پنجشنبه, ۳۱ خرداد, ۱۴۰۳ / 20 June, 2024
مجله ویستا


گمگشته به خانه برگشته


گمگشته به خانه برگشته
▪ نوشته فردریش دورنمات
▪ مترجم و کارگردان: حمید سمندریان
▪ بازیگران:‌گوهر خیراندیش، علی رامز، میرطاهر مظلومی، پیام دهکردی، هوشنگ قواتلو، فرخ نعمتی و...
▪ محل اجرا: سالن اصلی تئاتر شهر
▪ زمستان ۸۶
عدالت مورد ادعای فردریش دورنمات در حقیقت نوعی بی‌عدالتی را در جامعه گسترش می‌دهد. شخصیت‌های خلق شده او در آثار نمایشی بر ظلم مضاعفی که ناشی از روابط پیچیده انسانی است، می‌تازند و با تشکیل دادگاهی خارج از عرف و قانون جامعه ظالم را محکوم به مرگ کرده و صدور چنین حکمی را ناشی از عدالت اجتماعی قلمداد می‌سازند. در اجرای چنین عدالتی انتقامجویی شخصی بیش از هر مقوله دیگری رخ عیان می‌نماید و در جامعه رواج چنین پدیده‌ای تعادل و توازن را برهم می‌زند و آنها که از قدرت بیشتری برخوردارند و از موقعیت اجتماعی بهتری بهره‌مندند، پیروزترند و بر همین اساس بی‌عدالتی به نمود درخشانتری می‌رسد و عصاره عدالت که برقراری تعادل و توازن و برابری و برادری است زیرسوال می‌رود.
بی‌شک همه رسولان الهی جهت برقراری عدالت بیرق وحی را برافراشتند و هریک با حاکمان ظلم و جور و ستم به نبرد برخاستند و با تکیه بر عشق الهی فرامین و دستورات الهی را به گوش جهانیان رساندند و در این وادی، رنج‌ها و مرارت‌هایی را نیز متحمل شدند. عدالت در ادیان الهی همانا برابری و برادری و مساوات میان همه آدم‌هاست. هیچ قوم و قبیله‌ای نسبت به اقوام دیگر برتری ندارد، سیاه و سفید و سرخ و زرد همه با هم یکسانند و تنها برتری ای که در میان انسان‌ها وجود دارد، تقوا و پرهیزکاری است و عدالت واقعی تنها در محضر مصدریت الهی است که به نمودی درخشان می‌رسد.
فردریش دورنمات عدالتی را بازگو می‌کند که بی‌توجه به عدالت الهی است و به سوی انتقام‌جویی‌های شخصی گرایش دارد، اگرچه در فرازهایی بیانگر و تداعی‌گر دادگاه عدل الهی است و چنین می‌انگارد که هیچ‌کس از ظلم و ستمی که بر خود و یا دیگران روا داشته جان سالم به‌در نخواهد برد و در زمانی خاص پاسخگوی اعمال شنیع و غیرانسانی خویش خواهد بود، اما آیا محاکمه انسان‌ها بدون توجه به عرف و قانون جامعه نوعی اعمال آنارشیستی قلمداد نمی‌شود؟ آیا چنین منطقی را می‌توان در عصر و زمان حاضر پذیرفت؟
در نمایش گفتگوی شبانه یکی از آثار فردریش دورنمات، قاتلی حرفه‌ای با خروج از زندان به منزل نویسنده‌ای که مدافع عدالت اجتماعی است، رهسپار می‌شود و با صدور حکم مرگ خواستار برقراری عدالتی است که نویسنده سالها در مورد آن قلمفرسایی کرده و در حقیقت دریچه عدالت توسط قاتلی حرفه‌ای گشوده می‌شود، قاتلی که نظام و حاکمیت جامعه او را در زندان نگاه داشته و برای برقراری عدالت هرازگاهی ماموریت می‌یابد که به زندگی انسانی خاتمه دهد. آیا به راستی صدور چنین دستوراتی از سوی هر نظام و حاکمیتی که باشد، به رشدعدالت کمک می‌کند؟ و یا اینکه بی‌عدالتی را رواج می‌دهد؟
در ملاقات بانوی سالخورده نیز دقیقا چنین مضامین و مفاهیمی وجود دارد. بانویی پس از سالها دوری از موطن اصلی به شهر و زادگاهش بر می‌گردد تا از معشوق انتقام بگیرد، گمگشته به خانه برگشته‌ای که به ازای پرداخت ۱۰۰ میلیارد، قصد خرید عدالت را دارد. بانو کلرا زاخاناسیان که سی و پنج سال پیش به علت ارتکاب عمل منافی عفت از شهر رانده شده و در مورد علت دوری از زادگاهش با خودفروشی و هرزگی و فریب مردان سرمایه‌دار، به سرمایه هنگفتی رسیده اینک درصدد انتقام شخصی است و چنین عملی را اجرای عدالت نام می‌نهد. مردم شهر که در فقر به سر می‌برند تحت سیطره سرمایه بانوی سالخورده تن به ذلت و خواری می‌دهند و با دست‌های خود یکی از همشهری‌هایی را که در گذشته معشوقه کلرا بوده می‌کشند و پزشک قانونی شهر مرگ او را در اثر سکته قلبی اعلام می‌کند.
حمید سمندریان در کارگردانی این نمایش نکاتی را متذکر می‌شود که کمتر کارگردانی جرات پردازش به آن را دارد. او فقر را عامل سقوط اصلی بشر می‌پندارد و می‌گوید: آدم‌هایی که در فقر مطلق بسر می‌برند به راحتی قابل خرید هستند. در شهر همه و همه تحت فرمان بانو کلرا زاخاناسیان قرار می‌گیرند و حتی کشیش نیز به نوعی خود را در اختیار سرمایه بانوی سالخورده قرار می‌دهد و در نهایت به آلفردایل محکوم به مرگ می‌گوید: “مرگ جسمانی ترس نداره، مرگ روحانی ترس نداره” و در فرازی دیگر او را تشویق به فرار می‌کند؛ “همه ما ضعیفیم، فرار کن و با موندنت، وسوسه شیطان را به دلهامون راه نده.” حمید سمندریان با پیوستن تسبیح و صلیب به یکدیگر حرف دیگری را نیز می‌زند، حرفی که می‌تواند گویای این مسئله باشد که همه مذهبیون ضعف دارند و به نوعی قابل خرید هستند! او بسیاری از حرف‌های درونی‌اش را در قالب حرکات و رفتار بازیگران و ابزار صحنه می‌زند و در نهایت پوشالی‌بودن دنیای مادی را به رخ می‌کشاند. کلرا زاخاناسیان فریاد می‌زند: “دنیا منو به فساد کشوند، من‌هم دنیا رو به فساد می‌کشونم.” و مردم شهر نیز شعار می‌دهند؛ “اگر ما جنایتی را در میان خود نادیده انگاریم، دیگر نمی‌توانیم زنده بمانیم”‌و همین مردم همچون آدم‌های بی‌اراده دست به جنایتی هولناک می‌زنند و برای رهایی از هیولای فقر، دست‌های خود را با ریختن خون انسانی آلوده می‌کنند.
متن در بسیاری موارد به شعارنزدیک می‌شود و مسائل و مواردی را که در دهه‌های قبل مطرح شده بازگو می‌کند و بر همین اساس، بدیع و بکر وتازه نیست. اجرای کار نیز به جز طراحی صحنه، ویژگی ‌خاصی را ندارد. میزانسن‌ها در بسیاری موارد به هم ریخته و ناموزون و ناهماهنگ است و از کارگردانی همچون سمندریان چنین انتظاری را نمی‌توان داشت. او که تئاتر را همچون کف دست می‌شناسد، نباید چنین به‌هم ریختگی‌هایی را در کارش مشاهده کرد. صلابت و سنگینی در اجراهای قبلی او مشهودتر بود و گویا در اجرای اخیر دقت و وسواس و ظرافت‌های خاص را فراموش کرده است.
گوهر خیراندیش ایفاگر نقش کلرا زاخاناسیان، شاهکار دیگری از بازیگری تئاتری‌اش را در این اثر خلق کرده است و با تسلط و تبحر ویژه پوشالی بودن یک انسان انتقامجو را در صحنه بروزی عینی داده است. حضور او در صحنه حضوری درخشنده و تابناک بوده و در هیبت کلرا زاخاناسیان باورپذیر متجلی شده است.
پیام دهکردی، فرخ نعمتی، احمد ساعتچیان و میرطاهر مظلومی نیز هر یک بر مبنای ضروریات نقش خویش توانمندانه می‌کوشند که همچون دیگر بازیگران در قالبی قابل قبول ظهور یابند. اگر کارگردان توانمند عرصه تئاتر ایران،‌با نگرشی ژرف‌تر به اثر می‌نگریست و جنبه‌های شعاری کار را که توامان با ریتم کند و کسالت آور است، کاهش می‌داد و در میزانسن‌ها و حرکات موزون دسته‌جمعی بازیگران تعمق بیشتری می‌کرد، به یقین به اجرایی شایسته‌تر و مطلوب‌تر دست می‌یافت. انتظار تئاتری‌ها از استاد حمید سمندریان بیش از این است و امید که در کار بعدی چنین توفیقی حاصل شود.
کمال امین
منبع : روزنامه رسالت