و اسلام که دین پدرت ابراهیماست، برانگیخته میشوی. پس خداوند تو را از پرستش بتها و پیروی خویشان بازداشت.
ذ) پاک و طهارت (طاهره، مطهره، عفیفه)
پاکی و طهارت آمنه بر اهل مکهپوشید نبود. این طهارت به مناسبتهای مختلف در سخنان و اشعار عرب مطرح شدهاست. در توصیف این بانوی کریمه چنین نوشتهاند:
انها کان وجهها کفلقه القمر المضیئه و کانت من احسن النساء جمالا و کمالا وافضلهن حسبا و نسبا (۱۷) به درستی که چهرهاش (آمنه) مثل ماه نورانی بود، درزیبایی و کمال از بهترین زنان به شمار میآمد; و از نظر صفات و دودمان نیز ازبهترینها بود. او هم پاکیزگی ظاهری داشت و هم پاکی معنوی.(عفت)
▪ ازدواج آمنه
در این ازدواج آسمانی چند مساله مهم باید مورد توجه قرار گیرد:
۱) انتخاب و معیارهای انتخاب از سوی خانواده «عبدالله» به نظر میرسدمعیارهای عبدالمطلب و همسرش در انتخاب همسری شایسته برای «ماه» مکهعبدالله در دو بعد خلاصه میشد:
اصالتخاندان و ویژگیهای فردی.
معیارهای خانواده آمنه نیز بر اساس مادیات نبود، بلکه به کمال وعظمت روحی ومعنوی خانواده عبدالله توجه داشتند.
۲)میزان مهریه به گواهی تاریخ پدر آمنه، پس از مراسم خواستگاری، بهعبدالمطلب گفت: «دخترم هدیهای استبه فرزند شما; هیچ مهری نمیخواهیم.»
عبدالمطلب گفت: «خداوند تو را جزای خیر دهد، دختر باید مهر داشته باشد وکسانی از بستگان ما نیز باید میان ما گواه باشند.» (۱۸)
«مهریه» یک ارزشمعنوی نیست و بسیاری آن نمیتواند نشاندهنده جایگاه معنوی و اجتماعی فردباشد. در فرهنگ اهل بیت(ع) کمی مهریه نشاندهنده برتری دختر است. به هر حالاین ازدواج، بیآنکه با مشکلاتی چون مهریه و جهیزیه روبهرو شود، تحقق یافت. ومقدمات میلاد محمد(ص) فراهم شد.
▪ آمنه در آینه مادری
هنوز نخستین فرزند آمنه پای به گیتی ننهاده بود که خبرفوت همسر مهربانش او را در اندوه فرو برد. لطف الهی، بردباری، اشعاری که درسوگ همسر میسراید و رویاهای دوران بارداری و فرزندی که پیش از تولد با اوسخن میگوید، تنها سرمایههای این زن پاکدامن به شمار میآید; سرمایههایی که درسایه آن فرزندش را به دنیا میآورد.
شاید از این جهت است که پیامبر(ص) را نیز مانند حضرت مسیح(ع) به نام مادربزرگوارش میخواندند. «جارود» هنگامی که از نزد رسول خدا برمیگردد، خطاب به قبیلهاش چنینمیسراید:
اتیتک یابن آمنه الرسولا لکی بک اهتدی النهج السبیلا (۱۹) ای پسر آمنه، ای رسول، آمدم سوی تو تا به وسیله تو به راه راست هدایتشوم. و اینک پس از گذشت قرنها، مسلمانان با نام این بشر آسمانی در کره زمین به پاخاسته، نماز عشق میخوانند.
شبانی و دامداری از روزگاران کهن از جمله اشتغالات و حرفههای رایج جامعه بشری بویژه در اجتماعات بدوی و روستایی بوده است. هر خانواده به طور طبیعی تعدادی، هر چند اندک، دام (گوسفند، گاو، شتر و غیره) با مقاصد اقتصادی و معیشتی نگاهداری میکرده و معمولا نوجوانان و جوانان، آنها را به چراگاه و مراتع میبرده و شبانگاه به روستا برمیگرداندهاند و حتی گاهی به سبب زیادی دام و فقدان نیروی انسانی کافی در درون خانواده، فرد و یا افرادی را به اجیری و مزدوری میگرفتهاند و آنان در برابر دریافت دستمزد دامداری و شبانی میکرده و از گاو و گوسفند و شتر، مراقبت میکردهاند.
یکی از موضوعاتی که ناقلان اخبار و سیرهنویسان، درباره زندگانی رسولاکرمصلی الله علیه وآله بدان پرداخته و سخنان نسبتا فراوان در آن باره گفته و احیانا در این زمینه از حدود ادب خارج شدهاند موضوع چوپانی و شبانی آن حضرت در دوره نوجوانی و جوانی و پیش از بعثت است. از آن احادیث چنان برمیآید که نقالان و قصهپردازان از این موضوع، اصلی کلی ساخته و پرداختهاند که بنابرآن، گویا، همه پیامبران و رسولان حق تعالی باید دورهای از عمر خویش را به شبانی بگذرانند تا برای تصدی امر خطیر رسالتشایستگی یابند!
موضوع شبانی پیامبران را در چهار عنوان بررسی میکنیم: ۱ - اصل شبانی و دامداری به عنوان وسیله امرار معاش و زندگانی. ۲ - اجیر شدن برای دیگری به همین هدف و مقصد. ۳ - چوپانی پیامبران به طور عام و پیامبر اکرم صلواتالله علیه و علیهم اجمعین به طور خاص برای تمرین و یادگیری مسؤولیت پیامبری و تحصیل برخی کمالات روحی و نفسانی. ۴ - شبانی پیامبر اکرم برای مکیان و اجیر شدن او برای قریش به قصد تامین معاش و گذران زندگی.
ـ اول: شبانی و دامداری
تردیدی نیست که انسان از بدو پیدایی خود در روی زمین برای آن که زنده بماند به غذا و طعام نیاز داشته و برای سیر کردن شکم خود و تامین معیشت نیازمند کار و کوشش بوده است و طبیعیترین کار در آن زمینه، کشاورزی و دامداری و امثال آن بوده است وانگهی پیامبران خدا، بعد بشری داشته و از این نظر مانند دیگر آحاد انسان برای زنده ماندن، کار و تلاش میکردند و احیانا از طریق کشاورزی و گوسفندداری و شبانی، زندگی میگذراندهاند. ابراهیم خلیل الرحمان علی نبینا و آله علیهالسلام با ساره دختر خالهاش ازدواج کرد. او که زنی ثروتمند و صاحب گوسفندان فراوان بود، همه آنها را در اختیار ابراهیم علیه السلام قرار داد و او با سر و سامان دادن به آنها و حسن نگهداری، مال و منال فراوان به دست آورد و در شهر کوثا وضع هیچ کس بهتر از او نبود. (۲۰)
درباره شبانی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز روایات متعددی نقل شده است. جابربن عبدالله گوید: در مرالظهران نزد رسولاللهصلی الله علیه وآله بودیم در حالی که گوسفند و قوچ میچرانید. پیامبر فرمود: بر شما باد گوسفند سیاه که پاکیزهتر است. پرسیدند: آیا شما گوسفند شبانی کردهاید؟ فرمود: آری، و هل نبی الا رعاها: آیا پیامبری بوده که گوسفندچرانی نکند؟! (۲۱)
از عمار رضیالله عنه نقل شده که گفت: روزی گوسفندان خانوادهام را به چرا برده بودم و محمدصلی الله علیه وآله هم شبانی میکرد به آن جناب گفتم: آیا مایل هستید تا به فخ برویم که آن جا مرتع و سبزهزاری درخشنده و نیکو است؟ پیامبر فرمود: آری برویم. فردای آن روز به آن جا رفتم. محمدصلی الله علیه وآله پیش از من به آن جا رسیده بود اما گوسفندانش را از آن مرتع و علفزار دور نگاه داشته و نمیگذاشت وارد چراگاه شوند تا مرا دید فرمود چون با تو قرار گذاشته بودم خوش نداشتم پیش از آمدن تو گوسفندان را بچرانم. (۲۲)
طبرسی در تفسیر آیه «و منهم من یلمزک فی الصدقات...» (توبه /۵۸): «و برخی از آنان در خصوص صدقهها و زکات، بر تو طعنه میزنند و خرده میگیرند» مینویسد: رسول خدا غنایم جنگ حنین را قسمت میکرد. مردی پیش آمد و گفت: مگر فرمان خدا آن نیست که صدقات را به فقرا و بینوایان بدهید؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: آری، چنین است. آن مرد گفت: پس چرا همه آنها را به شبانها و گوسفندچرانان میدهید؟ پیامبر اکرم فرمود: «ان نبیالله موسی کان راعی غنم»: «پیامبر خدا موسی، گوسفندچران بود». وقتی آن مرد برگشت که برود رسولالله فرمودند: از این مرد برحذر باشید. (۲۳)
جابر از ابوجعفر باقرعلیه السلام حکایت کرد که رسولاکرم فرمود: پیش از بعثتبه گوسفندان و شترانی که به چراگاه برده بودم مینگریستم - و هیچ پیامبری نیست مگر آن که شبانی کرده است - میدیدم آن زبانبستهها که آرام و در جای امن قرار داشتند و چیزی به ظاهر موجب رمیدن آنها نبود ناگهان بدون سبب و علت معلوم، آن گوسفندان و شتران از جا میپریدند و رم میکردند و من هماره درشگفتبودم و با خود میگفتم جریان چیست و سبب رمیدن آن زبانبستهها کدام است؟ تا این که جبرئیل حدیث کرد که آن در نتیجه ضربتی است که در قبر بر کافر فرود میآید و جز انس و جن همه جانداران آن را احساس میکنند و صدای آن ضربت را میشنوند. پناه به خدا از عذاب و شکنجه قبر. (۲۴)
در نقلی دیگر داستانگونه و در زمینه شقصدر پیامبرصلی الله علیه وآله چنین آمده است: داشتم گوسفندان را شبانی میکردم که گرگی پیدا شد گفتم تو در این جا چه میکنی؟ گفت: تو چه میکنی؟ گفتم: من گوسفندان را شبانی میکنم. گفت: تو راهت را بگیر و برو، من گوسفندان را جلو راندم گرگ در میان گوسفندان افتاد و ناگهان گوسفندی را بکشت... (۲۵)
به مفاد حدیث دیگر آن زمان که پیامبر سیوهفتساله بوده و در میان کوههای مکه شبانی میکرده است مردی را میدیده که به وی نوید رسالت و پیامبری میدهد. (۲۶) و براساس حدیثی دیگر، آن وضع موقعی پیش آمده که پیامبرصلی الله علیه وآله گوسفندان ابوطالب را به چرا میبرده است. (۲۷)
ابوهریره روایت کرده که رسول خدا فرمود: «ما بعث الله عزوجل نبیا الا راعی غنم...» (۲۸) : خداوند عزوجل جز گوسفندچران را پیامبر نکرده است.!
این است نمونهای از نقلهای تاریخی و حدیثهای داستان گونه مشعر بر این که پیامبران الهی و رسول اکرمصلی الله علیه وآله همگی برههای از عمر شریفشان را به شبانی و گوسفندچرانی سپری کردهاند و هر چند که سند برخی از آنها محل کلام و احیانا متن آنها نیز آشفته است لیکن ما به لحاظ آن که ناممکن نیست که پیامبران و رسول گرامی ما در خانواده خود و برای اداره زندگی شخصی شبانی و گوسفندچرانی کرده باشند، از مناقشه در این باب چشم میپوشیم و به بحث دیگر که مهمتر است و در ترسیم سیمای درست از پیامبران خدا مؤثرتر است میپردازیم.
ـ دوم: شبانی و اجیری برای دیگران
بحث دوم، شبانی پیامبران و رسول گرامی خدا و اجیر دیگران شدن است و در این باب، سخن از پیامبران با کلام از زندگانی رسولاللهصلی الله علیه وآله تفاوت دارد. زیرا در قرآن کریم درباره شبانی موسی برای شعیبعلیهماالسلام آیاتی صریح و روشن داریم مبنی بر این که موسیعلیه السلام مدت ده سال اجیر شعیبعلیه السلام شد تا برای او شبانی کند، و پس از انقضای مدت مقرر با همسرش راهی وطن خود شد و در طور سینا به رسالت و نبوت برانگیخته گردید. (۲۹)
به زعم ما هر انسانی برای اداره زندگی خود، باید کار و کوشش کند اعم از پیامبران و یا دیگران; و شبانی و گوسفندداری برای خود و یا دیگری از جمله راههای تحصیل معیشتحلال است. و هیچ کار شرافتمندانهای، ننگ و عار نیست لیکن این مساله در محیط اشرافی مکه و درباره رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرق میکند.
قرآن مجید، پندار جاهلانه مشرکان مکه و جز آنان را که کار و کوشش را برای پیامبران عیب میدانستند و انتظار داشتند که آنان نخورند و برای زندگی روزمره خود تلاش نکنند به شدت محکوم کرده است.
گفتند: این رسولان را چه شده که طعام میخورند و در بازارها راه میروند...؟ ما پیش از تو رسولانی نفرستادیم مگر آن که آنان طعام میخوردند و در بازارها راه میرفتند. (۳۰)
سخن ویژه درباره رسول اکرمصلی الله علیه وآله آن است که اگر چه او ممکن است در خانواده خود و برای مادر رضاعی و یا جد و عمویش شبانی کرده باشد لیکن او برای احدی به عنوان اجیر و مزدور شبانی و چوپانی نکرده است.
یعقوبی در این باب کلامی شیوا و صریح دارد: «و لا کان اجیرا لاحد قط» (۳۱) : او هرگز اجیر و مزدور کسی نشده است.
به نظر میآید راز این نکته آن باشد که جاهلیتبر پندارهای واهی و تخیلات استکباری، کار و کارگر را تحقیر و توهین میکند چنان که یتیمان و مردمان بیکس در آن محیطها مورد بیتوجهی و بیمهری شدید قرار میگرفتند. در نظامهای جاهلی، ثروتمندان غالبا از راه رباخواری و بهرهکشی از زحمتکشان فربهتر میشوند و در همان حال کار و کارگر را تحقیر میکنند. و خداوند متعال خواسته است دشمنان پیامبرصلی الله علیه وآله را پیشاپیش خلع سلاح کند و جلو یاوهسرایان مکه را بگیرد.
در این جا ذکر این نکته لازم است که هر چند محمدصلی الله علیه وآله یتیم بوده لیکن خداوند متعال جدی مثل عبد المطلب که وی را ابراهیم ثانی میخواند (۳۲) و نیز ابوطالب عموی بزرگوارش را به سرپرستی او گماشته است. و نیز اگر چه او از مال دنیا بهره زیادی نداشته است اما هرگز به مشرکان مکه نیز محتاج نبوده است و این همان نکتهای است که خصم در طی قصهپردازی، آن را جاسازی کرده است.
ابوهریره میگوید: خداوند با عزت و جلالت، جز چوپان و شبان را به پیامبری برنینگیخت. از آن حضرت سؤال شد شما چطور یا رسولالله؟ فرمود: «انا رعیتها لاهل مکة بالقراریط»: من برای مردم مکه با دریافت قیراطهایی، چوپانی و شبانی کردهام.» (۳۳)
«قراریط» را جمع قیراط دانستهاند و آن، اجزایی از درهم و دینار، و پول سیم و زر است که با آن اشیای ناچیز و ارزان قیمت میخریدند. (۳۴) و به قولی: قیراط در بیشتر بلاد، نصف یک درهم است و در شام، یک بیست و چهارم. (۳۵)
و سویدبن سعید گفت: رسولالله هر گوسفند را به یک قیراط شبانی میکرد.! (۳۶) ابراهیم حربی گفت: قراریط نام جایی است در مکه زیرا قراریط به عنوان پول سیم و زر در میان عرب، شناخته شده نیست وانگهی در برخی احادیث آمده است که آن حضرت فرمود: من برای خانوادهام به قیراطهایی شبانی کردهام و عادتا هیچ فردی برای شبانی خانوادهاش دستمزد نمیگیرد. در برخی احادیثبه جای «قراریط» «اجیاد» آمده است و آن مؤید این است که قراریط نام جایی است نه پول سیم و زر. و از سویی دیگر، عرب جایی به نام قراریط نمیشناسد پس قطعا مراد از آن واژه، پول زر و سیم است پس شبانی برای خانواده نبوده بلکه برای مردم مکه بوده است و مؤید آن روایتبخاری است که: «کنت ارعاها ای الغنم علی قراریط لاهل مکه»: من گوسفندچرانی میکردم بر قیراطهایی برای مردم مکه. (۳۷)
ابن حجر، میان آن احادیث که در برخی «بقراریط» و در بعض دیگر «علی قراریط» و در سومی «لاهل مکه» و در چهارمی «غنم اهلی» آمده است، به نحوی جمع کرده است. بدین بیان که او برای خانوادهاش بدون دستمزد و اجرت و برای دیگران با دریافت مزد و اجر، شبانی میکرده است! و مقتضای جمع ابنحجر آن است که هر «نوع شبانی بیمزد و با دستمزد تحقق داشته است و چنین چیزی موقوف بر ثبوت نص و نقل در آن زمینه میباشد. (۳۸)
ابن جوزی مینویسد روایتشبانی محمدصلی الله علیه وآله برای مردم مکه را فقط بخاری از ابنهریره نقل کرده است و او در این باب منفرد است. و همان نکات مذکور درباره قراریط را آورده است. (۳۹)
استاد مرتضی عاملی مینویسد: مورخان نوشتهاند: محمدصلی الله علیه وآله در بنیسعد، شبانی کرده است و برای خانواده خود نیز دامداری فرموده است و نوشتهاند برای مردم مکه هم چوپانی کرده است و حدیثبخاری را شاهد آوردهاند اما ما در صحت قصه تردید داریم چون بعید است پیامبر در برابر مزدی که حتی پیرزنان بدان رغبت ندارند به شبانی بپردازد. اولا: یعقوبی، نص و روایتی صریح در نفی اجیر شدن آن حضرت در طول زندگانی، آورده است. ثانیا: متن روایات، که حکایت از یک واقعه میکنند اختلال و تناقض دارند و همین، سبب شده که علما در توجیه و تفسیر آن حادیثبه دست و پا بیفتند و اگر سند آن حدیثهای صحیح میبود میشد به آن توجیهات دل بست.
استاد عاملی، وجود واژههایی علی قراریط، بقراریط، لاهلی، لاهل مکه و اجیاد را دلیل اختلال و تناقض متن حدیث دانسته است. (۴۰)
بیهقی در این جا به حدیث دیگری پرداخته است مشعر بر این که رسول اکرم به امر اجیر شدن خود در جریان سفر شام اعتراف فرموده است.
«آجرت نفسی من خدیجة سفرتین بقلوص»: (۴۱) در دو سفر، خودم را اجیر خدیجه کردم به یک شتر جوان. (۴۲)
این حدیث علاوه بر تعارضش با نقل یعقوبی مبنی بر نفی اجیری رسولالله برای احدی به طور مطلق، تاریخ بیش از یک سفر با سرمایه خدیجه را یادآوری نمیکند وانگهی در سند، ربیعبن بدر واقع است و دانشمندان رجالی او را به شدت محکوم کردهاند.
ابنحجر او را ضعیف دانسته است. ابن معین گفت: او چیزی نیست. قتیبه و ابوداود هم او را تضعیف کردهاند. نسایی حدیث او را متروک دانسته و جوزجانی حدیثش را سستشمرده است و ابوحاتم گفت: با حدیث او سرگرم نشوید و آن را رها کنید و ابنعدی گفتحدیثهای او و روایات کسانی را که از او نقل حدیث میکنند پی نگیرید. (۴۳)
اما راجع به ابوهریره، بحثی باز نمیکنیم و خواننده را به کتابهای اضواء علی السنة المحمدیه و شیخ المضیرة ابوهریره هر دو از استاد ابوریه دانشمند و نویسنده مصری، و کتاب ابوهریره از شرفالدین عاملی، ارجاع میکنیم.
نکته جالبتر آن که یعقوبی آن جمله طلایی را درباره پیوند خدیجه با محمد صلی الله علیه و آله آورده است: «وانه ما کان مما یقول الناس انها استاجرته بشی» (۴۴) : آنچه مردم گویند که خدیجه با مزدی، محمدصلی الله علیه وآله را اجیر گرفته بود، واقعیت ندارد. نتیجه آن که شبانی محمدصلی الله علیه وآله و دیگر انبیای الهی به اقتضای محیط و شرایط زندگی، امری عادی میتواند باشد و حتی اجیر شدن پیامبری مثل موسیبن عمران کلیمالله نیز پذیرفتنی است لیکن در خصوص حضرت محمدصلی الله علیه وآله به نص کلام یعقوبی و با ملاحظه ضعفها و تناقضهای موجود در حدیثها، به ضرس قاطع میتوان گفت که آن حضرت برای مردم مکه شبانی نکرده و اجیر نشده است و چنان نقلها، یاوههای نقالان و قصاص عصر اموی است که برای شکستن شخصیت محمدصلی الله علیه وآله توسط علم و دین به دنیافروشان جعل و وضع شده است.
ـ سوم: شبانی و رسالت
سومین نکته در احادیثشبانی پیامبران و اساسیترین دیدگاه ما در این بحث، رابطه شبانی با رسالت و نبوت است که گویا چنان چیزی از شرایط پیامبری و از مقدمات ضروری آن بوده است! و برخی نویسندگان معاصر در آن زمینه قلمفرسایی و سعی کردهاند ساختار شخصیتی پیامبران و رسولان حق تعالی را در پرتو شبانی، توجیه کنند. آنان امر شبانی و چوپانی را چه از نظر خلوتگزینی و اندیشه و چه از جهت ابتلا به زبان بستههایی که گردآوری آنها و سر و کله زدن با آنها صبر و حوصله فراوان لازم دارد به حیات معنوی و اخلاقی پیامبران ربط دادهاند.
□ حدیث:
مروانبن مسلم از عقبه، از امام صادقعلیه السلام روایت کرده است: «ما بعث الله قط نبیا حتی یسترعیه الغنم یعلمه بذلک رعیة الناس»: (۴۵) خداوند هیچ پیغمبری برنینگیخت مگر آن که او را به شبانی و چوپانی گوسفندان واداشت تا بدان وسیله رعیتداری به ایشان بیاموزد.
هیکل با در نظر گرفتن مجموعه احادیثشبانی مینویسد: آنچه محمدصلی الله علیه وآله را بیشتر از هر چیز به تفکر وامیداشت اشتغال او به گوسفندچرانی در دوران صباوت است که بعد از بعثتبه غبطه از آن حالتیاد میکرد و خود را همانند موسی و داودعلیهماالسلام شبان میدانست زیرا چوپان گوسفندان، دلی ذکی و روحی لطیف و با رافت دارد. در روزها به بیابانهای گسترده مینگرد و شبها به آسمانها نظاره میکند و با نگرش به ستارگان فروزان مجالی برای اندیشه مییابد. او به این عوامل و آیات مینگرد تا پشتسر آنها را ببیند و برای این جهان تفسیری پیدا کند... (۴۶)
در کتاب سیره حلبی در فلسفه شبانی، چنین میخوانیم: حکمت الهی ایجاب میکند که مرد وقتی به شبانی گوسفندان میپردازد از آن نظر که گوسفند ضعیفترین و پراکندهترین بهایم است اقدام به چنان کاری، مایه آرامش و سکون دل میشود و قلب انسان مملو از لطف و مهر و رافت میگردد و چنان شخصی اگر از شبانی گوسفند به مردمداری و رعیتپروری بپردازد اولا: حدت طبیعی در وجود او از بین میرود و ثانیا: از ظلم و ستم غریزی فاصله میگیرد! پس او در معتدلترین حالات و عادلانهترین وضع قرار میگیرد. (۴۷)
استاد سبحانی با در نظر گرفتن سخنان پیشکسوتان سیره و تاریخنگاری، در این باب بیانی مفصلتر دارد. از جمله مینویسد: پیامبران بخشی از عمر خود را پیش از رسیدن به مقام نبوت در چوپانی و شبانی میگذراندند. مدتها در بیابانها به تربیتحیوانان اشتغال میورزیدند تا در طریق تربیت انسانها شکیبا و بردبار باشند و تمام مصایب و سختیها را آسان بشمارند زیرا اگر شخصی توانست دشواریهای تربیتحیوان را که از نظر هوش و فهم با انسان قابل مقایسه نیستبپذیرد قطعا خواهد توانست گمراهان را که شالوده فطرت آنان را ایمان به خدا تشکیل میدهد برعهده بگیرد.
علت دیگر دوری از جامعه فاسد و منحط مکه و سومین دلیل فرصت مطالعه صفحه زیبای آسمان و اوضاع ستارگان است که برای او در شبانی میسر بود. (۴۸)
محمدباقر مجلسی در ضمن بحثی چنین مینویسد: به حکمت الهی، شبانی در زندگی پیامبران مقدمهای قرار داده شده است تا آنان بتوانند بعدا راعی و شبان مردم باشند و امتها، رمه ایشان به حساب آیند. (۴۹)
چنانت که ملاحظه میکنید از قدیمترین قرن اسلامی تاکنون غالب مورخان و سیرهنگاران و نویسندگان هماوا با یکدیگر شبانی را در زندگانی انبیای عظام و پیغمبران اسلام به همین دیدگاه نگریستهاند. برخی با ذکر متن حدیث و برخی دیگر با توضیح و بیان در صحت و درستی آن تردید نکردهاند و کمتر کسی بدین نکته توجه کرده که اگر پیامبران الهی و بویژه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله صاحب خلق والا و صبر و شکیب و صلابت و استقامت و دیگر کمالات خلقی و رفتاری بودهاند همه آن کمالها در پرتو وحی و تعلیم و تربیت آسمانی بوده است و بس و هرگز هیچ یک از آن کمالات نمیتواند به مساله شبانی مربوط باشد.
سوکمندانه باید گفت: دشمنان و بدخواهان پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله از دورترین زمان یعنی عصر بعثت وقتی در ترور شخص آن حضرت ناکام ماندند به توهین و ترور شخصیت آن رسول عظیمالشان پرداختند و نسبتهای جنون، یتیمی تحقیرآمیز و آن جمله اشتغال به شبانی از آن قبیل تلاشهای مذبوحانه است. اشراف جاهلی مکه با طرح شبانی و ربط دادن آن به رسالت و نبوت به زعم خود خواستند خدشه بر شخصیت آن بزرگوار وارد سازند لیکن وجود مورخانی همچون یعقوبی و حضور دانشمندان متعهد و تحلیلگران آگاه در درازنای زمان که مانند صرافان ناقد، اصل از بدل و سره از ناسره بازمیشناسند جاده را برای محققان دورههای بعد هموار کردند و چنان زمینه مساعدی به وجود آمد که ما امروز میتوانیم به سهولت در پرتو آن منابع و نصوص صحیح، قاطعانه نظر دهیم و غبار از چهره گرد گرفته تاریخ و سیره بزداییم.
نتیجه آن که: اولا: پیامبران به لحاظ با رسالت و پیامبری، شبان نبودهاند اگر چه طبیعتا برههای از عمر شریفشان را در شبانی و چوپانی گذراندهاند. ثانیا: پیامبر اکرم ما به شبانی اجیر کسی نشده و آن همه کمالات روحی و معنوی را در کلاس شبانی نیاموخته استبلکه چنان که در وصف امی بودن وی گفتهاند او درس ناخوانده و استاد ندیده تربیتشده آسمانی و وحیانی بوده است، «کان امیا یؤدب» (۵۰) همچنین در زمینه اخلاق والا و صبر و حوصله او باید گفت ادب و تربیت وحیانی کارساز بوده است و هر انسان شریفی از این آبشخور مقدس و پربرکتباید سیراب گردد هر چند که رسول و پیامبر نباشد.
براستی اگر دانشمندان، به جای بال و پر دادن به آن احادیث ضعیف و سخنان شعرگونه و تخیلی، در آیات قرآن مینگریستند منشا کمالات پیامبر را میجستند.
«فبما رحمة من الله لنت لهم...» «(آلعمران /۱۵۹): در اثر مهر و رحمتخداوندی تو برای آنان نرمخوی شدی.
«وانک لعلی خلق عظیم» (القلم /۴): حقا که تو صاحب خلقی بزرگ میباشی و در تفسیر آیه فوق گفتهاند «کان خلقه القران یرضی برضاه و یسخط بسخطه»: (۵۱) خلق و خوی محمدصلی الله علیه وآله، خلق قرآنی بود راضی به رضای او و خشمگین به خشم و غضب قرآن بود. و اگر علاوه بر قرآن، آن زلال صافی معرفت و آگاهی، از نهجالبلاغه امیرالمؤمنین بهره میبردند آنچنان ره گم نمیکردند. «خداوند از دوران شیرخوارگی بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را همراه و همدم رسول الله صلی الله علیه وآله کرده بود که او را به راه بزرگواریها میبرد و اخلاق نیکوی جهانی به او میآموخت...» (۵۲)
بنابر آنچه گفته شد، چقدر این سخن سست و واهی است که پیامبران و رسول اکرم از رهگذر شبانی و گوسفندچرانی به مردمداری رسیده و از آن طریق به صبر و حوصله و دیگر کمالات اخلاقی و رفتاری دستیافتهاند!
به نظر نگارنده هر چند در اسرار آفرینش و تامل در آسمان و زمین و همه پدیدههای هستی، امری است پسندیده و نکتهای است که قرآن به آن دستور داده است و محمدصلی الله علیه وآله شخصا، نخستین عامل به فرمانهای قرآن شریف بوده است لیکن رسالت و پیامبری را معلول تفکر و اندیشه بشری دانستن همان خط سیاه صهیونیسم و صلیبیان کینهورز است که مستشرقان در اعصار اخیر آن را دنبال کرده و غربزدههای عالم اسلام هم مرعوب آنان شده و این چنین یاوههایی را جعل کردند و مثل آنان مثل کسی است که زهر کشندهای را در کپسولی خوشرنگ و معطر به خورد انسان بدهد. به صراحتباید گفت: رسالت محمدیصلی الله علیه وآله امری وحیانی و آسمانی است و کمالات اخلاقی و رفتاری آن پیامبر بزرگ، ارتباط مستقیم با وحی و ادب قرآنی داشته است و از آن جمله: تفکر و اندیشه و تعقل است و این دو نکته را از هم تفکیک باید کرد.
ـ چهارم: محمدصلی الله علیه وآله اجیر قریش!!
در زمینه برخورد ناجوانمردانه مکیان مشرک با محمدصلی الله علیه وآله و رسالت و دعوت توحیدی او، گسترده و مستقل سخن باید گفت. اجمال قضیه آن است که دعوت توحیدی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله برای قریش بسیار سخت و سنگین بود زیرا کیان وجودی و شالوده نظام آنان را تهدید میکرد. آنان کوششهای فراوانی کردند تا محمدصلی الله علیه وآله را متقاعد کنند تا درباره بتهای آنها سخنی نگوید و کاری نکند و در برابر هر چه بخواهد برایش فراهم کنند غافل از آن که تکلیف الهی و فرمان حق تعالی، قابل معامله نیست و محمدصلی الله علیه وآله با صلابت و استواری به دعوت توحیدی خویش ادامه داد. قریش تا مرحله توطئه ترور شخص محمدصلی الله علیه وآله در دارالندوة، پیش رفتند ولی هجرت به مدینه آنان را در آن هدف شوم ناکام گذارد لیکن ترور شخصیتی همواره مورد توجه قریش بود. در این خصوص افسانه غرانیق نمونهای شایسته توجه است، که مشرکان از آن، طرفی نبستند و خداوند متعال طی آیاتی، مشت آنان را باز کرد ولی سفیانیان و اخلافشان همان خط را دنبال کردند. بویژه، چنان که خاطرنشان کردیم، در دوره شکلگیری تاریخ مکتوب عالمان بدکردار و درباریان اموی و مروانی نهایتخدمت را به ولینعمتان خود کردند و در کنار اسناد جنون قصههایی پرداختند و در واقع به بازسازی آن اقدامی مجدد کردند و موضوع یتیمی را برخلاف واقعیات، افسانهای ساختند و دروغهایی در لابلای قصه آوردند و از آن جمله، شبانی را به صورت اصلی موضوعی در رسالت، قلمداد کردند و سطح پیامبری را پایین آوردند و تا آن جا پیش رفتند که محمدصلی الله علیه وآله یتیم و بینوا بوده در هیات شبانی برای اشراف و ثروتمندان مکه چوپانی میکرده تا زندگی خود را بگذراند! در حالی که اولا: در مکه خشک و سوزان، دامداری هیچگاه به عنوان حرفه و شغل متداول نبوده و نیست. و ثانیا: عمدهترین کار مکیان تجارت بود که در سال دو سفر به شام و یمن میکردند یکی در تابستان و دیگری در زمستان. و کار ابوطالب هم همین بوده و خود رسول اکرمصلی الله علیه وآله هم پس از رشد و بلوغ دو سفر تجارتی به شام کرد، و همانند مکیان از راه دادوستد و بازرگانی اعاشه میکرده است پس شغل شبانی در کجای حیات محمدصلی الله علیه وآله قرار دارد؟ آن هم در خدمت مشرکان مکه!
منشا این داستان جز حقد و کین قریش مشرک نمیتواند باشد که به بهانه یتیمی محمدصلی الله علیه وآله و ثروتمند نبودن او اولاد ابوسفیان خواستند شخصیت رسالی او را بشکنند و او را اجیر و مواجببگیر خود قلمداد کنند. زهی تلاش مذبوحانه!
در نفی چنان امری دو بیان صریح یعقوبی که با اصول هم سازگار است کافی است علاوه بر آن که روایات شبانی سخت آشفته است و قراین دیگر هم چنان امری را به ویژه در بعد سوم و چهارم آن به شدت نفی میکند.
والحمدلله و صلیالله علی رسوله الامین وآله المیامین
● نقش اخلاق در سیره عملی پیامبر اسلام (ص)
یکی از شاخصه های پر اهمیت در پیشرفت اسلام اخلاق نیک و کلامدلاویز و پرجاذبه پیامبر اکرم (ص) با انسانها بود، این خلق نیکوتا بدان حدی بود که معروف شد سه چیز در پیشرفت اسلام نقش بهسزایی داشت:
۱) اخلاق پیامبر (ص)
۲) شمشیر و مجاهدات حضرت علی (ع)
۳) انفاق ثروت حضرت خدیجه (س)
در قرآن مجید، به نقش اخلاق پیامبر (ص) درپیشرفت اسلام و جذب دلها تصریح شده است، آن جا که میخوانیم: «فبما رحمة من اللهلنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهمو استغفر لهم و شاورهم فی الامر; ای رسول ما! به خاطر لطف ورحمتی که از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربانگشتهای، و اگر خشن و سنگدل بودی، مردم از دور تو پراکندهمیشدند، پس آنها را ببخش، و برای آنها طلب آمرزش کن، و درکارها با آنها مشورت فرما.»
ازاین آیه استفاده میشود که :
۱) نرمش و اخلاق نیک، یک هدیه الهی است، کسانی که نرمش ندارند،از این موهبت الهی محرومند;
۲)افراد سنگدل و سختگیر نمیتوانند مردمداری کنند، و به جذبنیروهای انسانی بپردازند;
۳) رهبری و مدیریت صحیح با جذب و عطوفت همراه است;
۴) باید دستشکستخوردگان در جنگ و گنهکاران شرمنده را گرفت وجذب کرد (با توجه به این که شان نزول آیه مذکور در موردندامت فراریان مسلمان در جنگ احد نازل شده است);
۵) مشورت با مردم از خصلتهای نیک و پیوند دهنده است که موجبانسجام میگردد.
پیامبر اسلام (ص) علاوه بر این که ارزشهای اخلاقی را بسیار ارجمینهاد، خود در سیره عملیاش مجسمه فضایل اخلاقی و ارزشهای والایانسانی بود، او در همه ابعاد زندگی با چهرهای شادان و کلامیدلاویز با حوادث برخورد میکرد.
به عنوان مثال، درتاریخ آمدهاست:در سال نهم هجرت هنگامی که قبیله سرکش طی بر اثر حملهقهرمانانه سپاه اسلام شکست خوردند، عدی بن حاتم که از سرشناساناین قبیله بود به شام گریخت، ولی خواهر او که «سفانه» نامداشت به اسارت سپاه اسلام درآمد.
سفانه را همراه سایر اسیران به مدینه آوردند و آنان را درنزدیک مسجد در خانهای جای دادند، روزی رسول خدا (ص) از آناسیران دیدن کرد، سفانه از موقعیت استفاده کرده و گفت: «یا محمد هلک الوالد و غاب الوافد فان رایت ان تخلی عنی، و لا تشمت بی احیاء العرب، فان ابی کان یفک العانی، و یحفظ الجار، و یطعمالطعام، و یفشی السلام، و یعین علی نوائب الدهر;
ای محمد!پدرم (حاتم) از دنیا رفت، و نگهبان و سرپرستم (عدی) ناپدید شدو فرار کرد، اگر صلاح بدانی مرا آزاد کن، و شماتت و بدگوییقبیلههای عربها را از من دور ساز، همانا پدرم (حاتم) بردگانرا آزاد میساخت، از همسایگان نگهبانی مینمود، و به مردم غذامیرسانید، و آشکارا سلام میکرد، و در حوادث تلخ روزگار، مردمرا یاری مینمود.»
پیامبر اکرم (ص) که به ارزشهای اخلاقی، احترام شایان مینمود، بهسفانه فرمود: «یا جاریة هذه صفة المؤمنین حقا، لو کان ابوک مسلما لترحمناعلیه; ای دختر! این ویژگیهایی که برشمردی، از صفات مؤمنانراستین است، اگر پدرت مسلمان بود، ما او را مورد لطف و رحمتقرار میدادیم.» آنگاه پیامبر (ص) به مسؤولین امر فرمود:«خلوا عنها فان اباها کان یحب مکارم الاخلاق; این دختر را بهپاس احترامی که پدرش به ارزشهای اخلاقی مینمود، آزاد سازید.».
آن گاه پیامبر (ص) لباس نو به او پوشانید، و هزینه سفر به شامرا در اختیار او گذاشت، و او را همراه افراد مورد اطمینان بهشام نزد برادرش رهسپار کرد.
● نمونههایی از اخلاق پیامبر (ص)
در سیره عملی پیامبر (ص) صدها نمونه از اخلاق نیک و زیبا وجوددارد که هر کدام نشانگر قطرهای از اقیانوس عظیم حسن خلق آنحضرت است، همان گونه که خداوند با تعبیر «و انک لعلی خلقعظیم; و همانا تو اخلاق عظیم و برجستهای داری» به این مطلباشاره فرموده است.
نظر شما را به چند نمونه از آنها جلبمیکنیم:
۱) عدی بن حاتم میگوید: «هنگامی که خواهرم سفانه به اسارتسپاه اسلام درآمد و من به سوی شام گریختم، پس از مدتی خواهرمبا کمال وقار و متانت به شام آمد و مرا در مورد این کهگریختهام و او را تنها گذاشتم سرزنش کرد، عذرخواهی کردم، پساز چند روزی از او که بانویی خردمند و هوشیار بود، پرسیدم:«این مرد (پیامبر اسلام) را چگونه دیدی؟» گفت: «سوگند بهخدا او را رادمردی شکوهمند یافتم، سزاوار است که به اوبپیوندی که در این صورت به جهانی از عزت و عظمت پیوستهای».
با خود گفتم به راستی که نظریه صحیح همین است، به عنوان پذیرشاسلام، به مدینه سفر کردم، پیامبر (ص) در مسجد بود، در آن جا بهمحضرش رسیدم، سلام کردم، جواب سلامم را داد و پرسید:کیستی؟ عرض کردم عدی بن حاتم هستم، آن حضرت برخاست و مرا بهسوی خانهاش برد، در مسیر راه با این که مرا به خانه میبرد،بانویی سالخورده و مستضعف با او دیدار کرد، اظهار نیاز نمود،پیامبر (ص) به مدتی طولانی در آنجا توقف کرد و آن بانو را درمورد تامین نیازهایش راهنمایی فرمود. با خود گفتم:«سوگند به خدا این شخص پادشاه نیست.»
سپس از آن جا گذشتیم وبه خانه رسول خدا (ص) وارد شدم، پیامبر (ص) از من استقبال وپذیرایی گرمی نمود، زیراندازی که از لیف خرما بود، نزدم آوردو به من فرمود: بر روی آن بنشین. گفتم: بلکه شما بر آنبنشینید. فرمود: نه، شما بر آن بنشین، خود آن حضرت بر رویزمین نشست، با خود گفتم: این نیز نشانه دیگر که آن حضرت،پادشاه نیست. سپس مطلبی از دینم را که راز پوشیده بود بیانفرمود، دریافتم که او بر رازها آگاهی دارد، و فهمیدم کهپیامبر مرسل میباشد، بیانات و پیشگوییها و مهربانیهایش مراشیفتهاش کرده و همانجا مسلمان شدم.»
۲) در جنگ خیبر که با حضور شخص پیامبر (ص) در سال هفتم هجرترخ داد، پس از پیروزی سپاه اسلام بر سپاه کفر، جمعی از یهودیانبه اسارت سپاه اسلام درآمدند، یکی از اسیران، صفیه دختر حی بناخطب (دانشمند سرشناس یهود) بود.بلال حبشی، صفیه را به همراه زنی دیگر به اسارت گرفت و آنها رابه حضور پیامبر (ص) آورد، ولی هنگام آوردن آنها اصول اخلاقی رارعایت نکرد، و آنها را از کنار جنازههای کشتهشدگان یهود حرکتداد، صفیه وقتی که پیکرهای پاره پاره یهودیان را دید بسیارناراحتشد و صورتش را خراشید، و خاک بر سر خود ریخت، و سختگریه کرد.
هنگامی که بلال آنها را نزد پیامبر (ص) آورد،پیامبر (ص) از صفیه پرسید: «چرا صورتت را خراشیدهای و اینگونه خاکآلود و افسرده هستی؟! » صفیه ماجرای عبورش از کنارجنازهها را بیان کرد، رسول اکرم (ص) از رفتار غیر انسانی و خلافاخلاق اسلامی بلال حبشی ناراحت شده و بلال را سرزنش کرده و فرمود: «ا نزعت منک الرحمة یا بلال حیث تمر بامراتین علی قتلیرجالهما; ای بلال! آیا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رختبربسته که آنها را از کنار کشتهشدگانشان عبور میدهی؟! چرابیرحمی کردی؟»
جالب این که پیامبر اکرم (ص) برای جبران رنجها و ناراحتیهایصفیه، با او ازدواج کرد، سپس او را آزاد، و بار دیگر باپیش نهاد صفیه با او ازدواج نمود و به این ترتیب، ناراحتیهای اورا به طور کلی از قلبش زدود.
۳) در ماجرای جنگ حنین که در سال هشتم هجرت رخ داد، شیماءدختر حلیمه که خواهر رضاعی پیامبر (ص) بود، با جمعی از دودمانشبه اسارت سپاه اسلام درآمدند، پیامبر (ص) هنگامی که شیماء را درمیان اسیران دید، به یاد محبتهای او و مادرش در دورانشیرخوارگی، احترام و محبتشایانی به شیماء کرد. پیش روی اوبرخاست و عبای خود را بر زمین گستراند، و شیماء را روی آننشانید، و با مهربانی مخصوصی از او احوالپرسی کرد، و به اوامر فرمود: «تو همان هستی که در روزگار شیرخوارگی به من محبتکردی...» (با این که از آن زمان حدود شصتسال گذشته بود).
شیماء از پیامبر (ص) تقاضا کرد، تا اسیران طایفهاش را آزادسازد، یامبر (ص) به او فرمود:«من سهمیه خودمرا بخشیدم،و در مورد سهمیه سایر مسلمانان،به تو پیشنهاد میکنم که بعد از نماز ظهر برخیز و در حضورمسلمانان، بخشش مرا وسیله خود قرار بده تا آنها نیز سهمیه خودرا ببخشند.
شیماء همین کار را انجام داد، مسلمانان گفتند: «ما نیز بهپیروی از پیامبر (ص) سهمیه خود را بخشیدیم.»
سیرهنویس معروفابن هشام مینویسد: «پیامبر (ص) به شیماء فرمود: اگر بخواهی باکمال محبت و احترام، در نزد ما بمان و زندگی کن، و اگر دوستداری تو را از نعمتها بهرهمند میسازم و به سلامتی به سوی قومخود بازگرد؟» شیماء گفت: میخواهم به سوی قوم خود بازگردم.پیامبر (ص) یک غلام و یک کنیز به او بخشید و این دو با همازدواج کردند، و به عنوان خدمتکار خانه شیماء به زندگی خودادامه دادند.
۴) مهربانی و اخلاق نیکوی پیامبر (ص) در حدی بود که امام صادق (ع)فرمود:روزی رسول خدا (ص) نماز ظهر را با جماعتخواند، مردم بسیاری بهاو اقتدا کردند، ولی آنها ناگاه دیدند آن حضرت بر خلاف معمولدو رکعت آخر نماز را با شتاب تمام کرد (مردم از خودمیپرسیدند، به راستی چه حادثه مهمی رخ داده که پیامبر (ص)نمازش را با شتاب تمام کرد؟!) پس از نماز از پیامبر (ص)پرسیدند: «مگر چه شده؟ که شما این گونه نماز را (با حذفمستحبات) به پایان بردی؟» پیامبر (ص) در پاسخ فرمود:«اما سمعتم صراخ الصبی; آیا شما صدای گریه کودک رانشنیدید؟» معلوم شد که کودکی در چند قدمی محل نمازگزارانگریه میکرده، و کسی نبود که او را آرام کند، صدای گریه او دلمهربان پیامبر (ص) را به درد آورد، از این رو نماز را با شتابتمام کرد، تا کودک را از آن وضع بیرون آورده، و نوازش نماید.
۵)) عبد الله بن سلام از یهودیان عصر پیامبر (ص) بود، عواملی ازجمله جاذبههای اخلاق پیامبر (ص) موجب شد که اسلام را پذیرفت ورسما در صف مسلمانان قرار گرفت، او دوستی از یهودیان به نام«زید بن شعبه» داشت، عبدالله پس از پذیرش اسلام همواره زیدرا به اسلام دعوت میکرد، و عظمت محتوای اسلام را برای او شرحمیداد بلکه به اسلام گرویده شود، ولی زید هم چنان بر یهودیبودن خود پافشاری میکرد و مسلمان نمیشد.
عبدالله میگوید: روزیبه مسجدالنبی رفتم ناگاه دیدم، زید در صف نماز مسلمانان نشستهو مسلمان شده است، بسیار خرسند شدم، نزدش رفتم و پرسیدم «علتمسلمان شدنت چه بوده است؟» زید گفت: تنها در خانهام نشستهبودم و کتاب آسمانی تورات را میخواندم، وقتی که به آیاتی کهدر مورد اوصاف محمد (ص) بود رسیدم، با ژرفاندیشی آن را خواندمو ویژگی های محمد (ص) را که در تورات آمده بود به خاطر سپردم،با خود گفتم بهتر آن است که نزد محمد (ص) روم و او رابیازمایم، و بنگرم که آیا او دارای آن ویژگیها که یکی از آنها«حلم و خویشتنداری» بود هستیا نه؟ چند روز به محضرش رفتم،و همه حرکات و رفتار و گفتارش را تحت نظارت دقیق خود قراردادم، همه آن ویژگیها را در وجود او یافتم، با خود گفتم تنهایک ویژگی مانده است، باید در این مورد نیز به کند و کاو خودادامه دهم، آن ویژگی حلم و خویشتنداری او بود، چرا که درتورات خوانده بودم: «حلم محمد (ص) بر خشم او غالب است، جاهلانهرچه به او جفا کنند، از او جز حلم و خویشتنداری نبینند.»
روزی برای یافتن این نشانه از وجود آن حضرت، روانه مسجد شدم،دیدم عرب بادیهنشینی سوار بر شتر به آنجا آمد، وقتی کهمحمد (ص) را دید، پیاده شد و گفت: «من از میان فلان قبیله بهاینجا آمدهام، خشکسالی و قحطی باعثشده که همه گرفتار فقر وناداری شدهایم، مردم آن قبیله مسلمان هستند، و آهی در بساطندارند، وضع ناهنجار خود را به شما عرضه میکنند، و امید آن رادارند که به آنها احسان کنی.»
محمد (ص) به حضرت علی (ع)فرمود:آیا از فلان وجوه چیزی نزد تومانده است؟ حضرت علی (ع) گفت: نه،پیامبر (ص) حیران و غمگین شد، همان دم من به محضرش رفتم عرضکردم ای رسول خدا! اگر بخواهی با تو خرید و فروش سلف کنم،اکنون فلان مبلغ به تو میدهم تا هنگام فصل محصول، فلان مقدارخرما به من بدهی، آن حضرت پیشنهاد مرا پذیرفت، و معامله راانجام داد، پول را از من گرفت و به آن عرب بادیهنشین داد.
منهم چنان در انتظار بودم تا این که هفت روز به فصل چیدن خرمامانده بود، در این ایام روزی به صحرا رفتم، در آنجا محمد (ص)را دیدم که در مراسم تشییع جنازه شخصی حرکت میکرد، سپس درسایه درختی نشست و هر کدام از یارانش در گوشهای نشستند، منگستاخانه نزد آن حضرت رفتم، و گریبانش را گرفتم و گفتم:«ای پسر ابو طالب! من شما را خوب میشناسم که مال مردم رامیگیرید و در بازگرداندن آن کوتاهی و سستی میکنید، آیا میدانیکه چند روزی به آخر مدت مهلت بیشتر نمانده است؟»
من با کمالبیپروایی این گونه جاهلانه با آن حضرت رفتار کردم (با این کهچند روزی به آخر مدت مهلتباقیمانده بود) ناگاه از پشتسر آنحضرت، صدای خشنی شنیدم، عمر بن خطاب را دیدم که شمشیرش را ازنیام برکشیده ، به من رو کرد و گفت: «ای سگ! دور باش.» عمرخواست باشمشیر به من حمله کند، محمد (ص) از او جلوگیری کرد وفرمود:«نیازی به این گونه پرخاشگری نیست، باید او (زید) را به حلمو حوصله سفارش کرد، آن گاه به عمر فرمود:«برو از فلان خرمافلان مقدار به زید بده.»
عمر مرا همراه خود برد و حق مرا داد،به علاوه بیست پیمانه دیگر اضافه بر حقم به من خرما داد. گفتم: این زیادی چیست؟ گفت:چه کنم حلم محمد (ص) موجب آن شده است، چون تو از نهیب وفریاد خشن من آزرده شدی،محمد (ص) به من دستور داد این زیادیرا به تو دهم، تا از تو دلجویی شود، و خوشنودی تو به دست آید.
هنگامی که آن اخلاق نیک و حلم عظیم محمد (ص) را دیدم مجذوب اسلامو اخلاق زیبای محمد (ص) شدم، و گواهی به یکتایی خدا، و رسالت محمد (ص) دادم و در صف مسلمانان درآمدم.
اینها چند نمونه از سلوک اخلاقی پیامبر اسلام (ص) بود، که هرکدام چون آیینه ای شفاف ما را به تماشای جمال زیبای اخلاق نیکآن حضرت دعوت میکند، و یکی از راز و رمزهای مهم پیشرفت اسلامدر صدر اسلام را که بسیار چشمگیر بود، به ما نشان میدهد. در فرازی از گفتار حضرت علی (ع) در شان اخلاق پیامبر (ص) چنینآمده:«رفتار پیامبر (ص) با همنشینانش چنین بود که دائما خوشرو،خندان، نرم و ملایم بود، هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان،عیبجو و مدیحهگر نبود، هیچ کس از او مایوس نمیشد، و هر کس بهدر خانه او میآمد، نومید باز نمیگشت، سه چیز را از خود دورکرده بود; مجادله در سخن، پرگویی، و دخالت در کاری که به اومربوط نبود، او کسی را مذمت نمیکرد، و از لغزشهای پنهانی مردمجستجو نمینمود، جز در مواردی که ثواب الهی دارد سخن نمیگفت،در موقع سخن گفتن به قدری گفتارش نفوذ داشت که همه سکوت نمودهو سراپا گوش میشدند... .»
فرا رسیدن ماتم جانسوز رحلت کاملترین انسان، حضرت ختمی مرتبتو شهادت سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام را در اینروز و هم چنین شهادت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را درآخر این ماه به فرزند دلبندش حضرت ولی الله الاعظم ارواحنافداه، مقام معظم رهبری و به جهان بشریت، و مسلمانان دنیا وشیعیان و به ویژه امت پاسدار اسلام و پیروان اهل بیت عصمت وطهارت تسلیت عرض میکنیم به این امید که ان شاء الله پیروی ازثقلین را سرلوحه اعمال خود قرار دهیم تا پیامبر و خدای پیامبراز ما خشنود و به شفاعت آن ذوات پاک در روز «وا نفسا» نایلآییم.
● گوشهای ازاخلاق عظیم پیامبر (ص)
روزهایی بس شیرین و بهیادماندنی و تاریخ ساز پیامبر را نمیتوان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهای ناقصتوصیف و تعریف کرد.
او هرگز در این واژهها نمیگنجد و فراتر از آن است. انسانکاملی که تمام افلاک و موجودات را خدا به خاطر او آفرید واگر او نبود، هیچ چیز نبود. «لولاک لما خلقت الافلاک» و الاانسانی که تا قاب قوسین او ادنی بالا رفت و به جایی رسید کهجبرئیل آن ملک مقرب و واسطه وحی الهی به آنجا هرگز نرسد وبا صراحتبه او عرض کرد: اگر یک مو بالاتر روم به نور تجلیبسوزد پرم. ولی رسول الله رفت و به جایی رفت که نه در خرد آیدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتی در وهم وخیال! اوست کسی کهخدایش دربارهاش فرمود: «و انک لعلی خلق عظیم» پس مابه جایاینکه حرفی بزنیم که نه آغازش و نه انجامش ما را به جاییمیرساند چرا که جز آفریدهاش و برادرش کسی او را نخواهد شناخت«یا علی ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنی الا الله وانت و ما عرفک الا الله و انا» پس روا است که لب فرو بندیم وسخن کمتر گوئیم.
بیائیم در این سخن ربانی که پیامبر را دارای منشی سترگ واخلاقی عظیم معرفی میکند بیاندیشیم و از زبان روایت نمی از ایناقیانوس پرفیض برگیریم، شاید برخی عزیزان به کار بندند و ازرسول الله الگوی زندگی بگیرند که قرآن فرمود: «و لکم فی رسولالله اسوه حسنه» .
جملههایی کوتاه در منش و روش زندگی حضرت بیان میشود که همبرکت است و پر مایه برکتی است و هم برنامه به زیستی وخداپسندانه:
۱ ) آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود که متن روایت او را«خاضع الطرف» مینامد یعنی به زمین نگاه میکرد و سر را کمتربالا میبرد، این چنین با وقار و متین... با ادب و فروتن. چناندر برابر خالقش خاضع و خاشع بود که بیشتر سرفرود میآورد و کمترسر را بلند میکرد چه پیوسته خدا را حاضر و ناظر میدید و لحظهایبلکه کمتر از لحظهای هم از یاد و ذکر خدا غافل نبود.
۲ ) یکی دیگر از نشانههای بارز تواضع و خوی نیکویش این بود کهبه هر که میرسید، پیشقدم در سلام کردن بر او بود، سلام که خودتحیت اسلامی است و پیامبر آن را به ما یاد داده، خود نیز بیش ازهمه و پیش از همه به آن عمل میکرد و قبل از آنکه دیگری بر اوسلام کند، او خود سلام میکرد. هرگز پیامبر ملاحظه نمیکرد که آنفرد بزرگ استیا کوچک، دانشمند استیا بیسواد، ثروتمند استیافقیر. آری حضرت آنقدر عظمت داشت که بر همه افراد بدون ملاحظههایایسمی، شغلی، خطی، مسئولیتی، مالی و... سلام میکرد و او بااینکه بزرگترین از هر نظر بود بر کوچکترین انسانها از هرنظر سلام میکرد و بیشتربرای اینکه ما را به این سنتحسنهتشویق کند میفرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش یک حسنه.
۳ )۰ پیامبر هرگز بدون جهتسخن نمیگفت، و اگر سخنی میگفتبیشترجنبه موعظه و پند داشت، یا مطلبی را میآموخت و یا به معروف وخیری امر میکرد و یا از شر و منکری مردم را باز میداشت، تمامسخنانش سودمند و یک کلمه، نه بلکه یک حرف، پوچ و بیارزش نبود،زیرا خوب میدانست که: «و ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید»وانگهی پیامبر اسوه است و الگو و اوست انسان کامل. پیامبر کسیاست که نخستین آفریده پروردگار، نور مبارکش است: «اول ما خلقالله نوری» پس، از این نور کامل چیزی تراوش نمیکند جز نور، وهرچه میگوید گفته خدا است «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحییوحی» .
۴) و پیامبر هرگز از ذکر خدا غافل نمیشد. در روایت است: «ولایجلس و لایقوم الا علی ذکر» او نمینشست و برنمیخاست جز با ذکرو یاد خدا. پیامبر در هر آن قرین و همنشین ذکر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گوید. او خود ذکر خدا را کفاره مجلسمیدانست و اعلام میداشت که اگر در مجلسی یاد خدا نباشد یا ذکریاز اهل بیت که آن نیز یاد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر ووبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت میخندید از تبسم تجاوزنمیکرد «جل ضحکه التبسم» زیرا قهقهه و خنده با صدا با شئونانسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان کامل و چه رسد به اشرفمخلوقات.
۵ ) یکی دیگر از موارد تواضع و فروتنی حضرت این بود که هر وقتوارد مجلس میشد، هر جا که جای خالی بود مینشست، مانند ماخودخواهان یا نادانان نبود که دنبال صدر مجلس هستیم، و خیالمیکنیم که باید بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا که انسان والامینشیند والا است نه آنکه انسان والا باید در جای والا نشیند.
عزیزانم! قطعا این از تواضع است که انسان در جایی که خالیاستبنشیند و هرگز منتظر نباشد که دیگران در برابرش قد علمکنند و برخیزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. این حالتبدون تردید برخاسته از هوای نفس است و تکبر که باید زدوده شودو گاهی بلکه بیشتر به خاطر عقدههای درونی و محرومیتهای دیرینهاست که شخص میخواهد از این راه خودی را نشان دهد!!
۶ ) پیامبر آرام و آهسته سخن میگفت و هیچ گاه فریاد نمیزد وصدا را بلند نمیکرد. و مجلس آن حضرت نیز از چنان آرامشیبرخوردار بود که عین ادب و تواضع است و کسی در مجلس پیامبربلند سخن نمیگفت «و اغضض من صوتک» و دستور هم همین بود کهکسی صدایش را بالاتر از صدای رسول الله نکند «لاترفعوا اصواتکمفوق صوت النبی» و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن میگفت لذامجلسش بسیار آرام و باوقار بود که حتی صدای به هم زدن بالپرنده به گوش میرسید.
۷ ) «لایقطع علی احد کلامه» هرگز سخن کسی را قطع نمیکرد و تاشخصی مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش میداد و پس از تمامشدن سخنش آرام پاسخش را میگفت. و چنان اصحابش را تربیت کردهبود که هرگاه لب مبارکش به سخن وا میشد، تمام حاضران ساکتمیشده و سراپا گوش میشدند «کان علی رووسهم الطیر» و هرگاهسخن حضرت تمام میشد بدون آنکه سخنانشان با هم تزاحم کند، با هریک به نوبتحرف میزد.
۸ ) نکته دیگری که بسیار جالب و ارزنده است و باید مدنظر قرارگیرد این است که حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد یکسان نگاهمیکرد «و کان یساوی فی النظر والاستماع للناس» و بایدسخنگویان محترم این مطلب را دقت کنند که یکسان و مساوی درحال حرف زدن به این طرف و آن طرف نگاه کنند زیرا این نکتهظریف اخلاقی است که در نگریستن به افراد(هنگام صحبت کردن)انسانفرق بین این و آن نگذارد و همه را به یک دید بنگرد کهامیدواریم در موارد دیگر نیز این تساوی و یکساننگری حفظشود.راستی چه زیبا است تربیت رسول الله! بنابراین، هر کهبخواهد بیشتر به پیامبر نزدیک گردد، باید رفتار و اخلاقش را باآن حضرت نزدیکتر کند.
۹ ) «و کان یجالس الفقراء و یواکل المساکین» او نه تنها بامالداران و دارایان مجالست میکرد بلکه با فقرا و مستمندان نیزهمنشین بود. بلکه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بیشتر لذت میبردو اگر با ثروتمندان مینشستبه خاطر هدایت کردن آنان بود نه چیزدیگر.
۱۰ ) هرگاه پیامبر میخواستبه مجلس وارد شود و با مردمبرخورد کند، خود را طبق موازین اسلامی آرایش میداد یعنی درآینه مینگریست و موهای خود را شانه میزد و چنین در روایت آمدهاست «و کان ینظر فی المرآه و یتمشط» و نه تنها حضرت لباستمیز و مرتب میپوشید و محاسن مبارک را شانه میزد بلکه پیوستهبوی خوش عطر از حضرت از مسافتی دور استشمام میشد. بگذریمکه خود حضرت خوشبو بود و بوی خوشش دوست و دشمن را جذب میکرد،که همواره از عطر نیز استفاده مینمود. راوی میگوید: قبل ازآنکه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار میشدیم زیرا بوی عطرشاز مسافتی به مشاممان میخورد و متوجه ورود حضرت میشدیم. خودحضرت نیز میفرماید: «ان الله یحب من عبده اذا خرج الی اخوانهان یتهیا لهم و یتجمل» خداوند دوست دارد که بندهاش هرگاهمیخواهد با برادرانش ملاقات کند، خود را آماده کند و برای آنهاآرایش نماید.
اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخی ساده لوحان که باموهای ژولیده و لباس نامرتب میآیند و خیال میکنند این از زهداست. نه! این از زهد اسلامی کاملا به دور است. زهد این است که بهدنیا و ملذاتش دل نبندیم نه اینکه صوفی منشانه زندگی کنیم وژولیده سیما در میان مردم حاضر شویم!
۱۱ ) پیامبر اگر سواره بود هرگز نمیپذیرفت که شخصی همراه وهمگام او پیاده راه رود. از او میخواست که بر مرکبش در کنارشسوار شود و اگر قبول نمیکرد یا امکان نداشت، به او میفرمود:
از من جلوتر برو تا من در پس تو آیم و به تو برسم. این چه عظمتو بزرگواری است انسانها را سرگردان میکندو به حیرت وامیدارد.
۱۲ ) اگر سه روز میگذشت و دوستش یا برادر دینیاش را نمیدید ازاو سؤال میکرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برایش دعا میکردواگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مینمود و به زیارتش میرفتواگر بیمار بود به عیادتش میشتافت.
۱۳ ) پیامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدیرمیکرد که هرگاه کسی بر او وارد میشد، حضرت متکا و مسند خود رابه او میداد و اگر نمیپذیرفت آنقدر اصرار میکرد تا قبول کند.
۱۴ ) حضرت ضمن اینکه بسیار هیبت داشت، برای اینکه حاضرین ازدیدارش هراس نکنند و دیدارش آنان را نرنجاند، گاهی شوخی میکردو لطیفهای در حد میزان شرعی میگفت که هیبتش حاضران را بهوحشت نیاندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نکند. بویژهاگر مییافت که یکی از یارانش ناراحت و غمگین استبا او شوخیمیکرد تا غمش را بزداید. و اصلا پیامبر آن گونه با افراد سخنمیگفت که مناسب با وضعیت علمی و حالت روانی آنان بود. در روایتآمده است: «و کان یخاطب جلساءه بما یناسب» و به اندازه عقل ودرکشان با آنان سخن میگفت و میفرمود: «ما پیامبران ماموریتداریم که با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئیم» .
۱۵ ) میفرمود: «اکرم اخلاق النبیین و الصدیقین البشاشه اذاتراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترین اخلاق پیامبران ورادمردان خوشروئی است هنگامی که به هم میرسند و مصافحه و دستدادن به یکدیگر است هنگامی که با هم ملاقات میکنند و لذا هر وقتپیامبر مسلمانی را میدید فورا با او مصافحه میکرد وبه او دستمیداد و بر این امر بسیار تاکید مینمود. در روایت است کههرگاه دو مؤمن به هم میرسند و مصافحه کنند گناهانشان میریزدمانند برگ درختان(در فصل خزان).
این بود چند جمله کوتاه ولی پرفایده از سیره و منشپیامبر که برای استفاده عموم عرض شد تا شاید در این هفته وحدتبه کار گیریم و با هم پیوند صلح وصفا بندیم و دلها را از رشک وحسد و زیغ و رین پاک کنیم و گذشتهها را به خاطر خدا نادیدهبگیریم و از لغزشهای برادرانمان بگذریم(که خود نیز بسیار لغزشداریم)و وحدت را نه در سخن و گفتار که در عمل و کردار اجراکنیم و قلبها را از کینه و عداوت دور سازیم و با هم چنانکه خداو رسولش خواهد برادروار زندگی کنیم و اگر از دیگری انتقادداریم تلاش کنیم که انتقادمان سازنده و برادرانه باشد نه کینهتوزانه و انتقامگرانه. باشد که روح رسول الله و روح فرزندشروحالله از ما خشنود گردد و کشورمان رنگ صفا و محبتبه خودگیرد و راه نفوذ دشمنان قطع شود و دوستان، دشمنی را کنارگذارند و ولی حمیم گردند و عهد اخوت و برادری را دوباره تجدیدکنیم والسلام.
● پیامبر(ص) در آینه فقه احمد مبلغی
بعثت، هجوم نور به قلب تاریکی است. عاشقان کوی محمد نقد دل را به پای محبت او نثار میکنند تا صفای باطن به دست آورند. دل را به چشمه معرفت او میسپارند تا با زلال احکام الهیش زنگار از درون بزدایند. کشتینشین دریای اهل بیت(ع) محمد میشوند تا سوار بر امواج فقه به ساحل سعادت راه یابند!
آنچه پیامبر(ص) بر این مردم خواند یکسره مایه حیات است و وسیله نجات. راهی هموار در داغستان دنیا که پای اندیشه بشر را از ریگ خطا مصون میدارد. و احکامی سراسر حکمت که ریشه در فطرت انسان دارد. او که درهای باغ سبز معرفت را بر پیروان مکتب خویش گشود، و پیامآور این حکمتبود، به یقین شخصیتی بزرگ دارد و ستودنی. دل او آسمان معرفت الهی است و کلامش باران رحمتخداوند!
و حال که چنین استبر پویندگان راه محمد است آن پیامآور مهر و صداقت را بشناسند و جان خویش را آینه روشنی از او گردانند و در راه احترامش بکوشند.
آنچه به فهرست میکشانیم وظایفی استبر عهده همه ما که راه حق شناسی و احترام گذاری به خاتم پیامبران را میآموزد. او که جرعه حیات به ما نوشاند بیش از هر کس سزاوار احترامی بیشایبه است، هر چند که از عهده حق او برنیاییم.
از طرف دیگر این وظایف، آینهای است که ما را با چهره نورانی پیامبر(ص) آشنا میسازد گرچه سیمای به حق پیوسته و از دنیا گسسته محمد(ص) هرگز در چشم دنیاییمان نمیگنجد; ولی
آب دریا را اگر نتوان کشید هم بقدر تشنگی باید چشید
پس بر شیفتگان او است که این وظایف را بشناسند و بدانند که هر یک از آنها انگشت اشاره به سیمای نورانیش دارند.
● گواهی دادن به بندگی و رسالت پیامبر(ص)
گواهی دادن به بندگی و رسالت پیامبر(ص) در کنار گواهی به یگانگی خداوند سبحان، اهمیت و فضیلتی استثنایی دارد، تا آنجا که امیرمؤمنان فرمود: و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله شهادتان ترفعان القول و تضاعفان العمل خف میزان ترفعان منه و ثقل میزان توضعان منه.
گواهی دادن به یگانگی خداوند متعال [همان گونه که در متن حدیث آمده] و بندگی و رسالت محمد(ص) دو گواهی دادنی است که سخن را بالا و عمل را دو چندان میسازند. ترازویی که این دو از آن برداشته شوند سبک و ترازویی که این دو در آن نهاده شوند سنگین خواهد بود.
بعلاوه که گواهی دادن به بندگی و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله در تشهد نماز واجب است.
● احترام به پیامبر(ص)
شخصی به حضور امام صادق(ع) رسید. حضرت(ع) حال او را جویا شد. گفت: خداوند به من فرزندی داده است. امام پرسید: نامش را چه گذاشتهای؟ گفت: محمد! امام(ع) با شنیدن این نام صورتش را به عنوان احترام نزدیک زمین آورد و گفت: محمد، محمد، محمد! آنگاه ادامه داد: خودم، فرزندانم، پدرم، مادرم و تمام اهل روی زمین به فدای رسول خدا(ص) .
مالک امام مالکیان میگوید: جعفر صادق(ع) هنگامی که نام پیامبر(ص) را میبرد رنگ چهرهاش تغییر مییافت. تا آنجا که بازشناخته نمیشد من کسی را چون او اینچنین نیافتم.
● پاسداشتحرمت پیامبر(ص)
بزرگداشت پیامبر(ص) تا بدانجاست که اعتکاف در مسجد پیامبر(ص) به ویژه در سه روز چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه از اعتکاف در دیگر مساجد ثواب بیشتری دارد.و آن که پس از سه روز اقامت و روزه در مدینه حاجتی از خداوند بطلبد حاجتش روا شود.
و به موجب پارهای از روایات اقامت در شهر آن حضرت (مدینه) بر اقامت در مکه ترجیح دارد.
بر پایه احادیثبرای ورود به مدینه منوره و خروج از آن و وداع با پیامبر صلیالله علیه و آله یا زیارت آن حضرت و نیز ورود به مسجد پیامبر مستحب است غسل کنند.
همچنین مسافری که قصد اقامت در مدینه نکرده و باید بر طبق قاعده نماز را شکسته بخواند میتوان در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نماز را به اختیار خود شکسته یا تمام بخواند.
البته سه مکان دیگر نیز دارای این حکماند: مسجد الحرام، مسجد کوفه و حائر سیدالشهداء.
نیز به احترام آن حضرت روزه گرفتن در میلاد پیامبر (هفدهم ربیع الاول) ثواب یک سال روزه دارد. و روزه در عید مبعث ثواب دو سال.
بعلاوه در این روز شاد کردن مؤمنان و دادن صدقه یکی از آداب شمرده شده است.
● اسوهپذیری
قرآن، پیامبر(ص) را اسوه نیکو میخواند (لکم فی رسول اسوه حسنة) و نهج البلاغه، محبوبترین بنده خدا را کسی میداند که از این اسوه زیبای بشریت، درس گیرد (و احب العباد الی الله المتاسی بنبیه)
● دوست داشتن پیامبر(ص)
قل ان کان اباؤکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله بامره.(قرآن کریم)
ای پیامبر! بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان و داراییهایی که به دست آوردهاید و تجارتی که از کسادی آن میترسید و خانههایی که از آنها خرسندید نزد شما از خدا و رسولش و کارزار در راه او محبوبتر است پس منتظر باشید تا خدا امر و فرمانش را بر شما فرود آورد.
همان پیامبری که به اطاعتش امر شدهایم خود بر پیروی از عترتش سخت تاکید کرده است. از حدیث ثقلین گرفته تا حدیثسفینه و صدها حدیث دیگر همگی اطاعت از اهل بیت(ع) را ضروری شمردهاند.
● پیروی از پیامبر(ص)
قرآن میفرماید:
... و اطیعوا الرسولو از پیامبر اطاعت کنید.
پیروی از عترت پیامبر(ص)
همان پیامبری که به اطاعتش امر شدهایم خود بر پیروی از عترتش سخت تاکید کرده است. از حدیث ثقلین گرفته تا حدیثسفینه و صدها حدیث دیگر همگی اطاعت از اهل بیت(ع) را ضروری شمردهاند. از نظر امیر مؤمنان(ع) این اطاعتباید به صورت یک ملازمت کامل با آنان شکل بپذیرد یعنی از اهل بیت(ع) نه اندکی جلوتر بیفتیم و نه اندکی عقبتر. آن حضرت(ع) فرمود: فالزموا سمتهم... ولا تسبقوهم فتضلوا و لا تتاخروا عنهم فتهلکوا
همواره ملازم طریقه آنان باشید. نه از آنان پیشی گیرید که به گمراهی میافتید و نه از آنان عقب بمانید که به هلاکت میرسید.
● دروغ بستن بر پیامبر(ص)
پیامبر(ص) فرمود: من کذب علی متعمدا فلیتبوء مقعده من النار.
هر کسی بعمد بر من دروغ بندد در آتش جای گیرد. (گفتنی است دروغ بستن بر پیامبر(ص) روزه را باطل میکند.)
● بپا داشتن سنت پیامبر(ص)
از نظر امیرمؤمنان، بپا داشتن سنت پیامبر(ص) خصلت اهل ایمان و وظیفه حکومت اسلامی است.
● ترک نکردن سنت پیامبر(ص)
پبامبر(ص) فرمود: ستة لعنهم الله ... التارک لسنتی شش نفرند که خدای متعال آنها را لعنت میکند یکی از آنها کسی است که سنت مرا ترک کند.
● تغییر ندادن سنت پیامبر(ص)
در ذکر صلوات امام صادق(ع) به رسول خدا(ص) چنین میخوانیم.
اللهم العن الذی ... غیروا سنة نبیکخداوندا لعنت کن کسانی را که سنت پیامبر را تغییر دادند، ... هزاران هزار لعنت!
● ترجیح دادن پیامبر(ص)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: حبی خالط دماء امتی فهم یؤثرونی علی الآباء و علی الامهات و علی انفسهم.
دوستی من با خونهای امت من آمیخته شده است. آنها مرا بر پدران و مادران و خودشان ترجیح میدهند.
● فرو آوردن صدا در محضر پیامبر(ص)
خدای متعال بر حفظ مقام آخرین برگزیده خود در سوره حجرات میفرماید:
یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض.
ای مؤمنان، صدای خود را فراتر از صدای پیامبر(ص) نکنید و برای او سخن بلند مگویید مانند بلند سخن گفتن برخی از شما برای برخی دیگر.
● بیتابی در رحلت پیامبر(ص)
امیرمؤمنان(ع) در رحلت پیامبر(ص) بر سر قبر آن حضرت(ع) گفت: فغان و بیتابی قبیح است مگر بر تو.
● خشنود کردن دخت پیامبر(ص)
رضایت فاطمه زهرا(س) دخت گرامی پیامبر(ص) معیار رضایت الهی است. پیامبر(ص) در تکیه بر این امر، رضایت فاطمه(ع) را رضایتخویش و رضایتخویش را رضایتخداوند معرفی مینمود و ناخرسندی و خشم زهرا۷ را ناخرسندی خود و خشم خود را غضب خداوند میدانست.
● یادکرد اجداد پیامبر(ص)
پیامبر(ص) فرمود: اذا بلغ نسبی الی عدنان فامسکوا هر گاه نسب من به هنگام شمردن، به عدنان، [جد بیستم پیامبر(ص)] رسید توقف کنید. [و از آن پس را دنبال نکنید.]
● ماه ویژه پیامبر(ص)
پیامبر(ص) فرمود: شعبان ماه من است، خداوند رحمت کند آنکه مرا در این ماه (اطاعت پروردگار و روزه) کمک کند.
امیرمؤمنان(ع) فرمود: از زمانی که ندای پیامبر(ص) را نسبتبه شعبان شنیدم روزه این ماه را ترک نکردم و آن را تا آخر عمرم ترک نخواهم کرد ان شاء الله
● زیارت پیامبر(ص)
زیارت قبر شریف پیامبر(ص) از پرفضیلتترین زیارتهاست. آن حضرت خود فرموده است: کسی که بعد از رحلتم قبرم را زیارت کند مانند کسی است که به دیدار من در زمان حیاتم آمده است. و (در روایت دیگری فرمود) من شفیع او در قیامتخواهم شد.
زیارت قبر پیامبر(ص) تا آنجا اهمیت دارد که مستحب است آن را بر حج استحبابی ترجیح دهیم. این زیارت در مواردی استحباب بیشتری دارد. از جمله:
۱) به هنگام حج زیارت قبر شریف پیامبر صلی الله علیه و آله برای کسانی که به حج رفتهاند استحباب بسیار دارد به گونهای که اگر حجاج از انجام آن سر باز زنند بر حاکم اسلامی است آنان را به انجامش موظف دارد.
رضایت فاطمه زهرا(س) دخت گرامی پیامبر(ص) معیاررضایت الهی است.
۲) در روز ولادت رسول اکرم(ص) (هفدهم ربیعالاول) در این روز چنانچه نتوان بر سر قبر آن حضرت حاضر شد میتوان از دور حضرت را زیارت کرد.
۳) در مبعث نبوی۹ (بیست و هفتم رجب) زیارت پیامبر(ص) در این روز مستحب است.
● سلام کردن به پیامبر(ص)
پیامبر(ص) فرمود: اگر نمیتوانید به زیارت قبر من بیایید به سویم سلام بفرستید که آن نیز به من میرسد. در روایت دیگری از امام کاظم(ع) میخوانیم: هنگامی که به رواق پیامبر(ص) داخل یا از آن خارج میشوی بر او سلام کن و همچنین از دور به او سلام کن. در روایتبرای کنار قبر پیامبر(ص) «سلام» با کیفیتخاصی وارد شده است.
در دو مورد سلام کردن به پیامبر(ص) جایگاه ویژهای پیدا میکند:
۱) در نماز، مستحب است قبل از گفتن سلام واجب در نماز، السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته گفته شود.
۲) در سجده سهو، برای سجده سهو اذکاری وارد شده کهگفتن یکی از آنها واجب است. از جمله آن اذکار این است: بسم الله و بالله السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته.
● زیارت نوادگان پیامبر(ص)
پیامبر(ص) فرمود: من زار احدا من ذریتی زرته یوم القیامةکس که فردی از ذریه مرا زیارت کند، زیارت کنم او را در روز قیامت
● صلوات فرستادن
خدای متعال در قرآن کریم میفرماید: ان الله و ملائکته یصلون علی النبی، یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماخدا و فرشتگان بر پیامبر(ص) درود میفرستند. ای کسانی که ایمان آوردهاید، شما نیز بر او درود فرستید و او را کاملا فرمان برید.
در بیان فضیلت صلوات بر پیامبر(ص) و آل او روایات فراوانی وارد شده است که به دو روایت اشاره میکنیم:
۱) امام رضا(ع) فرمود: من لم یقدر عن ما یکفر به ذنوبه فلیکثر من الصلاة علی محمد و آلهکسی که نمیتواند گناهان خویش را با توبه و انابه و تحمل رنج عبادت محو کند باید بسیار بر محمد و آل او صلوات بفرستد.
۲) ما فی المیزان شئ اثقل من الصلاة علی محمد و آل محمدچیزی به اندازه صلوات بر محمد و آل او در ترازوی اعمال سنگینی نمیکند.
صلوات در چهار مورد حکم ویژهای پیدا میکند:
الف) در تشهد نماز واجب است.
ب)هنگام ذکر نام پیامبر(ص).
در این صورت هر چند واجب نیست ولی در مورد ترک آن دو حدیث نبوی تکاندهنده وجود دارد:
۱) البخیل حقا من ذکرت عنده فلم یصل علیحقیقتا بخیل کسی است که مرا پیش او یاد کنند و بر من صلوات نفرستد.
کسی که نمیتواند گناهان خویش را با توبه و انابهو تحمل رنج عبادت محو کند باید بسیار بر محمدو آل او صلوات بفرستد.
۲) کسی که به هنگام یاد شدن از من صلوات را فراموش کند خداوند او را در پیدا کردن راه بهشت دچار اشتباه میکند.
ج) در روز مبعثیکی از آداب ویژه، بسیار صلوات فرستادن است.
د) در دو خطبه نماز جمعه
در هر دو خطبه باید بر محمد و آل او علیهم السلام درود فرستاد.
ه) در سجده سهو
برای این سجده چند ذکر وارد شده که انجام یکی از آنها واجب است. بیشتر این ذکرها شامل صلوات است مانند: «بسم الله و بالله و صلی الله علی محمد و آل محمد» و «بسم الله و بالله اللهم صل علی محمد و آل محمد»
▪ محترم شمردن خون، مال و آبروی گواهیدهنده به رسالت
کسی که بعد از شهادت به یگانگی خداوند سبحان، به رسالت پیامبر(ص) گواهی دهد خون، مال و آبروی او محترم میگردد و احکام ازدواج و ... در حق او جاری میشود.
در حدیث آمده: به حقنت الدماء و علیه جرت المناکح و المواریثبا گفتن شهادتین خونها محترم شمرده میشود و بر پایه آن احکام ازدواج و ارث جاری میگردد.
● کشتن دشنام دهنده پیامبر
همه فقیهان اسلام بر این عقیدهاند که باید دشنامدهنده پیامبر(ص) را کشت.
● تعمیر قبر پیامبر(ص)
علامه مجلسی(ره) در این باره در کتاب شریف بحارالانوار روایاتی را برشمرده که گویای استحباب تعمیر قبر پیامبر(ص) و قبور امامان(ع) است.
● نامگذاری به اسم پیامبر(ص)
آن حضرت خود فرموده است: بورک لبیت فیه محمد و مجلس فیه محمد و رفقة فیه محمدخانه یا مجلس و گروهی که در آن محمدنام وجود دارد مبارک است.
ابی رافع میگوید: از پیامبر شنیدم اگر نام فرزند را محمد نهادید با او بدرفتاری ننمایید، اذیتش نکنید و او را نزنید.
امام صادق(ع) به کسی که نام فرزندش را محمد نهاده بود فرمود: او را فحش نده، نزن و به او بدی نکن.
● دوست داشتن عترت پیامبر(ص)
قرآن میفرماید: قل لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فی القربیای پیامبر، بگو از شما پاداشی جز دوستی خویشاوندانم نمیخواهم پیامبر(ص) فرمود: الزموا مودتنا اهل البیت۷ فانه من لقی الله و هو یودنا دخل الجنة بشفاعتنا و الذی نفسی بیده لا ینفع عبدا عمله الا بمعرفة حقناهمواره به اهل بیت محبت ورزید. چه آنکه اگر کسی خداوند را ملاقات کند در حالی که ما را دوست میدارد با شفاعت ما به بهشت رود. سوگند به کسی که جانم در دست اوست هیچ بندهای از عمل خویش سود نمیبرد مگر با شناختن حق ما.
● نیازردن نوادگان پیامبر(ص)
پیامبر(ص) فرمود: به خدا سوگند نسبتبه کسی که ذریهام را بیازارد شفاعت نمیکنم.
نظر انداختن به فرزندان و نوادگان پیامبر(ص)النظر الی ذریة النبی(ص) عبادةنظر انداختن به ذریه پیامبر(ص) عبادت است.
والامقامترین فرزندان و نوادگان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) هستند که وظایف امت نسبتبه آنها آشکار است. بعد از ایشان باید به سادات بزرگوار احترام گذاشت و روایت فوق اینان را نیز شامل است. در روایتی میخوانیم:
النظر الی جمیع ذریة النبی عبادة ما لم یفارقوا منهاجه و لم یتلوثوا بالمعاصینظر افکندن به تمام ذریه پیامبر(ص) عبادت است تا آن زمان که از راه آن حضرت(ص) جدا نشده و به معاصی آلوده نشوند.
● قرائتسوره محمد
پیامبر(ص) فرمود: کسی که سوره محمد(ص) را قرائت کند خدای سبحان او را از نهرهای بهشتسیراب خواهد کرد.
امام صادق(ع) فرمود: کسی که سوره محمد(ص) را قرائت کند هیچگاه در دین او شک درنیاید و همواره از شرک و کفر محفوظ ماند تا اینکه مرگش فرا رسد. و زمانی که مرد خداوند هزار فرشته در قبر او میگمارد که درود فرستند و ثواب درودشان برای او باشد و وی را تشییع کنند تا در ایستگاه ایمنی و رحمت، نزد خدا نگاهش دارند. سپس او در امان خداوند سبحان و پناه محمد(ص) قرار میگیرد.
● نماز پیامبر(ص)
کسی از امام رضا(ع) در باره نماز جعفر طیار پرسید حضرت فرمود چرا غافلی از نماز حضرت رسول(ص)! بعد فرمود: دو رکعت نماز بجای میآوری و در هر رکعتی یک بار سوره حمد و پانزده بار سوره انا انزلناه میخوانی و در رکوع و بعد از سر برداشتن از آن، و در هر دو سجده و بعد از سر برداشتن از هر کدام پانزده بار سوره انا انزلناه را قرائت میکنی. از نماز که فارغ شدی میان تو و خداوند گناهی نمیماند مگر اینکه آمرزیده و حاجتتبرآورده میشود.
▪ نماز در روضه شریف
مستحب است میان منبر و قبر پیامبر(ص) نماز گذارده شود.
▪ نماز مبعث
دو نوع نماز برای این روز وارد شده است:
الف) دوازده رکعت نماز دو رکعتی که در هر رکعتحمد و یک سوره آسان قرائت میگردد. میان هر دو رکعت نماز دعای خاصی دارد که ابتدای آن این است: الحمدلله الذی لم یتخذ ولدا ...
ب) دوازده رکعت نماز که در هر رکعتحمد و سوره قرائت میگردد و بعد از هر دو رکعتبه صورت زیر عمل میکند:
۱) سوره حمد و سوره توحید و سوره قل اعوذ و برب الفلق و سوره قبل اعوذ برب الناس (چهار بار)
۲) لا اله الا الله و الله اکبر و سبحان الله و الحمدلله و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم (چهار بار)
۳) الله الله ربی لا اشرک به شیئا (چهار بار)
۴) لا اشرک بربی احدا (چهار بار)
▪ نماز روز میلاد
یکی از آداب روز میلاد پیامبر(ص) (هفدهم ربیعالاول) خواندن نمازی است که دو رکعت دارد و در هر رکعتبعد از حمد ده بار سوره انا انزلناه و ده بار سوره توحید خوانده میشود.
● وداع با قبر پیامبر(ص)
مستحب است کسی که میخواهد از مدینه بیرون رود با قبر نبی۹ وداع کند و مستحب است در وداع چنین بگوید:
صلی الله علیک السلام علیک لا جعله الله آخر تسلیمی علیک: خداوند بر تو درود فرستد. سلام بر تو! امیدواریم خداوند این سلام را آخرین عرض ارادت ما بر تو قرار ندهد. (وداع با پیامبر(ص) کیفیتخاصی دارد.)
وصیتی که نوشته نشد - نانوشتهای گویاتر از صد نوشته
رویدادهای پس از غدیر تا زمان گسیل سپاه اسامه و رفتارهایمخالفت جویانه عدهای نه چندان اندک از صحابیان، حکایت از آنداشت که جمعی با توجه به ناخوشی رسول اکرم(ص)در انتظار مرگپیامبر و در اندیشه تصاحب حکومتاند و برای این هدف از هیچمخالفتی دریغ نمیورزند. از همین رو پیامبر با آگاهی از حوادثیکه به انتظار مرگ حضرتش کمین کرده بود و با شناختی که از برخیاطرافیان خود داشت، در آخرین فرصت زندگی بر آن شد تا با بیانساده و روشن مهمترین پیام دوران رسالتش مسیر آیندگان را ترسیمنماید.
در روز پنجشنبه(چهار روز پیش از ارتحال)در آخرین روزها کهارتباط انسانها از آسمان قطع میگردید، پیامبر اکرم(ص) در حالیکه در بستر بود، تقاضای قلم و کاغذی برای نوشتن وصیت نمود. چندتن از صحابه گرد بستر آن حضرت و زنان و فرزندش فاطمه(س)در پسپردهای حاضر بودند.
عمربنخطاب ماجرا را برای ابن عباس چنین نقل میکند:
ما نزد پیامبر(ص)حضور داشتیم، بین ما و زنان پردهای آویختهشده بود. رسول اکرم(ص)به سخن در آمده، گفت: «نوشتافزاربیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که با وجود آن هرگز گمراهنشوید.» زنان پیامبر از پس پرده گفتند: خواسته پیامبر(ص)رابرآورید. من گفتم: ساکتباشید! شما زنان همنشین پیامبر، هرگاهاو بیمار شود، سیلاب اشک میریزید و هرگاه شفا یابد، گریبان اورا میگیرید! در همین حال رسول خدا گفت: «آنان از شمابهترند.»
بخاری مینویسد: یکی از حاضران، سخن حضرت(ص)را در حضورش رد کرد و گفت: درد براو غلبه کرده و نمیداند چه میگوید .... و رو به دیگران گفت:قرآن نزد شماست، همان برای ما کافی است. در میان حاضران اختلافشد و به یکدیگر پرخاش کردند. برخی سخن او را و برخی سخن رسولخدا(ص)را تاکید میکردند. بدین ترتیب از نوشتن نامه جلوگیریشد.
ابنعباس میگوید: چه روزی بود روز پنجشنبه! ناخوشی پیامبر(ص)در آن روز شدتیافت. فرمود: کاغذ و قلمی بیاورید تا چیزی بنویسم که پس از آنهرگز گمراه نشوید. یکی از افراد حاضر گفت: پیامبر خدا هذیانمیگوید! به پیامبر گفتند: آیا خواستهات را برآوریم؟ فرمود: آیابعد از آنچه انجام شد!؟ بنابراین، پیامبر(ص)دیگر آن را نطلبید.
نیز ابن عباس گوید: .... در حضور پیامبر مشاجرهای صورت گرفت،گفتند: پیامبر را چه شده است، آیا هذیان میگوید؟ از اوپرسیدند. آنان سخن خود را تکرار کردند. حضرت فرمود: مرا به حالخود واگذارید، زیرا حالت(درد و رنجی)که من دارم از آنچه شمامرا به آن میخوانید(و نسبت میدهید) بهتر است. چون به پیامبرچنین گفتند و با یکدیگر به گفتگو پرداختند، رسول اکرم(ص)فرمود: از نزد من بیرون روید.
با وجود اعتراف عمر به اینکه گوینده آن سخن وی بوده است،همچنان اخبار این موضوع در کتابها با تقطیع و تحریف نقل میشودو جمله اهانتآمیز وی یا نام او ذکر نمیشود و به توجیه آنپرداختهاند.
ابنابیالحدید پس از پذیرش اخبار آن واقعه مینویسد:
البته(این رفتار از عمربنخطاب چندان دور از انتظار نبود. زیرا)همیشه در سخنان عمر درشتی و زشتی بود و اخلاقش با جفا وحماقت و تکبر و اظهار بزرگی همراه بود. چون کسی این سخن او رابشنود تصور میکند او واقعا عقیده داشته است که پیامبر هذیانمیگوید. معاذالله که قصد او ظاهر این کلمه باشد; لکن جفا وخشونتسرشت وی، او را به ذکر این سخن واداشت که نتوانست نفسخود را مهار کند. بنابراین نباید بر او خرده گرفت، زیرا خدا اورا چنین آفریده بود و او در این رفتار خود اختیاری نداشت، چوننمیتوانست طبیعتخود را تغییر دهد. بهتر آن بود که بگویدناخوشی بیماری بر پیامبر چیره شده استیا آنکه در غیرحال طبیعی(بیهوشی)سخن میگوید.
باید از ابنابیالحدید پرسید: مگر تفاوت این دو جمله با جملهقبل چیست!
به راستی آیا عمربن خطاب معتقد بود که پیامبر هذیان میگوید؟ آیا نمیدانست که با این اعتقاد، وی در زمره مشرکانی قرار خواهدگرفت که به رسول خدا جنون و سحر نسبت میدادند؟ آیا وی هیچ یکاز آیات قرآن که این نسبتها را از پیامبر دور میدارد، نشنیده ونخوانده بود؟ آیات سوره نجم و حاقه را نشنیده بود که(ما ضل صاحبکم و غوی و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحیعلمه شدید القوی انه لقول رسول کریم و ما هو بقول شاعر قلیلا ماتومنون و لا بقول کاهن قلیلا ما تذکرون تنزیل من رب العالمین ولو تقول علینا بعض الاءقاویل لاءخذنا منه بالیمین ثم لقطعنامنه الوتین) جز این آیات، عقل این ویژگیها را از مقام نبوت دور میداند.زیرا در آن صورت، پیامبر هم همانند دیگران خواهد بود و بهکمترین سخن او نمیتوان اعتماد کرد.
هدف او از اظهار این نسبت چه بود؟ چه بدی داشت که پیامبرچیزی بنویسد که جهانیان تا پایان روزگار از گمراهی برهند؟ آیاچیزی ارجمندتر از هدایت همه مردم تا پایان جهان وجود دارد؟ مصلحت چه امری از این بالاتر بود؟
چرا وقتی ابوبکر وصیتبه خلافت عمر میکرد، عمر معتقد نبود کهاو هذیان میگوید! با آنکه مقام و شان پیغمبر را نداشت; حالآنکه ابوبکر در ضمن تحریر فرمان خلافتبیهوش شد و عثمان از ترسآنکه ابوبکر پیش از وصیتبمیرد، فرمان را بدون آنکه ابوبکربفهمد، به نام عمر تمام کرد و وقتی ابوبکر به هوش آمد، آن راامضاء نمود!
آیا فرمان و تقاضای رسول گرامی(ص)الزام آور نبود؟ چگونه تنهاعمر بدین نکته پی برد و اهلبیتحضرت از آن سخن، وجوب و الزامدانستند؟
آیا جایز است گفتارهای الزامی رسولاکرم(ص)را بدین گونه ردکرد، با آنکه روا نیستبه حال بیماری و احتضار در حضور مردمانعادی چنین با بی احترامی بلند سخن گفت؟!
اینک رسول خدا(ص)پس از آن رفتار از نوشتن خودداری کرد نهبدان سبب بود که فرمان خویش را واجب میدانستبلکه علت دیگریداشت که ذکر خواهیم کرد.
آیا از میان همه آنچه رسول گرامی اسلام(ص)در مدت زندگی و درروزهای پایانی عمر فرموده بود تنها همین جمله بود که از غلبهبیماری و .... صادر میشد؟! چگونه در مورد فرمان بسیجسپاهاسامه و تاکید و پیگیری آن، کسی نسبت هذیان به پیامبر(ص)ندادو این ماموریت را فقط به تاخیر انداختند; چون با تاخیر سپاهنیز به هدف خود میرسیدند! به همین علت تا آخرین لحظه و حتیچهار روز بعد ازدرخواست قلم و کاغذ باز پیامبر(ص)نسبتبه بسیج لشکر اسامهاصرار میورزید و سرپیچی کنندگان را مورد لعنت قرار میدهد، امابا چنین نسبتی مواجه نمیشود و آنان همچنان فرمان پیامبر(ص)راپا برجا میدانند و بعد از انجام بیعتبا مردم با قوت و ارادهتمام، آن را به انجام میرسانند!
وصیتشفاهی پیامبر(ص)پس از این اتهام مورد انکار و مخالفتقرار نمیگیرد. در آخرین ساعات زندگی نیز چنان که خود گویند: پیامبر دستور داد ابوبکر برود نماز گزارد و این دستور را هذیانیاد نمیکنند!
ابنابی الحدید میگوید: زمانی نزد ابوجعفر نقیب اخبار معتبر وصریح درباره خلافت علی بن ابیطالب(ع)را بیان کردم و گفتم: بسیاربعید میدانم که اصحاب پیامبر همگی یکدستبکوشند تا دستورپیامبر را در این باره نادیده گیرند و از آن جلوگیری نمایند! چنانکه بعید میدانم که برای از بین بردن یکی از ارکان دین(مانند نماز و روزه)همدستشوند!
نقیب(ضمن پذیرش همدستی اصحاب بر جلوگیری از به خلافت رسیدنعلیبن ابیطالب(ع» در پاسخ گفت: آنان معتقد نبودند که خلافت ازشعایر مذهبی است و همانند دیگر احکام شرعی مثل نماز و روزهاست. آنها مساله خلافت را همچون مسایل دیگر دنیوی میپنداشتند،مانند فرماندهی فرماندهان و تدبیر جنگها و سیاست رعیت پروری. به همین سبب در صورتی که در آن مسایل مصلحتی میدیدند، ازمخالفتبا دستورهای پیامبر اکرم(ص)پروایی نداشتند.... .
واقعیت چنین نشان میدهد که حاضران در آن مجلس از آن فرمانجزالزام و وجوب استنباط نکردند و اگر جز این بود کارشان بهاختلاف و دعوا نمیانجامید. هر کس میخواستبدان عمل میکرد و هرکه نمیخواست عمل نمیکرد. اما چون گروه ناموافق نمیتوانستندوجوب و الزام آن را بپذیرند و آنگاه آشکارا از آن سرپیچینمایند در اصل اینکه تقاضای مورد نظر از روی عقل و حواس سالمصادر شده است تشکیک کردند تا اصلا پیگیری آن لازم نباشد. همانطور که مردم هیچ گاه بهانهگیری مریض بیهوده گو را دنبالنمیکنند!(دور از مقام نبوت)
مفاد وصیت چه بود؟ چرا از نوشتن آن جلوگیری کردند؟
این هر دو پرسش را عمر بن خطاب خود ناخواسته پاسخ داده است. او ضمن گفتگویش با ابن عباس میگوید:
رسول خدا ستایش زیادی از علی مینمود که البته آن گفتهها چیزیرا ثابت نمیکند و حجت نمیباشد. او(در حقیقت) میخواستبا ستایشاز علی امتخود را بیازماید(که تا چه حد پیرو فرمان پیامبرخویشاند.)آن حضرت در هنگام بیماری تصمیم داشت در این موردتصریح نماید، ولی من از آن جلوگیری کردم.
و در روایت دیگر: رسول خدا خواست او را نامزد خلافت نماید و من از ترس بروزفتنه مانع شدم. و پیامبر از درون من آگاه شد و(از اصرار برتقاضای خود)خودداری کرد.
راز انکار رحلت پیامبر(ص) یوسف بوشهری
رسول اکرم(ص)در آخرین سفرحج(در عرفه)، در مکه، در غدیرخم، درمدینه قبل از بیماری و بعد از آن در جمع یاران یا در ضمنسخنرانی عمومی، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلتخود خبرداد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا(ص)را آگاه ساخته بود کهپیامبرهم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیماری وپیری مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.
در حجهالوداع در هنگام رمیجمرات فرمود: مناسک خود را از منفراگیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم. هرگز مرا دیگردر این جایگاه نخواهید دید.
هنگام بازگشت نیز در اجتماع بزرگ حاجیان فرمود: نزدیک استفراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم.
عبدالله بن مسعود گوید:
پیامبراکرم(ص)یک ماه قبل از رحلت، ما را از وفات خود آگاهنمود... عرض کردیم: ای رسول خدا! رحلتشما در چه موقع خواهدبود؟ فرمود: فراق نزدیک شده و بازگشتبه سوی خداوند است.
زمانی نیز فرمود: نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق رااجابت نمایم و من دو چیزگران در میان شما میگذارم و میروم: کتاب خدا و عترتم، اهلبیتم... و خداوند لطیف و آگاه به من خبرداد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمنوارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود.
روزی به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگینو نگرانند. پیامبر در حالی که به فضل بن عباس و علی بنابیطالب(ع)تکیه داده بود به سوی مسجد رهسپار گردید و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: به من خبر دادهاند شما از مرگپیامبر خود درهراس هستید. آیا پیش از من، پیامبری بوده است کهجاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهمپیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد... .
در فرصتی دیگر مردم را به رعایتحقوق انصار سفارش و در خطاببه انصار فرمود: ای گروه انصار، زمان فراق و هجران نزدیک است، من دعوت شده ودعوت را پذیرفتهام... بدانید دو چیز است که از نظر من بین آندو هیچ تفاوتی نیست. اگر بین آن دو مقایسه شود به اندازه تارمویی بین آن دو فرقی نمیگذارم. هرکس یکی را ترک کند مثل ایناست که آن دیگری راهم ترک کرده است... آن دو کتاب آسمانی واهلبیت رسالت هستند... سفارش مرا در مورد اهلبیت من رعایت کنیدو...
(نیز فرمود:)آیا شما را به چیزی راهنمایی نکنم که اگر بدانچنگ زنید، پس از آن هرگز به ضلالت نیفتید؟ گفتند: بلی، ای رسولخدا. فرمود: آن(چیز)علی است. با دوستی من دوستش بدارید و بهاحترام و بزرگداشت من، او را محترم و بزرگ بدارید. آنچه گفتمجبرئیل از طرف خداوند به من دستور داده بود.
ابن حجر هیثمی گوید: پیامبر اکرم(ص)در بیماری خود که بهرحلتش انجامید، فرمود:
مرگ من به همین زودی فرا میرسد و من سخن خود را به شمارساندم و راه بهانه و عذر را بر شما بستم. آگاه باشید، من کتابپروردگارم و اهلبیتخود را در میان شما میگذارم و میروم.(سپسدست علی را گرفت و بالا برد و فرمود:)این شخص علی بن ابیطالباست که همراه با قرآن است و قرآن با علی است و از یکدیگر جدانشوند تا روز قیامت که با من ملاقات نمایند.
در روز دوشنبه آخرین روز از زندگی رسول اکرم(ص)آن بزرگوار درمسجد پس از انجام نماز صبح فرمود: ای مردم! آتش فتنهها شعلهورگردیده و فتنهها همچون پارههای امواج تاریک شب روی آورده است.
رسول خدا(ص)در حالی جان سپرد که سر در دامن علیبنابیطالب(ع)داشت.علی(ع) شیون کنان، رحلت پیامبر(ص) را بهاطرافیان خبر داد. در این زمان ابوبکر به محل سکونتخود در«سنح» رفته بود و عایشه به دنبال وی فرستاد تا بیدرنگ بهشهرآید.
● انکار رحلت رسول خدا(ص)
چون خبر وفات پیامبر(ص)زمزمه شد، عمر به نهیب فریاد برآورد: هرگز چنین نیست. این بعضی از منافقانند که میپندارند پیامبرمرده است! مردم بدانید، به خدا سوگند، رسول خدا نمرده استبلکهبه سوی پروردگار خود رفته، به همان گونه که موسی به سویپروردگار خود رفت، او چهل روز از پیروان خود غایب بود و پس ازاین که گفته شد او مرده استبه نزد ایشان بازگشت. به خداسوگند، رسول خدا باز میگردد و دست و پای کسانی را که گمانبردهاند او مرده است، قطع خواهد کرد.
او بیوقفه مردم را بیم میداد و در هراس و تردید میگذارد و آنکلمات را به قدری تکرار کرد که دهانش کف نمود. میگفت: هرکسبگوید او مرده استبا این شمشیر سرش را از تن جدا خواهم کرد. خداوند تا وعدههایش را به دست او عملی نسازد، وی را نزد خودنمیبرد.
در آن هنگامه از خانواده حضرت کسی تردید در رحلت رسولگرامی(ص)نداشت و از همین رو جز عباس، شنیده نشد که کسی با عمرسخن گفته و به او توجهی کرده باشد. جز این که برخی چونآشوبآفرینی عمر را دیدند، گفتند: او چه میگوید!! از وی بپرسیدمگر رسول خدا(ص)در این باره به تو چیزی فرموده که این گونهسراسیمه و آشفته سخن میگویی! و او در پاسخ گفت: نه، اصلا.
موضوع رحلتبرای خاندان پیامبر و مردم چنان قطعی و بدیهی بودکه ابن ام مکتوم نابینا نیز که جسد مطهر رسول خدا(ص)را نمیدیدهمانند عباس در اعتراض به عمر گفت: تو از خود چه میگویی؟! مگرقرآن نیست که میفرماید:(و ما محمد الا رسول قد خلت من قبلهالرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علیعقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزی الله الشاکرین
محمد جز فرستادهای که پیش از او هم پیامبرانی(آمده و)گذشتند،نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود از عقیده خود(به شیوهجاهلیت)برمیگردید! هرکس از عقیده خود بازگردد هرگز هیچ زیانیبه خدا نمیرساند و به زودی خداوند سپاسگزاران را پاداش میدهد.
عباس میافزود: تردید نیست که رسول خدا(ص)مرده است. بیایید اورا دفن کنیم. (با فرض قطعی که وی مرده است.)آیا خداوند شما رایک بار طعم مرگ میچشاند و رسولش را دوبار! او بزرگوارتر از آناست که دوبار بمیرد. بیایید او را دفن کنیم. اگر راستباشد کهاو نمرده بر خداوند دشوار نیست که خاک را از روی او به یک سوزند و... .
با این حال، عمر بدون کمترین توجه به اعتراض آنان، بر نظرخود پافشاری میکرد تا آن که چند ساعتی بعد ابوبکر از محل سکونتخود در سنح رسید. و چون چشم به جسد مطهر پیامبر(ص)دوخت، همانآیه را که پیشتر دیگران خوانده بودند خواند و عمر را به سکوتفراخواند و او نیز ساکتبر زمین نشست و گفت: گویا این آیه راپیش از این نشنیده بودم. آیا این از قرآن است؟!
▪ انگیزه انکار رحلت
محققان و مورخان اهل تسنن برپایه اعتراف عمر انگیزه او رازمینهسازی برای رسیدن ابوبکر به مدینه یاد کردهاند.
ابن ابیالحدید مینویسد: عمر با این اقدام میخواست فرصتی برایرسیدن ابوبکر به محل فراهم آورده باشد; زیرا او در فردای«سقیفه» قبل از سخنرانی ابوبکر در مسجد، ضمن عذرخواهی ازاظهارات روز گذشته درانکار وفات پیامبر(ص)، گفت: وقتی فهمیدمرسول خدا(ص)از دنیا رفته است، ترسیدم برسر زمامداری، جنجال وآشوب به پا شودو انصار و دیگران، زمامداری را به دست گیرند یااز اسلام برگردند. در حقیقت اظهارات عمر، به منظور حفاظت از دینو دولتبود.(! )تاابوبکر برسد... چنین دروغ مصلحتآمیز در هرآیینی مشروع میباشد.
او مردم را در مورد مرگ حضرت تا حدی به شک انداخت و آنها رااز فکر در مورد اوضاع بعد از پیغمبر(ص)و حوادثی که انتظار وقوعآن میرود، غافل نمود.
عمر هر چند برای اندیشیدن و چاره جویی به منظور توفیق درتصمیم خود فرصت نداشت، طرح وی جوانب فراوانی را در برداشت:
۱) طرح او برای مردم دوستدار پیامبر امیدوار کننده بود. آنها آرزو میکردند این سخن راست درآید و رهبر خود را بدین زودیاز دست ندهند.
۲) آن طرح با خود شاهدی از قرآن داشت و نوید میداد کهمحمدخاتم(ص)نیز چون موسی به ملاقات خدا شتافته و بهزودی بازمیگردد.
۳) برپایه آن ادعا چون پیامبر زنده است نیازی به کوشش برایتعیین جانشین او نیست.
۴) فرد معتقد به مرگ پیامبر، منافق است و اقدام به بیعتباجانشین او علامت نفاق و تلاش برای ایجاد اختلاف میان مسلماناناست.
۵) با آن که به مرگ پیامبر اعتقاد یابد و با کسی به عنوانجانشین پیامبر بیعت کند باید دست و پایش را قطع کرد.
۶) این که عمر تا پیش از ورود ابوبکر به سخن هیچ کس توجهنکرد و چون ابوبکر رسید و جملهای میگوید و عمر آرام میگیرد; زیرکانه نقش ابوبکر را بزرگ مینمایاند. این واقعه حتی اگر صحنهسازی از پیش طراحی شده نبود، تا همین جا میتوانست مردم را بهنقش ابوبکر در رهبری جامعه مسلمانان و آرام ساختن اوضاع متوجهسازد.
بسی جای تعجب و تاسف است که برخی نویسندگان غیر شیعه، گاهدر دفاع و توجیه واکنش عمر مینویسند: این رفتار عمر از شدتعلاقهاش به پیامبر و به موجب دهشتزدگی او از رحلتحضرت بود! حالآنکه عمر خود در فردای آن روز در حضور مردم در مسجد پیرامونرفتار دیروزش مطالبی گفته است که هیچ این توجیه و جانبداری راتایید نمیکند.
ابن ابیالحدید عذرخواهی عمر را چنین نقل کرده است: وقتیفهمیدم رسول خدا(ص) از دنیا رفته است، ترسیدم برسرزمامداری،جنجال و آشوبی به پا شود و انصار و دیگران، زمامداری را به دستگیرند یا از اسلام بازگردند.
افزون براین، باید پرسید:
۱) اگر رفتار او از دهشت وی از مرگ پیامبر(ص)بود، میبایستپس از اعلام قطعی ابوبکر، بردهشت وی افزوده میشد نه این که آرامگیرد و بر زمین نشیند!
۲) پس از اطلاع چرا در مراسم عزاداری و تغسیل و تشییع پیامبرشرکت نجست و بیدرنگ به سقیفه شتافت؟
۳) چرا جز او چنین هراسان و دهشت زده نشد؟ آیا اندوه وی ازدختر گرامی پیامبر بیشتر بود؟ چرا ابوبکر که خشونت و قساوت قلباو را نداشت دچار چنین حالی نشد؟
۴) آیا آن رفتار نیز از علاقه به پیامبر بود که درحال حیاتحضرت به وی نسبت هذیان و بیهودهگویی داد و به دیگران نیز نهیبزد که گوش به حرف او ندهید، درک و حواس درستی ندارد که چهمیگوید؟!
۵) چرا شبهه وفات نکردن پیامبر تنها برای عمربن خطاب پیشآمد؟ او از کجا و به کدام آیه و روایت چنین حدس زد که رسولخدا(ص)نمرده است و چون موسی به میقات رفته و به زودی بازمیگردد و دست و پا قطع میکند؟!
۶) هنگامی که اسامه برای تاخیر درحرکتسپاه خود عذر میآوردکه نخواستم از مسافران حال تو را جویا شوم، خوب بود عمر میگفت: این بیتابی چرا؟! خداوند برشما منت نهاده است که تا وعدههایشمحقق نشود، پیامبر(ص)از دنیا نخواهد رفت. این که عمر خود عذرمیآورد که در این روزهای حساس نباید پیامبر را بدین حال تنهاگذاشت دلیل آن است که آنها همه میدانستند که به زودی رسولخدا(ص)رحلتخواهد کرد.
۷) چرا او پیش از تحقیق و اطمینان، این گونه جنجالبرانگیخت؟
۸) چه حکمت داشت که تنها با تایید ابوبکر آرام گرفت نه باسخن دیگران؟ «آیاتی که ابوبکر خواند، نباید سبب شود که اوتغییر عقیده دهد، زیرا مفاد آیات جز این نیست که پیامبر(ص)نیزبه سان مردم میمیرد، در صورتی که خلیفه منکر امکان مرگ او نبودبلکه میگفت: هنوز وقت مرگ وی فرا نرسیده است، زیرا هنوزکارهایی ناتمام مانده و رسالتهایی انجام نگرفته است.»
به اعتراف ابنابیالحدید آن جنجال همه بهانه اتلاف وقتبرایرسیدن ابوبکر بود و جز این، علتی نداشت.
میلاد حضرت محمد (ص) ؛ میثاق با انسانیت
عصر معاصر شرایط تهدید و تعرض به مسلمانان را ایجاد کرده، بنابراین حفظ، حمایت و دفاع از شخصیتهای اسلامی به ویژه حضرت محمد(ص) در چارچوب اعتدال و میانه روی می تواند پاسخ به تلاشهایی باشد که تخریب و مخدوش کردن چهره اسلام را هدف خود قرار داده اند.
از این رو مغرضان با به تصویر کشیدن چهره نادرست از اسلام، تمدن و فرهنگ غنی آن پدیده " اسلام فوبیا" یا "اسلام هراسی" را ایجاد کرده اند که از اتهامات جریانات جهانی شدن به شمار می رود. آنها با تأکید بر این نکته که اسلام با خشونت و ترور ارتباط دارد و تهدیدی برای جهان غرب است، بر این مسئله دامن زده و به توسعه و ترویج آن اقدام کرده اند تا شاید اهداف سیاسی و منافع شخصی خود را بپوشانند . بنابراین در راستای اندیشه غرب مبنی بر سیطره بر جهان اسلام و تهدید آموزه های مسلمانان، این به عهده مسلمانان است که با اشاره ای غیر مستقیم و با سیاستهای خاص و تدابیری دقیق نه تنها به ارائه تمدن اسلام بپردازند بلکه نشان دهند که این تمدن و فرهنگ غنی با تمدنها و فرهنگهای دیگر با اعتدال و میانه روی برخورد می کند، نشان دهند که محمد (ص) پیامبر صلح و امنیت است و به آرامش ملتها فرا می خواند، آنها در این مجال باید جزئیات را کنار نهند و کلیات و نقاط مشترک را مد نظر قرار دهند تا ضمن استحکام همزیستی با ارتباطی مسالمت آمیز و سازنده دیدگاههای خود را ارائه و ناشایستی اعمال آنها را گوشزد کنند. در چنین شرایطی باید نیازهای مردم در عصر معاصر را شناخت و دید که پیشرفتهای جهانی چه تأثیری بر ارتباطات گذاشته است و با بررسی دقیق از آن بهره جست و از گفتن کلام تکراری یا بی تأثیر اجتناب کرد و به سخنانی پرداخت که بیشترین تأثیر را نه تنها بر مخاطب داخلی بلکه بر مخاطب خارجی می گذارند . بنابراین ضمن بر افراشتن پرچم افتخار به گذشته و تأکید بر پیشرفتهای گذشته مسلمانان و اینکه آنها از طلایه داران تمدن و علم بوده اند و همچنین ادامه راه و پیشرفت آنها با حفظ هویت، فرهنگ و ارزشهای روحی می توان پاسخی جدی برای تحولات عصر معاصر داشت . امروز که زمان پیشرفت و انقلاب اطلاعات و تکنیکهاست، باید از تک تک فرصتها بهره جست و میلاد نبی اکرم (ص) که از بزرگترین اعیاد و حوادث تاریخی مسلمانان به شمار می رود، فرصتی است تا چهره جهان را به آن معطوف داریم و به نحو احسن از آن بهره مند شد . نباید این فرصت مغتنم را تنها به برگزاری جشن، توزیع شیرینی و مراسم سخنرانی خلاصه کرد، بلکه باید با تدابیری مناسب و سیاستهای مدون و برنامه کلان عقاید مردم جهان را به سوی سیره نبوی سوق داد و به تبیین شیوه رفتاری حضرت محمد (ص) و چگونگی استفاده از آن در شرایط عصر معاصر پرداخت تا پیشینه فکری درباره حقایق نادرست اسلام و مسلمانان و حتی نبی اعظم (ص) در میان مردم مغرب زمین از بین برود و شخصیتهای اسلامی و دینی مسلمانان بازیچه دست افراط گرایان قرار نگیرند.
سید احمد رسولی نژاد عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی گرایش به عدالت را ویژگی مشترک همه انسانها عنوان کرد و گفت: انسانها از هر نژاد و ملتی که باشند طالب زیبایی بوده و در پی رسیدن به آن هستند به همین دلیل امروز در بسیاری از کشورهای غیرمسلمان نیز شاهد برپایی راهپیمائیهایی در مخالفت با نژادپرستی و برقراری صلح و عدالت جهانی هستیم.
رسولی نژاد با اشاره به گرایش روزافزون به اسلام، گفت: امروز جوامع بشری به دین اسلام تمایل بسیار پیدا کرده اند که یکی از دلایل آن عدالت خواهی است تا آنجا که در فرانسه بزرگترین اقلیت دینی را مسلمانان به خود اختصاص داده اند.
وی در ادامه اظهار داشت: با وجود همه تبلیغاتی که برعلیه اسلام به کار برده و آن را دینی خشن و مرتجع معرفی می کنند اما مردم در سراسر دنیا به این دین گرایش پیدا کرده و متوجه این مطلب شده اند که اسلام دین مهربانی است و به همه نیازهای فطری بشر پاسخ گفته است.
رسولی نژاد به نقش پویای زنان در جوامع اسلامی اشاره کرد و گفت: برخلاف اینکه مطرح می شود در جوامع اسلامی بانوان مورد بی توجهی قرار می گیرند اما اسلام تنها نگاه ابزاری به زن نداشته و از او برای تبلیغ استفاده نمی کند.
وی اعتقادات دینی مردم را یکی از عوامل کاهش جرم و جنایت عنوان کرد و افزود: در ماه رمضان، محرم و صفر میزان جنایت کاهش می یابد چنین چیزی را می توان به همه ادیان تعمیم داد چرا که پررنگ شدن اعتقادات دینی، مفاسد را کمرنگ می کند.
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس با تأکید بر ضرورت معرفی اسلام حقیقی، گفت: ستگاههای فرهنگی چون سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سازمان تبلیغات، رایزنیهای فرهنگی ایران در سایر کشورها و مجمع جهانی تقریب مذاهب باید اسلام و زیبائیهایش را آنگونه که هست به دیگران معرفی کنند.
رسولی نژاد پیروی از سیره پیامبر(ص) را بهترین شیوه برای تبلیغ اسلام عنوان کرد و گفت: ما باید آرامش و گشاده رویی را از رسول اکرم (ص) بیاموزیم و امید می رود در سالی که به نام ایشان متبرک شده در این زمینه بیشتر بکوشیم.
علی معروفی
منابع :
زندگینامه رسول اکرم (ص) _ برگرفته شده از کتاب " خاندان عصمت علیهم السلام
شبانی حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم - سید ابراهیم سید علوی
نقش اخلاق در سیره عملی پیامبر اسلام (ص)- محمد محمدی اشتهاردی
گوشهای ازاخلاق عظیم پیامبر (ص) - استاد محمد جواد مهری
وصیتی که نوشته نشد - یوسف غلامی
۱ ریاحین الشریعه، ذبیحالله محلاتی، ج ۲، ص۳۸۶.
۲ فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، جعفر سبحانی، ص ۳۸.
۳ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۵، ص۹۹.
۴ مادر پیامبر، دکتر بنت الشاطی، ترجمه دکتر احمد بهشتی، ص۹۹.
۵ همان، ص ۱۸.
۶ مجمع البحرین، شیخ فخرالدین طریحی، ترجمه محمود عادل، ص۷۹ و ۷۸.
۷ منجد الطلاب، ص ۲۳۱.
۸ ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۳۸۸.
۹، ۱۰، ۱۱، ۱۲،۱۳ بحارالانوار، ج ۱۵، ص۱۱۷.
۱۴ همان، ص ۱۰۰ و۹۹.
۱۵ ریاحین الشریعه، ج ۲، ص۳۸۷.
۱۶ همان.
۱۷ خصایص فاطمیه، ملاباقر واعظ کجوری، ص ۲۹۲.
۱۸ زنان نامدار، دکتر احمد بهشتی، ص۱۹.
۱۹ بحارالانوار، ج ۱۵، ص۲۴۷.
۲۰- سعیدبن هبةالله قطب راوندی، قصص النبیاء، ص ۱۰۶، چاپ نخست ۱۴۰۹ق مشهد.
۲۱- همان، ص۲۸۴.
۲۲- محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۲۴. مؤسسة الوفاء، بیروت.
۲۳- فضلبن حسن طبرسی، مجمعالبیان،ج۵، ص۴۱، داراحیاء التراث العربی، ۱۳۷۹ق بیروت.
۲۴- بحارالانوار، ج۶، ص ۲۲۶.
۲۵- ابوجعفر محمدبن علی، کمالالدین و تمام النعمة، ص۵۴۲، دارالکتب الاسلامیه، تهران، و درباره قصه شق صدر نک: آینه پژوهش، ماره دهم، مقاله نگارنده.
۲۶- بحارالانوار، ج۱۸، ص۱۸۴.
۲۷- همان، ص۱۹۴.
۲۸- محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۳، ص ۱۱۵، داراحیاء التراث.
۲۹- نک: سوره قصص، آیههای ۲۳-۲۹ و ایضا: قصص الانبیاء ص ۱۴۸-۱۵۲.
۳۰- نک: سوره فرقان، آیههای ۷ و ۲۰.
۳۱- احمدبن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۱، دار صادر، دار بیروت، ۱۳۷۹ق.
۳۲- تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.
۱۴- بیهقی، دلائل النبوة، ج۲، ص۶۵، دارالکتب العلمیه، بیروت.
۳۳- ابن ماجه قزوینی، سنن، ج۲، ص۷۲۷.
۳۴- همان، تعلیقه محقق کتاب.
۳۵- علیبن برهانالدین، السیرة الحلبیة، ج۱، ص۱۲۵.
۳۶- صحیح بخاری، ج۳، ص۱۱۵.
۳۷- السیرة الحلبیة، ج۱، ص۱۲۶.
۳۸- ابوالفرج عبدالرحمان ابن الجوزی، صفة الصفوة، ج۱، ص۲۳، حیدرآباد هند، ۱۳۸۸ق.
۳۹- جعفر مرتضی العاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۱، ص۱۰۸، چاپ نخست.
۴۰- دلائل النبوة بیهقی، ج۱، ص۶۶.
۴۱- نک: معجم وسیط، ماده قلص.
۴۲- ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۲۴۰ و ۲۳۹.
۴۳- تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۱.
۴۴- علیبن محمد صدوق، علل الشرایع، ص ۳۲، داراحیاء التراث، ۱۳۸۵ هق، نجف. و نک: بحارالانوار، ج۱۱، ص ۶۵ و سفینةالبحار، ج۲ ص۵۶۵.
۴۵- نک: محمد حسنین هیکل، حیاة محمدصلی الله علیه وآله، ص۸۰، سال ۱۳۵۴، قاهره.
۴۶- السیرة الحلبیة، ج۱، ص۱۲۶.
۴۷- جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج۱، قم، ۱۳۶۳; ص ۱۸۸; ناگفته نماند قسمت اخیر سخنان استاد فشرده نقل شد.
۴۸- بحارالانوار، ج۶۴، ص۱۱۷.
۴۹- السیرة الحلبیة، ج۱، ص۱۲۷.
۵۰- ابوالفضل قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۹۶، دارالفکر، بیروت.
۵۱- سید شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه قاصعه ۱۹۲، صبحی صالح، بیروت.
منابع :
زندگینامه رسول اکرم (ص) _ برگرفته شده از کتاب " خاندان عصمت علیهم السلام
شبانی حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم - سید ابراهیم سید علوی
نقش اخلاق در سیره عملی پیامبر اسلام (ص)- محمد محمدی اشتهاردی
گوشهای ازاخلاق عظیم پیامبر (ص) - استاد محمد جواد مهری
وصیتی که نوشته نشد - یوسف غلامی
۱ ریاحین الشریعه، ذبیحالله محلاتی، ج ۲، ص۳۸۶.
۲ فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، جعفر سبحانی، ص ۳۸.
۳ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۵، ص۹۹.
۴ مادر پیامبر، دکتر بنت الشاطی، ترجمه دکتر احمد بهشتی، ص۹۹.
۵ همان، ص ۱۸.
۶ مجمع البحرین، شیخ فخرالدین طریحی، ترجمه محمود عادل، ص۷۹ و ۷۸.
۷ منجد الطلاب، ص ۲۳۱.
۸ ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۳۸۸.
۹، ۱۰، ۱۱، ۱۲،۱۳ بحارالانوار، ج ۱۵، ص۱۱۷.
۱۴ همان، ص ۱۰۰ و۹۹.
۱۵ ریاحین الشریعه، ج ۲، ص۳۸۷.
۱۶ همان.
۱۷ خصایص فاطمیه، ملاباقر واعظ کجوری، ص ۲۹۲.
۱۸ زنان نامدار، دکتر احمد بهشتی، ص۱۹.
۱۹ بحارالانوار، ج ۱۵، ص۲۴۷.
۲۰- سعیدبن هبةالله قطب راوندی، قصص النبیاء، ص ۱۰۶، چاپ نخست ۱۴۰۹ق مشهد.
۲۱- همان، ص۲۸۴.
۲۲- محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۲۴. مؤسسة الوفاء، بیروت.
۲۳- فضلبن حسن طبرسی، مجمعالبیان،ج۵، ص۴۱، داراحیاء التراث العربی، ۱۳۷۹ق بیروت.
۲۴- بحارالانوار، ج۶، ص ۲۲۶.
۲۵- ابوجعفر محمدبن علی، کمالالدین و تمام النعمة، ص۵۴۲، دارالکتب الاسلامیه، تهران، و درباره قصه شق صدر نک: آینه پژوهش، ماره دهم، مقاله نگارنده.
۲۶- بحارالانوار، ج۱۸، ص۱۸۴.
۲۷- همان، ص۱۹۴.
۲۸- محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۳، ص ۱۱۵، داراحیاء التراث.
۲۹- نک: سوره قصص، آیههای ۲۳-۲۹ و ایضا: قصص الانبیاء ص ۱۴۸-۱۵۲.
۳۰- نک: سوره فرقان، آیههای ۷ و ۲۰.
۳۱- احمدبن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۱، دار صادر، دار بیروت، ۱۳۷۹ق.
۳۲- تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.
۱۴- بیهقی، دلائل النبوة، ج۲، ص۶۵، دارالکتب العلمیه، بیروت.
۳۳- ابن ماجه قزوینی، سنن، ج۲، ص۷۲۷.
۳۴- همان، تعلیقه محقق کتاب.
۳۵- علیبن برهانالدین، السیرة الحلبیة، ج۱، ص۱۲۵.
۳۶- صحیح بخاری، ج۳، ص۱۱۵.
۳۷- السیرة الحلبیة، ج۱، ص۱۲۶.
۳۸- ابوالفرج عبدالرحمان ابن الجوزی، صفة الصفوة، ج۱، ص۲۳، حیدرآباد هند، ۱۳۸۸ق.
۳۹- جعفر مرتضی العاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۱، ص۱۰۸، چاپ نخست.
۴۰- دلائل النبوة بیهقی، ج۱، ص۶۶.
۴۱- نک: معجم وسیط، ماده قلص.
۴۲- ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۲۴۰ و ۲۳۹.
۴۳- تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۱.
۴۴- علیبن محمد صدوق، علل الشرایع، ص ۳۲، داراحیاء التراث، ۱۳۸۵ هق، نجف. و نک: بحارالانوار، ج۱۱، ص ۶۵ و سفینةالبحار، ج۲ ص۵۶۵.
۴۵- نک: محمد حسنین هیکل، حیاة محمدصلی الله علیه وآله، ص۸۰، سال ۱۳۵۴، قاهره.
۴۶- السیرة الحلبیة، ج۱، ص۱۲۶.
۴۷- جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج۱، قم، ۱۳۶۳; ص ۱۸۸; ناگفته نماند قسمت اخیر سخنان استاد فشرده نقل شد.
۴۸- بحارالانوار، ج۶۴، ص۱۱۷.
۴۹- السیرة الحلبیة، ج۱، ص۱۲۷.
۵۰- ابوالفضل قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۹۶، دارالفکر، بیروت.
۵۱- سید شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه قاصعه ۱۹۲، صبحی صالح، بیروت.
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست