یکشنبه, ۳ تیر, ۱۴۰۳ / 23 June, 2024
مجله ویستا

آمریکا، اروپا و خاورمیانه بزرگ (۱)


در خصوص عراق، اروپا حمله به این كشور را اقدامی تهدید آمیز نسبت به امنیت منطقه و جهان ارزیابی كرده و معتقد بود ثبات منطقه ای دچار فروپاشی خواهد شد. بحران عراق موضوعی بود برای آزمون توانایی اروپا جهت اتخاذ موضع واحد در مسائل خارجی و امنیتی، و پیش زمینه ای بود برای تدوین استراتژی امنیتی این اتحادیه. استراتژی امنیتی اروپا كه برای اولین بار در دسامبر ۲۰۰۳ ارائه شد، در بر گیرنده اصلی ترین تهدیدات و چالش هایی است كه از محیط ژئوپولیتیكی ناشی می شود. نكته مهم این كه آن چه بیش از همه برای اروپا اهمیت دارد، امنیت قاره اروپاست تا دیدگاه های گسترش گرایانه. در این استراتژی، پنج حوزه كلیدی از تهدیدات به عنوان مبنا قرار گرفته است. این حوزه ها عبارتند از تروریسم، گسترش سلاح های كشتار جمعی، منازعات منطقه ای، دولت های بحران زده و جنایات سازمان یافته نظیر قاچاق مواد مخدر، مهاجرت های غیر قانونی و قاچاق انسان. یك نكته مهم كه تقریباً در تمامی این تهدیدات مشترك است، نگاه تهدید محور اروپا در مورد این مسائل به منطقه خاورمیانه است. از دیدگاه اروپایی ها، خاورمیانه منطقه ای است سرشار از منازعات و خطر گسترش سلاح های كشتار جمعی در آن بیش از هر منطقه دیگری دیده می شود. در مورد عراق نیز اروپایی ها معتقد بودند تجربه افغانستان و سومالی و تشكیل دولت های بحران زده در آنان كه خود از درون دچار مشكلات جدی است، باعث می شود حمله آمریكا به عراق نیز منجر به تشكیل یك دولت باثبات و دموكراتیك نشود و برعكس شاهد یك دولت از هم پاشیده و ناتوان باشیم؛ دیدگاهی كه امروز پس از گذشت یك سال و اندی از اشغال عراق، شاهد اثبات آن هستیم.خاورمیانه بزرگ، یكی از آن مواردی است كه همواره در تعاملات فراآتلانتیكی از جایگاه بالایی برخوردار بوده است. در این مورد نیز دیدگاه اروپا با آمریكا تفاوت هایی دارد كه بعضاً می تواند به اختلافات جدید میان دو سوی اقیانوس اطلس بینجامد. اگرچه بسیاری از كارشناسان معتقدند می توان به مواردی نیز برخورد كه سمت و سوی دو بازیگر را در یك راستا قرار می دهد و پتانسیل همكاری در این طرح وجود دارد. به ویژه با انتخاب مجدد جورج بوش به ریاست جمهوری آمریكا، واشنگتن درصدد است تا جایگاه اروپا را در تعاملات خاورمیانه دوباره تعریف كند.اگرچه ریشه طرح خاورمیانه بزرگ در توافقنامه «هلسینكی» در سال ۱۹۷۵ قرار دارد، اما نقطه آغازین طرح جدید، با حمله آمریكا به عراق آغاز شد. در همان ابتدا، افرادی نظیر «ریچارد بوچر» سخنگوی وزارت امور خارجه آمریكا اعلام كردند همانگونه كه اجلاس هلسینكی و معاهده آن كه توسط ۳۵ كشور امضا شد، به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی انجامید، طرح خاورمیانه بزرگ نیز باعث فروپاشی دولت های خودكامه در منطقه خواهد شد و همگان شاهد رشد دموكراسی در میان كشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا خواهند بود. با وجود آن كه سرنگونی رژیم طالبان ، نقطه آغازین این طرح محسوب می شود، اما اشغال بغداد را باید مهم ترین نقطه عطف آن و سرآغاز ایجاد تحولات ساختاری در سیاستگذاری های كشورهای منطقه دانست . در اجلاس ماه ژوئن سال ۲۰۰۴ گروه هشت، خاورمیانه بزرگ تبدیل به خاورمیانه بزرگ تر شد و كشورهای عضو، متعهد شدند تا برای پیشرفت و پیشبرد دموكراسی در خاورمیانه و شمال آفریقا با یكدیگر همكاری كنند. اگرچه در این اجلاس صحبتی از تمایلات آمریكا به میان نیامد، اما كاملاً مشخص بود كه اهمیت ژئوپولیتیكی و ژئواستراتژیكی خاورمیانه موضوع روابط و اختلافات آمریكا و اروپا در سال های آینده خواهد بود. در حقیقت، آمریكا مجموعه ای از سیاست های نظامی، سیاسی و اقتصادی را برای منطقه طراحی كرده كه با دیدگاه های هنجاری اروپا متفاوت است. طرح مورد نظردر واقع تركیبی از «دیدگاه بوش» درباره «استراتژی نوین آزادی در خاورمیانه» و «دیدگاه پاول» در مورد «لزوم همكاری آمریكا - ناتو» است. برنامه تغییر نقشه خاورمیانه ای كه طرح جدید در دستور كار دارد، بر «اطلاعات منطقه ای سرزمین های عربی» -كه برگرفته از گزارش توسعه بشری نخبگان جهان عرب است- تكیه دارد و بارها بدان استناد كرده است. سه هدف اصلی طرح جدید آمریكا برای خاورمیانه، درواقع، همان سه هدف اعلام شده در «گزارش توسعه بشری» است و عبارت هستند از گسترش دموكراسی و برپایی حكومت های معتدل، ایجاد جامعه مدنی و توسعه فرصت های اقتصادی. در این میان جایگاهی نیز برای توسعه فعالیت های سازمان امنیت و همكاری اروپا و همچنین همكاری های نظامی ناتو در قالب برنامه مشاركت برای صلح در نظر گرفته شده است.واكنش اروپا به این طرح از همان ابتدا چندان مثبت نبوده است، اما با این حال، آن را قابل تأمل ارزیابی كرده اند. اول آن كه، طرح خاورمیانه بزرگ نیازمند همكاری همه جانبه كشورهای اروپایی و آمریكا است. بنابراین مبنای طرح مذكور همكاری است، درحالی كه عملكرد دولت اول بوش، فاقد رویه های همكاری جویانه، و برعكس تشدید یكجانبه گرایی در رفتار این كشور بود.
اگرچه اروپا و آمریكا در اهداف با یكدیگر اشتراك منافع دارند، اما در تعریف تهدیدات و شیوه برخورد با آن تفاوت های عمیقی وجود دارد كه همین تفاوت ها در خصوص خاورمیانه بزرگ نیز دیده می شود. تا زمانی كه برداشت از تهدید در میان بازیگران دو سوی آتلانتیك به یكدیگر نزدیك نشود، نمی توان انتظار اتفاق نظر در خصوص طرح خاورمیانه بزرگ را داشت. اروپا برداشت های خاص خود را از مقولاتی نظیر تروریسم داشته و معمولاً آنان را محدود به منطقه خاصی نمی كند. به عنوان مثال، بحث تروریسم از نظر اروپا یك بحث سكولار است و این اتحادیه، تروریسم را در قالب یك مجموعه نگاه می كند و عوامل گوناگونی را برای آن بر می شمارد، و تنها آن را به اسلام مرتبط نمی كند و بار ارزشی به آن نمی دهد. در بحث تروریسم، عوامل متعددی در نظر گرفته می شوند، نظیر فشارهای ناشی از مدرنیسم، فرهنگ، بحران های سیاسی و اجتماعی و یا از خودبیگانگی جوانان در جوامع گوناگون و عمدتاً كمتر توسعه یافته. در عین حال، اروپاییان به هیچ وجه با به قدرت رسیدن احزاب اسلامی در داخل تشكیلات حكومتی كشورها مخالف نیستند. توجیه این امر آن است كه اغلب احزاب منتخب در كشورهای اسلامی، احزاب میانه رو هستند و افراطیون مذهبی در داخل جوامع اسلامی از اكثریت برخوردار نیستند.به هر صورت، بحث بر سر چالش ها و فرصت ها میان آمریكا و اروپا به خاورمیانه نقش محوری بخشیده است. به اعتقاد بازیگران دو سوی آتلانتیك، خاورمیانه از نظر ژئوپولیتیك و ژئواستراتژیك در دهه آینده نقش كلیدی را ایفا خواهد كرد، و به همین جهت، می تواند موضوع همكاری و یا حتی تعارض آمریكا باشد. در حالی كه اروپا همچنان به ایده خاورمیانه بزرگ به چشم تردید نگاه می كند، آمریكایی ها معتقدند این طرح، دستور كار همكاری آمریكا و اروپا و نهادهای وابسته را مشخص می كند. اما به نظر می رسد رهبران و نخبگان اروپا همچنان تمایل زیادی به این طرح نشان نمی دهند و نگاه به خاورمیانه بزرگ، بیشتر در میان سطوح میانی و پایینی، به ویژه نهادهای مطالعاتی اروپا مطرح است.شاید یكی از دلایلی كه خاورمیانه بزرگ نتوانست در میان رهبران اروپا، به ویژه دو كشور اصلی این قاره، یعنی آلمان و فرانسه، مقبولیت پیدا كند، نوع رهیافت و ایستارهای حاكم بر این ایده است. خاورمیانه بزرگ همانند دیگر استراتژی های كلان آمریكا، طرحی است جهانی، امنیتی و تهدید محور كه هدف آن، ایجاد نظمی تجویزی است. سمت و سوی این تجویز مبنای اجماع جهانی ندارد، بلكه دنباله دیدگاه های یكسو نگرایانه با تأكید بر تنها ابرقدرت بودن آمریكاست. این در حالی است كه استراتژی امنیتی اروپا، بیشتر منطقه محور است و سعی در جهانی كردن اروپا دارد. به همین جهت، بیشترین توجه اروپا معطوف به همسایگان و گسترش در حوزه پیرامونی است. در عین حال، سیاست های اروپا بیشتر جنبه نهادی و چند وجهی دارد. از این منظر، اروپا سیاست های امنیتی را تنها در قالب نظامی نگاه نمی كند، بلكه ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را نیز مد نظر قرار می دهد. تغییرات نظام سیاسی از منظر اروپا همگام با نهادسازی در آن نظام است. تغییرات زمانبر هستند و روندهای بلند مدت، چندجانبه و چند سطحی را در بر می گیرند و نمی توان آنان را با یك شوك شدید نظیر اقدام نظامی ایجاد كرد. از این منظر، برخی از اروپاییان معتقدند خاورمیانه بزرگ به گسترش منازعات در خاورمیانه منجر خواهد شد. از آن جا كه نظام های سیاسی موجود در منطقه تعریف شده در خاورمیانه بزرگ عمدتاً دارای رژیم های خودكامه و اقتدارگرا هستند، هرگونه تضعیف پایه های نظامی سیاسی بدون طی مراحل خاص می تواند شرایط سرنگونی این نظام ها را فراهم آورد. در این حالت، احتمال به روی كار آمدن دولت های افراطی و تندرو دور از انتظار نخواهد بود؛ اتفاقی كه با روح طرح خاورمیانه بزرگ در تضاد است. تنها در صورتی می توان از این اتفاق اجتناب كرد كه خود كشورهای منطقه نیز در این روند سهیم شوند. این روند نیز دور از انتظار است، چرا كه اغلب نظام های سیاسی منطقه تمایل زیادی به مقاومت در برابر نیروهای وارده برای تغییر دارند. این مسأله در اجلاس مراكش به خوبی قابل مشاهده بود. كشورهای شركت كننده در این اجلاس و به ویژه برخی كشورهای عربی نظیر عربستان سعودی، بر انجام اصلاحات در كشورهای عضو تأكید كردند، اما یادآور شدند كه دموكراسی و اصلاحات نباید از خارج بر آنها تحمیل شود بلكه باید در داخل این كشورها و با لحاظ كردن ارزش های فرهنگی و اجتماعی آنها صورت گیرد. نظیر همین گفته در اجلاس سران شورای همكاری خلیج فارس در «منامه» نیز عنوان شد.به هر جهت، آمریكا و اروپا هر دو بر سر این نكته اتفاق نظر دارند كه تحول در جهان عرب و یا خاورمیانه واقعیتی است كه باید بطور جدی به آن پرداخته شود. این هدفی است كه اروپا حتی قبل از ۱۱ سپتامبر نیز به دنبال آن بود و فقدان دموكراسی در جهان عرب را به عنوان بخشی از مبارزه جهانی خود با تروریسم تعریف می كرد. در حقیقت، دموكراسی سازی، حمایت از جامعه مدنی، حكومت قانون و حقوق بشر بخش های اصلی اعلامیه «بارسلون» و روندی است كه به این اعلامیه منتهی شد. از دیدگاه اروپاییان، برای دستیابی به چنین ارزش هایی نباید از استراتژی آزادسازی بوش تبعیت كرد، بلكه هدف، دستیابی به دیدگاهی مشترك در زمینه تحول سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در كشورهای مجاور اروپاست. در این وضعیت، كشورهای مذكور و جوامع آنان به رابطه میان توسعه نیافتگی سیاسی و اقتصادی و نابسامانی های درونی خود پی خواهند برد. «ساموئل هانتینگتون» نیز در دهه ۱۹۶۰ چنین دیدگاهی را مطرح كرده بود و در اواخر دهه ،۱۹۸۰ راه برون رفت از آن را وجود دولت هایی در درون این كشورها دانست كه بتوانند موج سوم دموكراسی را هدایت كنند. بنابراین اروپا نیز با تبعیت از چنین شیوه ای، تحول درونی را مبنا و پشتیبانی از آن را اصل قرار می دهند. به اعتقاد اروپایی ها، دموكراسی سازی یك روند خطی و دستوری نیست و در عین حال، نمی توان آن را در یك زمان اندك پیش برد. دموكراسی از دیدگاه اروپا، یك روند عمقی و طولانی مدت است كه پیچیدگی ها و تعارضات درونی و خاص خود را داراست. به عبارت دیگر، گذار به دموكراسی نیازمند قواعد خاص و منحصر به فرد خود با توجه به محیط و زمان است. چنین روندی می تواند به وضعیت های پایدار و درونی شده در كشورهای مورد نظر منتهی شود كه نهادهای خاص خود را نیز ایجاد می كنند. این در حالی است كه تنها توجه آمریكا معطوف به حذف دولت هایی در منطقه است كه با منافع آن كشور در تضاد هستند. این دیدگاه همراه است با ایده تغییر رژیم در این كشورها و اتخاذ معیارهای سخت همچون تحریم كه كاربرد وسیعی در سیاست های برون مرزی آمریكا دارد.
منبع : انجمن درمانگران ایران