پنجشنبه, ۲۴ خرداد, ۱۴۰۳ / 13 June, 2024
مجله ویستا

بررسی مبانی دینی و اجتماعی اندیشه روشنفکری علی شریعتی


بررسی مبانی دینی و اجتماعی اندیشه روشنفکری علی شریعتی
علی شریعتی بی گمان از روشنفكران مطرح و تأثیرگذار در روزگار معاصر ایران می باشد. افكار، نوشته ها و آرای او در مدت سه دهه تأثیرات شگرفی بر ادبیات، وضعیت روشنفكری و تحولات اجتماعی ایران نهاد كه هنوز هم این تأثیرات به انحاء مختلف تداوم خود را حفظ كرده است. در این مقاله كوشش می شود ریشه های دینی و اجتماعی وجوه روشنفكری علی شریعتی ببه عنوان متفكر و دانشمندی كه سخت با آموزهای شیعی و آرا و نظریه های علمی زمان خودش پیوند برقرار كرده بود. بررسی و پردازش گردد. فرضیه اصلی مقاله بر وجود نوعی تعامل میان تحولات اجتماعی و اندیشه متفكر و رشد دیالكتیكی آن دو باشد.
۱. مبانی دینی وشنفكری علی شریعتی
هر متفكر و دانشمند علوم اجتماعی متأثر از دو محیط می باشد. یكی میراث، فرهنگ و بطوركلی جامعه و سنتهای خودش و دیگری الگوهای زبان و گفتمانهای علمی زمانه اش. ما در اینجا در مقام بررسی و ریشه های تفكر یك روشنفكر مشهور و مطرح ایرانی هستیم و نمی خواهیم قضاوتی در درستی یا نادرستی افكار او داشته باشیم. می خواهیم اشاره كنیم كه تفكر در خلا شكل نمی گیرد؛ تفكر مثل همه امور اتفاقی است كه بعنوان یك واقعه بطور مطلق در اختیار و خواست متفكر نیست. بلكه در فضا و شرایط خاص آن شكل می بندد، قوام می یابد و تجلی می شود. این فضا فضای كنش است. یعنی اندیشه صورت خود را در عمل و در وقایع و عینیات نشان میدهد. به این دلیل هر متفكری از آنروی كه صاحب یك فرهنگ و مجموعه ای از اصول و باورهای خاص است، دارای مبانی متأثر از الگوها و سبكهای خردورزی، معرفتی زمان می باشد. اندیشه و زمان و شرایط همدیگر را رشد و عمق می بخشند و هر كدام از دیگری سهم و نقش دارد.علی شریعتی مزینانی یك روشنفكر دینی بود. در زمانه ای درخشید و اثرگذار شد كه خود آن زمانه بستر پیدایش شخصیتی بنام شریعتی بود. او در خانواده ای مذهبی و نواندیش زاده شد. نیاكانش بیشتر عالم و فقیه بوده، دستی در فلسفه اسلامی داشتند. پدرش محمدتقی از روشنفكران مذهبی و عالمان دینی نوگرا در شهر بود. او رسالت و حیات دینی خود را دفاع نوین از آموزه های مذهب شیعه در برابر تندبادهای الحادی، ماركسیستی دانست(۱) و در این جهت مركزی را به نام كانون نشر حقایق اسلامی تأسیس كرد علی شریعتی هم در این فضای روشنفكری پر تب و تاب بالید و سخت به آموزه های اصیل مذهب شیعه علاقمند گردید و توانست با تمركز بر ظرفیت های انقلابی تشیع در این حوزه مطالعات خوبی انجام دهد. او به پیروی پدرش به نوآوری در اسلام معتقد بود. می كوشید بیرون از گفتمانهای مسلط فقهی- كلامی و براساس علم جامعه شناسی به مفاهیم دینی بپردازد. اصل مهم در مبانی اسلامی تفكر وی توحید است. او معتقد بود باید با درك اصلی و مبتنی بر نص از توحید بتوانیم جلوه های فلسفی، اقتصادی و اجتماعی شرك را شناسایی و بزداییم. منظور از جلوه های فلسفی و مذهبی شرك در دوگانگی شریعت و تثلیث نمود می یافت. جهان بینی های غیر توحیدی در برخی اساطیر و تمدنها، مصداق دیگری از شرك هستند. شرك اجتماعی از نظر او ساختار طبقاتی جامعه بود كه نوعی نظام معرفتی شرك آلود را تولید می كرد.شریعتی در كتاب اسلام شناسی به توحید می پردازد و آنرا در چهار عرصه جهان بینی، فلسفه تاریخ، جامعه شناسی، اخلاق شرح و بسط می دهد. توحید از نگاه خداوندی دیده می شود و تكثر از منظر انسانی. در نگاه اول همه پدیده ها منطقی یگانه دارند اما در طول زمان است كه با جدایی از مبدا پراكندگی و شرك و تفرقه پدید می آید.شریعتی مثل متكلمان فلاسفه اسلامی از نقطه مبدا شروع نمی كند. بلكه از پایین به بالا و براساس اندیشه اجتماعی تحلیل می نماید. یعنی به جای تعریف اثباتی توحید، شرك را شناسایی می‌كند آن را در نقد جلوه‌ای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نقد می كند. وقتی كه این نقد انجام می شود بصورت موازی مفهوم جایگزین و اصیل و اسلامی آن كه «امت واحده» است پدیدار می شود. «پیغمبران از ابراهیم تا پیغمبر اسلام و پیش از ابراهیم نیامده اند تا بشر را متدین كنند. برای اینكه بشر فطرت خودش متدین است.... پیامبران نیامده اند تا در جامعه احساس مذهبی ایجاد كنند، زیرا هر پیغمبری در جامعه ای كه مبعوث شد در جامعه ای مذهبی بوده است. آن جامعه مذهبی بوده و مذهبی داشته است- آمده اند كه فقط یك كار كنند. نه هیچ كار دیگر و آن اینكه توحید را جانشین شرك كنند. یعنی مذهبی را جانشین مذهبی دیگر كنند(۲)»
این بدان معناست كه شرك تبدیل به كاركردی مذهبی می شود. شرك در جامعه ای مذهبی بناچار باید در قالب مذهبی عمل كند. مذهب و نظام شرك از همان دوران هابیل و قابیل وضع می شود. و بتدریج در مظاهر مختلف اجتماعی و اقتصادی خود را نشان می دهد.یكی دیگر از وجوه مبانی اسلامی شریعتی نگاه او به انسان و انسان شناسی اوست كه نسبتی وثیق با دریافت او از توحید دارد. انسان كه خود بنای جامعه قرار می گیرد، یك موجود بود ثابت نیست بلكه در حركت است كه از شدن دایمی حكایت دارد. اصالت انسانی در نگاه او تحقق صفات خداوند در آدمی است صفاتی مثل علم، قدرت و... و در مجموع صفات خداوندی كه به او امانت داده شده است. یعنی فضایل انسانی(۳)انسان= لجن متعفن+ روح خدا. لجن متعفن و روح خدا دو اشاره سمبولیك است. انسان واقعاً از لجن بدبو( حماء مسنول) ساخته شده و نه از روح خدا. بلكه اولی پستی و ركود و توقف مطلق را نشان می دهد و دیگری تكامل بی نهایت و برتری لایتناهی را(۴)انسان جوهری است كه ثابت است، اما در اجتماع و تاریخ ممكن است تحول یابد و از آن سرشت راستین خود دور شود. بویژه هنگامی كه انسان در یك جامه طبقاتی شرك آلود زندگی كند ( مثل جاهلیت) آن وحدانیت انسانی و الهی خود را از دست میدهد. در نهایت انسان و اصالت انسانی مدنظر شریعتی صفات زیر را دارد.۱. همه انسانها با هم نه برابر كه برادرند. برابری امری حقوقی است. اما برادری امری خلقی و سرشتی است.
۲. سرشت زن و مرد برابر است، خواهر و برادرند.
۳. فضیلت انسان بر فرشتگان و همه عالم فضیلت علمی اوست. زیرا اسماء [ خداوند] را یاد گرفته است، مسجود فرشتگان قرار گرفته و فرشتگان با علم به اصالت نژاد و برتری خود، باید به پای او بیفتند و او را سجده كنند(۵)شریعتی با وجود این تعریف از انسان باز هم بیشترین تجلی عینی انسان را در عرصه های اجتماعی تعریف می كند. برای مثال او تعریفی جمعی، پویا و ایدئولوژیك از مقوله حج در احكام اسلامی ارائه می دهد. او به حج به عنوان یك تكلیف فقهی نگاه نمی كند، بلكه از آن یك معرفت و شناخت جامه شناسانه مراد می‌كند شناختی كه توحید را اثبات و همه جلوه های اجتماعی ، فكری و فرهنگی شرك را محكوم و مطرود می كند.«حج تجسم نمایش عینی و رمزی مجموعه ای است كه اسلام نام دارد در همه ابعادش . بدین معنا كه اسلام از زیر بنایش كه توحید است تا جهت نهایی اش كه « تا خدا» است، مجموعاً اعضا عملی و فكری و احساسی متعددی دارد كه با یك روح و یك جهت و یك آهنگ [ معنا می یابد] و این همه در حج متن نمایشی قرار گرفته است كه هر فردی آن را با حركات و سمبل ها و رمزهای خویش در صحنه حج به نمایش می گذارد.... در این نمایشنامه همه انسانها به عنوان بازیگر مسئول شریكند ولی در این نمایش كه میلیونها فرد یك متن را بازی می كنند، نقش ها تقسیم نشده است و هنرمندان اصلی و فرعی وجود ندارد.... در این صحنه نقش قهرمان و ضد قهرمان، مادی و معنوی، نوكر، آقا، برده و ارباب و زن و مرد وجود ندارد و هر فرد انسانی مجموعه این نقش ها را خود[بر] عهده دارد و بازگوی این حقیقت اسلامی است كه هر فرد در آفرینش و ماهیت و حقیقت با همه انسانها مساوی است.(۶)شریعتی حج را نماد زندگی سالم، مطلوب و آرمانی مورد نظر اسلام می داند. این زندگی تهی از شرك برابرانه و برادرانه است، همه مسئولیت دارند و همه در برابر یكدیگر مسئول هستند. در واقع او میان حج و امر به معروف و نهی از منكر نوعی پیوند درونی كشف می كند. بدین معنا كه در حیطه اجتماعی امر به معروف و نهی از منكر ضرورت خود را از مسئولیت همه در برابر همه كسب می كند. ضرورت این فرضیه از فقدان طبقات مسلط در جامعه بر می خیزد. یعنی یك انسان فقیر و عضو جامعه می تواند از رهبر جامعه اسلامی هم انتقاد كند و از نظر شریعتی ابوذر در این مورد یك مثال بسیار خوب است. و یا اعضای جامعه ای كه در دوران زمامداری امام علی از او انتقاد و پرسش می كردند.جامعه توحیدی كه نمادهایش در حج، امربه معروف و نهی از منكر، نماز جماعت و جمعه، وحدت رهبری( امامت) وحدت اجتماعی( عضو جامه امت واحده) وجود دارد، در طول تاریخ وقتی كه از این نشانه ها دور شود، دچار شرك اجتماعی، اقتصادی و حتی فلسفی میشود. به تعبیری جامعه از صورت هابیلی به قابیلی تبدیل می گردد.قابیل در طول تاریخ سه قیافه پیدا می كند. زر، زور و تزویر(دین) این سه قیافه طبقه حاكم بر مردم را می سازند «طبقه حاكم در طول تاریخ از این سه درست شده است. جامعه های روم، ایران باستان، فلسطین، بین النهرین....دارای این سه قیافه اند... قرآن این سه طبقه را به صورت سه شخص به بشریت معرفی می كند.
۱. ملاء «چشم پركن ها هستند. یعنی نمایندگان زور در جامعه بشری. ملاء یعنی كسی كه وقتی در جامعه راه می رود چشم را پر می كند.
۲. شرف ثروتمندانی كه هیچگونه مسئولیتی( مذهبی و اخلاقی) نمی شناسند.
۳. راهبان، یعنی متولیان معابد- دین ها- نمایندگان ادیان(۷)
شریعتی می خواست نوعی فلسفه تاریخ را از دیدگاه جامعه شناسی در اسلام ارائه دهد كه البته معلوم نیست تا چه حد موفق شده است. او با بازخوانی تاریخ شرك می خواست از حیث دیالكتیك در فلسفه تاریخ به یك جامعه توحیدی و امت واحده برسد. به همین دلیل در كنار جامعه شناسی شرك نوعی فلسفه سیاسی امامت هم ارائه می كرد كه می توانست در حكم مدینه فاضله باشد. البته او می كوشید نوعی نگرش اسطوره شناسی- جامعه شناسی را در مساله امامت بتوان الگوی مدینه فاضله بكار بندد. زیرا عقیده داشت كه انسان كامل در اساطیر تحقق یافته است.نگرش جامعه شناختی شریعتی به نوعی رئالیسم بومی و قرآنی یا طبیعی نزدیك بود. برای مثال او به اسامی سوره های قرآن توجه می كرد كه اسامی طبیعی مثل بقره، نمل، عنكبوت، رعد، شمس، قمر، فیل در آنها وجود دارد. این یعنی واقع گرایی. قرآن به زبان ساده مثالهای ساده و واقعی دارد. كلمه آیه به معنای نشانه است و نشانه یعنی مصادیق عینی و ملموس.نقطه عطف اندیشه اسلامی- اجتماعی شریعتی آنجاست كه میان قرآن و مردم پیوندهای محكمی جستجو می كند. قرآن با نام خدا آغاز و با نام مردم پایان می یابد.(۸) تحلیل و تفسیری كه از سوره ناس میشود، همه اش با تأكید بر حضور اهمیت مردم است. راه خدا از میان مردم می گذرد. اینكه خداوند واژه «الانسان» را به جای «الناس» در این سوره نیاورده است، بدین دلیل است كه انسان یك واژه ذهنی و فلسفی است كه تنها عده ای خاص آن را می فهمند. و این با منطق و زبان قرآن كه مخاطبش همه مردم اند مغایر است. « الناس» وجود عینی و ملموس برای همه عوام و خواص دارد. به دلیل همین ویژگی مردمی بودن اسلام و قرآن.رسالت پیامبرانش، ابلاغ پیام به اینها [ یعنی مردم] است. نه حكما و فضلا و ادبا، نه قشر برگزیده و خواص و اشراف اجتماعی و علمی و سیاسی(۹)شریعتی با بازخوانی اسلامی- جامعه شناختی اصول، مبانی و نمادهای اسلامی و كالبد شكافی انحراف جامعه در طول تاریخ اسلام، در واقع روایتی نو از آنچه ما داشته ایم و به فراموشی سپرده ایم ارایه می دهد. او در آثار دیگر خود به بازخوانی ایدئولوژیك مقوله هایی مثل انتظار، شهادت، ایثار، عقیده، جهاد، بیعت، امامت می پردازد و ضمن تداعی جامعه شرك آلود خلافت در ذهن مردم و مترادف كردن جامعه زمان خود (دوران پهلوی ها) با آن نوعی آرمان فراهی و پرورش زمینه های بروز جنبش اجتماعی غیر رسمی را آماده می كند. اگر در شمارگان بالای كتابهای شریعتی آن هم در جامعه قبل از انقلاب كه نرخ سواد پایین بود، دقت كنیم، شور و شوق علاقه مردم و جوانان را به اندیشه های اجتماعی شریعتی بدست می آوریم.۲. مبانی اجتماعی روشنفكری (شریعتی)
براساس پایگاه نظری معرفت و بویژه جامعه شناسی معرفت، اندیشه بر بستر شرایط اجتماعی تولید می شود. به همین دلیل اندیشه نابی كه بتوان آنرا فارغ از واقعیات پنداشت. شاید عملاً ناممكن باشد و ممتنع. در حوزه روشنفكری بویژه دو كشوری مثل ایران، تحولات شتابنده تأثیر زیادی در شكل گیری اندیشه ها و آرای متفكران و روشنفكران داشته است. در دوره ای كه علی شریعتی می زیست، تحولات اجتماعی هم در غرب و هم در جهان سوم وارد مرحله جدیدی شده بود. بتدریج دولت های ملی (Nation – state) در كشورها حاكم شدند. در ایران تحولات اجتماعی در سالهای دهه۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰ بر افكار متفكران، روشنفكران و نویسندگان آثار زیاد و عمیقی داشت. برای مثال پیدایش و كشف نفت در ایران و ظهور تأسیسات فنی، فرهنگی، هنری و اقتصادی و سیاسی آن، عمیقا زندگی مردم مناطق نفت خیز را متأثر كرد. بطوری كه بیشتر نویسندگان رمانها و داستانها در این مناطق متأثر از شأن اجتماعی- سیاسی نفت گردید. ما آثار این امر را مثلا در نوشته های احمد محمود و دیگران بخوبی شاهدیم.شریعتی در زمانه ای رشد كرد كه تحولات اجتماعی ایران در اثر عوامل مختلف مثل نفت (كه اشاره شد). دولت سازی پهلوی ها، توسعه آموزشهای نو، تأسیس تلویزیون ، رشد مطبوعات، پیدایش طبقات جدید (كارگران و كارمندان دولتی) اصلاحات ارضی... وارد مراحل پیچیده ای شد. شهرنشینی و مزایای آن كه در اثر درآمدهای نفتی توسعه می یافت، باعث مهاجرت بسیاری از مردم روستاها به شهرهای بزرگ شد. علاوه بر اینها تحولات سیاسی و اجتماعی دوران قبلتر نیز بر شریعتی موثر بود. یكی از این حوادث جنگ جهانی دوم و نحوه برخورد متفقین با این مقاله و اشغال ایران می باشدكه هویت ایرانی بویژه فرهنگ استقلال طلبی شیعی ایران را سخت جریحه دار كرد. اكثر نویسندگان روشنفكران و هنرمندان از این حادثه اندوهگین شدند. اشغال ایران نوعی رادیكالیسم را تشدید و روشنفكران در این زمینه فعال شدند. روشنفكران دینی متاثر از فرهنگ تشیع به احیای فرهنگ بومی خود متوجه شدند «كانون[ نشر حقایق] ضمن پرورش نسلی از روشنفكران تندرو ضد سلطنت توانسته بود به اسلامی دست یابد كه سرشار از خودآگاهی سیاسی بود. بعلاوه جریان تندروی كانون نیز با بكارگیری سوسیالیسم اجتماعی و سیاسی و اقتصادی توانسته بود انحصار حزب توده را در استفاده از این ابزار به چالش بكشد» (۱۰)حادثه مهم دیگری كه مكمل بدبینی و نفرت هویت ایرانی به تجدد شد، كودتای بیست و هشت مرداد سال ۱۳۳۲ بود. این كودتا دوباره توهینی به استقلال ایران تلقی شد. روشنفكران دینی سخت از این امر ناراحت شدند و گرایش به تندروی و هویت سازی ضدامریكایی بیشتر شد. یك حكومت ملی مستقل توسط امریكاییان ساقط شد و دولتی نامشروع در كشور مستقر گردید و استبداد در مدت بیش از دو دهه اوج گرفت. توسعه و تعمیق استبداد و استتار كردن مشكلات كشور در زیر سایه پول و ثروت نفتی باعث زیرزمینی شدن مخالفت ها با نظام سیاسی مستقر گردید. بطوری كه واقعه سیاهگل در۲۰ بهمن ۱۳۴۹ رخ داد. شاخه نظامی مجاهدین، با حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهگل ثابت كرد كه تنها راه مبارزه با رژیم استبدادی، مبارزه مسلحانه برای مجبور كردن حكومت به ایجاد تغییرات سیاسی و اجتماعی است.(۱۱) واقعه سیاهگل در اصل یك تحرك و مرحله جدیدی در رادیكالیسم سیاسی- اجتماعی ایران بود كه شریعتی زبان، آثار و سخنرانی هایش در این جنبش نقش عمده ای داشت. خود شریعتی یكی از حوادث مؤثر را در اندیشه خود كه در آثارش هم منعكس شده است، یك واقعه جدی یعنی ماجرای ۱۶ آذر می داند. در آن روز نیسون به ایران آمد و جنبش دانشجویی با تقدیم سه شهید وارد مرحله جدیدی شد. تعبیر مؤثر شریعتی آن بود كه حكومت سه شهید را در پای نیكسون قربانی كرد.بنظر می رسد میان شریعتی و مخاطبانش یك نوع دیالكتیك مكمل بوجود آمد. یعنی حوادث اجتماعی و سیاسی كشور بر هر دو طرف تأثیر می گذاشت. مخاطبان، جوانان و دانشجویان وقتی با این حوادث تلخ، وابستگی حكومت و مبارزه شاه با فرهنگ شیعی را می‌دیدند، بیشتر روحیه و زمینه بسیج پیدا می‌كردند. شور و شوق آنان در شریعتی مؤثر می شد و او هم تفسیرهای انقلابی پررنگ تری از میراث شیعه ارایه می داد. سخنرانی او با نام «ثار» در حسینیه ارشاد یكی از شلوغترین ها بود و بعدها این سخنرانی در قالب كتاب چند صفحه ای با شمارگان یازده هزار به چاپ رسید. حمید عنایت در این زمینه معتقد است؛ چیزی كه مسلم است این است كه آینده نیرومند شریعتی از آرمانها و عدالت اجتماعی دیالكتیكی و اسلامی بیشتر از هر نوع دیگری از آموزش دهی دینی موفق بوده است كه اسلام را در ایران معاصر تنها ایدئولوژی مبارزه برای انبوهی از جوانان مبارز بگرداند كه در غیر اینصورت جذب آموزشهای دنیوی و دست چپی می‌شوند شدند(۱۲) با روند رو به افزایش این رادیكالیسم اجتماعی كه عمدتاً از میان توده های مردم تولید و مجدداً در زمان شریعتی باز تولید می شد، دانشجویان و جوانان علاقه فزاینده ای به سخنرانی های وی ابراز می كردند. سیستم آموزشی حسینیه ارشاد به گونه ای بود كه حاضران و مستمعان ثبت نام می كردند. برای مثال در یك مورد شمار افراد ثبت نام كننده برای استماع سخنرانی به ۴۰۰/۳ تن رسیده بود.(۱۳)در هر صورت تحولات و دگرگونی های اجتماعی نقش عمده ای در تكوین تفكر روشنفكری شریعتی داشت. تفكری كه بی گمان اجتماعی بود. زیرا عوامل سه گانه مهمی در تكوین و تحول و هدایت این اندیشه اجتماعی شكل داشتند كه نخستین آن یعنی زمینه و بستر زمانه او كه مواجه با مسایل و عوامل اجتماعی فراوان بود (در بالا ذكر شد) علت دوم رشته تحصیلی وی بود. او اگرچه به طور رسمی در كشور فرانسه ادبیات فارسی خواند، اما بصورت غیر رسمی تبحری در جامعه شناسی مذهب پیدا كرد.جامعه شناسی و آشنایی و با متفكران بزرگی مثل سارتر، كامو و نیز انقلاب الجزایری در تحلیل‌ها و تفسیرهای اجتماعی او از منابع شیعه و نیز وضع اجتماع بسیار مؤثر بود. عامل مهم سوم در تكوین این اندیشه وجود منابع سیاسی- اجتماعی دین اسلام و بویژه تاریخ و سنت تشیع بود. نگاه اجتماعی- سیاسی شریعتی به تشیع و منابع آن تأثیر زیادی در تكوین جنبش اجتماعی ایران در سال ۱۳۵۷ ( انقلاب اسلامی) داشت كه در این بخش بدان می پردازیم.
۱-۲ رویكرد اجتماعی شریعتی به اسلام و شیعه
شریعتی بر اساس تقسیم بندی خودش سه حوزه مطالعات در آثارش دیده می‌شود. كه شامل ادبیات، اجتماعیات و كویریات می باشد. البته نمی توان تمایزی واقعی و دقیق میان آنها رسم كرد زیرا زبان شریعتی زبان خاص بود كه در هرسه تجلی دارد. اما رابطه مستقیمی میان اسلامیات و اجتماعیات او وجود دارد. كویریات اگر چه به بخشهای صرفاً نظری، فردی و عرفانی می پردازد، اما بدلیل آمیختگی زبانی با هم رویه اجتماعی آن وجود دارد. وقتی به آثار شریعتی نگاه می كنیم بیشتر از آنكه واژه ها، عبارات و مفاهیم و اصطلاحها از جنس فقهی، كلامی یا علمی باشند، اجتماعی، سیاسی و توده ای هستند. برای مثال دو سخنرانی «زن در چشم و دل محمد» كه بصورت یك كتاب هم پیش از انقلاب منتشر شد و اكنون در ذیل مجموعه زن آمده است، به دفاع از سنت تعدد زوجات پیامبر بعنوان یك عمل اجتماعی برای دفاع از آن در برابر تفسیرهای جنبشی و روانی مخالفان پیامبر پرداخته است. از این دیدگاه پیامبر بعنوان مسئول جامعه اسلامی براساس مصلحت اجتماعی خود به تعدد زوجات بعنوان یك استراتژی عمل می كرد. آثار اجتماعی و انسانی این عمل در آن زمان كاملاً عقلانی و انسانی است.شریعتی در آثار خویش به آیات قرآن كه جنبه اجتماعی داشت متوسل می شد. و فراوان به آنها استناد می كرد. اصل نخست شریعتی در نگاه به قرآن، سنت پیامبر و سیره امامان آن بود كه اسلام دینی است كه برای مردم آمده است. برای همه مردم نه برای عده ای خاص و یا خواص جامعه. پیامبر هم همواره روی سخنش و عملش با مردم بود نه با اشراف مكه و مدینه. مخاطب بودن مردم در قرآن با عباراتی مثل «ایها الناس» «یا ایها الذین آمنوا» و... آمده است. از نگاه شریعتی در برخی آیات كه جنبه اجتماعی دارند می توان بجای كلمه « الله» واژه «الناس» را آورد. در این حالت محتوای اجتماعی آیه بر ما روشنتر می شود. برای مثال در آیه ای كه خداوند می گوید« و ان نقرضوا الله قرضا حسناً...» شریعتی می گوید: قرض و طلب یك پدیده اجتماعی است و منظور از قرض دادن به خدا، قرض دادن به مردم « الناس» است وگرنه اصلا قرض و طلب در مورد خدا صدق و تحقق پیدا نمی كندو طرح آن منتفی است. در ادامه برای درك بهتر این موضوع به دو آیه اشاره می كنیم:
۱. آیه «یا ایها الذین آمنوا انا خلقناكم ازواجا و حملناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا، ان اكرمكم عندالله اتقكم.»مفاد این آیه بر برابری انسانها از هر نژاد و جنس دلالت دارد. شریعتی می گوید معرفت بشری براساس این آیه یك زمینه اجتماعی دارد. معرفت یك عمل اجتماعی دو جانبه است. و اینكه خداوند آن را بصورت كلمه « تعارف» آورده بیانگر دو جانبگی آن و در نتیجه اجتماعی بودن آن است. از نظر شریعتی معرفت یك اتفاق است كه در صحنه اجتماعی بوقوع می پیوندد. انسانها هر چه بیشتر در تعاملات اجتماعی قرار گیرند، معرفت بهتری كسب می كنند. متولد «حج» هم كه برای شریعتی بسیار اهمیت داشت از همین منظر قابل درك است. زیرا مسلمانان در عرصه عمل اجتماعی در زمان معین در مكانهای معینی از سرزمین وحی در حیات اجتماعی به یك فرضیه دینی می پردازند. این بهترین منبع كسب معرفت اجتماعی مسلمانان است. كه البته تاریخ بعد از انقلاب صحت این ادعای شریعتی را بخوبی نشان میدهد.
۲. حدیث الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم از نظر شریعتی همه فقها و متكلمان و شاید متفكران مفاد این آیه رابه مالكیت فردی تفسیر و تعبیر كرده اند. اما در اینجا مالكیت جمعی مدنظر است. زیرا الناس یك هیات و معنای جمعی دارد. اسم جمع است و واژه فردی ندارد. اگر مالكیت فردی مدنظر بود. از واژه « الانسان» استفاده می شد.رویكرد شریعتی به مذهب آن بود كه این براساس فطرت آدمی و انسان است ولی ظهور آن در عرصه رفتاری بویژه در سطح جمعی می باشد. بنابراین جامعه ی واقعا اسلامی آن است كه دین، فرهنگ و ارزشهای آن تبدیل به نظام صدقی (معرفتی) و رفتاری مردم شده باشد. یعنی مردم به یك آگاهی و خودآگاهی رسیده باشند. در اندیشه روشنفكرانه شریعتی اسلام دینی كاملا اجتماعی – سیاسی است. در قرآن تنها پانصد آیه فقهی (آیات الاحكام فقهی) آمده است.(۱۴) بسیاری از آیات قرآن در حوزه اجتماعی و تاریخی و مسایل طبیعی قرار دارند. از نظر شریعتی قرآن كتاب «پیوند خدا و مردم» است. توده مردم هستند كه مخاطبان خداوند و دین او می باشند. در اسلام و قرآن ما مخاطب خاص نداریم. آموزه های قرآن گاه بر مصادیق به عنوان یك درس، عبرت، حكم یا معرفت عمومی و مردمی بهره می گیرند. در قرآن مردم در واقع یك منبع معرفت می باشند. متن دین مخاطب متن مردم است. با این نگرش هیچ طبقه ای، گروهی، فردی، نهادی نمی توانند قرآن یا فهم از قرآن را در انحصار و تصرف خود بداند و یا خود را مسئول دین خدا، مفسر قرآن یا متولی آن بداند. بدین ترتیب مردم اصالت پیدا می كنند. اصالت یافتن مردم در واقع همان تحقق مضمون معرفت اجتماعی مردم در آیه «تعارفوا» است.مردم در اندیشه شریعتی بعنوان یك كل، یك متن، همواره با نگرش توحیدی او در باب جامعه در یك روایت تاریخی معنا میشود. شریعتی خودش در این مسیر به اصطلاح « اومانیسم اسلامی» می رسد. براساس اومانیسم اسلامی، اهمیت سیاسی مردم در قرآن در ذیل مفاد سوره « الناس» یعنی آخرین سوره قرآن كریم تجلی یافته است. در این سوره خداوند سه چهره «رب الناس» « ملك الناس» و« اله الناس» نمود یافته است. این سه چهره از خداوند در قرآن به معنای رد شرك اجتماعی است.در سوره الناس كلمه الله به الناس « توده دوم» اضافه شده است و سه بار تكرار شده است هر بار الله به یك صفت و قدرت ویژه ذاتی اش توصیف شده است. قل اعوذ برب الناس، ملك الناس. اله االناس...در آیه اول قدرت اربابی حاكم بر توده مردم از [ناحیه] طبقه اربابان مردم نفی میشود. در آیه دوم قدرت ملوكیت از طبقه زمامداران مردم و در آیه سوم قدرت الوهیت روحانیون بر مردم [ نفی و طرد میشود](۱۵)شریعتی بعدتر سه آیه دیگر قرآن را یعنی «ان الدین كلمه لله» و «المال بالله» را در این راستا تشریح می كند. قرآن همواره از سه قدرت یعنی قارون، فرعون و بلعم باعورا را یاد كرده است. كه در واقع سه چهره قدرت با هم تحكیم كنندگان تضاد طبقاتی و ایجاد نظامی از سلطه ابتدائی و نمادین هستند كه در چهره ملك، ملاء و مترف نمود یافته اند. این سه چهره و سه عامل قدرت در مقابل «خداوند - مردم» قرار داشته اند. آنان همواره خط مقدم دشمنان و مخالفان پیامبران كه واسطه پیوند خدا با مردم بوده اند به شمار می‌رفته اند. حج نیز اساساً برابری انسانی در اسلام می باشد. حتی خانه خدا یعنی كعبه، برای مردم ساخته شده است* در تفكر شریعتی قدرتهای غیر مردمی و یك طرف رابطه و « خدا- مردم» در سوی دیگر قرار می گیرند.مردم یعنی كی؟ یعنی غیر جبار، غیرمترف و غیرملاء - یعنی مالكیت عام دارد. یعنی مال مردم است.... خدا برای مردم است. خانه خدا برای مردم ساخته شده است.(۱۶)چون مردم مخاطب واقعی قرآن و دین خدا هستند. پیامبران هم باید مردم را مخاطب خود بدانند نه برگزیدگان اشراف و خواص را.... پیامبران بدلیل بعد مردمی خویش همواره با زبان قوم خویش سخن می گویند. یعنی زبان كوچه.«پیغمبران در رابطه با مردم« اخاهم» هستند. (اخاهم صالح. اخاهم هود) این تكیه [و تأكید] خیلی عالی است و رابطه [مردم و پیامبر] را خیلی خوب نشان میدهد.(۱۷)شریعتی در مقام یك نظریه پرداز پس از تبیین به درستی تجویز هم می كند. او معتقد است كه باید مجددا آن رابطه میان « متن دین» و «متن مردم» برقرار شود. روشنفكران و عالمان در برقراری این پیوند نقش اساسی دارند.
۲-۲. رویكرد اجتماعی به جامعه – تاریخ
شریعتی را نمی توان یك عالم محض در معنای مدرن آن دانست؛ عالمی كه صرفاً براساس روشهای آكادمیك و دانشگاهی به سراغ متون و موضوع های خود برود. او براستی در نقش یك روشنفكر می رود. نه زبان، هنر، تاریخ، فقه، ادبیات و .... سرمی زند. با زبانهای مختلف و با تعبیرها و تفسیرها به موضوع نگاه می‌كند. اما رویكرد اصلی وی اجتماعی است برای مثال او در این رویكرد دامنه واژگان اجتماعی بسیاری دارد. به ادبیات عامه كه بازگو كننده تفكر اجتماعی مردم است، اشراف دارد. واژه های محلی و بومی در آثاراو زیاد است كه پرداختن بدانها مجال مستقلی می طلبد. زبان در نزد او از مقام یك ابزار ارتباط فراتر رفته و حیثیت معرفتی- اجتماعی كسب می كند.
●● نتیجه گیری
شریعتی در درجه اول روشنفكری دینی است كه تمامی شواهد بر این امر گواهی می دهد. بنابراین به نظر ما طبقه بندی شریعتی در ذیل غیرروشنفكری دینی منتفی است. منتهی او نوعی از روشنفكری خاص است كه توانست هم در اثر تفكر خود و هم بسترها و زمینه های اجتماعی – سیاسی به تكوین و ظهور خشن اجتماعی ملت ایران در سالهای پایانی سده بیستم میلادی كمك فراوانی كند. او یكی از مؤثرترین رهبران ایران در دوره انقلاب بود و بدرستی بنام معلم انقلاب مشهور شد.دوره زیست و حیات شریعتی، زمانه ای بود كه جنبش اجتماعی مردم ایران بتدریج از سالهای ۴۲ آغاز شد و ریشه هایش البته در قبل هم وجود داشت. شاید این جنبش اجتماعی نوعی از آزمون و تمرین هویت باشد. هویت دینی ملت ایران كه در مواجهه تجدد در حالت یك انقلاب خشن و سریع شكل و شمایل یافت. هویتی كه در مواجهه با افكار غرب مدرن (سوژه) قد علم كرد و مقاومت نمود. گفتمان روشنفكری در ایران همواره خود را در برابر «دیگری» تعریف كرده است. بنابراین یك رابطه مستقیم میان تفكر و روشنفكری علی شریعتی و هویت دارد. شریعتی تكون روشن فكری خود را مدیون سه عرصه اسلام و منابع تفكر سیاسی- اجتماعی آن، علم جامعه شناسی (مذهب) و تاریخ و زمانه خود (بستر تحولات اجتماعی) است. او در این شرایط سه گانه رشد كرد. بنابراین تفكر شریعتی تفكری اجتماعی است كه در غالب زبان خاصی تولید و باز تولید میشود.شریعتی از حیث مبانی اندیشه روشنفكری وام دار اسلام و بویژه شیعه بود، از حیث مدل و متد پردازش ر وامدار آشنایی با تفكر مدرن غرب بود. او البته از سوی سومی هم با یك منبع بسیار بزرگ و وسیع اجتماعی در ایران روبرو بود. او توانست با استفاده از اسلام، علم جامعه شناسی و زبان خاص خود، به بسیج سیاسی اسلام ایران و تكوین و پدیدآمدن جنبشی اجتماعی مردم ایران یعنی انقلاب اسلامی نقش بسیار مؤثری ایفا كند.
نویسنده: سیدرضا شاكری
یادداشت ها
* اشاره به آیه‌ی ۹۱ سوره‌ی آل عمران می‌باشد.
۱. جعفر پژوم« یادنامه استاد محمدتقی شریعتی» (قم: خرم،۱۳۷۰) ص۶۹.
۲. علی شریعتی م. آثار شماره ۲۳، ( تهران: سهامی انتشار، دوم،۱۳۷۲) صص ۵۴ و۵۵.
۳. ________« اسلام شناسی- درسهای ارشاد» (تهران: حسینیه ارشاد، بی تا) ص۵۶.
۴. ________« انسان و اسلام» (تهران: سهامی انتشار،۱۳۶۲)صص ۸ و۹.
۵. همان، صص۱۱ و۱۲.
۶. علی شریعتی، اسلام شناسی پیشین، صص ۳۸۴و ۳۸۵.
۷. _______ « جهان بینی و ایدئولوژی م. آ شماره ۲۳ پیشین، ص۵۰.
۸. _______ امت و امامت ( تهران : حسینیه ارشاد، ۱۳۵۳) ص ۲۳.
۹. همان، ص ۲۴.
۱۰. علی رهنما «شریعتی؛ مسلمانی در جستجوی ناكجا آباد» ترجمه كیومرث قرتلو ( تهران: گام نو، ۱۳۸۱) ص ۴۳.
۱۱. همان ص ۳۷۴.
۱۲. حمید عنایت «اندیشه سیاسی در اسلام معاصر» ترجمه بهاالدین خرمشاهی( تهران: خوارزمی. سوم، ۱۳۷۲) ص ۲۷۴.
۱۳. علی رهنما، پیشین، ص۴۰۳.
۱۴. بهاالدین خرمشاهی«قرآن پژوهی»
۱۵. علی شریعتی، اسلام شناسی، پیشین، ص۲۸۳
۱۶. _______ «میعاد با ابراهیم» (تهران: مونا، دوم، ۱۳۷۰) صص ۹۶و ۹۷.
۱۷. _______«جهان بینی و ایدئولوژی» پیشین، ص ۲۰۶.
منبع : خبرگزاری فارس