یکشنبه, ۲۴ تیر, ۱۴۰۳ / 14 July, 2024
مجله ویستا

از آگاهان بپرسید


از آگاهان بپرسید
تاریخ تمدن‌های بزرگ با اعتقاد به ماوراءالطبیعه و عالم غیب پیوندی عمیق و ناگسستنی دارد.
در دل هر تمدنی، صفیر بیدارباش مصلحان و یكتاپرستان از یكسو و سفره طمع برانگیز مفسدان و مشركان از سوی دیگر، دنیا را به صحنه نبردی دایمی تبدیل كرده است.
حتی در تمدن های هند و چین نیز آثاری از یكتاپرستی و اعتقاد به نیرویی بی نهایت در ورای طبیعت كه به تدبیر جهان می پردازد مشاهده می شود.
به عنوان مثال،« اوپانیشاد»ها و« بهگود گیتا» اندیشه وحدت وجود را مطرح می كنند كه در آن خدا، در عین حال كه عین هستی و همه هستی است، مشخصا مصداق یكی از موجودات نیست و این امر همان تشخص ناپذیری خدا است.
البته گاهی نیز صفات متناقضی را به او نسبت می دهند و یا «منسیوس» كه بزرگ ترین فیلسوف مكتب ادیبان پس از كنفوسیوس در چین است می گوید: انسان با پروراندن ذهن خویش تا آخرین حد امكان می تواند طبیعت را بشناسد و با شناخت طبیعت می‌تواند آسمان (خدا) را بشناسد. (۱)
با این وجود، گواهی تاریخ و یافته‌های باستان شناسان در مورد جبهه توحید عادلانه نیست. آثاری كه از بت‌ها و بتكده‌ها بر جای مانده است بسیار بیشتر از مفاهیم بلند توحیدی و حكمی است كه در برخی كتیبه‌ها و متون مقدس ادیان باقی مانده است.
بت های ریز و درشت و معابد زرق و برق دار در نگارش تاریخ بیش از سخنان حكیمانه عارفانی كه از شهرت گریزان بودند و چه بسا مخاطبی درخور پیدا نمی كردند، انعكاس یافته است.
پس نباید در مطالعه تاریخ از این نكته مهم غفلت كرد و دنیای گذشته را كاملا عجین شرك و بت‌پرستی دانست. خدای موحدان، نه قابل تصور و تصویر بود و نه در مكان و زمان خاصی می گنجید. از سوی دیگر نگارش و گزارش های تاریخی در انحصار دربار و جریان غالب بوده است و شاهان و فرمانروایان، گزارش نبردها و نام و نسب خود را بر مطالب دیگر ترجیح می دادند.
پس باید اذعان داشت كه ناگفته‌ها و گمشده های تاریخ بشر در مورد یگانه پرستان بسیار است. شاید این دو جریان اعتقادی یعنی توحید و شرك را بتوان با دو اصطلاح قرآنی «كوثر» و «تكاثر» منطبق كرد. تكاثریان‌ كسانی هستند كه به دلیل‌برخورداری ثروت، غافل می شوند و برای فخر فروشی به شمارش اموات خود می پردازند و تكاثر ثروت و حسب و نسب آنان را غره می سازد: «الهاكم التكاثر».
در مقابل این جریان، كوثریان قرار دارند كه مصداق «خیر كثیر» برای مردم بودند كه به محوریت عصمت در برابر جریان «تكاثر» ایستادند. در یك طرف، مشركان و كافران بودند و در سوی دیگر، پیامبر اكرم (ص)، ائمه اطهار (ع) و پیروان آنان.
فرایند « مرجعیت» ادامه همان جریان كوثر است كه از طریق آن، وراثت علمی نبی اكرم (ص) ادامه می یابد. با وجود مرجعیت، جریان توحید و راه انبیا ادامه پیدا می كند و جریان مقابل، یعنی تكاثر، ابتر می ماند. انبیاء الهی پرچمداران توحید و بیداری مردم بودند و از طریق وحی،‌ پیام الهی را دریافت كرده و به مردم ابلاغ می كردند.
آموزه های آنان، تنها شامل اعمال عبادی و روحانی پیچیده و مبارزه با طاغوت های زمان نبود، بلكه شواهد تاریخی فراوانی وجود دارد كه ثابت می كند امور به ظاهر ساده ای چون طهارت و نظافت را نیز ابتدا انبیا به انسان ها آموختند.
● از آگاهان بپرسید
نیاز انسان برای تعالی، از نظافت و طهارت ظاهری گرفته تا پیچیده ترین اعمال عبادی و نكته‌های اعتقادی را شامل می‌شود. با وجود چنین وسعتی در آموزه های دینی و با توجه به این كه زندگی افراد محدود است و تنها در یك یا چند رشته علمی یا مهارت عملی می توانند برجسته شوند، پس باید در باقی مسایل ـ و به ویژه اعتقادات ـ از آگاهان بپرسند. پرسش از آگاهان نه تنها وظیفه ای عقلی، بلكه وظیفه ای شرعی نیز هست. قرآن كریم می فرماید: «از آگاهان بپرسید اگر نمی‌دانید»(انبیا:۷).
این آگاهان چه كسانی هستند؟ این آگاهان در مرحله نخست پیامبر اكرم( ص) و جانشینان آن بزرگوار اند. اما روشن است كه همیشه وجود معصوم در دسترس نیست پس قرآن كریم دستور دیگری دارد:« و ما كان المؤمنون لینفروا كافّه فلولا نفر من كلّ فرقه طائفهٔ لیتفقّهوا فی الدین ولینذروا قومهم اذا رجعواالیهم لعلهم یحذرون ؛ شایسته نیست مؤمنان همگی كوچ كنند.
چرا از هر گروهی طایفه ای از آنان كوچ نمی كنند تا در دین آگاه شوند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنان را انذار كنند. شاید بترسند و خودداری كنند» (توبه:۱۲۲).
در اصطلاح ادبی (لولا) تحضیضیّه است و امر بعد از خودش را واجب می كند؛ یعنی هجرت علمی (نفر) برای هر گروهی از هر جامعه اسلامی واجب است. چون این نفر ضرورت دارد (تفقه) و (انذار) هم، كه هدف نفر را تشكیل می‌دهند، واجب می شوند؛ یعنی الزاما گروهی باید به سوی اجتهاد و فهم دین گام بردارند. از سوی دیگر، اگر چه تفقه به خودی خود امر مطلوبی است اما از جهت اینكه نوعی تحذر به دنبال خود دارد كاركرد جمعی پیدا كرده و از این نظر مطلوبیت دیگری می یابد.
به عبارت دیگر، وقتی كه فقیه، انذار می‌كند، تحذر باید تحقق یابد. تحذر را صرفاً یك خوف و تأثر نفسانی و درونی نمی‌دانند، بلكه آن را تاثیر و نتیجه انذار در رفتار و كردار آدمی معنی می‌كنند. از این رو، تحذر به انذار فقیه لازم است و این همان تقلید و مصداق پیروی از قول و فتوای آگاهان است.
روشن است كه این آگاهان معصوم نبوده و از خود مردم هستند. از مصادیق روشن انذار، تبیین احكام الهی و بیان واجبات و محرمات است. فقیه باید احكامی كه ترك آنها موجب كیفر خواهد بود، به مردم بگوید و بر مردم نیز واجب است كه با رعایت آنها از كیفر و عقوبت اخروی دور شوند. فقط خدا می داند كه این آیه شریفه چه تعداد عالم، فقیه و دانشمند به عالم اسلام هدیه كرده است. كاركرد و تأثیر فرهنگی آیه نفر بر جوامع اسلامی و به تبع آن بر جهان علمی قبل از رنسانس، بسیار وسیع بوده و به راستی شگفت انگیز است.
وظیفه فقیه صرفا روایت و نقل ساده روایات نیست، بلكه وظیفه اصلی او درك عمیق از مفاهیم و متون دینی و داشتن قدرت استنباط احكام شرعی است. در غیر این صورت " انذار" محقق نمی شود. از سوی دیگر، كسی كه در علوم دینی به معانی آیات و روایات دسترسی پیدا كرد، نمی تواند آنها را كتمان كند: «انّ الذین یكتمون ما انزلنا من البینات والهدی من بعد ما بیّناه للناس فی الكتاب اولئك یلعنهم الله ویلعنهم اللاعنون ؛ آنان كه دلایل روشن و وسیله هدایتی را كه نازل كرده ایم، بعد از آن كه در كتاب بیان ساختیم، كتمان می كنند، خدا آنان را لعنت می كند و همه لعنت كنندگان نیز آنان را لعنت می كنند»(بقره:۱۵۹).
در آیه شریفه فوق ،كتمان، منحصر به نشانه‌های نبوت نیست، بلكه نرساندن احكام الهی و وظایف شرعی به مردم را نیز در بر می گیرد. از سوی دیگر مردم نیز باید پذیرای این ابلاغ احكام باشند و به كسی كه توانایی استنباط احكام از راه صحیح شرعی را دارد، مراجعه نمایند. پس بر مجتهد واجب است كه اجتهاد كند ونظرش را باز گوید و بر غیر مجتهد لازم است كه بدان عمل كند. این مفهوم همان مراجعه به فقیه یا تقلید است.
در روایات نیز این معنی تایید شده است. (۲) شناخت زیباییها و ژرفای سخنان معصومین(ع)، تخصص ویژه ای می طلبد كه از ادبیات عرب تا علم اصول استنباط را در بر می گیرد(۳). روشن است كه فائده فتوا دادن به این است كه دیگران بر آن فتوا ترتیب اثر بدهند و بر طبق آن عمل كنند. پس اگر مردم بخواهند از معصوم اطاعت كنند باید در مسایل دینی از یك مجتهد تقلید كنند.
● جایگاه عقل در تقلید
تقلید در معارف اسلامی، بسیار محدود است. نخستین مسأله ای كه در رساله‌های عملیه مطرح می شود، این است كه «تقلید در اعتقادات جایز نیست، همچنین در اعمال و دستورات غیر اعتقادی كه ضروری دین باشد نیز تقلید لازم نیست...» به این ترتیب، تقلید، در بخش احكام، آن هم نه خود احكام، بلكه فروع آن مجاز است. در فروع و آنچه ضروری دین شمرده می شود، تقلید جایز نیست. تقلید، در فروع فروع است.
مثلاً در اعتقاد به وجوب و ضروری بودن نماز، حج، زكات، روزه و مانند آن تقلید جایی ندارد و این احكام را هر مسلمانی باید از روی آگاهی و تحقیق باور داشته باشد و فقط در كیفیت اقامه آن اعمال می بایست تقلید كرد. در اسلام تحقیق و تفكر و تعلیم و تعلم، برترین اعمال شمرده شده است (۴).
در اسلام، اساس ایمان بر تحقیق و تعقل است. اگر مقلد در فروع دین تقلید می‌كند، دلیل و حجت دارد. اما در اصول دین چنین دلیل و اجازه ای را ندارد. از این رو بخشی از زندگی هر مسلمانی می‌بایست به تحقیق در مسایل اساسی دینی اختصاص یابد.
در مورد جایگاه و رابطه عقل و دین نظر غالب دانشمندان شیعی كه جریان اجتهاد بر مبنای آن است ،براین است كه العقل مصباح الدین؛ یعنی عقل چراغ دین است و همچنانكه از آغاز حركت و ورود به خانه تا پایان راه به چراغ نیاز است، از ابتدای پذیرش دین تا به انتهای اصول و فروع احكام، عقاید، اخلاق و مانند آن به عقل نیاز داریم.
اگرمسلمان محققانه به وجود خداوند، نبوت و جهان آخرت اعتقاد پیدا كرد، از گناه و معصیت رویگردان خواهد شد. شاید بتوان گفت كه بزرگترین مشكل ما بی توجهی به این نخستین مساله رساله باشد. در اصول دین، برای هر مسلمانی آن اندازه آگاهی كه او را قانع كند و باعث ایمان و اطمینان او شود كافی است ولی بالاتر بردن كیفیت و میزان اعتقاد همواره مطلوب شارع بوده است .
● سه راه پیش رو
اگر پذیرفتیم كه خداوند از ما تكلیفی می خواهد و یك مسلمان مومن، یله و رها نیست و برای هدف والایی به دنیا آمده است، در مقام تكلیف،سه راه پیش روی خود دارد. نخست اینكه كمر همت ببندد و بخشی از عمر خود را به آموزش علوم دینی و رشته های شانزده گانه آن اختصاص دهد. دوم اینكه احتیاط كند و راه سوم، تقلید در فروعات فقهی است كه به نظر می رسد برای كسانی كه فرصت تحصیل و تحقیق ندارند انتخابی كاملا منطقی است. پس این سه راه چنین اند:
۱ ) اجتهاد:
روشن است كه این كار برای همه افراد مقدور نیست. از یك طرف كتاب های روایی گسترده و متنوّع اند. از طرف دیگر، كتاب های فقیهان گذشته كه نظراتشان در كشف سیره علما بسیار مهم است به مرور زمان حجم عظیمی را تشكیل داده است. همچنین قواعد و فروعِ فقهی و اصولی نیز فراوان است و علوم مقدماتی ویژه ای هم كه فراگیری آنها به عنوان مقدمه اجتهاد لازم است، بر این حجم افزوده می شود. از این رو است كه امكان دسترسی به اجتهاد برای همه وجود ندارد. بنابراین باید عده ای اختصاصاً به این كار بپردازند و در این زمینه صاحب نظر شوند.
۲ ) احتیاط:
اگر كسی به آن دسته از احتمالها و فتواها عمل كند كه یقین كند به وظیفه اش عمل كرده است، او را محتاط گویند. مثلاً اگر عده ای از مجتهدان عملی را حرام بدانند و عده‌ای دیگر جایز، در این صورت شخص محتاط آن عمل را ترك می كند. مشكل تر از آن، صورتی است كه بعضی از مجتهدان عملی را واجب و گروهی مستحب شمارند كه شخص محتاط می بایست آن را به جا آورد و مواردی مانند آن. بنا بر این، عمل به احتیاط برای همه امكان ندارد؛ زیرا تشخیص مواردی كه باید احتیاط كرد، كمتر از اجتهاد نیست.
۳ ) تقلید:
پس برای مومنین و كسانی كه به وظیفه دینی خود می اندیشند راهی جز تقلید نمی ماند. متاسفانه بسیاری در باب تقلید مسامحه می كنند و این دستور الهی را سبك می‌شمارند. پدران و مادران مسلمان وظیفه دارند برای فرزندان بالغ خود مجتهد و مرجع تقلیدی را مشخص كنند و آنها را به پیروی از او ترغیب نمایند. امروزه دسترسی به دفاتر مراجع تقلید از طریق تلفن و سایت های اینترنتی بسیار آسان شده و رساله های عملیه و توضیح المسایل در هر شهر و آبادی پیدا می شود.
● مرجعیت و سیاست
با وقوع انقلاب اسلامی ایران،كاركرد حساس و اساسی مرجعیت در عرصه جامعه و سیاست اثبات شد. از آنجا كه بسیاری از احكام دینی به ویژه حدود شرعی باید توسط حكومت اجرا شود و بدون حكومت، احكام الهی معطل می‌مانند، اسلام با سیاست ارتباط پیدا می كند.
امام خمینی (ره) كه با ابزار های مختلف علمی مانند فلسفه، عرفان، كلام و مانند آن از یك سو و اصول استنباط، ادبیات، تفسیر، فقه و دیگر علوم اسلامی از سوی دیگر به منابع فقهی و حدیثی می‌نگریست، به این پیوند و ارتباط صحه می گذارد (۵).
باوقوع انقلاب اسلامی و تشكیل حكومت دینی، نیاز به حضور مراجع در عرصه سیاسی و حل مشكلات و مسایل مستحدثه مضاعف شد. به این ترتیب نه تنها نقش علمی و معنوی مرجعیت كم رنگ تر نشد، بلكه كاركرد واقعی و قابلیت های پنهان آن روز به روز آشكار تر شد.
● اخلاق و معنویت
یكی از ویژگی های حوزه های علمیه، برگزاری درس‌های اخلاق و تذكر و معرفت نفس است .توجه به كیفیت عبادت و معنویت، پا به پای تحصیلات و اشتغالات علمی،عالمان شیعه را از دیگر عالمان جهان اسلام ممتاز كرده است. حكایت تاریخ از شب زنده داریها، راز و نیازها، خودسازی ها و از خودگذشتگی‌هایی كه عالمان بزرگ شیعه داشته اند بسیار شوق انگیز است.
مراجع تقلید شیعه، همان گونه كه رساله عملیه می‌نگاشته اند، خود، تجسم عمل و خودساختگی و مكارم اخلاق بوده اند و تاثیر رفتار الهی آنان بر شاگردان، گاه بیش از تأثیر علمی آنان بوده است. درباره شیخ مفید گفته اند: شبها مختصری می خوابید، باقی را به نماز یا مطالعه یا تدریس یا تلاوت قرآن مجید می گذرانید. (۶) در حالات مرحوم میرزای شیرازی نوشته اند: بسیاری از آیات قرآن و دعاها و زیارتها را از حفظ داشت. رقیق القلب بود. چشمه اشكش جوشان بود. هنگام دعا با صدای بلند بسیار می گریست. (۷)
ابوالقاسم جعفری
پی نوشت ها:
۱.تاریخ فلسفه چین، فانگ یو لان، ترجمه فرید جواهركلام،ص۱۹۱
۲. معانی الاخبار، شیخ صدوق،ص۱۸۰
۳. الفهرست، شیخ طوسی،ص۱۸
۴. بحارالانوار،۷۴ج ،ص۶۳
۵. ولایت فقیه،امام خمینی ،ص۱۹۲
۶ـ۷. مجله حوزه ۵۶-۵۷/۲۰۴
منبع : روزنامه همشهری