سه شنبه, ۲ مرداد, ۱۴۰۳ / 23 July, 2024
مجله ویستا


کدام قاعده، کدام بازی


کدام قاعده، کدام بازی
● قاعده بازی (احمدرضا معتمدی)
سعیدپورصمیمی، داریوش ارجمند، اكبر عبدی، علیرضا خمسه، گوهر خیراندیش، الناز شاكردوست، مهران رجبی، جمشید هاشم پور، محسن قاضی مراد، انوشیروان ارجمند، فریده سپاه منصور، مریم سعادت، هوشنگ حریرچیان، حمید لولایی و ... این ها بیشتر بضاعت بازیگری سینمای كمدی و غیركمدی ایران است كه در فیلم «قاعده بازی» جمع اند. در پشت دوربین هم به نام های معتبری مانند فرج حیدری، محمدرضا دلپاك، مصطفی خرقه پوش، مهرداد میركیانی، و ... برمی خوریم. اتفاق تازه ای است؟
نخیر، در فیلم های قبلی احمدرضا معتمدی هم چنین لیست های بلند و بالایی از عوامل پشت و جلوی دوربین دیده می شدند (آنها كه حوصله یا سن و سالشان به هبوط و زشت و زیبا قد نمی دهد دست كم دیوانه از قفس پرید را به خاطر دارند) اما اگر كسی تصور می كند كه نتیجه همكاری با یك تیم پروپیمان حرفه ای همیشه حاصلش یك فیلم گرم و حرفه ای می شود یا كتاب های راهنمای فیلمنامه نویس سیدفیلد را نخوانده یا فیلم های احمدرضا معتمدی را ندیده. ما كه از معتمدی گله داریم و نمی دانیم این چه اصراری است كه در اوضاع كنونی كه مخاطب ایرانی این همه به خنده و كمدی نیاز دارد و شرایط اقتصادی هم راه به چنین آثاری می دهد، به قاعده بازی این طور اشكمان را درمی آورد و گیج و مبهوتمان كند.
البته این طرف و آن طرف شنیده ایم كه معتمدی در سیر تدریجی اش به طرف جذب مخاطب عام این بار سراغ دستمایه ای از جنس كمد ی های اصیل ایرانی یعنی برخورد دارو ندار رفته كه سابقه توفیق هم دارد و به قول خود فیلمساز «برای تقریب به یك اثر كمدی كلاسیك» جان می دهد. اگر ملاك كمدی را فیلمی مانند شارلاتان بگیریم چیزی هم بدهكار معتمدی می شویم كه بیش از یك سال وقت صرف ترتیب دادن «قاعده بازی» كرده و اجرش را در زمینه ارتقای سلیقه بصری، مخاطب آن قبیل «چیز»ها كرده. بخصوص كه ۲ ، ۳ سال قبل درباره ابهام های فیلم قبلی اش اظهار عقیده كرده باشد «در شأن متفكر و هنرمند، هنر و فلسفه نیست كه به این جزئیات بپردازد، بلكه باید ریشه ها را شناسایی كند و من این ریشه ها را در بحران هویت نشان می دهم.»
می شود از این فیلمسازان سؤال كرد آیا شوخی هایی از قبیل كمربندكشیدن، بو و برنگ راه انداختن جوان خل مشنگ پولدار و چشم لوچ كردن و جوراب جلوی دماغ گرفتن و چیزهایی از این دست برای نشان دادن چه مسأله ای می تواند باشد. نكند ایشان معتقدند كه آبشخورهای فرهنگی مخاطبان شان همانند خنده سازی های سخیف فیلم فارسی است.
واقعیت این است كه احمدرضا معتمدی بیهوده عرض خود و زحمت دیگران برده است. ایده ها و افكار انتزاعی قابل ترجمان مستقیم به زبان سینما نیستند بخصوص كه عارضی باشند و نه اصل و شرایط و الزام های سینمای كمدی نادیده گرفته شوند. چرا باید انبوهی از بازیگران صاحب نام جمع شوند بدون آنكه فیلمنامه ۱۲۰ الی ۱۳۰ دقیقه ای كار مجالی برای هنرنمایی به هركدامشان بدهد. انصاف بدهید، هاشم پور و خمسه، در این فیلم چه كاره اند؟
از كدام توانایی خنده آفرین عبدی و سعادت (جز سابقه ذهنی مخاطب از حضورشان) استفاده شده؟ آن «كمدی نو، كمدی ماجرا، پیكارسك، بزن و بكوب، احاله به محال، نقیض سازی كه بسیاری از آن ها در ادبیات ایرانی ریشه های عمیق و گسترده دارند كجا هستند و چه كاربردی پیدا كرده اند؟ این چه «بازی»ای است و «قاعده»اش كدام است كه بعد از گذشت ۲ ساعت هنوز معلوم نباشد كه جریان چیست و پدر و ابوالهول و مباشر و از همه مهم تر نارگیل (عبدی) و فرشته (شاكردوست) چه كاره اند و چه سهمی از داستان دارند. طوری كه فیلمساز ناچار است مجال سخنرانی به چند نفر بدهد تا چیستی و چرایی ماجراها را در سخنرانی هایی كوتاه توضیح دهند و سرو ته فیلم به هم بیاید.
شك نداریم كه فیلمسازـ سناریست ما اگر در مقام توضیح دیالوگ ها و میزانسن ها و شخصیت ها برآید، شرح كشافی درباب فلسفه وجودی هر یك ارائه خواهد داد و از هایدگروفوكو شاهد مثال خواهد آورد، ولی این ها ذره ای به ارزش های سینمایی یا كمدی كار نخواهد افزود كه هیچ، بلكه تبحر تكنیكی او در جمع و جور كردن میزانسن های شلوغ و پرتحرك یا جسارتش درآوردن شكل رایجی از اسپشیال افكت لابراتواری به سینمای ایران و حواشی مهمی مانند این ها را در هم بیش از پیش زیر سؤال خواهد برد.
ظرفیت طنازانه معتمدی درحد شوخی های سطح بالایی مانند تیتراژ فیلم یا در نهایت شوخی های ۲۰ دقیقه نخست است و شاید بهتر باشد قالب های روایی مانند فیلم قبلی اش را ادامه دهد. حاصل كار به طور قطع بهتر از این شاخه به آن شاخه پریدن های مضمونی و تجربه چارچوب های ناآشناست. (نقل قول ها از مجله فیلم ـ شماره های ۳۰۴ و ۳۰۵)
پیمان شوقی
منبع : روزنامه ایران