پنجشنبه, ۳۱ خرداد, ۱۴۰۳ / 20 June, 2024
مجله ویستا


سیر تکوین هدف


سیر تکوین هدف
انتخاب با خودمان است: سکان زندگی را خود به دست گیریم یا آن را به تند باد حوادث بسپاریم که هر کجا خواست ما را ببرد. آنان‌که گزینه اول را انتخاب می‌کنند، مسیری دشوار دارند ولی در عاقبت پایانی خوش در انتظار آنهاست؛ رسیدن به آنچه که مطلوب و دوست داشتنی است. آنان که گزینه دوم را انتخاب می‌کنند،‌ دچار سختی نمی‌شوند و به راحتی و آسانی مسیر را طی می‌کنند ولی پایان کارشان دردناک است. آنچه مهم است این‌که مقصد مهم‌تر از مسیر است؛ زیرا اقامت ما در مرکز، جاودانه است و مسیر هر چه طولانی باشد، روزی تمام خواهد شد و به انتها خواهد رسید. پس عاقل کسی است که به آن‌چه جاودانی است دل می‌سپارد و آنچه را متزلزل و فنا شدنی است رها می‌کند.
انتخاب ما این است که سکان زندگی را خود به دست گیریم، بنابراین تمام کوشش‌مان را نیز در این راستا می‌گذاریم.
آن کس که سکان زندگی خویش را خود به دست می‌گیرد و آن را آگاهانه به سویی رهبری می‌کند، هدفی دارد. هر چقدر که هدف عظیم‌تر باشد، کیفیت کنترل بر زندگی نیز بیشتر می‌شود. یک هدف عظیم، مانند خورشیدی است که ابرهای ضخیم نمی‌توانند جلوی آن را بگیرند و اهداف پست و کم ارزش، همانند ستارگان دور دستی هستند که با اندکی مه یا غبار ناپدید می‌شوند.
اما هدف چیست و تحقق یک هدف چگونه میسر است؟ هدف یک کیفیت است، کیفیتی است حقیقی که در درون ماست. احساس ما را گرم می‌کند و می‌تواند به ذهنمان در تفکر و پرداختن به مسایل کمک کند ولی هنوز به واقعیت نپیوسته است. تحقق هدف یعنی تبدیل این کیفیت به کمّیت.
نکته قابل توجه این است که هدف، تحقق یافتنی است نه رسیدنی. رسیدن در زمانی مطرح می‌شود که از چیزی جدا هستیم و می‌خواهیم این فاصله یا شکاف را پر کنیم. ولی تحقق یافتن یعنی چیزی که در درون هست آشکار شود. تلاش در راه هدفی که در درون نیست، باعث دوگانگی و اضطراب می‌شود. ما به اهدافی که در درون‌مان نیستند نمی‌توانیم برسیم، ‌اگر هم برسیم با تضادهای شدید درونی مواجه خواهیم شد.
سِیر تحقق هدف در چهار مرحله اتفاق می‌افتد: قصد، مأموریت، افق حرکتی و برنامه.
● قصد
اولین سطح تحقق هدف را قصد می‌نامیم. قصد یک کیفیت است یعنی یک مفهوم است و نمود عینی یا بیرونی ندارد. آیا برای شما هم اتفاق افتاده که در زندگی به دنبال چیزی باشید و خودتان هم به طور دقیق ندانید که آن چیست؟ اگر از شما بپرسند که برای چه چیز زنده هستید و چه چیز را اگر از شما بگیرند زندگی برای شما بی‌معنا خواهد شد، چه جوابی خواهید داد؟ قصد چنین حالتی دارد و غایت ما از کارها قصد ماست. قصد حالتی نیمه تاریک و نیمه روشن دارد. در سیر تحقق هدف، هرچه که جلوتر برویم، قصد نیز آشکارتر می‌شود.
اول از همه لازم است که قصد خود را از زندگی انتخاب کنیم و بقیه کارهایمان همسو با قصد ما از زندگی باشد. در انتخاب این قصد توجه داشته باشیم که همه چیز در هستی هدفی دارد و در حال رجعت به آن است. پس ما نیز هدفی را انتخاب کنیم که هماهنگ و همسو با همه کائنات است، که چنین هدفی جاودان و مانا خواهد شد. چنین هدفی از انرژی تمام هستی بهره‌مند خواهد شد؛ همانند قایقی که در مسیر یک رودخانه پرقدرت افتاده است و برای حرکت نیازی به نیروی محرکه ندارد.
تمام کائنات، تسلیم و خدمتگزار خداوند است و خارج از آنچه که برایش آفریده شده است، کاری را صورت نمی‌دهد. این بهترین قصدی است که می‌توانیم انتخاب کنیم. البته انتخابی که در این‌جا نام برده می‌شود به معنی پذیرش است،‌ زیرا گزینه دیگری جز این نداریم. در دنیا هیچ قصدی نیست که بهتر از این قصد (تسلیم و خدمتگزاری خداوند) باشد. البته نحوه پذیرش این قصد یکسان نیست. بعضی از آن رو، این قصد را می‌پذیرند زیرا چاره دیگری را نمی‌یابند. بعضی از آن رو، این قصد را می‌پذیرند که آن را شرط نجات و سعادت، یافته‌اند. و بعضی رضایت خداوند را در آن یافته‌ و عاشقانه آنرا پذیرفته‌اند . . .
● مأموریت
مأموریت، دومین سطح تحقق هدف است. هرکس در زندگی مأموریتی دارد که لازم است آن را به انجام برساند و از نگاهی می‌توان گفت که شرط لازم نجات و رستگاری همانا انجام این مأموریت است. مأموریت وظیفه شاخص ما در زندگی است که تحقق کامل آن رویکردی درونی و بیرونی دارد. رویکرد درونی هدف یعنی به یک قدرت یا دانایی درونی برسیم. رویکرد بیرونی واقعه‌ای است که گویای تحقق مأموریت است. شاید رویکرد بیرونی مأموریت گاندی، استقلال هند بوده است.
هر کسی را بهر کاری در جهان آورده‌اند ...
مأموریت قالبی است که از آن طریق می‌خواهیم قصد خود را به انجام برسانیم. یعنی از یک سو ریشه در قصد دارد و از طرف دیگر بستگی به ویژگی‌ها و توانمندی‌های ما دارد که چگونه می‌خواهیم قصد را عملی سازیم. بنابراین مأموریت حالتی کیفی-کمّی دارد. کیفی-کمّی یعنی ، بیشتر یک کیفیت و مفهوم است ولی این مفهوم باید در دراز مدت شکلی اجرایی و کمّی به خود بگیرد.
ما باید مأموریت خود را در زندگی کشف کنیم. این کشف، اولین گام انجام مأموریت است و تا زمانی که آن را انجام ندهیم ادامه راه، بی‌ثمر است. برای کشف مأموریت، نیاز داریم که به خود رجوع کنیم ولی فرمول ثابتی هم برای آن نیست. ببینیم که در انجام چه کارهایی خودانگیخته هستیم، در انجام چه کارهایی از قدرت خلاقیت بیشتری برخورداریم و آن را با اشراف و ذهنی باز به انجام می‌رسانیم. انجام کدام کارها برایمان خستگی ندارد و اگر هم خسته شویم با اکراه از آن دست بر می‌داریم و با خود می‌گوییم: "ای‌ کاش آنقدر توان داشتم که شب و روز به این کار مشغول می‌شدم و لحظه‌ای دست از آن بر نمی‌داشتم". برای کشف می‌توانیم به دوران کودکی خود توجه کنیم؛ بیشتر چه بازی‌هایی می‌کردیم و در بازی‌ها چه نقشی را می‌پذیرفتیم. چه افراد و کتاب‌هایی بیشترین جذابیت‌ها را برایمان داشتند.
● افق حرکتی
"افق حرکتی" سومین سطح تحقق هدف است. افق حرکتی، رویکرد بیرونی و عینی تحقق مأموریت است بنابراین "افق حرکتی" حالتی کمّی- کیفی دارد. "افق حرکتی" آن چیزی است که می‌خواهیم در دراز مدت انجام دهیم. برای انتخاب افق حرکتی لازم است که به شرایط زمانی و مکانی توجه کنیم، زیرا در هر زمان و هر منطقه، کاریست که بیشترین هماهنگی و امکان‌پذیری را دارد. برای انتخاب افق حرکتی در درجه اول نیاز به مثبت اندیشی داریم. مثبت‌اندیشی یعنی دیدن قسمت پر لیوان و تکیه بر نقاط قوت به جای انگشت گذاشتن روی نقاط ضعف. مثبت اندیشی ایجاد امید کرده، و شوق و انگیزه تلاش را در ما بیدار می‌کند. ضرورت مثبت‌اندیشی در این مقطع از آن روست که افق حرکتی در دراز مدت عملی می‌شود و به واقعیت می‌پیوندد،‌ بنابراین بهتر است که نگاهی ریزبینانه به آن نداشته باشیم. درست است که وقایع جاری خارج از کنترل ما هستند و ما در برابر آن کاری نمی‌توانیم انجام دهیم جز ‌آن‌که موضعی متناسب بگیریم ولی آینده در دست ماست و ما می‌توانیم معمار آینده خود باشیم . پس نگاه ما به آینده، نگاهی توأم با خوش‌بینی و امید و از روی اعتماد به نفس است.
انتخاب افق حرکتی نیازمند هوشیاری است. به آنچه پیرامونمان می‌گذرد توجه کنیم و سعی کنیم معانی و مفاهیم آن را دریابیم. یک سناریو از آینده در ذهن خود داشته باشیم و در برخورد با وقایع، این سناریو را کامل کنیم.
● برنامه
"برنامه" چهارمین سطح تحقق هدف است و منظور، آن کارهایی است که در کوتاه مدت می‌خواهیم انجام دهیم. برنامه، حالتی کاملاً کمّی دارد یعنی باید همه چیز آن مشخص باشد، از جمله زمان، مکان، مجریان و امکانات. برای تدوین برنامه باید، امکانات و احتمالات را در نظر بگیریم. در این‌جا نیازمند واقع‌بینی هستیم و مانند "افق حرکتی" تنها مثبت‌اندیشی نمی‌کنیم، بلکه به خطرات، احتمالات تضعیف‌کننده و اتفاقات ناگوار هم توجه می‌کنیم و برایشان تدبیر می‌کنیم.
انجام این سطح از تحقق هدف تنها با تفکر میسر است؛ بنابراین لازم است که این مهارت را در خود افزایش دهیم. بدون تفکر نمی‌توانیم برنامه‌ریزی کنیم و اگر هم برنامه‌ریزی کردیم احتمال عملی شدن و کنترل آن‌چه بدست می‌آوریم با آنچه که در نظر داشتیم، ضعیف می‌شود. از طرف دیگر بدون تفکر نمی‌توانیم از امکانات خود استفاده بهینه داشته باشیم. امکانات ما (همچون زمان، پول، نفرات و وسایل) محدود هستند و برای حجم مشخصی از کارها قابل استفاده هستند. پس در مصرف کردن این امکانات لازم است که جمیع جوانب را در نظر بگیریم و با پیش‌بینی از هدر رفتن آن جلوگیری کنیم.
▪ چند نکته:
۱) هر چه قصد، مأموریت، افق حرکتی و برنامه در طول یکدیگر و هماهنگ با یکدیگر باشند، تحقق هدف عملی‌تر می‌شود. در این حالت عملکرد ما مانند لیزر خواهد بود که هیچ مانعی نمی‌تواند جلوی حرکت آن را بگیرد.
۲) به علت رخ دادن وقایع پیش‌بینی نشده و خارج از انتظار، امکان انحراف از هدف زیاد است. بنابراین لازم است که همیشه بر هدف خیره باشیم و بر آن توجه و تمرکز داشته باشیم.
۳) انرژی و زمان ما محدود است بنابراین تنها به مهم‌ترین و ضروری‌ترین کارها مشغول باشیم. کارهایی که دیگران از انجام آن ناتوانند و بیشترین تأثیر را بر زندگی ما و دیگران می‌گذارد.
۴) تحقق هدف نیازمند فداکاری است، بنابراین آماده قربانی کردن آنچه که اهمیت کمتری دارد، باشیم (حتی اگر بسیار دوست داشتنی باشد).
منبع : مقاله " سیر تکوین هدف "-تهیه کننده : مهندس حمیدرضا همتی-انتشار توسط سایت پژواک اندیشه
http://www.think.ir/pajhvak/main_questions/articles/goal_revelation_path.htm: آدرس اینترنتی
منبع : سایت فکر نو