سه شنبه, ۲ مرداد, ۱۴۰۳ / 23 July, 2024
مجله ویستا


سه پیشنهاد برای تغییر خط


سه پیشنهاد برای تغییر خط
خط فارسی هرازچندگاهی مورد بحث واقع می شود و بعد از مدتی دوباره به حاشیه رانده می شود. حاصل هر بار پیگیری افراد و گروه های مختلف در رسم الخط آنها مشاهده می شود و از بین پیشنهادهای آنان گاه یكی دو پیشنهاد رواج و روایی می یابد. در مقاله زیر سعی شده است سه پیشنهاد كه پیش از این در نوشته های برخی اعمال شده شكلی مستدل بررسی شود تا چنانچه اختلاف نظر فراوانی در پی نداشت به عنوان پیشنهادهای منطقی در خط امروز فارسی اعمال گردد.
یك دهه پیش گروهی از نویسندگان و محققان جمع شدند و برای اولین بار سنت فردی بازنگری در خط فارسی را كنار گذاشتند. فعالیت های آن شورا - گرچه با رفتار جمعی خود و اعمال پیشنهادهایش در نشریه ادبی «آدینه» قدم های مثبتی برداشت اما - به دلیل اعمال نشدن كامل پیشنهادها از طرف فرهنگستان و حتا ادامه نیافتن همان جلسات مابین فرهیختگان، مطابق سنت بازنگری در خط فارسی، ابتر ماند. حالا مدت هاست كه این موضوع مطرح نیست و تنها می توان به چاپ كتاب پیگیرترین فرد آن گروه یعنی آقای كابلی دل خوش كرد. تا آن كتاب منتشر شود، بهترین مرجع، كتاب جناب دكتر میرشمس الدین ادیب سلطانی است با عنوان «درآمدی بر چگونگی شیوه خط فارسی». در این كتاب هم بحثی دقیق جهت شناخت خط فارسی وجود دارد و هم اشاره هایی روشنگر به پیشنهادهای اصلاحی. تنها كمبود این كتاب اصلاحات پیشنهادی اخیر است كه با انتشار كتاب آقای كابلی برطرف خواهد شد.
از آنجا كه در این فرصت نظر به طرح سه پیشنهاد اصلاحی دارم، نیازی به دانستن و یا اشاره به پیشنهادهای مختلف تغییر خط نمی بینم. پس فعلاً همین یك مرجع موجود كارگشاست. برای عملی شدن پیشنهادها به نظر می رسد كه دو كار اجتناب ناپذیر است؛ یكی اقدام جمعی و دیگر ابراز پیشنهادها به شكل مستمر و محدود. آقایان آشوری و كابلی گرچه در نوشته های خود به اعمال پیشنهادهایشان مبادرت ورزیده اند و البته استدلال های خود را نیز طی مقالات متعددی مطرح كرده اند اما در حال حاضر چندان اقبالی از طرف دیگر نویسندگان نسبت به اعمال پیشنهاد این دو مشاهده نمی شود و اگر گاهی تأسی به بعضی پیشنهادها دیده می شود نیز دقیق و كامل نیست. تلاش ارزشمند این افراد در ایجاد زمینه بررسی منطقی خط تا موقعی كه توسط افراد متعددی به كار گرفته نشود و از طرف مراجع رسمی مورد استفاده قرار نگیرد و ابلاغ نشود، نه آنكه بی فایده باشد اما به هر حال نتیجه عملی قابل بحثی نمی یابد.
همچنان نویسندگانی كه به اعمال بعضی اصلاحات در خط فارسی مبادرت ورزیده اند نیز پس از آنكه محصول نوشتاری جدیدی ارائه ندادند، در واقع آن اصلاحات را در نوشته های قدیم خودشان مدفون كردند. در این زمینه می توان به رسم الخط كتاب های آقایان الهی، اسلام پور، نعلبندیان و یا نشریه «اندیشه و هنر» زیر نظر آقای ناصر وثوقی اشاره كرد. اما در این میان نمونه هایی وجود دارد كه نشان موفقیت در تبیین و اعمال رسمی یك پیشنهاد است و من فكر می كنم با توجه به روند اعمال این پیشنهادها بتوان راهی برای عملی شدن پیشنهادهای دیگر یافت. در همین یك دهه از میان پیشنهادهای بسیار، حذف «ی مرخم» و نوشتن «ی» بر روی خط كرسی پس از كلمات مختوم به «ه بیان حركت» در حالت اضافه، نه تنها از طرف بسیاری پذیرفته شد كه حتا اكنون در دستور خط فرهنگستان و كتاب های درسی پایه نیز اعمال می شود.
چنانكه ملاحظه می كنید هم اكنون «همه» و یا «خانه» دیگر به صورت «همه» و «خانه» نوشته می شوند. یا جدا نویسی پیشوند فعلی «می» كه دیگر شكل پیوسته نویسی آن به ندرت دیده می شود. یعنی اصلاحات پیشنهادی كه از پشتوانه منطقی خوبی برخوردارند وقتی توسط عده ای مورد استفاده قرار می گیرند، و همچنین با تعداد بالای پیشنهادها باعث طعن و طرد قلم به دستان نمی شود، آخرالامر به كرسی می نشیند و نتیجه می دهد. بنابر همین استدلال سه پیشنهاد اصلاحی را كه پیش از این نیز در رسم الخط بسیاری از نویسندگان دیده شده و مورد بحث واقع شده، دوباره مطرح می كنم تا بلكه با دیدی جمعی و سبك و سنگین كردن استدلالِ اعمال این پیشنهادها بتوانیم به منطقی تر شدن خطمان كمك كنیم. این اصلاحات نه تحت لوای تئوری خاصی بلكه براساس اصل تطابق گفتار و نوشتار كه فارغ از تئوری های مختلف قابل بررسی و اعمال است، انتخاب شده اند.
۱- حذف الف مقصوره
این الف كه در عربی كاربرد دارد و در بسیاری از كلمات به شكل «ی» نوشته می شود اما با صدای الف تلفظ می شود، هیچ جایگاه قابل قبولی در فارسی پیدا نمی كند و به نظر می رسد چنانكه در واژه هایی نظیر تماشا و تقاضا با الف نوشته می شود، در كلمات دیگر نیز باید با حرف الف نشان داده شود. چرا كه وقتی حرفی برای صدای مورد نظر وجود دارد دیگر چه نیازی به اضافه كردن یك علامت جدید داریم؟ البته امروزه بسیاری به این امر عمل می كنند اما فرهنگستان از پذیرفتن آن با این جمله سر باز زده است: «در املای كلمات و تركیبات عربی، كه عیناً وارد زبان فارسی شده است، در بعضی موارد، قواعد املای عربی رعایت می شود» حال آنكه ملك الشعرای بهار سال ها پیش چنین می نویسد: «اما با الف نوشتن كلماتی كه در عربی به یاء مقصوره نوشته می شود كاملاً منطقی است، . . . و جا دارد كه فرهنگستان ایران اعلام نماید كه منبعد این كلمات یعنی: تمنی، تقاضی، كسری، مصطفی و نظایر آن را با الف باید نوشت.» در واقع یك كلمه وارداتی مشخصات زبان میزبان را می پذیرد و به قول آقای ادیب سلطانی «بر پایه اصل همخوانی نوشتار و گفتار» صحیح تر آن است كه این واژه ها را با الف بنویسیم. اعمال این مورد در اسامی نیز صحیح است و قطعاً با متداول شدن این شكل نوشتار، نارضایتی خوانندگان نیز برطرف می شود.بنابراین صحیح تر آن است كه به عوض نوشتن كلماتی نظیر حتی، تقوی، فتوی، مرتضی، مصطفی، عیسی و موسی آن ها را به شكل حتا، تقوا، فتوا، مرتضا، مصطفا، عیسا و موسا بنویسیم. خوشبختانه تكلیف الف مقصوره بر روی واو مدت ها است كه معلوم شده و كلمات حیات و زكات و صلات نشانه آن هستند. از طرفی كلماتی نظیر اسمعیل و اسحق نیز دیرزمانی ا ست كه به شكل اسماعیل و اسحاق نوشته می شوند.
بر همین اساس بهتر می دانم كه كلمه الهی نیز به شكل الاهی نوشته شود. می ماند تركیباتی نظیر «حتی الامكان» یا «حتی المقدور» كه در آنها حرف «ی» اصلاً خوانده نمی شود و در واقع صدای الف در ادغام افتاده. پیشنهاد من این است كه فعلاً این تركیبات را به همین شكل بنویسیم. شخصاً چندان اعتقادی به حذف این تركیبات عربی ندارم و به قول بعضی اعتقاد ندارم كه بهتر است حتی المقدور تركیب «حتی المقدور» را به كار نبریم! تبصره: در ارائه پیشنهادهای اصلاحی نباید از وجود استثنا ترسید چرا كه زبان پویاست و به تبع آن خط نیز در هر سیستم اصلاحی باید چهارچوبی انعطاف پذیر بیابد. موارد استثنا اگر نافی اصل قضیه نباشند، منافاتی با ارائه و اعمال پیشنهادها نمی توانند داشته باشند.
۲- حذف تنوین
تنوین در عربی كاربردی دارد كه در فارسی ندارد و اساساً وقتی با حروف موجود می توانیم صدای مورد نظر را بر روی كرسی خط بنویسیم، احتیاجی به ورود علامت بیگانه نخواهیم داشت. محمدپروین گنابادی می نویسد: «مرحوم صادق هدایت معتقد بود به فرض بخواهیم كلمه های تنوین دار را به كار بریم، برای اینكه به آنها رنگ فارسی ببخشیم باید آنها را همچنان كه تلفظ می شوند بنویسیم تا این همه گرفتاری های املایی از میان برود.» از طرفی در زبان فارسی همین صدا در كلمات بسیاری وجود دارد كه با اعمال این پیشنهاد چندان از لحاظ آوایی و دیداری آزاردهنده نیست (كافی ست به واژگانی نظیر زن، جوشن، من و یا گردن توجه كنید). در این زمینه بررسی مبسوط جناب ادیب سلطانی به نظرم كافی به نظر می رسد كه در آن به مشابهت پسوندهای جمع ساز و قیدساز در زبان فارسی اشاره می كند و به همین دلیل تمایل ایرانی ها را در به كارگیری تنوین نشان می دهد.
چنان تمایلی كه نه تنها در شكل های ناهنجاری برای واژه های فارسی نظیر زباناً و ناچاراً استفاده شده كه حتا برای واژه ای عربی نیز چنان به كار رفته كه در زبان عربی سابقه نداشته است؛ اكثراً. بنابراین بهتر است كلماتی نظیر واقعاً، حتماً، ابداً و اتفاقاً را به صورت واقعن، حتمن، ابدن و اتفاقن بنویسیم. مطمئن باشید بعد از كوتاه زمانی خواننده نیز به این شكل دوباره عادت می كند و نباید اعتیاد را در برابر امور منطقی ملاك بگیریم. تبصره: هر دو مورد بالا در زمینه حروف چینی نیز مثمرثمر خواهند بود و طراحان واژه در امور رایانه را كمی تا قسمتی خوش خواهد آمد.
۳- حذف واو معدوله
واو معدوله، واوی است كه بلافاصله پس از «خ» می آید اما تلفظ نمی شود. نظیر واو در كلمات خواهر و خویش. مسئله ما در این پیشنهاد حذف این واو است. در حذف حرفی كه نوشته می شود ولی خوانده نمی شود نباید تعلل كرد خصوصاً كه در تركیبات و یا حالت های خاص نیز به صدا نمی آید. اما مخالفان این امر به دو مشكل التباس (مشابهت با واژه های دیگر) و حفظ تلفظ قدیم در بعضی لهجه ها اشاره می كنند. محمدپروین گنابادی می نویسد: «كلماتی را كه دارای واو معدوله (واوی كه اكنون تلفظ نمی شود) است از قبیل خواب و خورد [در این مورد به تبصره همین قسمت مراجعه كنید] و خویش و تنخواه، بنا به اصل تطابق ملفوظ و مكتوب می بایست بی واو (خاب، خرد، خیش، تنخاه) بنویسیم، لیكن به دو سبب باقی گذاردن واو در كتابت اولی است یكی اینكه این واو نماینده تلفظی مخصوص است كه وقتی رایج و معمول بوده و شاید هنوز هم نزد برخی از طوایف فارسی زبان معمول باشد و اصل رعایت اصل مقتضی است كه آنها را با واو بنویسیم دیگر اینكه بیشتر این كلمات به دو وجه با واو و بی واو آمده و هر وجه اختصاص به یك یا چند معنی خاص یافته و واو در آن كلمات علامت فارقه است، و نظر به اصل احتراز از التباس نوشتنش اولی و انسب می نماید.» مشكل التباس به نظرم چندان مهم نیست چرا كه هم اكنون نیز جناس تام در زبان فارسی وجود دارد و نه تنها مشكل ساز نیست كه حتا به شاعران و نویسندگان ما كمك هم كرده. بدون این امر چگونه «نظامی» چنین بیت زیبایی می ساخت؛ «ز تری خواست اندامش چكیدن / ز بازی زلفش از دستش پریدن» كه هر چه این بیت دارد از صدقه سری دو معنا بودن تر و باز است.پس التباس كه به راحتی با توجه به معنای متن منتفی می شود قابل اعتنا نیست. اما می ماند پیشینه این صدا؛ آنچه در گذشته بوده كه گذشته و دیگر نیست.
اما آنچه مانده در لهجه های متفاوت دیگر شامل زبان نمی شود و اگر می شود پس چرا لهجه های دیگر در خط فارسی حضور ندارند؟ التفات به یك لهجه البته شدنی ست اما تسری پذیر نیست. ما می توانیم از واو معدوله در نشان دادن یك لهجه در جایی كه راهی دیگر نمی یابیم استفاده كنیم اما به عنوان عنصری مانا در خط قابل اعتنا نیست. و به همین خاطر به عوض خواهر، خواستن، خواهش و خواندن بهتر آن است كه بنویسیم خاهر، خاستن، خاهش و خاندن. تبصره: چنانكه ملاحظه می كنید در نقل نوشته جناب گنابادی در بین نمونه های داده شده كلمه «خورد» نیز ذكر شده. گرچه این واو با واو معدوله از لحاظ تاریخی یكسان است اما امروزه با جدایی گرفتن سرنوشت آوایی خود نام دیگری یافته و واو اشمام ضمه خوانده می شود. این واو بر خلاف واو معدوله كاملاً از تلفظ نیفتاده است و در واقع یكی از چهار تلفظی را نشان می دهد كه حرف واو در خط فارسی نمایندگی می كند (این چهار تلفظ را می توانید در چهار واژه ورم، مو، روشن و خود ببینید).
از طرفی این واو كه نماینده ضمه ساده است در كلمات دیگری نیز دیده می شود كه آن محدودیت «بلافاصله بعد از حرف خ» بودن را از پیش پایش برمی دارد. واو در عدد دو همین وضعیت را دارد. ضمن آنكه برای اجتناب از تلفظ غلط واژه های بیگانه به طور روزافزونی از این نوع واو استفاده شده؛ اورانیوم، اوزون، لوركا و . . . بنابراین حذف واو معدوله نمی تواند به حذف واو اشمام ضمه تسری بیابد چون حوزه این دو اصلاح از لحاظ رویكرد اصلاحی به خط فارسی متفاوت و اصل مورد تكیه هریك نیز مختلف است. اگر حذف واو معدوله را با تكیه بر اصل مطابقت ملفوظ و مكتوب پیشنهاد كرده ام، حذف واو اشمام ضمه به اصل تناظر یك به یك صدا و حرف تكیه می كند؛ اصلی كه برای یك خط ایده آل اندیشیده شده و در آن برای هر حرف یك صدا و برای هر صدا فقط یك حرف در نظر گرفته می شود. در انتها مایلم به چند نكته اشاره كنم كه ممكن است تكراری هم باشد؛ اول اینكه تمام این پیشنهادها قبلن توسط دیگران به كار گرفته شده و من اینك خاسته ام اصلاحی منطقی را دوباره در ویترین بگذارم بلكه دیگران نیز با من هم صدا بشوند.
دوم اینكه سنتی غلط وجود دارد در انگ زدن به هر كسی كه در راه اصلاح و یا تغییر خط پیشنهادهای خود را ارائه می دهد. در نتیجه ناگزیرم كه صراحتن اعلام كنم نه عرب ستیزم و نه غرب زده و این هر دو را انگی می دانم ناشی از جهل مركب. واقعیت این است كه وقتی كسی عربی بیاموزد لابد الف مقصوره و تنوین را نیز خاهد آموخت. از طرفی برای غرب زدگی راهی آسان تر و نزدیك تر از اصلاح خط فارسی، آن هم مثلن حذف واو معدوله وجود دارد. می دانم كه خط میراث ماست و هر كس بنا بر استفاده اش رویكردی متفاوت نسبت به آن دارد. بعضی نسبت به این پیشنهادها حساسیت فوق العاده ای از خود نشان می دهند و این اصلاحات را چون فحشی توهین آمیز می دانند. اما متأسفانه یا خوشبختانه نه دفاع آنها به پایداری خط خاهد افزود و نه این پیشنهادها چیزی از آن خاهد كاست. پس اصل مطلب خط است و ضرورت نگاهی منطقی بر آن. سوم آنكه اعمال این تغییرات به شكل فردی راه حل ما نیست و باید همگی نسبت به این اصلاحات حساس باشیم. نگاه منطقی به خط، برداشت ها و استدلال های خود را دارد و تا ابراز این نظرها باید در اعمال این اصلاحات مردد بود.
آخرین نكته را با دوستانی در میان می گذارم كه در به كاربستن پیشنهادهایی كه در نهایت پس از مدتی بحث و بررسی به نظر می رسد منطقی هستند تعلل می ورزند؛ بعضی بر اساس دلایل واهی و بعضی بر اساس سلیقه شخصی (و بنا بر عادت خود) و بعضی نیز بدون این هر دو! متأسفانه مقاومت نافرجام در برابر امری منطقی فقط روند تغییرات را كند می كند. این مقاومت چه از سوی نهادهای فرهنگی مستقل و وابسته باشد و چه از سوی اشخاص حقیقی و چه با استدلال های واهی باشد و چه بر اساس سلیقه محترم افراد، به هر حال نتیجه اتلاف وقت و انرژی خاهد بود. چنانچه پیشنهادی منطقی باشد، اعمال آن بهترین كاری ا ست كه می توان انجام داد و نباید از شكل جدید و ناآشنای آن ترسید.
افشین دشتی
برگرفته از: شرق ۱۰ تیر ۸۳
منبع : شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی