یکشنبه, ۶ خرداد, ۱۴۰۳ / 26 May, 2024
مجله ویستا

مانیفست در حزب لیبرال کارگزار


مانیفست در حزب لیبرال کارگزار
مشروطه درایران مقدمه شکل گیری احزاب در ایران را فراهم کرد آنهم در کنار جامعه سنتی آن زمان که اسلام در طرفی بود و سلطنت در طرف دیگری سیر می کرد و از اسلام فقط به عنوان یک تشریفات استفاده می شد به عنوان یک ابزار به جهت نفوذ در اقشار مردم و حکمرانی به آنها. با آمدن احزاب که منشا شکل گیری آنها را در افرادی که تازه ازتحصیل غرب برگشته بودند ویا به نوعی با غرب در ارتباط بودند می توان جستجو کرد آنهایی که بجای آنکه فرهنگ اصیل ایرانی را با تحزب خود عجین کنند چه بسا این فرهنگ و فرهنگ اسلام را مانعی برای ترقی خود وهمکیشان خود می دانستند. یک مورخ سیاسی معاصر در یکی از دستنوشته های خود گذری بر مقدمات تشکیل جمهوری دمکراتیک در زمان مشروطه چنین می نویسد: ((که اگر فرمان به توپ بستن مجلس از طرف شاه صادر نمی گشت بطور یقین بعد از مدتی سلطنت توسط احزاب که به بلوغ فکری رسیده بودند از بین می رفت و مقدمات تشکیل جمهوری دمکراتیک در ایران چیده می شد البته این فرد یکی از موانع مقابل احزاب را در اول جامعه سنتی آنزمان و دوم اسلام دست وپا گیر اعلام می کند )) در آن دوره سیاستمداران و بقولی دبیران احزاب فقط نامی از مردم را بدنبال داشتند ودر اینجا مردم فقط نام حزب را می شنیدند البته بر این موضوع آنچنان نقدی وارد نیست چرا که با توجه به قوانین ارباب-رعیتی انتظاری بیش از آن مردم نمی توان فرض نمود .
از یک عده که خود را روشنفکر می دانستند و هرکدام به نوعی بصورت مستقیم ویا غیر مستقیم به سلطنت ویا ممالک غرب ومتصل بودند و با یک سیاست خاص حرکت می کردند انتظاری از بوجود آوردن یک انقلاب را نمی شد داشت چرا که از یکی طرف وابستگی ها ی نامحسوس این احزاب به افراد معلوم الحال ودر طرف دیگر نداشتن پایگاه در عامه مردم باعث شکست این گروه ها در رسیدن به اهدافشان بود. در تعریف لغوی از حزب اینگونه استنباط می شود عده از درون عام مردم با اهداف مشترک در جهت اصلاح امور آن جامع دست به نوشتن مرامنامه و تحزب می زنند پس در اینجا می بینیم که تشکیل یک حزب مستلزم یک سری از شرایط خاص می باشد که که مهمترین آنها مردمی بودن و از مردم برخواسته بودن حزب است .
البته بدور از انصاف است بگوییم هیچ کدام از احزاب در ایران بعد مشروطه موفق عمل نکردند علی ایهاالحال عده قلیلی از همین احزاب به کمک روحانیت مقدمه شکل گیری انقلاب اسلامی را فراهم کردند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران که توسط رهبر کبیر اسلام امام خمینی(ره) صورت گرفت مقدمه بلوغ سیاسی مردم در همان ابتدا با رای دادن به جمهوری اسلامی ایران فراهم گشت. تشکیل حزب جمهوری اسلامی به عنوان یک حزب که از درون توده مردم و اقشار مختلف فکری بود خود نیز یک سنت شکنی در تشکیل احزاب در ایران بود وبه جرئت می توان گفت که تاکنون چنین حزب مردمی در ایران تشکیل نشده بود شهید بهشتی یکی از متفکرین سیاسی آنزمان همه را به انجام کار تشکیلاتی دعوت می کردند و اعتقاد داشتند که کارهای اصولی عموما از مجرای تشکیلات بهتر انجام می گیرند.
بعد فوت رهبر فقید جمهوری اسلامی ایران ما ضعف را در این حزب مشاهد کردیم چرا که عده ای آرمان این حزب را با اهداف خود یکی نمی دیدند.در اوضاع نابسمان دهه ۶۰ که ازآنها مهم تر جنگ تحمیلی که خسارت زیادی را به اوضاع فرهنگی , اقتصادی و اجتماعی ایران وارد نموده بود مقدمه ایجاد احزاب جدید با شعار های جدید ایجاد گشت البته این موضوع را ما در اواخر این دهه مشاهد می کنیم.
در انتهای دهه ۶۰ و ابتدای دهه ۷۰ با روی کار آمدن دولت آقای هاشمی رفسنجانی تغیرات شگرف در بلوغ سیاسی مردم بطور ملموس قابل حس بود چرا که مردم به این باور رسیده بودند حق رای و تعین سرنوشت سیاسی واجتماعی اشان به دست خود ایشان است. در دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی کشور با مشکلات زیادی روبرو بود از جمله محاصره اقتصادی ایران از جانب امریکا وغرب , تخریب های جنگ تحمیلی و همچنین اوضاع ناهماهنگ وزارت خانه های جوان و تازه تاسیس .
ایشان اقدام به تشکیل کابینه می کند از افرادی که بعضا در مدیریت خود با توجه به اوضاع موجود باید به چند کار رسیدگی می کردند و در همان ابتدا با توجه به باز سازی جاده ها, پل ها و عمران شهرهای جنگ زده وساخت وایجاد کارخانه های تولیدی دست دولت را در اقتصاد بسیار باز کرده بود تا جایی که کابینه ایشان به کابینه سازندگی مشهور گشت با درایت آقای هاشمی حزب کاگزران با همان ترکیب مدیران کابینه تشکیل شد حزبی که مرام آن توسعه اقتصادی ایران و بازسازی جایگاه اقتصادی ایران در نظام اقتصادی بین اللملی بود موضوع قابل تعمیم آن است با تشکیل این حزب فرهنگ غلط این موضوع که که هرکس به قدرت برسد باید یک حزب تشکیل بدهد که در ریشه با فرهنگ تحزب در تضاد است و خود موضوع باعث فاسد شدن دورن مایه تشکیل احزاب می گردد وبطور کلی تشکیل حزب مساوی با قدرت است و این خود نمونه از دموکراسی تحمیلی است در کشور نهادینه شد.
توجه نکردن به اصل۴۴ قانون اساسی و باز بودن دست دولت در اقتصاد مقدمه هرچه بیشتر را در ضمینه های مفاسد اقتصادی فراهم آورد چرا که آنان اعتقاد داشتند که نجات دهنده اوضاع اقتصادی وتوسعه مالی کشور هستند بطوری که بسیاری از مدیران رده بالا بطور مستقیم در اقتصاد و اوضاع اقتصادی کشور تاثیر گذار بودندوبه نحوی سلیقه ای با امور مختلف رفتار می کردند . موضوع قابل توجه که اشاره به آن به دوراز لطف نمی باشد آن است با توجه به دردست داشتن بودجه کلان در دست دولت و نظارت نادرست به اجرای مالی این بودجه وخرج های نا بجای بازی های حزبی مدیران آن دوره دست به تاسیس شرکت های خصوصی میزند که حامی دولتی این موسسات خود همین افراد در همان حوزه اقتصادی بودند.
آری حزب آنها حزب بود اما یک شبح حزب که توده در آن جایی نداشت و گردانندگان آن در راس قدرت حضور داشتند.تصمیم گیری ها در انحصار عده خاص بود ودر اینجا نظر مردم آنچنان اهمیتی نداشت تا آنجا که یکی از همین آقایان که تاثیر بسیاری در گردانندن این حزب داشت در مصاحبه که با ایشان در رابط با نقش توده در توسعه حوزه های مختلف انجام شد چنین نظری را ارائه دادند که: بطور بقین مردم نقش بسزایی ر توسعه خواهند داشت اما ما چرخ توسعه را می چرخانیم و هرچه که مقابل آن باشد در میان این چرخ ها از بین خواهیم برد تا ایران به نقطه توسعه که ما می خواهیم برسد....
البته گفته ایشان غلط نمی باشد چرا که مردم برای توسعه آنها بعنوان یک ابزار استفاده می شد ودر اینجا اگر همین مردم بخواهند سر ناسازگاری با سیاست انفرادی آنها در پیش بگیرند در چرخ های توسعه آنها له خواهند شد تا آنها به توسعه ای که مد نظرشان برسند .
بدور از کم لطفی است که نگوییم که در دوره آقای هاشمی مدیران توانمندی تربیت نشدند این مدیران توسط خود آقای هاشمی که قبل وبعد از انقلاب زحمات بسزایی را در به انجام رساندن اهداف مقدس انقلاب متحمل شدن پا به عرصع مدیریت های کلان گذاشتند چه در حوزه سیاست داخلی و چه در حوزه دیپلماتیک اما با فاصله گرفتن عده ای از همین مدیران از آرمان های مردمی اهداف کارگزارن را رو به انحناء بردندو چه بسا آنها وارد بازی های کثیف اقتصادی شده بودند که مردم فقط به عنوان یک پل ارتباطی بین آنها,سیاست و پول اندوزی نقش ایفاء می کردند در اینجا ما باید بگویم در اینچنین سیستم هایی اشکال و انحناء توسط خود فرد که مسئولیت همه چیز را بعهده دارد نیست وبه طور عام مشکلات از اطرافیان ایجاد می گردد آقای هاشمی یکی از اشخاص کاردانی هستند که نمونه های ایشان در باری رسانی به انقلاب بسیار اندک می باشد اماچه بسا ضربه هایی را ایشان از اطرافیان خود وبصورت درون حزبی متحمل گشته اند وسالها طول خواهد کشید که این ضربات اثر خود را از دست بدهند.
جان استوارت میل یکی ازسردمداران تفکر لیبرالیسم از عدالت بعنوان یک اخلاق یاد می کند و درهمین تقسیم بندی تحزب را به عنوان یکی از اصول اخلاق نام گذاری می کند. اخلاقی که مردم آن را از یک دیگر طلب میکنند,حزب وقتی جایگاه غیر مردمی پیدا کرد بطور یقین بعد از مدتی رو به انحطاط کشیده می شود حالا می خواهد هر چه قدرت وپول در دست دااشته باشد اما با این حال می تواند در تصمیم گیری های مردم ونظرات آنها مشکل ساز باشد, به عنوان مثال اگر بازار در دست عده ای فاسد باشد ویک نفر عادل در میان آنها بخواهد اوضاع را درآن بازار ساماندهی کند چه بسا آن فاسدان با اعمال نفوذ در بازار وجلوگیری از ورود کالا به بازار باعث بدنامی همان فرد عادل می گردنند.
البته این مثال در ایران آنچنان مصداقی ندارد اما با این حال وجود فاسدان اقتصادی را که با اعمال نفوذ خود در اقتصاد ایران باعث نوسان در اقتصاد می گردد را نمی شود منکر شد.
طی هفته های گذشته بعد مدت ها دوباره حزب کارگزاران دست به تحرکات حزبی و فکری جدیدی زدند که ذهن بسیاری را بخود مشغول کرد
آقای مرعشی سخنگوی حزب کارگزاران در مصاحبه با سایت خبری آفتاب از نهادینه کردن بحث لیبرال دمکرات مسلمان در این حزب خبر داد و واضافه نمودند که لیبرال شدن آنها در در حوزه لیبرال اقتصادی است و دیدگاه آنها با ایدئولوژی موجود در غرب در رابط با لیبرالسیم بسیار متفاوت است و در اصل با آن در تناقض است او در این مصاحبه همچنین از مانیفست در این حزب یاد می کند و می گوید: که ما گروهی هستیم که که به دمکراسی و جمهوریت نظام پایمندیم مسلمان هستیم و براساس اعتقادات دینی وارد سیاست شده ایم مطرح شدن بحث لیبرال بودن کارگزاران به معنای اعتقاد این حزب به آزاد سازی اقتصاد است وسپس به بحث اینکه ما به دنبال یک مانیفست در کارگزاران هستیم و در صدر این مانیفست لیبرالیست اقتصادی جای دارد اشاره می کنند البته با اذعان این موضوع که در طرح این مانیفست ابتدا مرز میان اسلام و لیبرال این حزب معین می شود همچنین از این حزب به عنوان یک حزب مردم سالارو آزادی خواه نام می برد.
در بحث این موضوع که این حزب یک حزب مردم سالار و آزادی خواه است مشکل وتردیدی نداریم و تاریخ خود گواه این حرف و آرمان می باشد اما دیگر مباحث چالشهای فراوانی را در گفته های این حزب ایجاد می کند (البته با توجه به اسلامی بودن این حزب) اول اینکه چگونه حزبی می تواند دست به یک مانیفست و یا همان جریان سوم بزند در حالی که جریان ابتدایی خود را نا تمام به حال خود گذاشته است و آن جریان جایگاه نظر مردم و شایسته سالاری در این حزب است . مانیفست در دوره های مختلف در احزاب مخلف برای اصلاح ایجاد می گردد به عنوان مثال به تعریف نچندان کامل ار مانیفست در کمونیست توجه می کنیم: مانیفست" در واقع برنامه "اتحادیه کمونیست" بود که توسط مارکس و انگلس منتشر می شد. تز اصلی این برنامه چگونگی سرنگونی سرمایه داری با عمل انقلابی پرولتاریا و حرکت به سوی جامعه‌ای بی طبقه است.یک نهضت طراحی شده در درون کمونیست بود که نام شبح کمونیست را برآن گذاشتند آن زمان عده ای از متفکران کمونیستی که فروپاشی شوروی را پیشبینی کرده بودند برای تولد دوباره در اعصار دیگر دست به برنامه ریزی مانیفست در حزب کمونیست زدند که نمونه آن را امروز در چین مشاهده می کنیم پایه واساس این جریان اقتصاد می باشد اما با اصل اقتصاد در کمونیست بسیار فرق دارد در اینجا اقتصاد بگونه ای قدرت پروری می کند طبقه کارگر دوباره به عنوان یک ابزار مورد استفاده قرار می گیردو به طریقه ای مشروع نظام سرمایه داری را تقویت می کنند. دوم این موضوع که آنها از لیبرال اقتصادی حرف به میان آورده اند چگونه یک مسلمان هم می تواند لیبرال باشد و هم مسلمان, لیبرالی محور آن اومانیست ویا همان انسان محوری است و فرد مسلمان در همه امور خدا محور است حتی در امور اقتصادی . جای شگفتی است که ایشان در دفاع از آرمان لیبرالی خود گفته اند که منظور ما لیبرال به معنای عام آن که امروزه در اروپا وکشور های آمریکایی نهادینه شده نیست بلکه خود به دنبال یک لیبرالیسم اقتصادی اسلامی هستیم.
قبل از نقد این حرف باید به معنای وجودی لیبرالیسم توجهی داشته باشیم متدلوژی لیبرالیسم توسط (توماس هابز) برای توجیه حکومت مطلقه خاندان استوارت مطرح می گردد. او، برخلاف اسلاف اومانیست خود، نقطه ی آغاز را از جامعه ی طبقاتی برداشته و به نوعی روانشناسی (فرد مجرد) انتقال می دهد. توماس هابز که خود از اعوان و انصار جیره خوار خاندان استوارت بود و به عنوان آموزگار چارلز دوم رابطه ای بسیار نزدیک به مرکز قدرت و ثروت سلطنتی داشت، برای توجیه حقانیت سلطنت استوارت ها و عملکرد چارلز اول-"شاه شهید"- تئوری های ارتجاعی خود را مطرح نمود. البته او تنها پایه گذار شیوه یِ نگرش لیبرالیسمی بود که بعدها توسطِ جان لاک فرموله گشت.
این جان لاک است که به حق بانی ِ ایدئولوژی لیبرالیسم شناخته شده است. او نیز از وابستگان درباری(ملکه آن)و (ویلیام اورنژ) هلندی بود که خود در مقدمه ی کتاب مشهور (حکومت مدنی) اعتراف میکند که تئوری های خود را برای توجیه حقانیت حکومت ولینعمت خود نگاشته است. در این دوران، بورژوازی به تمامی اهداف خود رسیده است و انقلاب علیه فئودالیسم را پایان یافته تصورمی کند. اما بسیاری از توده هایی که در اثر مبارزات انقلابی شان، بورژوازی به قدرت حاکمه دست یافت، منافع خود را تأمین نشده یافته و خواهان تداوم انقلاب بودند. در این مقطع بورژوازیِ ضد انقلابی دست آشتی به پس مانده یِ اشراف دراز کرده و در مقابله با انقلاب، در شکل (مشروطه ی سلطنتی) به اتحاد با آن دست می یابد. تئوری هایِ جان لاک برای توجیه این اتحاد نامقدس بورژوازی و اشراف تدوین گشت.
پس می بینیم که ایدئولوژی لیبرالیسم از همان نطفه اش به حکومت ها وابسته بوده و خصلتی ضد انقلابی داشته است. البته نقد های بسیاری بر خود این تعریف است که مجال آن در بحثی مبسوط در رابطه با لیبرالیسم می باشد. در اینجا می بینیم که خود لیبرالسیت با وجود خود مشکل دارد به طورکل امثال این نهضت ها اینگونه به انتها می رسند ودر جایی دیگر می بینیم که حتی در هسته اصلی اینگونه ارگان ها چیزی جز تفکرات پوچ وفرد گرا دیده نمی شود خوب این حزب می خواهد یک لیبرالسم در اقتصاد اسلامی را ایجاد کند این موضوع مثل این می ماند که ما بگوییم که ما دریا و وجود آن را قبول نداریم امااز ماهی های آن برای کباب کردن استفاده می کنیم و از نمک دریا برای خوش طعم کردن آن کباب ها استفاده می کنیم پس در اینجا چگونه می شود که ما این دریا بزرگ را قبول نداشته باشیم.
جای سوال است یعنی آموزه های قرآن که جامع ترین سیاست نامه دنیاست آنقدر ناقص است که عده ای بدنبال تفکرات دیگران می رودند که در اساس و نام آنها مشکلات بسیاری نهان است حال می خواهد پوست لیبرالیسم را پرچم عثمان نمایند یا نه آن را تن نماید. اینجا دیگر صراط المستقیم که قرآن برای راه همه سیاست مداران تعین نموده است معنایی غیر از راه راست می گیرد اگر اینگونه راحت می شود به هرچیزی رنگ اسلام زد واز آن به عنوان یک ابزار سیاسی استفاده کرد چه بهتر که به فاشیسم و دیگر نهضت ها اطلاق عجین نمودن با اسلام را بکنیم حال باید بنگریم که این لیبرال مسلمان کارگزار چگونه می خواهد اقتصاد اسلامی را لیبرالی کند؟
میر محمد رضا صمدی
منبع : کلوب