پنجشنبه, ۱۰ خرداد, ۱۴۰۳ / 30 May, 2024
مجله ویستا

رهیافت تحلیلی هیوبرت دریفوس و جان مک داول به پدیدارشناسی ‌هایدگر


رهیافت تحلیلی هیوبرت دریفوس و جان مک داول به پدیدارشناسی ‌هایدگر
دكتر محمد آزادپور، استاد فلسفه دانشگاه سانفرانسیسكو، در موسسه پژوهشی حكمت و فلسفه در باب رهیافت تحلیلی هیوبرت دریفوس و جان مك داول به پدیدارشناسی ‌هایدگر سخنرانی كرد.
آزادپور كه خود استاد دانشگاه ایالتی سانفرانسیسكو است، فوق لیسانس خود را از دانشگاه پیتسبورگ و دكترایش را از دانشگاه ویرجیانا با رساله‌ای در باب تفسیر جان مك داول از فلسفه ویتگنشتاین متاخر گذرانده و برای فرصت مطالعاتی فوق دكترا در دانشگاه جان‌هاپكینز تحصیل كرده است. وی در ابتدا به مناظره میان هیوبرت دریفوس و جان مك داول اشاره كرد و گفت: هیوبرت دریفوس، استاد ممتاز فلسفه دانشگاه بركلی و نویسنده كتاب مشهور «رایانه‌ها چه می‌توانند بكنند یا پدیدارشناسی ذهن مصنوعی» در سخنرانی ریاست انجمن فلسفی آمریكا در باب غلبه بر اسطوره ذهن و چگونگی بهره‌مندی فیلسوفان از پدیدارشناسی زندگی روزمره سخن گفت و از این طریق به دریافت مك داول، دیگر فیلسوف برجسته آمریكایی حمله كرد. این امر موجب شد كه مك داول به او پاسخ دهد و سخنرانی مك داول یكی از شلوغ‌ترین سخنرانی‌های انجمن فلسفی آمریكا در سال‌های اخیر بوده است. وی سپس به نقد دریفوس اشاره كرد و گفت: دریفوس كار خود را با نقد مقاله مشهور «تجربه گرایی و فلسفه ذهن» اثر ویلفرد سلرز آغاز می‌كند. در این مقاله كه سلرز در دهه ۱۹۵۰ نوشت با توسل به دریافت كانت در باب حضور ذهن در میان پدیده‌های خارجی و امتداد یافتن آن جهت رخداد شناخت، به نقد تجربه‌گرایی كلاسیك می‌پردازد و معتقد است كه اسطوره داده‌ها در میان تجربه گرایان كلاسیك دچار مغالطه است و به دلیل رابطه منطقی گزاره‌ها این اسطوره داده‌ها تخریب می‌شود. دكتر آزادپور سپس به رویكرد تجربه گرایانه دریفوس اشاره كرد و گفت: این مبنای تجربه گرایانه دریفوس است كه مورد حمله مك داول است و مك داول كه همچون استادش سلرز، اولا كانتی می‌اندیشد و ثانیا جانشین كرسی اوست سعی می‌كند نشان دهد كه دریفوس نوعی اسطوره ذهن را جانشین اسطوره داده‌ها كرده است و به عبارتی می‌كوشد داده‌ها را به گونه‌ای بعد از حمله سلرز احیا كند. به عبارتی اسطوره‌ای كه دریفوس طرح می‌كند، گونه‌ای اسطوره عقل جدا از بدن است. دكتر آزادپور در ادامه به نقد دریفوس به مك داول اشاره كرد و گفت: دریفوس معتقد است كه دو طبقه مفهومی جدای از یكدیگر در مواجهه با جهان وجود دارد، طبقه بالایی مربوط به فضای استدلالی است در حالی كه در طبقه پایینی توجه و تحمل جسمانی به اطراف داریم. بنابراین دریفوس معتقد است كه تنها به صورت داده محض و قابل تفكر نیست كه می‌توانیم با جهان مواجه شویم. این استاد فلسفه اسلامی دانشگاه سانفرانسیسكو سپس به دریافت مك داول از برداشت‌ هایدگر از حكمت عملی(فرونسیس) نزد ارسطو اشاره كرد و گفت: از دید مك دال جدا كردن دو طبقه ذهن و عمل نزد دریفوس موجه نیست، به عبارت دیگر بحث اصلی فقط اسطوره داده‌ها نیست، بلكه اساسا جدا كردن این دو طبقه از یكدیگر است. به عبارت بهتر توجه جسمانی از دید ارسطو و ‌هایدگر یك نوع آگاهی ویژه است كه موقعیت خاص خود را دارد و چنان كه دریفوس می‌گفت، یكسره از فضای آگاهی جدا نیست. در این جا مك داول به همان شیوه كانت استدلال می‌كند و به گونه‌ای نیز از ایده طبیعت ثانی ارسطو بهره می‌گیرد. در حالی كه دریفوس معتقد است كه فرونسیس یا فرزانگی گونه‌ای حكمت عملی است كه در آن انسان از طریق استدلال و گزاره با جهان مواجه نمی‌شود بلكه گونه‌ای حالت ادراك حسی و ذهنی است كه به‌طور بی واسطه و بدون استفاده از استدلال و گزاره با عالم سر و كار دارد. وی در پایان به همراهی دیدگاه‌های خود با مك داول تاكید كرد و گفت: مك داول معتقد است كه اقلیم بیان مفهومی و تفكرات قابل فهم در برخورد ما با جزئیات حسی هم هست و نباید فضای استدلالی را محدود به آنچه از آن می‌توان سخن گفت، كرد. مك داول برداشت متفاوتی از ارسطو و‌هایدگر دارد و معتقد است كه اقلیم لوگوس آن طور كه دریفوس می‌گوید محدود به فضای استدلالی نیست و در برخورد ما با جهان حسی نیز هست.
منبع : روزنامه تهران امروز