شنبه, ۳۰ تیر, ۱۴۰۳ / 20 July, 2024
مجله ویستا

ترجمه کتاب درس های نبرد ایران و عراق اثر آنتونی کردزمن (بخش نهم)


ترجمه کتاب درس های نبرد ایران و عراق  اثر آنتونی کردزمن (بخش نهم)
● گسترش جنگ نفتکشها در خلیج و پیوستن ناوگان دریایی غرب؛ فرسایش تدریجی قوای زمینی و هوایی و تحلیل رفتن آنها(مارس تا دسامبر ۱۹۷۸)
۹) اهمیت فزایندۀ جنگ در دریا:
درحالی که درگیریها در اطراف بصره در تعیین سرنوشت و روند حرکت نیروهای زمینی بسیار حساس و مهم بود، پیشرفتهای نظامی در خلیج ، جنگ را وارد مرحلۀ جدیدی می کرد. در ماه ژانویه ۱۹۸۷ خلیج ، شاهد بیشترین میزان درگیریها و حملات از سوی نیروهای ایرانی و عراقی نسبت به ماههای قبل بود. نیروهای عراقی به جزیرۀ خارک، تأسیسات نفتی جزیرۀ سیری، مخازن سوخت و تأسیسات نفتی ایران حمله کردند. این حملات گرچه باعث توقف جریان صادرات نفت ایران نشد، اما این کشور مجبور شد برای خرید ۱۵ مخزن ذخیرۀ نفت هیات هایی به یونان، لندن و نروژ اعزام نماید.
هواپیماهای عراقی به حملات خود به میدانهای نفتی ایران دادند. در ماه مارس میدانهای نفتی اردشیر، سیروس و نوروز را هدف قرار دادند. همچنین این هواپیماها کشتی هایی را که به سمت سیری در حرکت بودند ،مورد حمله قرار می دادند. با این وجود عراق نتوانست به پیروزی خاصی دست یابد و صادرات نفت ایران همچنان حفظ شد.
۹-۱) تلاش ایران برای دستیابی به استراتژی های نو در جنگ نفتکشها:
در جنگ نفتکشها، این ایران بود که نقش محوری داشت و تغییراتی را در روند آن ایجاد می کرد. حملات نیروهای عراقی به کشتیهای عبوری در آبهای ایران، این کشور را بر آن داشت تا ازحملات ایذایی به کشتی های در حال حرکت به سوی کشورهای همسایه عراق نظیر کویت و عربستان فراتر رود و آنها را هدف قرار دهد.
طی این حملات، ایران با مشکلاتی جدی مواجه شد. ایران قادر به اعزام تمامی نیروهای هوایی خود نبود. نیروی هوایی ایران تنها در حدود ۶۳ تا ۹۰ جنگندۀ عملیاتی داشت که شامل ۲۰ تا ۳۵ فرونداف۴، ۳۰ تا ۴۵ فرونداف۵ و ۷ تا ۱۲ فرونداف۱۴ بود. بیشتر این جنگنده ها قادر به انجام تعداد پروازهای محدودی بودند و اکثر آنها فاقد سیستمهای ارتباطی و الکترونیکی قابل استفاده بودند. درحالی که با رسیدن لوازم یدکی از منابع ناشناس، هواپیماهای اف۴ایران ارتقاء یافتند و به آمادگی بالاتری رسیدند اما هیچ کدام از اف۱۴های این کشور قادر به استفاده از موشکهای فونیکس خود نبودند و تنها تعداد اندکی از آنها مجهز به رادارهای قابل استفاده بودند. گرچه گزارشها حاکی از این بود که ایران ۵۰ فروند از هواپیماهای میگ ۱۹ و میگ۲۱ چینی و کره ای سفارش داده و تحویل گرفته، اما هیچ یک از آنها در این نبردها مشاهده نشد.
علاوه براین، ایران در استفاده منظم از بیشتر ناوگان دریایی خود، با مشکلات جدی روبرو بود. این کشور طی تحولات صورت گرفته در زمان انقلاب و پاکسازی های انجام شده، بسیاری از نیروهای متخصص و زبده در نگهداری، تعمیر و پشتیبانی ناوگان دریایی خود را از دست داده بود. در همین شرایط، به تعدادی از ناوگان دریایی ایران از قبیل ۲ ناو جنگی، ۲ ناوچه مدل سام و ۱ رزم ناو آمریکایی خسارات عمده ای وارد شده بود. منهدم شدن ۲ ناوچۀ مین یاب، ۲ فروند قایق گشت زنی مدل کمان و تخریب کلی دو فروند دیگر از این قایقها، از دیگرخساراتی بود که در این شرایط به نیروی دریایی ارتش ایران وارد شد.
ایران نه تنها قادر به خرید کشتیهای جنگی جدید برای جایگزینی ناوگان خود نبود،بلکه در نگهداری و حفظ سیستم رادار و تجهیزات کشتی های باقیمانده نیز مشکلات فراوانی داشت و با کمبود جدی موشکهای ضد هوایی و ضد دریایی مواجه بود. بسیاری از رادارها و سیستم های الکترونیکی ایران دیگرعملیاتی نبودند؛ تجهیزاتی چون: رادارهای شکارچی دریایی SPG-۳۴، سیستمهای کنترل آتش مارک ۳۱، ۵۱ و ۶۱، رادارهای تاکتیکی و کنترل آتش WM-۲۸ ، رادارهای جستجوگر AWS-۱ و SPS-۶ که بر روی ناوهای جنگی این کشور نصب بودند. ایران از نظر ذخیرۀ مهمات کلیدی چون ضد هوایی RIM-۶۶ و ضد شناورهای RGM-۸۴ نیز با کمبود مواجه بود. بعلاوه بیشتر موشکهای آنها پیش از سقوط شاه تحویل این کشور شده بود و از زمان مفید استفادۀ آنها گذشته بود و دیگر به قطعات و خدمات کشورهای غربی نیز دسترسی نداشتند.
با ا ین حال ایران قادر بود بسیاری ازشناورهای جنگندۀ مدل سام را- که ساخت انگلیس بود- بکار گیرد. بعلاوه ایران در حدود ۷ فروند بالگرد AB-۲۱۲ به همراه ده ها موشک MK۲ و AS-۱۲ را حفظ و بازیابی کرده بود که در حملات ناگهانی بر ضد مخازن سوخت، نفتکشها، میدانهای نفتی و ناوهای آمریکایی میتوانست مورد استفاده قرار گیرد. نیروی دریایی ایران همچنین دو فروند هواپیمای مستقل PF-۳ با موتور جت داشت که برای گشت زنی و پشتیبانی مورد استفاده قرار می گرفت. این هواپیماها فاقد سیستم رادار و حس گرهای قابل استفاده بودند، اما برای عملیات شناسایی موقعیت میتوانست مورد استفاده قرار گیرد. ۷ فروند بالگرد SH-۳D ASW،دو فروند بالگرد مین-گذارRH-۵۳D،هواپیماهای هرکولس سی۱۳۰ و ۴ فروند فوکر ۴۰۰ برای گشت زنی و عملیات مین گذاری، از دیگر تجهیزات قابل توجه ایران به شمار میرفت.
ایران با استفاده از باقیماندۀ نیروی دریایی خود اقدام به حمله به ناوهای باربری، نفتکشهای خلیج و انجام عملیاتهای شبانه میکرد. در بیشتر موارد، موشکهای ایران، موشکهای ساخت ایتالیا موسوم به سی کیلربودند. این موشک ها برای اولین بار در سال ۱۹۸۴ در جنگ مورد استفاده قرار گرفت و پیش از سقوط شاه به ایران فروخته شده بود. موشکی نسبتا سبک به طول یک متر و قطر ۲۶ سانتی متر به وزن تقریبی ۳۰۰ کیلو، با کلاهک جنگی ۷۰ کیلویی ضد زره – ثاقب – با قدرت انفجاری بسیار بالا. موشک هوا به سطح با برد حداقل ۶ و حداکثر ۲۵ کیلومتر که در محیطهای پر ترافیک، قابلیت هدایت رادیویی نیز دارد.
در طول مدت حملات ایران وعراق به کشتیهای باربری، تعداد کمی غرق شده و یا به شدت آسیب دیدند. اما از ابتدای ماه ژانویه تا اوایل فوریه، به ۱۶ کشتی آسیب وارد شد که تعداد کشتیهای آسیب دیده از ابتدای جنگ را به ۲۸۴ فروند افزایش داد.
در اوایل ماه مارس و طی یک عملیات، موشک سی کیلر ثابت کرد که می تواند خسارات فاجعه آمیزی برجای بگذارد. این موشک با هدف قرار دادن نفتکش ۱۰۰۰ تنی صدرای عراق، آن را به جهنمی مبدّل ساخت و دست کم ۷ نفر از خدمۀ کشتی کشته شدند.
در نتیجه، نیروهای دریایی روسیه و کشورهای غربی وارد عمل شدند. روسیه با ارسال ناو مجهز به موشک کریواک، کشتیهای حامل سلاح خود را که از تنگۀ هرمز به سمت عراق در حرکت بودند، اسکورت می کرد. این دومین ناو جنگی روسیه بود که از سال ۱۹۸۲ وارد خلیج شده بود - ناو اول زمانی اعزام شد که ایران درسپتامبر۱۹۸۶دو کشتی روسیه را توقیف کرد - و پیغام روشنی به ایران،عراق و کشورهای حاشیه خلیج بود که روسیه از کشتیهای خود محافظت خواهد کرد.
آمریکا هم نیروهای خود در اقیانوس هند را افزایش داد و ناو ۸۵۰۰۰ تنی سیتی هاوک و یازده کشتی اسکورت را راهی منطقه کرد. آمریکا ناو هواپیما بر خود را در شرق بندر مسیره در سواحل عمان مستقر کرد. بریتانیا و فرانسه هم تحرکات دریایی خود را افزایش دادند و اسکادران بریتانیا مستقر در اقیانوس هند، از آن پس حضور فعالتری در خلیج داشت.
۹-۲) استقرار سامانۀ موشکی کرم ابریشم ایران:
تحرکات نیروها و ناوهای آمریکایی در خلیج تنها پاسخ به استفادۀ ایران از موشکهای سی کیلر نبود، بلکه آمریکا مطلع شده بود که ایران پایگاه زمینی بزرگی در نزدیکی تنگۀ هرمز بنا کرده و موشکهای ضدناو و ضد کشتی خود را در آن مستقر ساخته است و دست کم یک فروند آن را اواخر ماه فوریه در نزدیکی جزیرۀ قشم آزمایش کرده است.
این سیستم جدید از خانوادۀ سامانۀ موشکهای چین بود؛ مدل چینی موشکهای CSS-N-۲ روسیه که چین در تابستان ۱۹۸۶ به ایران تحویل داد. این سامانۀ موشکی موسوم به کرم ابریشم بود و در دو حالت ثابت و متحرک استقرار می یافت. اما ایران آن را با تلفیقی از ثابت و متحرک مستقر کرد و تجهیزات متحرک و ثابت آنرا توأمان بکار گرفت. در این شکل از استقرار، بخش پرتابگر سامانه، حالت متحرک داشت تا قابل تشخیص دقیق و ردیابی رادارها و موقعیت یابها نباشد. این وضعیت باعث میشد تا موشکها و سامانه های پرتاب آن در موقعیتهای مختلفی نگه داشته شوند و ضریب ایمنی آنها بالاتر رود و در صورت نیاز به داخل پایگاه منتقل شوند. هر سامانۀ پرتاب از ۲ موشک انداز و ۴ موشک تشکیل می شد.
موشکهای کرم ابریشم ساخت چین ساختار پیچیده ای نداشت و به مدت ۲۰ سال بر روی کشتیهای چینی قرار داشت. طول این موشک ۵/۶ متر و قطر آن ۷۵ سانتی متر بود و وزنی بین ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ کیلوگرم داشت. کلاهک جنگی آن نیز ۵۰۰ کیلوگرم وزن داشت که ۷ برابر وزن کلاهک جنگی موشک سی کیلر بود. برد متوسط آن ۹۵ کیلومتر بوده و قابلیت هدایت از راه دور را نیز داشت. درحالی که سلاح های ضد کشتی بندرت قدرت تهاجمی قابل توجهی به ایران میبخشید، اما ترکیب موشکهای سی کیلر و کرم ابریشم قدرت و قابلیت
ویژه ای به ایران بخشید تا به کشتیهای باری و نفتکشهای خلیج حمله کرده و بیش از آنکه به آنها خسارت وارد نمایند، آنها را به اعماق خلیج می فرستادند.
افزایش تهدیدات موشکی کشتیهای شناور در خلیج از سوی ایران، بسیار بیشتر از تهدیداتی بود که نیروی دریایی و هوایی این کشور ایجاد می کردند. آنها مسلح شده بودند تا به کشتیهای کشورهای ثالث که از آبهای بین المللی عبور میکردند، حمله کنند. این بدان معنا بود که ایران تصمیم داشت کشتی های بین المللی را که به سمت کشورهای جنوب خلیج در حرکت بودند، تهدید کرده و یا مورد حمله قرار دهد. در این میان تهدیدات بوجود آمده برای کویت بسیار مهم و حساس بود. کویت تقریبا منابع نفتی برابر با مجموع منابع ایران و عراق دارد. ذخیرۀ نفتی بیش از ۱۰۰میلیارد بشکه یا ۱۳ درصد از منابع نفت جهان که آمریکا از این میزان ،تنها ۹/۳ درصد را در اختیار دارد و بیش از ۱۰۰میلیارد دلار در صنعت نفت کویت سرمایه گذاری کرده است.
۹-۳) تصمیم کویت برای تغییر پرچم نفتکشهای این کشور:
در ۱۳ ژانویه ۱۹۸۷ کویت از سفارت آمریکا درخواست کرد که در برابر تغییر پرچم نفتکشهای این کشور به پرچم آمریکا، ناوگان دریایی آمریکا ازاین کشتی ها حفاظت کنند. کویتیها اعلام کردند پیشنهاد مشابهی را به روسیه هم داده اند. کویتیها بسیار نگران بوند و در برابر تهدیدات زمینی و هوایی و حملات ایران به نفتکشهای با پرچم کویت، بدنبال نیروی خارجی برای حفاظت از نفتکش هایشان بودند.
اگرچه جنگ نفتکشها بسیار مهم و جدی بود، اما تنها بخش بسیار کوچکی از ۱۶۸ تا ۱۹۶ نفتکشی را که در هر ماه از خلیج عبور می کردند، تحت تأثیر خود قرار می داد. حرکت نفتکشها به کویت حداقل به ۱ فروند در هر روز و حداکثر به ۸۰ فروند در ماه می رسید. در ابتدای سال ۱۹۸۷ تنها ۷ کشتی از ۲۸۴ کشتی با پرچم کویت مورد حمله قرار گرفتند. در ۳۴ حمله ای که ایران از کریسمس۱۹۸۵ تا سپتامبر ۱۹۸۶ داشت، هیچ کشتی با پرچم کویت هدف قرار نگرفت.
کویت بدلیل اجازه دادن به عراق برای استفاده از بندر الشعیب در انتقال تجهیزات نظامی روسیه به این کشور، تحت فشارهای سیاسی ایران قرار داشت که روز به روز بر آن افزوده
می شد. کویت با اجازه دادن به هواپیماهای عراق برای استفاده از مرزهای هوایی این کشور در حمله به ایران و سواحل جنوبی خلیج ، خطر حملۀ ایران را به کشتیهای خود و سایر کشتی هایی که به سمت کویت در حرکت بودند ،بسیار افزایش می داد. همچنین اینگونه به نظر می رسید که کویت به نیروی دریایی عراق اجازه داده تا از آبراه السبیه بین کویت و جزیرۀ بوبیان برای انتقال کشتی های کوچک خود استفاده کند و بعلاوه بالگردهای عراقی هم از مرزهای هوایی کویت بهره می بردند.
چهار عامل باعث می شد تا دولت ریگان از پیشنهاد تغییر پرچم حمایت کند.اولین عامل این بود که ایالات متحده متوجه این مسئله شده بود که روسیه نیز با پیشنهاد مشابهی موافقت کرده است واکنون کویت پیشنهاد کرده بود که ایالات متحده و روسیه بطور مشترک از ۱۱ نفتکش کویت حفاظت کنند. ( ۵ نفتکش تحت مراقبت روسیه و ۶ فروند تحت حفاظت نیروهای آمریکایی )
عامل دوم نیاز آمریکا به تقویت حضور و نفوذ خود در منطقه بود که پس از سقوط شاه و بروز مشکل در فروش سلاح به کشورهای حاشیه خلیج و خروج نیروهایش از لبنان، با تزلزل روبرو شده بود.
عامل سوم استقرار موشکهای کرم ابریشم ایران و تشکیل شاخه ای جدید در سپاه پاسداران این کشور برای عملیات دریایی بود. و در نهایت دولت ریگان به این نتیجه رسیده بود که ایران پیش از این به کشتیهای تحت پرچم قدرتهای بزرگ ،حمله نکرده است و اکنون نیز حمله آنها به کشتیهای حامل پرچم آمریکا بعید خواهد بود و همچنین ایران توان دریایی و هوایی کافی برای نبرد با نیروی دریایی آمریکا را نخواهد داشت.
در راه عملی کردن این تصمیم، دولت ریگان خطایی مرتکب شد که درس مهمی برای تمام برنامه ریزان و طراحان نظامی بود. در این تصمیم گیری تمام منافع آمریکا در نظر گرفته شده بود و قصد ونیّات دشمن نیز در سطوح سیاسی بررسی شده بود، اما قابلیتها و تواناییهای دشمن و تحلیل کاملی از آنها در سطح تخصصی تر صورت نگرفته بود.
دولت ریگان برای تصمیم گیری در مورد تغییر پرچم، پروسۀ داخلی برای بررسی جوانب مختلف موضوع را طی نکرد. در واقع، فرمانده ستاد مشترک نیروهای مسلح، فرمانده نیروی دریایی و اکثر دولتمردان ریگان در امور خلیج ، هیچگاه در مورد جزئیات طرح گفتگو و مشورتی انجام ندادند.
وزارت دفاع آمریکا طرح عملیات احتمالی برای حمله به موشکهای کرم ابریشم را آماده کرده بود، اما طرحی برای استقرار نیروهایی که توان مقابله با تهدیدات احتمالی علیه آمریکا را داشته باشند ،تدارک ندیده بود و پیش بینی نکرده بود که استقرار نیروهای عملیاتی از خلیج عمان تا بنادر کویت، قطعاً میتواند تهدیداتی جدی به همراه داشته باشد.
دولت ریگان بدلیل اینکه خطرات احتمالی موجود را دست کم گرفته بود، همچنین به واکنش احتمالی کنگرۀ آمریکا در صورتی که طرح تغییر پرچم منجر به درگیری شود، توجه نکرده بود و تهدیدات بی شماری که ایران می توانست برای کشورهای جنوب خلیج ایجاد کند، از چشم آنها دور ماند.
روز ۷ مارس، آمریکا به کویت اعلام کرد که نیروهای این کشور از هر ۱۱نفتکش کویتی حفاظت خواهند کرد و در ۱۰ مارس کویت بطور موقتی و آزمایشی، این پیشنهاد را پذیرفت. کویت و آمریکا ۲ آوریل ۱۹۸۷ قرارداد تغییر پرچم نفتکشها را رسما امضا کردند. پس از آن کویت همواره تأکید کرد که این کشور نفت کشهای روسی را اجاره کرده است. این عمل در واقع به کلّ فعالیتهای نفتکشها و اسکورت آنها ،وجهه ای بین المللی می داد و موجب خنثی سازی مشکلات منطقه ای و داخلی ناشی از حمایتهای آمریکا می شد.
کویت نیز همانند آمریکا،خطرات احتمالی تغییر پرچم نفتکشها را دست کم گرفته بود. کویت احساس می کرد که ایران هرگزبا ائتلاف دفاعی روسیه و آمریکا وارد درگیری نخواهد شد و از این پس، حمایتهای ضمنی آمریکا و روسیه را برای دفاع از آنها در برابر حملات ایران ، به همراه خواهد داشت. به نظر نمی رسید که کویتی ها به این نکته توجه کرده باشند که در این شرایط ایران برای از سرگیری روابط با روسیه تلاش خواهد کرد و یا با آمریکا (همانگونه که در بحران گروگانها و مداخلۀ این کشور در لبنان روبرو شد ) این بار نیز به مقابله بپردازد.
در ماههای فوریه و مارس، ایران به حملات خود و پیشروی در بصره ادامه داد. رهبران ایران به مشورت های خود دربارۀ حملۀ نهایی ادامه دادند، اما نیروهای ایرانی عملاً جز حملات محدودی در شمال و راه اندازی جنگی فرسایشی در جنوب، کاری انجام ندادند. در مقابل، عراق موقعیت دفاعی ثابتی برروی زمین داشت و نیروهای هوایی خود را برای هدف قرار دادن نیروهای زمینی ایران، اهداف نفتی و شهرهای این کشور متمرکز کرده بود. عراق تا اواسط ماه فوریه، به حملات هوایی خود به ۱۳ شهر بزرگ غرب ایران ادامه داد. همچنین هواپیماهای عراقی به حملات خود به تهران نیز ادامه دادند که پس از حملات آنها در ۱۹۸۵ که ۳۰ بار تهران را بمباران کرده بودند، بی سابقه به نظر می رسید.
در برابر این حملات، ایران پاسخ چندانی نمی توانست بدهد. در واقع، یکی از افسران برکنار شدۀ نیروی هوایی ایران ادعا کرده بود که تنها یک سوم از ۶۵ فروند اف۴ و ۱۰۰ فروند بالگرد این کشور،همچنان عملیاتی می باشند.
تنها کاری که ایران میت وانست انجام دهد، پرتاب چند موشک اسکاد به سمت بغداد و درخواست از مردم برای خالی کردن این شهر بود. این مطلب از میزان تلفات هر دو طرف نیز کاملا مشخص بود. ایران اعلام کرد که حملات هوایی عراق به این کشور ۳۰۰۰ کشته و ۹۰۰۰ مجروح برجای گذاشته و از ۹ ژانویه، ۳۵ شهر این کشور مورد حمله قرار گرفته است. عراق نیز گزارش داد که از ۹ ژانویه ۱۱ حمله موشکی به بغداد صورت گرفته و تعدادی دیگر از شهرهای عراق نیز بمباران شده که در این حملات تنها ۳۰۰ نفر کشته و در حدود ۱۰۰۰ نفر زخمی شده اند.
توانایی پدافند هوایی ایران نسبتاً محدود بود. حرکت کشتیهای آمریکایی و اسرائیلی به سوی ایران و انتقال تجهیزات موشکهای هاوک، توانایی عراق در حمله به خارک، سیری، لارک، پلها و شاهراههای ارتباطی مواضع ایران در فاو و بصره را کاهش می داد. ایران نیز با استفاده از موشکهای SA-۲ که ازچین خریداری کرده بود وهمچنین موشکهای سطح به هوای لیزری که بطور غیرقانونی از سوئد وارد کرده بود، تلفات سنگینی به نیروهای عراقی وارد ساخت.
بسیاری از پایگاههای راداری و موشک انداز سام ایران دیگر قادر به انجام عملیات نبودند و عملاًاز کار افتاده بودند. حملات هوایی به شهرها در ۱۸ فوریه ۱۹۸۷ موقتاً خاتمه یافت
( اگرچه هر دو طرف روز ۲۲ فوریه مدعی شدندکه طرف مقابل آتش بس را نقض کرده است) و این آتش بس تا ماه آوریل ادامه یافت. دلایل این آتش بس هنوز کاملاً مشخص نیست. عراق مدعی شده بود که مسعود رجوی از صدام حسین خواست تا حمله به شهرها متوقف شود. زیرا وی بر این عقیده بود که در این حملات تنها مردم عادی که در بین آنها مخالفان انقلاب هم هستند، آسیب می بینند نه رهبران و دولت ایران. با این وجود به نظر می رسد علت اصلی هم تصمیم دولت آیت ا... خمینی برای توقف حملات توپخانه ای به بصره و هم افزایش تلفات نیروی هوایی عراق بود.
عراق پس از ۱۸ فوریه نه تنها حمله به شهرهای ایران را متوقف کرد، بلکه پشتیبانی هوایی از نیروی زمینی خود را نیز کاهش داد. تلفاتی که تا آن زمان عراقی ها به آن اعتراف کردند، از بین رفتن حداقل ۵ درصد از نیروهایشان بود؛ و بر اساس منابع ایرانی این رقم در حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد اعلام شده بود.
نکتۀ حائز اهمیت این بود که بیشتر این تلفات از بین کادر خلبانان زبده و سطح بالای عراق بود که هزینۀ سنگینی برای آنها به شمار میرفت. در حالی که روسیه موافقت کرد تا هواپیماهای از دست رفته را جایگزین کند، ا ما از دست دادن خلبانان با تجربۀ عراقی ، شرایطی بحرانی را برای نیروی هوایی این کشور رقم زده بود. حتی اگر تعداد اندک خلبانان خارجی استخدام شده را هم در نظر بگیریم، عراق تنها برای ۱۵ تا ۲۵ درصد از هواپیماهای خود خلبان باتجربه و کارآزموده در اختیار داشت و از همین تعداد هم، تنها اندکی از آنها در سطح استانداردهای بین المللی بودند.
عراق قادر به پرداخت هزینه های غیر قابل بازگشت این جنگ نظیر خلبانان زبدۀ و هواپیماهای ۱۵ تا ۲۵ میلیون دلاری خود نبود.ارزش خساراتی که عراق در هر حمله به اهداف ایرانی وارد می ساخت ،بسیار کمتر از هزینۀ هواپیماها و آسیبهای احتمالی بوده و تأثیر تاکتیکی - استراتژیکی این حملات بر نیروهای ایرانی، بسیار ناچیز بود.
۹-۴) نبرد برای گسترش نفوذ در خلیج :
ایران راههای دیگری را برای حمله به عراق پیدا می کند. ایران با افزایش فشارهایش به کویت برای توقف حمایت از عراق و حمله به تأسیسات نفتی ایران از سوی عراق، مسیر جدیدی را در پیش گرفت. شیعیان کویت هم با آغاز دور جدیدی از اعتراضات خود، فشار بیشتری به دولت این کشور وارد می کردند. این فشارها به حدی رسید که دولت کویت با شهروندان شیعۀ خود دچار مشکل شده بود و دیگر نمی توانست تمامی مشکلات بوجود آمده را به عوامل خارجی نسبت دهد. دولت کویت اذعان کرد که ۲۵ کویتی شیعه را به بهانۀ تروریسم بازداشت کرده است. دولت این کشور نیز ۱ وزیر شیعۀ کابینه و ۲۵ کارمند شیعۀ در مشاغل مهم صنعت نفت را از کار برکنار کرد.
تهدید به خرابکاری در کویت زمانی اوج گرفت که در ۲۲ می، یکی از مخازن پروپان در پالایشگاه الاحمدی شهر فحاحیل طعمۀ حریق شد و به مدت ۳ روز در آتش سوخت. این عملیات، دومین عملیات خرابکارانه طی یکسال گذشته با هدف انهدام پالایشگاه الاحمدی بود. این عملیات بگونه ای طراحی شده بود که ۴۵۰ هزار بشکه پروپان و بوتان منفجر شود و تمامی تأسیسات پالایشگاه و حتی بخش هایی از شهر را نیز در بر بگیرد.
مهمتر از آن، ایران استقرار ۲ تا ۴ سکوی پرتاب موشکهای کرم ابریشم را در نزدیکی تنگۀ هرمز به پایان رساند. تا اواسط آوریل ۱۹۸۷، ایران دست کم ۱۲ سکوی پرتاب موشک به همراه ۲۰ موشک آمادۀ شلیک و ۲۸ موشک ذخیره را در منطقه مستقر کرده بود. تنها مشکل ایران در استقرار این سامانه ها ،کمبود قطعات اصلی و حساس بود که این عملیات را با تأخیر مواجه می ساخت.
یکی از این سکوهای پرتاب از جزیرۀ قشم در تنگۀ هرمز، به پایگاه نیروی دریایی ایران در بندر عباس منتقل شد تا پدافند هوایی را در این قسمت شکل دهد. در حالی که برد این موشکها با دقت مناسب و بار معمولی در حدود ۶۴ کیلومتر بود، با دقت کمتر و بار انفجاری سبکتر برد آنها به ۷۵ کیلومتر افزایش می یافت.
ایران ساخت یک پایگاه توپخانه ای دیگر را در قسمت جنوبی شبه جزیرۀ فاو آغاز کرد. این پایگاه به ایران این امکان را می داد تا شهرها و بنادر کویت را هدف قرار دهد و قدرت ایران را برای فشار بیشتر به کویت افزایش می داد.
۹-۵- درگیریهای زمینی جزئی در اواسط سال ۱۹۸۷:
علی رغم عقب نشینی و بازگشت ایرانی ها به مواضع شان پس از عملیات کربلا، ایران عملیات دیگری را با نام کربلای ۱۰ در اواسط آوریل در شمال عراق آغاز کرد. پیش از آغاز این عملیات، ایران از تهاجمات متعدد کردهای بارزانی حامی ایران حمایت کرده بود. ایران مدعی شد که در ۱۸ آوریل، گردان های ایرانی به همراه کردهای عراقی، ۱۵۰۰ نظامی عراقی را کشته، ۲۰ روستا را تحت کنترل خود قرار داده و ۱۰ بلندی کلیدی منطقۀ سلیمانیه را تصرف کرده است.
عملیات کربلای ۱۰ هجومی ۳ جانبه و به شکل یک چنگال بود. این عملیات در مناطق کوهستانی جنوب غربی بانه و شمال شرقی سلیمانیه عراق پایه ریزی شد و به نظر می رسید که هدف اولیه آن اشغال ارتفاعات و جاده های بین مائوت و چاوارتا باشد. در حالیکه مائوت چیزی جز روستایی کوچک نبود، اما یکی از پایگاههای دفاعی اصلی عراق در مناطق مرزی بود که دور تا دور آن مین گذاری شده بود و انبارهای مهمات فراوانی در آن وجود داشت. چاوارتا مرکز اصلی و راه اصلی به سوی سلیمانیه بود و جمعیت قابل توجهی هم داشت.
عملیات شب جمعه، ۲۳ آوریل ۱۹۸۷ آغاز شد و نیروهای عراقی آمادگی و هوشیاری لازم را نداشتند. اواخر آوریل ایران مدعی شد که کنترل ۱۱ شهر و روستا و ۳۱۰ کیلومتر مربع را دست گرفته و ۴۰۰۰ نفر را کشته و ۳۵۰ نفر را نیز اسیر کرده است که یک فرمانده عراقی نیز در بین آنها می باشد. عراق نیز مدعی شد که حملۀ ۲ گردان از نیروهای ایرانی را دفع کرده است و ۱۵۰۰ نفر تلفات به آنها تحمیل کرده و ۶۶ دستگاه خودرو و نفربر را نیز منهدم کرده است.
ایران به منطقه ای حمله می کرد که ماهها پیروزی هم در آن منطقه، یک برتری استراتژیک را نصیب ایران نمی کرد. در حقیقت عوارض طبیعی منطقه بگونه ای بود که براحتی می توانستند در آن پیشروی کنند و کسی نیز مانع آنها نمی شد. دولت ایران نیز به سادگی عملیات خود در شمال عراق را ادامه می داد تا پیروزی هایی پیاپی را به مردم ایران نشان دهند و حتی باعث می شد که رفسنجانی با ادامۀ عملیات، فداکاری همه جانبه خود را نسبت به جنگ ثابت کند و فشارها و اهرمهای سیاسی بر آقای منتظری را حفظ نماید.
ایران فشار حملات خود راد منطقه ای متمرکز کرده بود که می توانست از عداوت کردهای عراقی با دولت این کشور، بیشترین بهره را ببرد و عراق را مجبور سازد تا نیروهایش را به این منطقه معطوف سازد و با کمترین تلفات نسبت به نیروهای عراقی، پیروزیهای اندکی را بدست آورد و تدریجاً نیروی دفاعی عراق را از پای درآورد. البته با احتمال قطع به یقین،آنان به اهداف خود از این حملات دست نیافتند.
۹-۶) حمله به کشتیهای آمریکا و روسیه:
در بهار ۱۹۸۷، بیشترین تحولات و پیشرفتها در خلیج صورت گرفت. تلاش ایران برای مقابله با توانایی عراق در تسلط یافتن به جنگ نفتکشها، اقدامات کویت در تغییر پرچم نفتکش ها، مبحران خلیج و کشتیهای منطقه را به مسئله ای بین المللی مبدل ساخت. این مسئله با مقابله و رویارویی ایران و روسیه آغاز شد ،اما اندکی پس از آن، تحت الشعاع تقابل بسیار جدی ایران و آمریکا قرار گرفت.
در آوریل ۱۹۸۷، ایران به توافقات روسیه و کویت در مورد اسکورت ۳ نفتکش استیجاری این کشور ،واکنش های شدیدتری نشان داد. ۱۵ آوریل ،ایران هشدار داد که نفتکشهای روسیه که تحت اجارۀ کویت در آمده اند ،می توانند وضعیت بسیار خطرناکی برای منطقه بوجود آورند.
۴ روز بعد - ۱۹ آوریل - و در پی دیدار ولادمیر پتروفسکی، معاون وزیر امور خارجه روسیه با مقامات کویتی، ایران به روسیه هشدار داد که خلیج می تواند به افغانستان دوم برای این کشور تبدیل شود.آقای رفسنجانی نیز روز ۲۰ آوریل هشدار مشابهی به آمریکا داد.
روز بعد، ماموران اطلاعاتی آمریکا اعلام کردند که ایران موشکهای کرم ابریشم خود را در فاو مستقر کرده است.
اما در این موقعیت، تهدیدات ایران بیشتر از طرف نیروی دریایی سپاه پاسداران این کشور بود که به تازگی سازمان یافته بود نه از جانب موشکهای مستقر در فاو. آنگونه که پیش از این نیز احساس می شد، ایران در پی ریزی و هدایت جنگ نفتکشها با عراق با مشکلاتی جدی روبرو بود. بر خلاف عراق،این کشور مجبور بود به کشتی های کشورهای ثالث نیز حمله کند. چرا که هیچ کشتی عراقی ای در خلیج وجود نداشت. این شرایط خطر اقدامات تلافی جویانه از سوی ناوگان کشورهای غربی و کشورهای جنوبی خلیج را نیز افزایش می داد.
البته خطری که از جانب کشورهای جنوبی خلیج ، ایران را تهدید می کرد،آنچنان قابل توجه نبود. ایران با وجود تلفات سنگین وارد شده به ناوگان دریایی اش، توان مقابله با تهدیدات این کشورها را داشت. پدافند دریایی و ناوشکن انگلیسی آرتمیز و ناوشکنهای آمریکایی ببر و پلنگ که در اختیار ایران بود ،دیگر عملیاتی نبودند. اما با این وجود، ایران ۴ فروند ناوچۀ انگلیسی مجهز به موشکهای سام، زم، رستم و فرامرز در اختیار داشت. حداقل ۴ فروند از ۸ ناوچه جنگی این کشور نیز همچنان عملیاتی بود که با توپهای ۴۰ و ۷۶ میلی متری، تجهیز شده بودند.
ایران همچنین ترکیبی از قایقهای سبک را نیز در اختیار داشت. یک فروند کشتی مین گذار ۳۲۰ تنی به نام شاهرخ نیز داشت که در دریای خزر مستقر بود.
دو فروند نفتکش ۵ هزار تنی بندرعباس و بوشهر نیزدر سال ۱۹۸۴ اصلاح شده بودند تا توپهای ۴۰ میلی متری و دیگر تجهیزات پدافندی بر روی آن نصب گردد. نیروی دریایی همچنین تعدادی هواناو(هاورکرافت) عملیاتی و ۱۵۰ قایق شناسایی داشت که البته بسیاری از آنها بشدت آسیب دیده بودند. ایران همچنین تعمیرگاه کشتی چابهار و حوضچه های تعمیر کشتی "۴۰" و "دلفین" را با قدرت بالابری ۲۸ هزار تن ،در دسترس داشت.
همین نیروی دریایی به ظاهر منظم و قوی کافی بود تا عراق را از فکر حمله باز دارد؛ اما بندرت می توانست با ناوگان دریایی کشورهای غربی مقابله کند. ایران برای ایفای نقش اصلی در منطقه باید برای استفاده از نیروی دریایی اش، راه حل تازه ای می اندیشید.
اولین راه کار ایران در قبال این مسئله، استفاده از هواپیماهای پشتیبانی برای مین گذاری به عنوان نوعی مبارزۀ غیر مستقیم بود. نیروی دریایی ایران ذخیره ای از مین های آمریکایی و روسی و مین های ضد شناور KRAB و مین های دیگری ساخت کره شمالی، روسیه و چین را در اختیار داشت.
در این شرایط ایران ساخت مین های شناور غیر مغناطیسی با قابلیت کنترل از راه دور را آغاز کرده بود. اگرچه ایران تنها یک فروند مین گذار آن هم در دریای خزر داشت، اما تمام کشتیهای کوچک این کشور، توانایی کارگذاری مین را دارا بودند.
راه حل دوم ایران، تشکیل شاخه ای دیگر از نیروی دریایی سپاه به فرماندهی محسن رضایی بود. ایران از دو سال قبل تلاشهای بسیاری را برای تشکیل چنین نیرویی آغاز کرده بود. دراواخر ۱۹۸۶ ،نیروی دریایی سپاه با نیرویی درحدود ۲۰ هزار نفر شکل گرفت و از نیروی دریایی ارتش کلاسیک ایران، بزرگتر و قدرتمندتر بود.
نیروی دریایی سپاه به تجهیزات گوناگونی چون شناورهای کوچک، قایقهای تندروی ره گیری و تعداد بسیار زیادی از قایقهای توپدار مجهز شده بود. ره گیری بسیاری از این قایقها توسط رادار بسیار مشکل بود و می توانستند تجهیزاتی چون راکتهای پر سرعت، مسلسل و سلاحهای سبک را حمل کنند. قایقهای تندروی ره گیری به طول ۴۸ پا، ساخت سوئد بودند و در سال ۱۹۸۵ خریداری شده بودند و قادر بودند ۶ نفر به همراه ۱۰۰۰ پوند تسلیحات را حمل نمایند. این قایقها با سرعت ۴۶ گره دریایی گشت زنی می کردند و سرعت آنها تا ۶۹ گره قابل افزیش بود. براساس گزارشهای موجود، سپاه پاسداران حداقل ۴۰ تا ۵۰ فروند از این قایقها سفارش داده بود.
نیروی دریایی سپاه همچنین لنچج هایی مجهز به دکل و جرثقیل داشت که تشخیص آنها از لنچ های تجاری منطقه بسیار دشوار بود. این لنچ ها قادر بودند تا ۳۵۰ تن مین را حمل کنند. نیروی دریایی سپاه دست کم یک فروند ناو وتعدادی ناوچه و یک زیر دریایی ساخت کره شمالی نیز در اختیار داشت.
نیروی دریایی سپاه درجزایر و مناطق نفت خیز ایران و با تمرکز بیشتر بر مناطق الفریصیه، سیری، ابوموسی، تنب های کوچک وبزرگ و لارک مستقر بودند.
یگانهای سپاه بصورت علنی در قایقهای انفجاری، تمرین عملیات انتحاری می کردند. این قایق های حامل مواد منفجرۀ بسیار قوی برای اصابت به ناوها و کشتیهای دشمن طراحی شده بودند. آنها همچنین مدعی شده بودند قایقهای دیگری را بگونه ای ویژه آماده کرده اند تا در مواقع لزوم ،بنادر حساس وشاهراه های کشتیرانی را مسدود نمایند. علاوه بر این مشخص بود که این شاخه از سپاه، ذخایر بزرگی از تجهیزات غواصی و یک مرکز آموزش نبرد زیر آب در بندر عباس دارد.
نیروی دریایی سپاه قابلتهای موشکی و هوایی نیز داشت. آنها ۳۵ تا ۴۶ فروند هواپیمای جنگنده آموزشی پیلاتوس PC-۷ داشتند که از سوئیس خریداری کرده بودند ونیروهای کرۀ شمالی در آموزش آنها شرکت داشتند.
در آن زمان شایعه شده بود که چین چندین فروند هواپیمای اف۶ و اف۷ به ایران داده و ایران نیز بدنبال جنگنده هایی پیشرفته تر بود تا از کشورهای بلوک شوروی خریداری نماید. نیروی دریایی سپاه در آکادمی نیروی دریایی نوشهر، تأسیساتی داشت که نیروهای سپاه در آن آموزش عملیات انتحاری با هواپیماهای کوچک و سبک را پشت سر می گذاشتند. و در نهایت این نیروها، موشکهای نسل جدید کرم ابریشم را که ساخت ایران بود ،در اختیار داشتند.
پس از اعلام آمریکا مبنی بر اسکورت نفتکش ها و کشتی ها، سپاه پاسداران اقدام به ساخت پایگاههای بتون سخت برای ۳۰ تا ۳۵ موشک کرم ابریشم خود کرد. همچنین در ابتکاری اقدام به ساخت محافظ بتونی ویژه برای سایتهای راداری خود در جزیرۀ قشم کرد. آنها نیروهای خود در جزایر فارسی، ابوموسی وتنب های کوچک و بزرگ را تا حدود ۱۰۰۰ نفر افزایش داده و با استقرار بالگرد، موقعیت خود را در این جزایر استحکام بخشیدند. شاه این جزایر را در سال ۱۹۷۱ از شیخ نشین شارجه ،تصرف نموده بود. جزیرۀ ابوموسی در ۶۰ مایلی غرب تنگۀ هرمز و جزایر تنب در ۴۰ مایلی این تنگه می باشند. این نیروها از پایگاههای نفتی ساحلی ایران نیز استفادۀ نظامی می کردند و آنها را به پایگاه های دو منظوره تبدیل کرده بودند.
ترکیب این نیروها به ایران توانایی قابل توجهی می داد تا با استفاده ازمین ها و ناوچه های خود، استراتژی حملات جنگ و گریز را به اجرا در آورند و با استفاده از موشکهای کرم ابریشم و حملات انتحاری با قایقها و هواپیماهای خود، توانایی عکس العمل شدید را دارا بودند. وبا وجود تمام خسارات وارده، ایران در این زمان بزرگترین نیروی دریایی خلیج به شمار می رفت.ایران به وضوح دریافته بود که با این تجهیزات و نیروهای کنونی، به سختی می تواند در نبرد مستقیم با نیروی دریایی آمریکا و روشوروی به پیروزی برسد. با این وجود، استقرار نیروهای ایرانی بگونه ای بود که به خوبی می توانستند با جنگهای چریکی و نامنظم با نیروهای متخاصم مقابله کنند و از عدم تمایل سیاسی آمریکا و دیگرنیروهای بیگانه منطقه برای قدم گذاشتن به درگیری مستقیم فرسایشی و تلفات احتمالی آن، استفاده نمایند. همچنین ایران قابلیت چشمگیری در مین گذاری و عملیات های انتحاری و غیرقابل پیش بینی داشت و نیروهای سپاه بگونه ای عمل می کردند که به سختی می شد تشخیص داد که آیا این نیروها تحت فرمان یگانهای خود هستند و یا بطور مستقیم از جانب دولت ایران، فرمان می گیرند.
روز ۲۷ آوریل، حسین علائی فرمانده نیروی دریایی سپاه اعلام کرد ایران کنترل کامل شمال خلیج را در دست دارد. ۲۸ آوریل محمد حسین ملک زادگان فرمانده نیروی دریایی ارتش، در گفتگو با رادیوی ایران هشدار داد که در صورت بروز هرگونه تهدید و اختلال در روند واردات و صادرات، ایران تنگۀ هرمز را خواهد بست.
در اوایل ماه می،فعالیت نیروهای دریایی ایران افزایش یافت. روز ۲ می ۱۹۸۶، نیروی دریایی سپاه یک نفتکش ۹۰۰۰ تنی هند را هدف قرار داد. روز ۴ می یگانهای دریایی سپاه نفتکش ۳۱ هزار تنی دیگری را مورد حمله قرار دادند. روز ۵ می نیز به نفتکش غول پیکر ۲۵۸ هزار تنی ژاپن در ۴۸ کیلومتری سواحل عربستان حمله شد.
یگانهای نیروی دریایی سپاه، بیشتر حملات خود را از پایگاههای نزدیک به جزیرۀ فارسی (الفاریسیه) انجام می دادند.
این نیروها همچنین از سکوهای نفتی نزدیک به جزایر سیری، ابوموسی و لارک نیز استفاده میکردند. الگوی عمدۀ آنها، شناسایی کشتیها و نفتکش ها و حملۀ شبانه به آنها بود. در بیشتر این حملات تنها قسمت خدمۀ کشتیها، هدف گلوله ها و موشکهای آنها قرار می گرفت.
این تغییر در تواناییهای ایران، آمریکا را بر آن داشت تا در قبال ایران، سیاست دو سویه ای را در پیش گیرد. راه اول استفاده از فشار سازمان ملل برای اعلام آتش بس عمومی بود که بر اساس قرارداد ۱۹۷۴ الجزایر، کشورهای درگیر در جنگ به مرزهای پیش از آغاز جنگ بازگردند. سیاست دوم مداخلۀ نظامی آمریکا در خلیج بود تا علاوه بر کاهش نفوذ روسیه در منطقه، ایران را وادار به پذیرش آتش بس نماید.
این اقدام آمریکا و اقدام کویت در توافق با شوروی، ایران را بر این داشت تا حملات سیاسی خود علیه کویت و تهدید نفتکش های این کشور را آغاز نماید. روز ۶ می، میر حسین موسوی نخست وزیر وقت ایران به کویت هشدار داد تا بیش از این ،در پی جلب حمایت ابر قدرتها نباشد. روز ۸ می ۱۹۸۷ ایران از این نیز فراتر رفته و یک کشتی ناشناس ایرانی، نفتکش ۶۵ هزار تنی روسیه را که در نزدیکی سکوی نفتی ساسان و ۳۰ مایلی میدان نفتی رستم در حال حرکت بود، هدف گلوله های مسلسل و راکت قرار داد.
اگرچه در آن زمان مشخص نشد که این حمله، عمدی و مستقیماً از طرف دولت صورت گرفته یا عملیاتی خودسرانه از نیروهای تندروی سپاه بوده، اما اسناد بدست آمده پس از آن، روشن ساخت که این حمله عمدی و از قبل طراحی شده بود. طی ماههای پس از آن نیز هیچ سندی بدست نیامد که حاکی از عملکرد مستقل از دولت آن نیروهای سپاه باشد و تمام حرکات آنها، تحت فرمان و کنترل مستقیم دولت انجام می شد.
نیروی دریایی ایران با استفاده از بالگرد، شناورهای تندرو و هواناوهای خود اقدام به ره گیری حرکت کشتیها در خلیج کرده و در هدف قرار دادن آنها به پاسداران کمک می کردند. در این میان ، این گونه به نظر می رسید که پایگاه سپاه در جزیره فارسی و ابوموسی، مستقیماً تحت کنترل و فرمان دولت ایران می باشند. بعلاوه بعدها مشخص شد که کشتی هدف قرار گرفته روسیه ،باری بوده که مرتباً از خلیج عبور می کرده است. در زمان حمله ،این کشتی از کویت به سمت بندر دمّام عربستان در حرکت بود که این منطقه به خوبی برای ایران شناخته شده بود و احتمال تصادفی بودن این حمله، بعید به نظر می رسید.
عراق نیز در مقابل، کشتیهای ایرانی را هدف قرار داد. ۱۳ می عراق اولین حمله هوایی گسترده خود را از ابتدای سال ۱۹۸۷ انجام داد و پالایشگاه های ایران را هدف قرار داد. جنگنده های عراقی ،پالایشگاههای اصفهان و تبریز را با موشک هدف قرار دادند.
از آنجا که نبردهای زمینی نسبتاً آرام دنبال می شد، عراق به قیام کردهای این کشور نیز پاسخ داده و به روستاهای آنها یورش برد. در این زمان بود که ارتش عراق با بکارگیری گاز خردل در روستاهای کردنشین و مرزی، آنها را به نابودی کشاند و جمعیت باقیمانده کردها را از شهر و روستای خود به بیرون راندند.
ایران نیز در اولین گام با اقدام به مین گذاری، یکی از سه نفتکش روسیه را در ۱۶ می در نزدیکی نقطۀ صفر مرزی ، منهدم سا خت. از آنجا که این اتفاق می توانست تصادفی و بر اثر برخورد با مینهای شناورباشد، اما موقعیت و زمان برخورد، احتمال تصادفی بودن آن را بعید می نمود. بخصوص به این دلیل که ایران به سرعت ثابت کرد که می تواند چنین حملاتی را با دقت بسیار بالا انجام دهد.
علاوه بر این، در همان روز عبدالکریم موسوی اردبیلی رئیس قوه قضاییه ایران اظهار داشت که ایران تا کنون در حمله به کشتیهای کویتی تعلل کرده است،اما در مورد کشتی های بیگانه هرگز نباید درنگ کند.
تمامی این اتفاقات ایران را به تقابل با روسیه سوق می داد و حملۀ ایران به کشتی روسی، به سرعت تحت الشعاع اتفاقات دیگری قرار گرفت.
در حدود ساعت ۹ شب ۱۷ می، یک فروند میراژ اف۱ عراقی ،کشتی راداری آمریکا را در ۸۵ مایلی شمال شرق بحرین و ۶۰ مایلی جنوب ایران با دو موشک ،هدف قرار داد که هر دو به کشتی اصابت کرد، اما فقط یکی از آنها منفجر شد. این واقعه شاید تنها حادثه ای بود که هیچکس انتظار آن را نداشت. در حالی که حمله عراق تصادفی بود، اما بحث های بسیاری را بر سر حضور و نقش آمریکا در خلیج ، قدرت دفاعی و روابط آن با کشورهای عرب، بوجود آورد.
خلبان عراقی بعدها مدعی شد که وی بر طبق نشانه گیر و موقعیت یاب هواپیما عمل کرده و مختصات رادار ی هواپیما ، اشتباه بوده است. با این وجود به نظر می رسید در آن هنگام خلبان عراقی ارتباط رادیویی خود را قطع کرده بوده و اولین هدفی را که رادار شناسایی کرده، مورد حمله قرار داده است.
در هر حال تلفات ۳۷ نفری نیروهای آمریکایی، به یک باره حوزۀ فعالیتهای آمریکا در منطقه را دگرگون ساخت. تا این زمان آمریکا ،تحرکات سیاسی - نظامی سطح پایین داشت که در جامعۀ آمریکا چندان قابل توجه نبود، اما به یکباره این مسئله به بحرانی عمده برای این کشور تبدیل شد. حمله به کشتی آمریکایی به سرعت موضوع تحقیق کنگرۀ آمریکا و مجادله های بسیاری بر سر حضور یا عدم حضور آمریکا در منطقه قرار گرفت.
۹-۷) تلاش آمریکا برای حفاظت از نفتکش ها و واقعۀ بریجتون:
در این شرایط ایران با به راه انداختن جنگ روانی علیه دولت ریگان، تلاش می کرد تا کنگرۀ آمریکا را تحت فشار قرار دهد تا دولت را ملزم به لغو قراردادهای خود با کویت و حتی خروج از منطقه نماید.
ایران اقدامات خود را به تدریج آغاز کرد.قایقهای سپاه پاسداران، نفتکش ۳۲۰ هزار تنی نروژی "رابین" را هدف قرار دادند. آنها قسمت کارکنان کشتی را هدف قرار داده و به آتش کشیدند. پس از آن یگانهای سپاه تلاش کردند تا پایانۀ ساحلی نزدیک فاو را که ۴۰ فروند ناوچه مسلح به توپ ۱۰۶ میلی متری مسلسل و راکت انداز در آن مستقربودند، تصرف کنند. ۱۶ می، یک نفتکش ۲۷۲ هزار تنی دقیقاً در همان محل برخورد کشتی روسیه، مورد اصابت مین قرار گرفت. ۲۲ می نیروهای سپاه، کشتی کوچک ۳ تنی رشیده را هدف راکتهای خود قرار دادند و ۲۴ می نیز به کشتی حامل گاز ال پی جی (LPG) نیهامر حمله کردند. در این حمله ،یک قایق تندروی ایرانی بدون هشدار قبلی ۲ راکت به سمت نیهامر شلیک کرد که به آن اصابت نکرد.
اقدام ایران که منافع آمریکا را تحت تأثیر قرار داد ،رویارویی و بازرسی از کشتی تجاری "پاتریوت" این کشور در هنگام ورود به خلیج بود. هنگامی که ناوشکن پشتیبان پاتریوت به کمک آن آمد، ناوچه های ایرانی از محل دور شدند. از آن پس تحرک و حملۀ خاصی نسبت به کشتیهای عبوری در خلیج صورت نگرفت. تا اینکه در ۱۱ ژوئن یک جنگندۀ ناشناس، یک نفتکش ۱۲۶ هزار تنی یونانی را در نزدیکی کویت مورد حمله قرار داد.
پس از آن در ۱۹ و ۲۰ ژوئن، عراق اولین حمله هوایی خود در جنگ نفتکشها را پس از هدف قرار دادن کشتی آمریکایی، انجام داد. عراق یکی از نفتکشهای ایران را با موشک "اگزوست" هدف قرار داد و همچنین به اسکله های بخش غربی جزیرۀ خارک حمله کردند. این حملات پس از توقف یک ماهۀ حملات عراق به خلیج آغاز شد. عراق با اینکه نگران از دست دادن حمایت غربی ها در تلاش برای آتش بس بود، اما نسبت به صادرات نفت ایران که با وجود حملات آنها طبق سهمیه اوپک انجام می شد، واکنش نشان می داد.
در حالی که پاسخ مستقیم ایران به حملات عراق در پرده ای از ابهام بود، ایران اقدام به مین گذاری شمال عراق کرد. برخی از این مینها تا نزدیکی بندر احمدی کویت پیش رفته بودند. این اقدام ایران کافی بود تا مقامات آمریکایی از توافق با عربستان برای استفاده از کشتیهای مین یاب این کشور برای پاکسازی منطقه خبر دهند. بالگردهای سعودی نیز به پاکسازی بندرگاه های کویت کمک میکردند. پس از آن آمریکایی ها اعلام کردند که عربستان سعودی با استفادۀ نیروی هوایی آمریکا از هواپیماهای "آواکس E-۳A" سعودی برای افزیش نظارت بر خلیج، موافقت کرده است. آواکس از پیشرفته ترین هواپیماهای جاسوسی آن زمان و مجهز به مدرن ترین تجهیزات راداری و سیستمهای جاسوسی بود.
در۲۵ ژوئن عراق، یک نفتکش ترک را در نزدیکی پایانۀ بارگیری جزیرۀ خارک هدف قرار داد. پس از آن در ۲۷ ژوئن ایران به ۲ نفتکش اسکاندیناوی که به سمت کویت در حرکت بودند، حمله کرد. عراق نیز در پاسخ به این حمله،در ۲۹ ژوئن، ۶ بار به مواضع ایران حمله کرد و قایقهای تندروی ایران نیز، ۳۰ ژوئن، نفتکشهای کویتی را به گلوله بستند.
در پایان ماه ژوئن، آمریکا طرح پیشنهادی ایران برای آتش بس در خلیج را رد کرد. آمریکا فشارهای خود را برای پذیرش قطعنامه ۵۲۸ سازمان ملل که در سال ۱۹۸۶ دو طرف را به توقف جنگ فراخوانده بود، افزایش داد تا ایران را وادار به عقب نشینی و عدم ایفای نقش در خلیج کند. در این زمان ایران با برگزاری مانورهای دریایی به این تحرکات واکنش نشان داد. نخست وزیر ایران و حسنعلی از فرماندهان نیروی دریایی سپاه از این فرصت استفاده کرده و به آمریکا هشدار دادند که در صورت رویارویی با ایران در خلیج ، درسی تلخ و فراموش نشدنی به آنها خواهند داد.
تحرکات ایران در خلیج به وضوح نشان می داد که این کشور قصد عقب نشینی از مواضع خود در برابر آمریکا ندارد و ایالات متحده با خطرات بسیاری از جمله برخورد با مین، عملیات انتحاری و حملات قایقهای تندرو و ناوچه ها روبرو خواهد بود. در جنگ نفتکشها در ۵ ماهۀ اول ۱۹۸۷ ، به ۵۳ کشتی خسارت وارد شد. در جنگ نفتکشها در بین سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶، بیش از ۲۲۰ نفر کشته شدند. در سال ۱۹۸۷ نیز ۴۷ نفر جان باختند که ۳۷ نفر آنها از خدمۀ یک کشتی آمریکایی بودند که هدف موشک های عراق قرار گرفت.
۹-۸) افزایش حملات پراکنده در شمال:
اواخر بهار ۱۹۸۷ در حالیکه ایران به جنگ روانی در خلیج متمرکز شده بود، اما حملات زمینی خود را نیز ادامه می داد. روز ۱۴ می، توپخانۀ ایران به عملیات خود در نقاط مرزی شمال عراق و در حمایت از نیروهای کرد مخالف دولت ادامه داد. ایران مدعی شد که نیروهای کرد، ۲۶۰ عراقی را به هلاکت رسانده و ۴۰۰ نفر دیگر را نیز زخمی کرده اند و تا ۳۵ مایلی شمال کرکوک نیز پیشروی کرده اند.
در حالیکه این ادعاها تا حدودی بزرگ نمایی بنظر می رسید، کارشناسان آمریکایی تخمین زدند که ۳۵ تا ۵۰ هزار نیروی عراقی باید در منطقه مستقر شوند تا با ۲۰ هزار شبه نظامی کرد مقابله کنند. نیروهای کرد همچنین باعث بروز درگیری های پراکنده در اربیل، دهوک و دیگر مناطق شمال عراق شده بودند و بر اساس اعلام کارشناسان تلفاتی ۲۰۰۰ نفری را به عراق وارد کرده و منطقه ای در حدود ۲۰۰۰ تا ۵۰۰۰ کیلومتر مربع را در اختیار خود در آورده بودند. این نیروها به سلاح های پیشرفته ای چون مسلسلهای اتوماتیک، خمپاره انداز و راکت انداز مجهز بودند.
در این میان ،عراق تلاش می کرد تا نیروی دفاع زمینی خود را تقویت نماید و خط دفاعی تازه ای را در عمق مرزهای جنوبی ایجاد کند. در همین راستا موانعی مصنوعی به ارتفاع ۱۵ پا و بصورت موازی تا فاصلۀ ۲۰۰ تا ۸۰۰ متری نصب کرد. با وجود این موانع، نیروهای عراقی میتوانستند با عقب نشینی سریع، بدون ترک منطقه، موقعیت دفاعی جدیدی بگیرند.
ایران نیز با تخلیه آب موانع طبیعی و دریاچه های اطراف بصره، سنگرهای خاکی بسیاری در شرق بصره ایجاد کرد و این طور وانمود می کردند که ایران قصد حملۀ دیگری به بصره را دارد. علاوه بر این در ۱۷ و ۱۸ ژوئن ۱۹۸۷ ، ایران چند حملۀ پراکنده انجام داد. اولین آن حملۀ مشترکی با شورشیان کرد عراق در شمال بود که در نزدیکی اربیل صورت گرفت. عملیات بعدی یک روز بعد و در جنوب صورت گرفت که حمله ای از سه نقطه و بصورت همزمان بود. گرچه عراق اعلام کرد این حمله با شکست مواجه شده، اما در ا ین حمله موفقیتهایی برای ایران حاصل شده بود.
۹-۹) تأثیر تلاشهای جدید سازمان ملل برای برقراری صلح:
شاید بطور کنایه آمیزی، تأثیر اصلی این تهاجمات ایران ،کمک به عراق بود تا با حمایت کشورهای دیگر بر سر قطعنامۀ صلح سازمان ملل به توافق برسد. در ۲۰ جولای ۱۹۸۷، شورای امنیت سازمان ملل بالاخره قطعنامۀ ۵۹۸ را صادر کرد. این قطعنامه تمام مسائل مربوط به هزینه ها و خسارات جنگ را در بر گرفته بود. همچنین از هدف قرارگرفتن غیر نظامیان و استفاده از سلاحهای شیمیایی ابراز تأسف کرد ودر آن :
ـ از هر دو طرف خواست تا با آتش بس فوری و توقف تمام حملات زمینی، هوایی و دریایی، سریعاً تمام نیروهای خود را تا مرزهای بین المللی عقب ببرند.
ـ از دبیر کل سازمان ملل خواست تا گروهی از ناظران سازمان ملل را برای بررسی، تأیید و نظارت بر آتش بس به منطقه اعزام کند.
ـ از دو طرف خواست تا پس از پایان جنگ سریعاً نسبت به بازگرداندن اسرای جنگی اقدام نمایند.
ـ از دیگر کشورها خواست تا از دامن زدن به تنشهای موجود خود داری کنند.
ـ از دبیر کل خواست تا با سفر به منطقه با هر دو طرف وارد مذاکره شود و از گروهی بی طرف بخواهد تا با تحقیق، مسئول آغاز جنگ را مشخص نماید و در اسرع وقت به استحضار دبیر کل برساند.
ـ از دبیر کل خواست تا با هدف ارتقاء امنیت و ثبات در منطقه، با دیگر کشورهای منطقه و دو طرف درگیر، گفتگو نماید.
ـ تصمیم گرفت در صورت لزوم و برای حصول اطمینان از پیشرفت آتش بس، شورای امنیت مجدداً تشکیل جلسه دهد.
شکی نیست که این اقدام سازمان ملل کاملاً در جهت منافع عراق و بازتاب نگرانی اعضای شورای امنیت از ادامۀ حملات ایران و پیشروی های این کشور در عراق و سایر کشورها بود. عراق مدتها برای چنین اقدامی از سوی سازمان ملل، فشار وارد می کرد. متن قطعنامه ۵۹۸ قاطعانه از ایران می خواست تا تمامی نیروهایش را از قلمرو اشغال شدۀ عراق خارج و سریعاً اسرای جنگی رامبادله نمایند. در زمان صدور قطعنامه، ادبیات حاکم بر آن به این معنا بود که ایران باید امتیازات گسترده ای به عراق بدهد که در قبال آن امتیاز بسیار کمی بدست خواهد آورد. بجز این مورد،در مساله مرزهای شناخته شدۀ بین المللی، ایران حق حاکمیت بر اروند (شط العرب) را بر اساس قرار داد ۱۹۷۵ الجزایر را بدست می آورد.
قطعنامه ۵۹۸ سوال در مورد متجاوز را مطرح کرده بود و بصورت سربسته و مبهم به احتمال کمک های بین المللی در بازسازی اشاره داشت. زمان صدور این قطعنامه نیز گویای این مطلب است که تمام این اقدامات زمانی صورت گرفت که ایران تمامی مذاکرات را به حالت تعلیق درآورده بود. علاوه بر این سازمان ملل زمانی این قطعنامه را صادر کرد که آمریکا وبسیاری از کشورها با فشار و ایجاد تحریم تسلیحاتی، سعی در مجاب کردن طرفین به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ داشتند که می توانست نسبت به هریک از طرفین که قطعنامه را رد میکردند، اعمال شود. اما این تحریمهای تسلیحاتی عملاً فقط در مورد ایران اجرا می شد تا تسلیحات لازم برای ادامۀ حملات ،به دست این کشور نرسد.
قطعنامۀ جدید سازمان ملل نسبت به قطعنامۀ پر ابهام سال گذشته، تأثیرات به مراتب بیشتر و سریعتری بر ایران داشت. ایران در پاسخ به قطعنامه، جانب داری سازمان ملل از عراق را تقبیح نمود و خواستار این شد تا پیش از هرگونه آتش بس، مسئلۀ طرف متجاوز این جنگ روشن شود. ایران همچنین به تقاضای خود مبنی بر آتش بس در منطقۀ خلیج اصرار کرد و حملات خود به ایالات متحده را افزایش داد و تلاش کرد تا روابط خود با روسیه را تقویت نماید تا مطمئن شود که شورای امنیت بر سر تحریم تسلیحاتی این کشور، به توافق نخواهد رسید. به علاوه ایران مذاکراتی پنهانی را با چین آغاز کرد تا این کشور را در ادامۀ ارسال تسلیحات به ایران متقاعد سازد و از این کشور خواست تا صرف نظر از آنچه بصورت علنی ابراز میکند، با تحریم سازمان ملل همراهی نکند.
در نتیجۀ قطعنامه ۵۹۸، این سازمان موفق شد تا به تلاشهای خود در زمینۀ صلح وجهه ای بین المللی بدهد که تا پیش از این نداشت. اما این قطعنامه، سازمان ملل را نیز به عنوان عضوی از مذاکرات پیچیدۀ ایران و عراق مطرح ساخت که سعی می کردند نسبت به موضع خود در جنگ، حمایتهای خارجی را جلب کنند. در حقیقت سازمان ملل نیز به نوعی ، بخشی از جنگ گردید.
تأثیرات بلند مدت قطعنامۀ سازمان ملل بسیار متفاوت بود. در طول یکسال پس از آن، ایران و عراق دائماً برای تأثیر گذاری بر سازمان ملل در حال کشمکش بودند. عراق بیشترین امتیازات را کسب کرده بود و آن هم بدلیل دیپلماسی انعطاف پذیر و تمایل این کشور برای ارتباط با سایر کشورها بود. آمریکا تلاش می کرد تا با استفاده از تحریمهای سازمان ملل، به این درگیری ها پایان دهد، اما این کشور در جلب موافقت شورای امنیت سازمان ملل برای تحریم تسلیحاتی موفق نبود. در عوض، آمریکا و روسیه بر سر ارسال هر درخواست تحریم به شورای امنیت، وارد جنگ دیپلماتیک پیچیده ای می شدند. روسیه بطور کلی تحریم تسلیحاتی و دیگر تحریمها را رد می کرد و تلاش می نمود با استفاده از این فرصت، حمایتهای داخلی ایران را با خود همراه کند و کشورهای جنوبی خلیج را متقاعد سازد که روسیه تنها قدرتی است که هر دو طرف با اعتماد به آن، بر سر آتش بس مذاکره خواهند کرد. در همین زمان دبیر کل سازمان ملل تلاش می کرد تا به نحوی به توافقاتی بین ایران و عراق دست پیدا کند و آتش بس متعادل تری بین طرفین برقرار نماید. در حالیکه قطعنامۀ ۵۹۸فضایی سیاسی را پیشنهاد کرده بود که در آن دستیابی به صلح محتمل بود؛ اما این جنگ بود که تا مشخص شدن نتیجۀ جنگ و برقراری آتش بس ادامه داشت، نه مذاکرات.
قطعنامۀ سازمان ملل در مورد تشویق دیگر کشورها به تلاش برای برقراری صلح و پرهیز از اقداماتی که منجر به دامن زدن و گسترش درگیریها شود، و همچنین تسهیل در اجرایی شدن قطعنامه سخنی به میان نیاورده بود. همچنین چند روز پس از تصویب قطعنامه ۵۹۸، بدلایل مختلف و پیچیده نقش قدرتهای خارجی وسیعتر و تعیین کننده تر گشت.
۹-۱۰) اجرایی شدن تلاشهای آمریکا در مورد قرارداد تغییر پرچم نفتکشها:
اولین پرچم آمریکا در تاریخ ۲۱ جولای ۱۹۸۷ بر فراز یک نفتکش کویتی نصب گردید و همراهی و حفاظت از آنها - با نام عملیات ارنست ویل- به اجرا درآمد. ایالات متحده جهت کسب آمادگی برای این طرح، ۴ ماه فرصت داشت اما نیروهای عملیاتی آماده شده مجموعه ای از نقاط ضعف و قوت داشتند. آمریکا با آرایش تازه ای از دوستان و دشمنان بالقوه مواجه بود که بیش از هر چیز ،تنها باید به توانایی نیروهای خود ،اعتماد و تکیه می کرد.
دلیل قدرت اصلی نیروهای آمریکایی که در اولین عملیات حفاظت خود داشتند، این بود که این کشور نیروی نسبتاً وسیعی تنها برای حفاظت از ۲ نفتکش دراختیار داشت. آمریکا ۴ فروند ناوچه، ۳ رزم ناو و یک ناوشکن در اطراف خلیج و تنگۀ هرمز مستقر کرده بود. این کشتیها در اوایل ژولای و پس از اینکه آخرین عناصر اسکورت نیز به آنها ملحق شدند، تمرینات نظامی متعددی را پشت سر گذاشتند و طرح اسکورت نفتکشها نیز به پرونده ای ۸۰ صفحه ای تبدیل شده بود. آمریکا هم چنین یک فروند ناو هواپیما بر نیز در اقیانوس هند داشت. ناو جنگی میسوری، دو رزم ناو دیگر و یک ناو حامل بالگرد نیز در حال اعزام به منطقه بودند.
طرح حفاظت از نفتکشها اینگونه بود که ۳ تا ۴ فروند کشتی آمریکایی، ۲ نفتکش را اسکورت می کردند و در همین حال، رزم ناوها نیز برای مقابله با حملات هوایی در حالت آماده باش بودند. جنگنده های آ۶، اف ۱۸آ و اف۱۴ نیز که در دریای عرب مستقر بودند، آمادۀ پشتیبانی بودند. زمانی که این نفتکشها از تنگۀ هرمز عبور می کردند، دست کم ۳ کشتی آنها را اسکورت می کردند و هواپیماهای "آواکس" نیز از نظر اطلاعاتی، آنها را پشتیبانی می کردند.
آمریکا بگونه ای برنامه ریزی کرده بود که در ماههای ژولای و آگوست هر دو هفته یکبار این عملیات حفاظت انجام شود. این فاصلۀ زمانی به این دلیل بود که نظرات نیروهای درگیر در عملیات، ارزیابی و عکس العمل ایران نیز مشخص گردد. این فاصله همچنین تحمل فشار آماده باش دائم در برابر حملات انتحاری احتمالی و بروز جنگ نا منظم را آسان تر میکرد. ناوشکن فاکس و رزم ناو کید برای این عملیاتها انتخاب شده بودند. زیرا توپهای ۷۶ میلی متری آنها، قدرت آتش قابل توجهی در برابر حملات ناگهانی نیروی دریایی ایران داشت. تمام کشتیهای جنگی آمریکا به رادارهای دور برد، شبکه های پردازش داده ها و پدافند سنگین فالانکس مجهز شده بودند.
اما نیروهای آمریکایی ضعفهای متعددی نیز داشتند. عدم وجود پایگاههای دریایی و هوایی در خلیج برای این نیروها، عدم توانایی در فراهم نمودن کشتیهای پشتیبانی دیگر در خارج از حلقۀ حفاظتی برای مقابله با حملات غافلگیر کننده و عدم وجود پدافند ضد مین از جملۀ این ضعفها بود. ضعف آخر، موردی بود که ایران از آن با مین گذاریهای گسترده بخوبی بهره می برد.
عدم وجود پدافند ضد مین بدلیل برنامه ریزی ناکافی و ناقصی بود که از طرف فرماندهان ستاد مشترک برای این طرح صورت گرفته بود و در آن ،علیرغم هشدارهای سازمانهای اطلاعاتی و نیروی دریای آمریکا، تدارکی اندیشیده نشده بود.
همچنین نیروی دریایی آمریکا آمادگی لازم برای انجام عملیات پاکسازی مین نداشت و در اکثر این عملیاتها، از ابتدا متّکی به متّحدان اروپایی خود بود و در این راه نیز هیچگونه پشتیبانی از نیروهای متّحد خود به عمل نمی آورد. آمریکا تنها ۲۱ فروند کشتی مین یاب ۳۰ ساله در اختیار داشت. به جز ۳ فروند، بقیۀ این کشتیها در اختیار نیروهای ذخیرۀ نیروی دریایی بود. ۳ فروند دیگر نیز تنها وظیفۀ شناسایی و جستجو را بر عهدۀ داشتند و برای انجام عملیاتهای دیگر ، فاقدآمادگی بودند.
از این رو آمریکا با سطح وسیعی از تهدیدات روبرو بود که تنها آمادگی مقابله با بخشی از آنها را داشت. ایران به منابع مختلفی برای تأمین مین های خود دسترسی داشت. ایران هم به هر دو نوع مین های سطحی و زیر سطحی مجهز و همچنین مین های زمان دار مجهز بود که پس از نصب، در زمان معینی و یا پس از عبور چند کشتی، فعال می شد. در حالیکه تجهیزات ایران در زمینۀ مین کاملاً مشخص نبود، اما به نظر می رسید این کشور به مین های تماسی، مغناطیسی، صوتی، حرارتی و کنترل از راه دور مجهز بود. بعضی از این مین ها بسیار بزرگ و فلزی بودند که براحتی کشف می شدند، اما برخی دیگر بسیار کوچک و غیر مغناطیسی بودند و کشف آنها بسیار مشکل بود.
مشکل دیگر فاصلۀ حرکتی کاروان های حفاظتی بود ، واقعیتی که از زمان نزدیک شدن به تنگۀ هرمز تا رسیدن به بندر کویت آنها را بسیار آسیب پذیر می نمود. کاروان حفاظتی نفتکشها باید مسیری را طی می کرد که ۵۰ مایل آن از تنگۀ هرمز می گذشت و با سرعت ۱۶ گره دریایی، این مسیر ۸ ساعت بطول می انجامید. ۲۰ مایل آنطرف تر آبهای ایران و محل استقرار موشکهای کرم ابریشم این کشور بود. سپس این کاروان باید مسیری ۹۰ مایلی را نیز تا نزدیک سواحل ابوظبی طی می کرد. این بدان معنا بود که از کنار جزایر ابوموسی و تنب های بزرگ و کوچک باید عبور می کرد. در تمام این مدت ایران براحتی می توانست آنها را مورد هدفگیری دقیق و حمله قرار دهد.
و در نهایت -علیرغم تلاشهای آمریکا برای پنهان نگه داشتن جزئیات و اسرار ضعف و قوّتهایش- این کشور با مشکلی مواجه بود که هجوم بی امان رسانه ها را بدنبال داشت. ضعف آنها، بویژه در مورد مین ها، کاملاً برای ایران شناخته شده بود. به علاوه ایران براحتی می توانست زمان و مسیر حرکت کاروانهای آمریکایی را پیش بینی کند. یعنی قایق های کوچک و تندروی سپاه با موفقیت می توانستند آنها را مورد حمله قرار دهند و حتی مجبور نبودند بیش از نصب چند مین تماسی در شب، کار دیگری انجام دهند و این اوج آسیب پذیری آنها در برابر ایران بود.
اولین کاروان حفاظتی طبق برنامه، ۲۲ جولای ۱۹۸۷ به حرکت درآمد. آمریکا ۴ کشتی جنگی به همراه یک رزم ناو مجهز به موشک هدایت شونده به منطقه ارسال نمود. نفتکش تغییر پرچم داده، حامل دو مخزن ۴۱۴ هزار تنی نفت و ۴۸ هزار تنی گاز بود. این نفتکش بدون هیچ مشکلی از تنگه هرمز عبور کرد. در واقع تنها اقدام ایران ارسال ۴ فروند اف۴ در اطراف کاروان آمریکایی به هنگام ورود به خلیج بود تا آغاز مانور جدیدی با نام "عملیات شهادت طلبانه" را اعلام کنند.
در ۲۳ جولای، کاروان آمریکایی در نیمۀ راه بود که ایران اعلام کرد این کاروان محموله ای از کالاهای ممنوعه به همراه دارد.متأسفانه آمریکا بیش از حد بر تهدیدات موشکی ایران تمرکز کرده بود و از دیگر شیوه های حمله غافل شده بود. این مسئله در ۲۴ جولای به خوبی روشن گردید. کشتی بریجتون در ۱۸ مایلی پایگاه نیروی دریایی ایران در جزیرۀ فارسی ، مورد اصابت مین قرار گرفت.
در این حادثه، ورودی شمارۀ ۱ مخزن کشتی بریجتون با مین برخورد کرد و با ایجاد حفره ای در بدنۀ کشتی، ۴ قسمت از ۳۱ قسمت آن را آب فرا گرفت. کاروان همراه مجبور به کاهش سرعت خود تا ۵ گره دریایی شد و ناوهای همراه نیز مجبور به همراهی این کشتی آسیب دیده بودند؛ زیرا این تنها کشتی ای بود که می توانست در صورت برخورد با چند مین دیگر ،باز هم به حرکت خود ادامه دهد. تنها اقدام ناوهای همراه بکار انداختن ردیابهای صوتی و استقرار تک تیراندازان برای شلیک به دیگر مین های موجود بود.
ایران موفق شد از بزرگترین نقطه ضعف آمریکا به خوبی بهره گیرد بدون اینکه سرنخ و مدرکی دال بر ارتباط احتمالی ایران با این حمله از خود برجای بگذارد.
پی آمدهای این حملۀ ایران زمانی اوج گرفت که چند ساعت پیش از آن، دولت آمریکا اعلام کرده بود که کاروان این کشور ،پرخطرترین و پر تهدیدترین قسمت از راه را طی کرده است.
روز قبل از آن، دریادار هارولد برنسن فرماندۀ عملیاتی نیروی دریایی در خاورمیانه اظهار داشت: " از آنچه تا کنون سپری شده اینگونه بنظر می رسد که از طرف ایران هیچگونه تهدیدی صورت نمی گیرد و تقابلی با آنها نخواهیم داشت."
وی سپس اذعان کرد: " ایران در طول ۷ سال جنگ ، بشدّت ضعیف شده و نیروی هوایی و دریایی این کشور دیگر قدرتی ندارند. این برخلاف منافع و مصالح ایران است که نیروهای خود را برای تقابل مستقیم با ما - آمریکا - تجهیز کند."
نکتۀ جالب توجه این است که پس از اصابت مین، دریاردار هارولد برنسن اعتراف کرد که هیچ کس مسیر کاروان را از نظر احتمال وجود مین چک نکرده است، اگرچه منابع اطلاعاتی به وی و دیگر فرماندهان در مورد احتمال وجود مین در مسیر حرکت شان هشدار داده بودند.
حادثۀ بریجتون در نهایت به پیروزی تبلیغاتی ایران انجامید. میر حسین موسوی نخست وزیر ایران بلافاصله این حمله را " ضربه ای جبران ناپذیر به حیثیت سیاسی و نظامی آمریکا " خواند. وی اظهار داشت که دستهای نامرئی در این حادثه دست داشتند.
رفسنجانی نیز به کویت و عربستان هشدار داد: "از این پس اگر به چاه ها و تأسیسات نفتی و مراکز حساس ایران حمله شود، ما نیز مراکز و تأسیسات کلیدی عراق را هدف حملات خود قرار خواهیم داد." رفسنجانی همچنین رسماً سیاست جدید "عکس العمل متقابل" را اعلام کرد. (حجه الاسلام) خامنه ای نیز در ۲۷ جولای با تکرار تهدیدات قبلی، کویت را تنها کشور منطقه خواند که آشکارا عراق را در جنگ حمایت می کند. وی کویت را بطور ویژه تهدید کرد و هشدارداد موشکهای سطح به سطح ایران می توانند هر هدفی را در کویت مورد اصابت قرار دهند.
روز بعد، مین های دیگری در محل حادثه ، دیده شد و ۷ مین ساخت کرۀ شمالی نیز در ۲۷ جولای در همان محل کشف شد. برای جهانیان مشخص شده بود که آمریکا هیچ طرحی برای مقابله با شرایط کنونی ندارد. این موضوع پیروزی ایران و موقعیت کسانی را که در ایران علاقه مند به ادامۀ جنگ بودند، تحکیم بخشید. آیت ا... خمینی در ۲۸ ژولای اعلام کرد تا زمانی که صدام حسین بر سر قدرت هست، جنگ پایانی نخواهد داشت.
آمریکا برای پاسخ به این شرایط نیاز به زمان داشت. این کشور نمی توانست کشتی های مین یاب خود را در کمتر از ۱۰ تا ۱۵ روز در منطقه مستقر کند و بدون وجود حمایت مناسب از جانب ناوهای جنگی، نمی توانستند از بالگردهایشان استفاده نمایند. در نتیجه تنها اقدامی می توانستند انجام دهند ، استقرار ۸ فروند ناوچه بوسیلۀ ترابری هوایی و آماده سازی کشتیهای آبی - خاکی برای انجام عملیات در خلیج بود.این کشتی ها در اقیانوس هند مستقر بودند و سریعتر می توانستند به منطقه اعزام شوند، اما باید برای انجام عملیات مین یابی، تجهیز می شدند.
آمریکا همچنین در فراهم کردن امکانات پایگاهی لازم برای بالگردها، نیروهای ویژه و دیگر تجهیزات و عناصر خود که در خلیج مستقر می کردند، با مشکلات جدّی روبرو بودند.
اگرچه کویت میزبانی یکی از گروههای پاکسازی مین را بر عهده گرفته بود و در ماه گذشته در ۱۷ مورد به هواپیماهای ارتش آمریکا اجازه استفاده از حریم هوایی کویت را داده بود، اما در مورد پیشنهاد ایجاد پایگاه رسمی و دائمی در خاک خود، همچنان بی علاقه به نظر می رسید که دلایل آن، پیش از این مورد بحث قرار گرفت.
بحرین و عربستان سعودی نیز تمایل داشتند هرگونه حمایتی را ازآمریکا به عمل آورند، اما بر سر درخواست برخی مقامات آمریکایی مبنی بر ایجاد پایگاه رسمی، به توافق نرسیدند. هردو کشور احساس می کردند باید این حمایتها در سطحی پایین و بصورت غیر رسمی صورت گیرد. در حالی که سیاست مداران آمریکا، با وارد کردن فشار قصد داشتند تمام طرح ها یشان عملی گردد و وزیر دفاع آمریکا نیز بدنبال تحقق این
خواسته ها بود.
این روند در نهایت به سازش انجامید و طی آن ،کویت توافق کرد که دو کشتی حمل و نقل غول پیکر آمریکاراکه می بایست در آبهای بین المللی خلیج لنگر می انداختند، به اجارۀ خود درآورد و بحرین و عربستان نیز امکاناتی نظیر سکّو و اسکله را برای آنها فراهم می کردند. هردوی این کشتیها بوسیلۀ موشکهای استینگر و پدافند ضد موشکی فالانکس محافظت می شدند. همچنین این کشتیها به قسمتهای متعددی تقسیم شده بودند تا در حملات هوایی و موشکی ، خسارات کمتر و پراکنده تر شود.
آمریکا یک فروند ازاین کشتی ها را در ۲۰ مایلی جنوب جزیرۀ فارسی مستقر کرد.این کشتی سپس نام هرکولس به خود گرفت و سریعاً برای نظارت دائم بر فعالیتهای ایران در این جزیره ، بکار گرفته شد.
عربستان سعودی نیز با گسترش فعالیت ۴ فروند کشتی مین یاب خود، موافقت کرد تا بدین ترتیب به تسریع کشف مین های باقیمانده پس از حادثه بریجتون کمک نمایند. عربستان همچنین بطور مخفیانه، تأمین سوخت کشتیها و هواپیماها را بر عهده گرفت. بحرین نیز بطور غیر رسمی با تشکیل پایگاهی درخاکش موافقت کرد.
ایران بسرعت واکنش نشان داد. ۳۱ جولای زائران ایرانی، شورش گسترده ای را در زمان مراسم حج در مکه به راه انداختند. سر دسته های این آشوب ساعت ۳ بعدازظهر، بسیج کردن ۷۰ هزارزائر ایرانی مستقر در مکه را آغاز کردند و گردهمایی بزرگی در ساعت ۳۰/۴ بوجودآمد. این گردهمایی همچون گذشته بود و هر سال برگزار می شد، اما در آن سال این گردهمایی در خارج از مسجد الحرام صورت می گرفت.این بار، ایرانیها کم کم شروع به پیشروی بسوی مسجد کردند. در ساعت ۳۰/۶ آنها به خط حفاظتی نیروهای سعودی مستقر در ورودی مسجد رسیدند. ایرانی ها در این میان از باتوم، چاقو و سنگ استفاده می کردند. نیروهای سعودی و دیگر نیروهای گارد ملّی با گاز اشک آور به آنها پاسخ دادند. این واقعه تا ساعت ۷ پایان یافت، اما این درگیریها در بین زائران ۴۰۲ کشته و ۶۴۹ زخمی برجای گذاشت و شدت آن زمانی مشخص می شود که ۲۷۵ نفر از کشته شدگان ایرانی، ۸۵ نفر افسران سعودی و ۴۲ نفر از ملّیتهای دیگر بودند. در حالیکه مقامات سعودی ادعا کردند نیروهای این کشور از اسلحۀ گرم استفاده نکرده ا ند، اما مدارک موجود خلاف این مسئله را ثابت می کرد.
روز بعد ایران نیز مدعی شد پلیس عربستان بدون هشدار قبلی بروی زائران آتش گشوده و ۶۵۰ ایرانی کشته یا ناپدید و ۴۵۰۰ نفر نیز مجروح شده اند .
این ادعاها درحالی مطرح شد که پوشش کامل تلویزیون سعودی نشان می داد که شورشها با پرتاب سنگ از طرف ایرانیها به سمت پلیس آغاز شد و مدارک موجود نشان می دهد که ایرانیها این شورش را برنامه ریزی کرده و برخی از آنها به سلاح گرم نیز مجهز بودند.
ماه ژولای با افزایش تقابل ایران و همسایگان خود در خلیج ، بریتانیا، فرانسه و آمریکا به پایان رسید. ا یران در تقابل با آمریکا پیروز شده بود اما به نظر نمی رسید که آمریکا از اقدام متقابل منصرف شده باشد و در نتیجه ایران بسیار آسیب پذیر و در معرض خطر باقی ماند. در حالیکه ایران می توانست با آزادی عمل بسیار زیاد در جنگی سطح پایین و کم دامنه با آمریکا درگیر شود، اما از سوی دیگر محموله های سلاح و صادرات نفت این کشور بشدت در برابر حملات آمریکا آسیب پذیر بود.
اگر در این میان ،کشوری از تنشهای موجود سود می برد، آن کشور روسیه بود. در ماههای ژوئن و ژولای، روسیه به حمایتهای آشکار خود از موقعیت عراق و اعراب ادامه داد. در سطحی وسیع به این کشور، سلاح ارسال می کرد و ایرانی ها را بخاطر ادامۀ جنگ سرزنش می نمود. در همین زمان از آمریکا بخاطر افزایش تنشها در خلیج انتقاد و طرح اسکورت و تغییر پرچم آمریکا را بشدت رد می کرد. روسیه همچنین اعلام کرد در صورت خروج آمریکا از منطقه، این کشور نیز نیروهای خود را از خلیج، خارج خواهد کرد.
در این دوره درگیریهای زمینی نسبتاً اندک و پراکنده ای ادامه داشت و رفسنجانی در یکی از کنفرانسهای خبری خود در ماه ژوئن اعلام کرد ایران حملات بیشتری علیه غیر نظامیان انجام نخواهد داد، چراکه ایران تمایلی به کشتار غیرنظامیان و انسانهای بیگناه ندارد و با تمرکز بیشتر، حملات غافل گیر کننده را علیه اهداف نظامی و زیر بنایی عراق دنبال خواهد کرد. ایران سپس حملات خود به بصره را تا حد حملات توپخانه ای کاهش داد.
ایران به افزایش حمایتهای خود از نیروهای کرد ادامه داد. درمقابل، عراق نیز اقدام به تخریب روستاهای کردنشین کرد. این اقدام عراق تا آنجا پیش رفت که بیش از ۱۰۰ روستای کردنشین ویران شد و جمعیت آنها نیز از آنجا رانده شدند. عراق به وضوح از تلاش برای مذاکره با کردها، به سرکوب آنها تغییر رویه داد. شدت این درگیریها از آنجا مشخص می شود که عراق ۳۵ هزار نیرو را بصورت تمام وقت صرف ایجاد آرامش و سرکوب شورشیان کرده بود. نیروهای جنبش پارتیزانی کردها نیز در این زمان به ۸ تا ۱۰ هزار نفر افزایش یافته بود.
درگیری های پراکنده درمناطق مختلف مرز دو کشور ادامه داشت، اما درگیری گسترده بین ارتش و نیروهای مسلح دو کشور نسبتاً کاهش یافته بود. در اواسط ماه ژولای عراق تلاش کرد تا مواضع ایران در جزیرۀ مجنون را هدف قرار دهد. عراق همچنین از گازهای شیمیایی نیز استفاده کرد، اما این اقدامات هیچ نتیجه استراتژیکی برای عراق نداشت. اگرچه در هر حمله در حدود ۲۰۰۰ نفر تلفات به ایران وارد می کرد.
۹ـ۷) افزایش مین گذاری های ایران و ائتلاف نیروهای اروپایی با آمریکا:
در ماه آگوست ۱۹۸۷، جنگ ادامه داشت و باعث بروز تنشهای پی در پی بین ایران و غرب می شد. هر هفته عملاً با تلاش جدید از طرف ایران برای حملۀ غیر مستقیم به آمریکا همراه بود. ایران از هر راه ممکن تلاش میکرد تا با حمله به کشتیهای خلیج ، آمریکا را آشفته سازد و این کشور را مجبور به عقب نشینی از آن نماید. در همین زمان، ایران فشارهای سیاسی - نظامی بر کویت و عربستان را افزایش داد و تلاش کرد تا اقدامات صلح سازمان ملل را بی اثر کند. اقدامات نظامی ایران در خلیج، ارتباط کشورهای اروپایی بیشتری را با ایران قطع می کرد و باعث شده بود تا چین نیز از هرگونه حمایت بیش از حد از ایران، فاصله بگیرد. آمریکا هم در طرف مقابل، مصرّانه به افزایش توانایی های خود پرداخت و تمایلش را برای مقابله با ایران نشان می داد.
در اولین گام در افزایش تنشها، ۱۴ آگوست ایران با هجمۀ سنگین تبلیغاتی، تمریین نظامی در خلیج را آغاز کرد که به دقت از نظر زمانی و مکانی برنامه ریزی شده بود تا با حرکت کاروان نیروهای حفاظتی آمریکا تداخل پیدا کند. این تمرین نظامی توان نیروهای دریایی سپاه پاسداران را نشان می داد. در این تمرین قایقهای کنترل از راه دوری که با مواد منفجره پر شده بودند و یک زیر دریایی نیز شرکت داشتند.
۸ آگوست، ۲ فروند اف۱۴که از ناو هواپیمابر آمریکا به پرواز در آمده بودند، با یک فروند اف۴ایرانی مواجه شدند که به نظر می رسید قصد حمله به هواپیماهای شناسایی آمریکا را داشتند. با وجود هشدارهای پی در پی هواپیماهای آمریکایی و نزدیک شدن به این جنگنده، هواپیمای ایرانی به مسیر خود به طرف هواپیمای آواکس آمریکا ادامه داد. جنگنده های اف۱۴ اقدام به شلیک موشک کردند که خلبان ایران با مهارت و با انجام مانور آنها را دفع نمود و به سمت ایران بازگشت.
در روز ۱۰ آگوست، عراق برای اولین بار طی ۲۵ روز گذشته، تأسیسات نفتی ایران را بمباران کرد. عراق مدعی شد که با انجام ۱۱۰ سورتی پرواز، پالایشگاه تبریز و تأسیسات نفتی مرکز و جنوب ایران در مارون و گچساران را هدف قرار داده است. در این روز یک نفتکش ۱۱۷ هزارتنی آمریکایی تحت اجارۀ پاناما، در ۸۰ مایلی تنگۀ هرمز و درخلیج عمان، با یک مین برخورد کرد. این ششمین نفتکشی بود که در سه ماه گذشته با مین برخورد میکرد، اما اولین موردی بود که در خارج از خلیج اتفاق می افتاد.
روز بعد از آن، پنج مین دیگر در نزدیکی فُجیره کشف شد. تمام این مین ها ساخت روسیه بود که ایران از کرۀ شمالی خریداری کرده بود و از همان نوعی بود که کشتی بریجتون با آن برخورد کرده بود. مین گذاری های ایران تأثیرات عمده ای بر تحولات منطقه داشت و این کشور قصد داشت در ورودی تنگۀ هرمز نیز مین گذاری کرده و پایگاهی لجستیکی برای خود ایجاد نماید. اگرچه آقای رفسنجانی در پاسخ به اتهامات وارده اعلام کرد آمریکا و متحدانش در منطقه مین گذاری کرده اند و نیروی دریایی ایران برای پاکسازی به محلهای مورد نظر اعزام شده است، اما نقش ایران در این حوادث غیر قابل انکار است.
ایران در محاسبات خود احتمال واکنش خصمانۀ آمریکا و کشورهای اروپایی را دست کم گرفته بود. بریتانیا اعلام کرد که ۴ فروند کشتی مین یاب و ۲ رزم ناو به خلیج اعزام می کند تا به ناوگان این کشور بپیوندند. علاوه بر این، مسئولان بریتانیا اعلام کردند که با آمریکا همکاری خواهند کرد. فرانسه نیز اعلام کرد برای حفاظت از معابر خلیج، ۳ فروند کشتی مین یاب به همراه ۲ ناوشکن خود را راهی خلیج می کند.
این اقدامات به این معنا نبود که ظرفیت مین یابی بی درنگ افزایش خواهد یافت. کشتی های بریتانیا ۵ روز و ناوگان فرانسه ۱۳ روز بطول می انجامید تا وارد خلیج شوند. با این حال اقدامات ایران باعث شده بود که ائتلاف و اتّحادی میان آمریکا و کشورهای اروپایی شکل گیرد. همچنین ایران برای ارعاب و تهدید بریتانیا و فرانسه تلاشی نکرد تا با اشاره به حادثۀ سال ۱۹۸۳ و انفجار کامیون حامل بمب در لبنان - که منجربه خروج آنها از لبنان شد - و احتمال انجام عملیات مشابه، به حضور آنها هشدار دهند.
یک جانبه گرایی ایران باعث شد تا بلژیک، ایتالیا و هلند نیز به این نتیجه برسند که دیگر بیش از این نمی توان منتظر اقدامات بین المللی ماند. هر کدام از این کشورها گروههای نظامی و نیروهای کمکی خود را برای اعزام به منطقه آماده کردند.
حملات پراکندۀ آمریکا به نیروی دریایی سپاه و خسارات جزئی وارد شده، تأثیری بر توان نظامی ایران نداشت و نتیجۀ این حملات که " شهادت " بود، بیش از آنکه نیروهای ایرانی را به هراس بیاندازد، آنها را تشویق و دلگرم تر می ساخت.
رویارویی های پراکنده ایران و نیروهای آمریکایی موجب شد تا آمریکا یگانهای نظامی خود را در منطقه حفظ نماید که هزینه روزانه ای در حدود ۱ تا ۲ میلیون دلار برای این کشور در برداشت.
علاوه براین دولت ریگان را با این واقعیت روبرو کرد که حتی تلفات ناچیز نیروهای آمریکایی نیز، اعتراضات بسیاری را نسبت به حضور آمریکا در خلیج برمی انگیزد و سنای آمریکا را به این سمت سوق می داد تا با حمایت مجلس نمایندگان، آزادی عمل رئیس جمهور را محدود نمایند.
گام بعدی در افزایش و اوج گیری جنگ نفتکش ها در خلیج عمان صورت گرفت. در حالیکه نیروی دریایی ارتش ایران با ۶ فروند کشتی و بالگرد در حال جمع آوری مین ها در فُجیره بودند ،۲ قایق تندروی ایرانی یک تانکر نفتکش لیبریایی حامل مواد شیمیایی را مورد حمله قرار دادند. این حمله اولین مورد حملۀ مستقیم قایق های سپاه در خارج ازخلیج بود.
بالا گرفتن تنش ها و درگیری ها زمانی رخ داد که شورای امنیت سازمان ملل تقاضای افزایش فشارها بر ایران برای پذیرش قطعنامه را مطرح کرده بود وخاویر پرز دکوئیار- دبیر کل سازمان ملل - تلاش میکرد تا دیدارهای دیگری را با مقامات ایران و عراق ترتیب دهد.
این شرایط صدام حسین را قانع ساخت که هیچ پیشرفتی برای آتش بس محتمل نخواهد بود. به همین دلیل پس از ۱۰ آگوست عراق به حملات خود به شهرهای ایران ادامه داد و به تبریز و گچساران حمله کرد. در دیگر حملات انجام شده، میدانهای نفتی، کارخانه های سیمان و پتروشیمی، کارخانه شکر، نیروگاه های برق و یک کارخانه آلومینیوم هدف قرار گرفت.
کشتی آسیب دیده بریجتون، ۲۳ آگوست خلیج را ترک کرد. در همین روز عراق تهدید کرد که حملات خود را از اهداف زمینی، به کشتیهای خلیج گسترش خواهد داد. واضح بود که این استراتژی جدید بر دو عامل شکل گرفته است: بهره گیری از اقدامات و تلاشهای سازمان ملل و دیگر کشورها برای دستیابی به آتش بس همه جانبه و استفاده از بازار نفت و حمله به تأسیسات نفتی ایران و وادار نمودن این کشور به پذیرش صلح. هنگامی که این تهدیدات پاسخی در پی نداشت، عراق وارد عمل شد.
۳۰ آگوست، پس از توقفی ۴۵ روزه این کشور حملات خود به خلیج را از سر گرفت. نیروهای عراقی به جزیرۀ خارک و پایانه های نفتی سیری و لاوان حمله کردند و دست کم یک مخزن سوخت را به آتش کشیدند. در همین روزچهارمین کاروان حفاظتی آمریکا از نفتکش های کویتی وارد خلیج شد.
از نظر محاسبات و پیش بینی ها، ایران می بایست در برابر حملات به نیروگاهها و پالایشگاهها و تأسیسات نفتی بسیار آسیب پذیر می بود. در اواسط سال ۱۹۸۷، صادرات نفت ۹۰ درصد درآمدهای ارزی ایران را تشکیل می داد و ۸۰ درصد نفت صادراتی در جزیرۀ خارک بارگیری می شد. روی کاغذ، حمله به جزیرۀ خارک بسیار کارساز به نظر می رسید. در همین حال، جزیرۀ خارک همچنان ظرفیت صادرات مازاد بر نیاز و بدون استفاده داشت و اصولاً این تأسیسات برای ظرفیتی درحدود ۶ میلیون بشکه در روز طراحی شده بود. ایران توانایی صادرات ۲۵۰ هزار بشکه نفت در روز را ازسیری و لاوان نیز داشت. اما از آنجا که سهمیه ایران در اوپک ۴/۲ میلیون بشکه در روز بود، ایران می توانست نیازصادراتی خود را به تنهایی از جزیرۀ خارک تأمین کند.
بسیاری از تأسیسات و تجهیزات خارک در زیر زمین قرار داشت. اسکلۀ روی ساحل خارک چه در غرب و چه در شرق، سازه های بتونی مستحکمی بودند که باز سازی آنها نیز نسبتاً آسان بود. این بدین معنا بود که عراق می بایست حجم وسیعی از حملات هوایی را برای مدتی طولانی انجام می داد تا نتیجه ای در بر داشته باشد. با وجود اینکه عراق صدها هواپیمای جنگنده در اختیار داشت، اما در درگیری های ابتدای سال، ۴۰ تا ۵۰ فروند از آنها را از دست داده بود و تعداد خلبانان این کشور نیز بسیار محدود بود. با اینکه خارک پدافند موشکی سنگینی نداشت، اما به اندازه کافی استحکامات فیزیکی و ضد هوایی داشت که در صورت حملات پر دامنۀ عراقی ها، خسارات جبران ناپذیری را به آنها وارد می کرد.
در اواسط ۱۹۸۷ ایران مقاومت نسبتا خوبی در برابر خسارتهای جزئی به پالایشگاه ها و ظرفیت تولیدش پیدا کرده بود. مصرف داخلی ایران تنها ۲۵۰ هزار بشکه در روز بود و ناوگانی از تانکرهای ذخیرۀ نفت در نزدیکی لارک داشت که ذخیرۀ عظیمی به شمار میرفت.در ۶ تانکر بیش از ۱۹ میلیون بشکه نفت خام و در ۱۱ تانکر دیگر ، فرآورده های نفتی ذخیره شده بود. این مقدار حتی در صورت توقف صادرات از خارک، ذخیره ای ۷ روزه را برای ایران فراهم می کرد.
عراق بر استفاده از موشکهای اگزوست اصرار داشت و بیشتر آنها حتی به نزدیکی اهداف هم برخورد نمی کرد. این موشکها اساساً آنقدر قدرت نداشت تا به تانکرها و نفتکش ها آسیبی وارد سازد. بیشتر نفتکشهای خلیج در حدود ۱۰۰۰ پا طول داشتند و در مقایسه با بیشتر ناوها، کمتر آسیب پذیر بودند. بدنۀ فولادی آنها قطری در حدود ۲۲ تا ۲۶ میلی متر داشت که در برابر گلوله های بیشتر مسلسل ها مقاوم بودند. راکت ها و موشک ها براحتی به آنها نفوذ میکرد، اما موج انفجار آنها بوسیلۀ نفت خام گرفته می شد و حتی پس از انفجار کلاهک جنگی آنها نیز نفت خام به سختی آتش می گرفت.
حتی مخزنهای حاوی گاز مایع هم از بدنه ای دوجداره ساخته شده بودند و بدنۀ داخلی از قسمت بیرونی ۲۰ پا فاصله داشت. این جداسازی، آنها را در برابر موشکهای کوچک مقاوم می ساخت. تنها نفتکشهای حامل بنزین - که تعداد آنها بسیار کم بود -در برابر حملات هوایی به شدت آسیب پذیر بودند.
عراق هرگز در منهدم کردن یا از کارانداختن حتی یکی از نفتکش های ایران موفق نبود.
با توجه به الگوی کلّی جنگ در خلیج ، پس از اینکه فشارهای ایران به بصره فروکش کرد و در مذاکرات صلح سازمان ملل نیز پیشنهادهای مختلفی داده شد، تنش ها در منطقه کاهش یافت. پس از توافق شورای امنیت بر قطعنامۀ آتش بس در تاریخ ۱۲ ژولای ۱۹۸۷، صدام حسین نیز آتش بس یکجانبه ای را در خلیج اعلام کرد. بیشتر نفتکشها و کشتیهای عبوری از خلیج در ماه آگوست اسکورتی به همراه نداشتند و از هر ۱۰نفتکش، ۶ فروند آنها به تنهایی از منطقه عبور می کردند. به علاوه تعداد بسیاری از قایقها و کشتیهای کوچک باری نیز بدون حفاظت در حرکت بودند.
کویت هر ماه پذیرای حدود ۷۰ تا ۸۰ نفتکش بود که بیشتر آنها بدون هیچ حادثه ای سفر خود را به پایان می بردند. درحالی که تعداد کشتیهای مورد اصابت قرار گرفته در جنگ به ۳۲۵ فروند می رسید، اما به ۳۲۰ کشتی تنها خساراتی وارد شده بود. در این زمان حجم بازرگانی از شاخص سال ۱۹۸۴ بسیار پایین تر بود، اما این افت حجم تجارت، بیش از اینکه بدلیل جنگ باشد، به خاطر افت قیمت نفت بود.
در اواخر ماه آگوست و اوایل سپتامبر، جنگ نفتکشها شدت گرفت. آتش بس یک جانبۀ صدام حسین در ۲۹ آگوست پایان پذیرفت. از آنجا که واضح بود ایران آتش بس سازمان ملل را نخواهد پذیرفت، عراق حملات خود به خلیج را تشدید کرد. علاوه بر این، حملات به شهرها و مراکز اقتصادی ایران نیز ادامه داشت. پس از ۳۰ آگوست ۱۹۸۷، عراق به مدت ۴ روز متوالی به خلیج حمله کرد. در این مدت آنها تأسیسات نفتی ، تانکرها ، مخازن سوخت و کارخانه های بسیاری را موشک باران کردند. ایران نیز ۱ سپتامبر به این حملات پاسخ داد. در این روز نیروی دریایی سپاه پاسداران، یک کشتی باری کویت را هدف راکت های خود قرار داد. البته ایران بسیار محتاط بود تا نفتکشهایی را که تغییر پرچم داده اند هدف قرار ندهد و حداقل ۳۵۰ مایل با کاروان حفاظتی آمریکا فاصله داشته باشد.
ایران و عراق دور جدیدی از تهدیدات یکدیگر را آغاز کردند. ایران اعلام کرد که از این پس اقدامات تلافی جویانۀ خود را شدیدتر خواهد کرد و براساس استراتژی " ضربه در برابر ضربه " عمل خواهد کرد. ایران همچنین عراق را متهم ساخت که پس از آتش بس غیر رسمی فوریه ۱۹۸۶ در حمله به شهرها، بار دیگر جنگنده های این کشور حملات گسترده ای را به شهرهای ایران انجام داده اند. روز بعد ایران به یک نفتکش کشورهای عربی حمله کرد. این حادثه باعث شد موجی از حملات ایران و عراق ظرف ۲۴ ساعت، ۷ کشتی را هدف قرار دهد. عراق مدعی شد که طی ۵ روز، ۱۱ کشتی، ۱۰ نیروگاه و یک مرکز ارتباطی را بمباران کرده است. با در نظر گرفتن حملات ایران، ۲۰ کشتی در مدت ۶ روز بین ۲۷ آگوست تا ۳ سپتامبر ۱۹۸۷ هدف حملات دو کشور قرار گرفتند.
الگوی این حملات بسیار جالب توجه می باشد و اهمیت تلاشهای سازمان ملل برای آتش بس را بیشتر آشکار می سازد. البته جنگ هوایی در ماه آوریل تا اواسط آگوست تقریباً متوقف شده بود.
▪ حملات صورت گرفته از ماه آوریل تا آگوست بدین ترتیب می باشد:
ـ آوریل ۱۹۸۷ : عراق ۵ مورد حمله به کشتیها و ۷ حمله به شهرهای ایران
ـ می ۱۹۸۷: عراق ۶ حمله و ایران ۸ مورد به کشتیها ، عراق ۵ مورد و ایران ۲ مورد حمله به شهرها و اهداف اقتصادی
ـ ژولای ۱۹۸۷: عراق ۵ حمله و ایران ۴ حمله به کشتیها ، عراق ۶ مورد حمله به شهرهای ایران.
ـ آگوست ۱۹۸۷ : ایران ۳ حمله به کشتیها ، عراق ۲ حملۀ هوایی به شهرهای ایران
پس از شکست مذاکرات آتش بس در ۱۶ تا ۳۱ آگوست، تا پایان سال و همچنین سال ۱۹۸۸، دور جدیدی از حملات و درگیری ها شکل گرفت. عراق بلافاصله پس از اینکه احساس کرد هیچ راهی برای آتش بس وجود ندارد، تلاش کرد تا با فشارهای نظامی و تهدیدات مختلف، شرایط را بدون آتش بس کنترل کند و موقعیتی پایدار ایجاد نماید. ایران نیز با اقدامات تلافی جویانه وارد عمل می شد و تلاش می کرد تا شرایط را به سود خود تغییر دهد:
ـ ۱۶ تا ۳۱ آگوست ۱۹۸۷ : ۱۳ حملۀ هوایی به شهرها و اهداف صنعتی ایران صورت گرفت. ایران نیز با ۷ حمله پاسخ داد.
ـ ۱ تا ۱۵ سپتامبر : ایران ۱۰ بار و عراق ۲۲ بار به کشتیهای عبوری در خلیج حمله کرد. همچنین عراق ۱۹ بار و ایران ۳ بار به مناطق شهری حمله کرد.
ـ ۱ تا ۱۵ اکتبر : ایران ۸ حمله و عراق ۱۵ حمله به کشتی ها انجام داد. ایران ۶ بار و عراق ۱۲ بار به مناطق شهری حمله کرد.
ـ ۱۶ تا ۳۱ اکتبر : در مجموع ایران ۱۲ بار و عراق ۳۲ بار اهداف شهری و کشتی ها را مورد حمله قرار داد. ایران در این حملات ۴ بار از موشکهای اسکاد استفاده کرد.
ـ ۱ تا ۱۵ نوامبر : عراق در مجموع ۳۲ بار اهدافی را در خاک ایران و خلیج مورد اصابت قرار داد. ایران نیز با ۱۲ حمله و یک مورد استفاده از موشکهای اسکاد به این حملات پاسخ داد.
ـ ۱۶ تا ۳۰ نوامبر : ایران ۹ بار به مواضع عراق حمله کرد و ۲۰ بار نیز شهرهای این کشور را هدف موشکهای اسکاد قرار داد. عراق نیز در ۲۲ نوبت به شهرهای ایران حمله کرد.
ـ ۱ تا ۱۵ دسامبر : عراقی ها در ۱۵ نوبت و ایرانی ها ۷ بار حملاتی را انجام دادند.
ـ ۱۶ تا ۳۱ دسامبر : عراق ۹ مورد و ایران ۱۰ مورد حمله انجام داد که این کاهش بدلیل اجلاس سران کشورهای خلیج در ۲۹ دسامبر بود.
در اوایل سپتامبر ۱۹۸۷ وقایع دیگری به تنشهای موجود در خلیج دامن زد. سوم سپتامبر، قایقهای تندروی ایران با حمله یک کشتی باری، ۲ سرنشین ایتالیی آن را زخمی کردند. این حمله منجر به تشکیل جلسۀ کابینۀ ایتالیا در ۴ سپتامبر شد و این کشورخط مشی خود را از همراهی با نیروهای سازمان ملل به اعزام یک فروند ناو جنگی برای پیوستن به آمریکا، بریتانیا و فرانسه تغییر داد.
در همان روز ایران یک فروند موشک کرم ابریشم از پایگاهی در جنوب فاو به سمت کویت شلیک کرد. این موشک در منطقه ای خالی از سکنه در نوار ساحلی این کشور فرود آمد که ۲۰ مایل از یکی از پایانه های نفتی اصلی کویت فاصله داشت و در آن زمان ۲ نفتکش نیز در حال سوختگیری بودند. همین امر این شبهه را ایجاد کرد که آیا سیستم هدایت موشک دچار اشکال بوده که موشک به هدف اصابت نکرده و یا ایران با شلیک این موشکها فقط قصد تهدید کویت را داشته است. ایران مسئولیت شلیک موشک را برعهده نگرفت اما ۴ و ۵ سپتامبر دو فروند دیگر از این موشک ها به سمت کویت شلیک شد. موشک دوم به شهر الکویت پایتخت این کشور اصابت کرد و نشان داد که ایران می توانند تمام نقاط کویت را هدف قرار دهند. موشک سوم نیز در یکی جزایر شمال کویت فرود آمد.
کویت پس از این حوادث به سازمان ملل و اعضای دائم شورای امنیت اعتراض و از ایران شکایت کرد. روز بعد کویت ۵ نفر از ۷ دیپلمات ایرانی را اخراج کرد. این اقدام کویت باعث شد تا ایران، آمریکا را به تحت فشار قرار دادن کویت برای اخراج دیپلماتها متهم کند و به کویت هشدار داد که این کشور باید منتظر پی آمدهای این اقدام خود باشد.
کشورهای حاشیه خلیج نیز با فراخواندن وزرای امور خارجۀ خود برای تشکیل جلسه اضطراری در ۱۲ سپتامبر ۱۹۸۷ ، به این اتفاقات واکنش نشان دادند. اگرچه به روشنی مشخص بود که این کشورها عملاً قادر به انجام کاری نیستند.
آمریکا، عراق را بدلیل حملاتش سرزنش کرد ا ما بیشتر هجمۀ خود را متوجه ایران ساخت که در پذیرش طرح آتش بس سازمان ملل تعلل می کرد. مأموریت دبیر کل سازمان ملل در ۱۱ سپتامبر به تهران رسید و مذاکرۀ وی با مقامات ایرانی روز بعد از آن آغاز شد. هر دو طرف مدعی شدند که طرف مقابل، آتش بس را نقض کرده است. ایران مدعی شد که عراق۱۳ غیر نظامی این کشور را کشته است. عراق نیز ادعا کرد طی ۴۸ ساعت گذشته ایران ۸ شهر عراق را بمباران کرده است و یک نفتکش قبرسی را هدف راکتهای خود قرار داده است.
هنگامی که دبیر کل سازمان ملل وارد تهران شد، متوجه شرایطی غیر قابل اطمینان و متزلزل شد. پس از سفر وی به بغداد نیز هر دو طرف یکدیگر را به از سر گیری جنگ متهم کردند. عراق مدعی شد که ایران بصره را بمباران کرده و حملاتی در قسمت مرکزی آن انجام داده که نیروهای عراقی آن را دفع نموده اند. ایران نیز ادعاهای مشابهی را مطرح ساخت.
پس از آن صدام حسین با دبیر کل سازمان ملل ملاقاتی انجام داد و ایران را به آغاز جنگ متهم کرد. طارق عزیز ،وزیر امور خارجه عراق، ایران را به وقت کشی متهم ساخت و از سازمان ملل تقاضای تحریم تسلیحاتی و مجازات ایران را واستار شد. دبیر کل سازمان ملل در بازگشت به نیویورک، ۱۶ سپتامبر به شورای امنیت سازمان ملل اعلام کرد که ایران پیشنهاد توقف عملیات نظامی را داده است ،ولی این کشور فقط در صورتی به آتش بس رسمی احترام می گذارد که کمیته ای بین المللی، متجاوز بودن عراق را اعلام نماید.
عراق حملات خود به تأسیسات نفتی ایران و کشتی ها را پس از بازگشت دبیر کل از سر گرفت. ایران نیز گلوله باران بصره را آغاز کرد و درگیری نیروهای دریایی در خلیج نیز مجدداً آغاز شد. ۱۹ سپتامبر ایران و عراق به تأسیسات نفتی یکدیگر حمله کردند و جنگ همچنان با شدت ادامه داشت.
در این میان نقش اروپا در خلیج ،در حال افزایش بود. ۱۱ آگوست ۱۹۸۷، بریتانیا به بلژیک، ایتالیا و هلند برای ایفای نقش فعال تر در منطقه فشار وارد کرد و فرانسه و بریتانیا تصمیم به اعزام چند ناو جنگی دیگر به منطقه گرفتند. ۲۰ آگوست اجلاس اضطراری اتحادیۀ اروپای غربی در مورد همکاریهای مشترک خلیج تشکیل شد. این اجلاس با موفقیت چندانی همراه نبود و تنها اعلام شد که هر کشور آزادانه عمل کند. ایتالیا بر این مسئله پافشاری کرد که آنها تحت برنامه پیشنهادی سازمان ملل عمل کنند. اما بریتانیا و فرانسه به این نتیجه رسیده بودند که نیازی با تابعیت از کمیته و سازمان خاصی ندارند.
هلند که ریاست اتحادیۀ اروپای غربی را بر عهده داشت، برای تشکیل گروه عملیات مشترک اتحادیۀ اروپای غربی در خلیج تلاش کرد ولی در نهایت تصمیم گرفت تا خود بطور مستقل اقدام کند. هلند به بریتانیا پیوست و این کشور نیز با حمایت هوایی و لجستیکی از هلند موافقت کرد. ۷ سپتامبر ۱۹۸۷ هلند اعلام کرد دو فروند کشتی مین یاب به خلیج اعزام خواهد کرد. بلژیک نیز که سابقۀ همکاری طولانی با هلند داشت، با این کشور همراه شد و اعلام کرد ۲ فروند کشتی به منطقه خواهد فرستاد. و بدین ترتیب ائتلاف بلژیک و هلند با فرماندهی افسرانی از دو کشور شکل گرفت.
همانطور که پیش از این اشاره شد، ایتالیا پس از حملۀ ایران به نفتکش این کشور، تصمیم گرفت تا وارد خلیج شود. این حمله بهانه ای به دست ایتالیا داد تا ۸ فروند از کشتیهای خود را ۱۵ سپتامبر ۱۹۸۷ راهی خلیج کند.
در اواخر اکتبر، نیروهای فرانسه ۹ مین را در نزدیکی منطقۀ فُجیره کشف کردند. دو مین در سطح آب و ۷ مین دیگر در عمق ۳ متری و بوسیلۀ امواج صوتی کشف شدند. ناو فرانسوی داپلکس نیز ۲ مین دیگر در نزدیکی آبهای قطر کشف کرد.تعداد مین های کشف شده از زمان طرح تغییر پرچم نفتکش ها، به ۸۰ مین رسید.
نیروهای مین یاب بریتانیا نیز ۱۵ سپتامبر به خلیج عمان رسیدند. این ناوگان شامل یک کشتی مادر۱۴۰۰ تنی حامل ادوات کشف مین و ۳ کشتی دیگر بود.
آمریکا در این زمان برای جنگی تمام عیار استقرار یافته بود. یک ناو رزمی هواپیمابرجدید به همراه نیروهای رنجر ارتش آمریکا جایگزین نیروهای قبلی شدند. ناو مستقر در اقیانوس هند نیز ۸۷ فروند جنگنده با خود حمل می کرد. تمام کشتیهای آمریکایی حاضر در خلیج نیز به جدیدترین سیستمهای موشکی و پدافندی مجهز بودند.
کاروان حفاظتی آمریکا نیز بوسیلۀ ناوشکن های اسکادران ۱۴ ارتش، اسکورت می شدند که مجهز به موشکهای هدایت شونده بودند. اسکادران ۱۴ نیروی دریایی آمریکا مجهز به ۴ رزم ناو، موشکهای هدایت شوندۀ فاکس، کروملین، هاوز و ۳ فروند بالگرد بودند.
در مجموع ۱۱ کشتی آمریکایی به همراه ۴۵۰۰ نیرو در آبهای خلیج حضور داشتند. این حضور گسترده، پیش بینی های پنتاگون در مورد هزینه های طرح را تنها برای نیروی دریایی، به ۲۰۰ میلیون دلار در سال افزایش داد.
مجموع کشتی های نظامی خارجی خلیج نیز به ۳۵ کشتی آمریکایی و ۳۵ کشتی اروپایی افزایش یافته بود.
عراق در روزهای باقیمانده از سپتامبر، به حملات نامنظم خود به اهدافی در خلیج ادامه داد. اما این ایران بود که پیشقدم شد. ۲۰ سپتامبر یک قایق تندروی ایرانی، به یک فروند نفتکش عربستان در تنگه هرمز حمله کرد. ۲۱ سپتامبر به یک نفتکش با پرچم بریتانیا حمله کرد و آن را به آتش کشید که طی آن یکی از سرنشینان کشتی کشته شد. این حادثه باعث شد تا دولت بریتانیا تمام پرسنل مرکز پشتیبانی لجستیکی ایران در لندن را که در تهیه سلاح برای ایران نقش داشتند، از انگلستان اخراج نماید.
۹-۸) حادثۀ ایران اجر:
پس از این تحولات، رخداد مهم و تکان دهنده ای به وقوع پیوست. پس از حادثۀ اصابت کشتی بریجتون به مین، آمریکا بطور رسمی و غیر رسمی بارها اعلام کرد که دخالت ایران در این حوادث، منجر خواهد شد تا نیروهای آمریکایی ،کشتیهای ایرانی را که در حال مین گذاری و یا تلاش برای این کار در آب های بین المللی باشند، بدون هرگونه هشدار قبلی هدف قرار دهد. براساس دستور دریا سالار ویلیام کرو، آمریکا یک گروه از نیروهای ویژۀ ارتش از شاخه های عملیاتی "دلتا فورس" را -که از زبده ترین و آماده ترین نیروها بودند -در خلیج مستقر کند.
در اوایل سپتامبر ویلیام کرو در دیدار با دریادار برنسن برای شناسایی، تعقیب و حمله به کشتی های ایرانی در حال مین گذاری ،برنامۀ مدوّنی طراحی کردند.
آمریکا از تمام امکانات و تجهیزات ماهواره ای و جاسوسی خود برای ره گیری تمام تحرکات و فعالیتهای مین گذاری ایران، از بارگیری کشتی ها تا کارگذاری مین ها، استفاده می کرد. پس از آن آمریکا یکی از کشتیهای نیروی دریایی ارتش ایران با نام " ایران أجر " را از زمان ترک بندرگاه ره گیری نمود تا زمانیکه این کشتی به نقطه ای در ۵۰ مایلی شمال بحرین رسید و در آن موقعیت ۶ مین کار گذاشت. کشتی ایرانی تصور میکرد بدلیل شبانه بودن این عملیات، از امنیت کافی برخوردار است. در حالیکه بالگردهای سبک آمریکا همگی به تجهیزات دید و کنترل در شب مجهز بودند و تمامی این تحرکات را زیر نظر داشتند.
دو فروند از این بالگردها در ارتفاع ۲۰۰ و فاصله ۱۰۰۰ متری با کشتی ایران أجر به پرواز درآمدند. آنها با کنترل کشتی تأیید کردند که همچنان در حال مین گذاری می باشد و برای حمله اجازه خواستند. دریادار برنسن اجازه حمله را صادر نمود و بالگردها، کشتی ایرانی را با راکت و مسلسل هدف قرار دادند و بلافاصله آنرا از کار انداختند و ۵ نفر از سرنشینان آن نیز کشته شدند. پس از آن نیروهای ویژۀ نیروی دریایی با قایقهای تندرو به طرف کشتی رفتند و ۲۶ سرنشین دیگر کشتی را بازداشت نمودند -که یکی از آنها به علت شدت جراحات کشته شد - و روز بعد نیز آمریکا، کشتی ایرانی را منفجر کرد.
حملۀ آمریکا باعث شد تا فعالیتهای ایران در مسیری قرار گیرد که دخالت ایران در تمام مین گذاریها برای همگان روشن شود. ایران دیگر قادر نبود تا در این مورد با اظهارات مبهم از دستهای پنهانی و توطئۀ آمریکا سخن بگوید. بعلاوه این حمله زمانی انجام شد که آقای خامنه ای در سازمان ملل بود. وی مدعی شد که این کشتی تجاری بوده است و اتهام مین گذاری دروغی بیش نیست. روبرویی با انتشار این اسناد و واقعیت که نیروهای آمریکایی ۱۰ مین آماده انفجار روسی را در داخل کشف نموده اند، محلهای مین گذاری مشخص شده و فیلم گفتگوهای سرنشینان کشتی در مورد مین گذاری، خامنه ای را بشدت آشفته کرده بود. این آشفتگی بحدی بود که بعضی از کارشناسان این مسئله را مطرح ساختند که این واقعه عمدی صورت گرفته تا خامنه ای و تندروهای ایران را آشفته و سردر گم سازد. البته با مدارک بدست آمده معلوم شد این مین گذاری در ادامۀ عملیاتهای گذشته ایران بوده و احتمال عمدی بودن آن بعید می نمود. آقای رفسنجانی بعدها به درستی آمریکا را متهم ساخت که این کشور با زمانبندی دقیق این حمله، قصد داشت تا توجه جهانیان را از حضور آقای خامنه ای در سازمان ملل منحرف سازد و سخنرانی ایشان را تحت الشعاع قرار دهد.
به هر حال بلافاصله پس از این حمله، آمریکا حمایتهای بسیاری چه در داخل و چه در خارج از آمریکا بدست آورد. این حمایتها دولت ریگان را قادر ساخت تا به حضور نیروهای آمریکایی در خلیج ادامه دهد. در عین حال دولت ریگان نشان داد که هم می تواند و هم تمایل دارد تا به ایران حمله کند. این وقایع در بازگرداندن آبروی از دست رفتۀ نظامی آمریکا و خطاهای این کشور بسیار مؤثر بود و دوباره به ادامۀ حضور نظامی آمریکا در خلیج تأکید کرد. این حادثه باعث شد تا چین نیز در صحن علنی سازمان ملل اعلام کند که اگر ایران به سمت برقراری آتش بس حرکت نکند، این کشور از تحریم تسلیحاتی ایران، حمایت خواهد کرد.
علاوه بر این واضح بود که سپاه پاسداران بدلیل اقدامات ایران سرزنش نخواهد شد، چرا که یکی از کشتیهای ارتش ایران در این واقعه حضور داشت. آقای خامنه ای چند روز پس از حادثه ، بطور ضمنی و با اتخاذ موضع متعادل تر، به این مسئله معترف شد. وی تأکید کرد که ایران هیچ علاقه ای به جنگ با آمریکا ندارد و ایران درهای مذاکره را نبسته است.
در این میان روسیه تنها قدرتی بودکه نسبت به حملۀ آمریکا واکنش نشان داد و موضعی اتخاذ کرد که مطلوب ایران بود. سخنگوی دولت روسیه نیز از هرگونه اظهار نظر در مورد دلایل و حق ایران برای مین گذاری در خلیج خودداری کرد. درعین حال روسیه و آمریکا توافق کرده بودند تا طرح تحریم تسلیحاتی را به تعویق انداخته و به مذاکرات ادامه دهند. حتی روسیه اعلام کرد که طرح تحریم تسلیحاتی در آینده نزدیک محتمل نیست و این کشور تصمیمی در این زمینه نگرفته است.
در همین زمان، جنبش کردهای مستقل عراق مشکلاتی را برای عراق و ترکیه ایجاد می کرد. در حالیکه در ابتدای بهار، ایران حملات خود به جنوب را متوقف ساخته بود، اما کمکهای خود به کردهای شورشی عراق را افزایش داد. سران حزب بعث عراق در تقابل با کردهای ناراضی اقدامات ناخوشایندی را انجام دادند. بغداد هر اقدام کردها را با حمله و واکنشی شدیدتر پاسخ می داد. درحالیکه گزارشها اندکی غیر واقعی به نظر می رسد، اما در حدود ۵۰۰ روستا تا اواخر سال ۱۹۸۷ ویران شد و در حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار نفر از ساکنان آن از خانه و دیار خود، رانده شدند.
این تغییر در محل ساکنان بسیار نامناسب، ضعیف و تبعیض آمیز انجام شد. دولت پس از آن باقیماندۀ کردها به سختی و شدت برخورد می کرد و حتی زمانی که حرکت هایی بدون ارتباط با کردها صورت می گرفت، کردها را مورد آزار و اذیت قرار می داد. جنبش الدعوة یکی از این حرکتها بود که هیچ ارتباطی با کردها نداشت و ۷ سپتامبر حرکت خود را در بعقوبه در ۵۰ مایلی بغداد آغاز کرد و در حدود ۵۰ تا ۱۰۰ نفر را به قتل رساندند. این تحرکات نه تنها به بازجویی ها و اعدام های گسترده و بدون درنگ در منطقه انجامید، بلکه سوء ظن ها را نیز نسبت به کردها افزایش می داد.
مرد شماره یک مسئول سرکوب کردها، علی حسن المجید، از بستگان صدام حسین، بطور مداوم تقاضای نیروهای بیشتر می کرد و نیروهای گردان ۵ ارتش عراق را به خدمت می گرفت. در این حال ژنرال "طالح الدوری" فرمانده گردان ۵ ارتش، از ادامۀ واگذاری نیروهایش سر باز زد. این اقدام باعث شد تا نیروی هوایی عراق وارد عمل شود و روستاهای کردنشین را بمباران نماید. این حملات نتیجۀ اجتناب ناپذیری داشت. در ازای هر رزمندۀ کردی که کشته یا اسیر می شد، ۲ جنگجوی کرد دیگر به جنبش می پیوستند.
ایران نیز مشکلات داخلی خاص خود را داشت. حرکتهای گوناگونی که انجام می شد تأثیر چندانی بر دولت نداشت، اما جنبش مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی این توانایی را نشان داد که در مقاطعی می تواند برای دولت آیت ا... خمینی مشکل ساز شود. مجاهدین از طرف عراق، کمکهای مالی فراوانی دریافت می کردند و توانستند نیرویی شبه نظامی و با نام " ارتش آزادی بخش ملّی " در خاک عراق سازمان دهند. این ارتش بیش از آنکه کارآمد باشد، تنها حضوری فیزیکی داشت و فقط قادر به انجام حملات کوچک و مقطعی بود. این حملات باعث شد تا سپاه در اواخر اکتبر ۱۹۸۷ در غرب ایران، یگان های ویژۀ مقابله با ارتش آزادی بخش ملی تشکیل دهد.ارتش آزادی بخش ملی در اواخر نوامبر، آنگونه که به نظر می رسید، حملات موفقیت آمیزی در آذربایجان غربی، ایلام و خوزستان انجام داده و مدعی شده بود که ۳۶۸۰ کشته و ۴۶۷ اسیر به نیروهای ایرانی تحمیل کرده است. با این وجود، در بیش از یکصد درگیری انجام شده از ۱ ژانویه تا ۱ دسامبر ۱۹۸۷، مجاهدین خلق تنها موفق به کشتن ۸۴۰۰ نفر و اسارت ۸۴۵ نفر شده بودند. علاوه بر این تقریباً غیر ممکن بود که بتوان از هدف مسعود رجوی اطلاع یافت و اینکه وی از چه هدف و آرمانی حمایت می کند و چه تعداد از بنیان های مارکسیستی و ضد غربی خود را حفظ کرده است. گروههای تبعید شدۀ سلطنت طلب نیز بسیار ضعیف بودند و حتی در برپایی همایشهای مؤثر و جنگ رسانه ای نیز ناتوان بودند.
مهمترین و در عین حال جالب ترین نکته در مورد ساختار قدرت در ایران، رشد پایدار نقش سپاه پاسداران در این ساختار بود. حتی پیش از ورود آمریکا به خلیج ، بنظر می رسید بیشتر نبردها و کشمکشهای سیاسی را به نفع خود به پایان می رساند و ارتش کلاسیک ایران فقط برای اهدافی چون حمایت توپخانه ای، گشت زنی هوایی و دریایی و دیگر عملیاتهایی که تخصص فنی نیاز داشت، بکار گرفته می شد. در این زمان سپاه پاسداران نیرویی ۳۵۰ هزار نفری گردآوری کرده بود و بیشتر سلاح های نوینی که از چین می رسید (مانند موشکهای کرم ابریشم) را در اختیار می گرفت.
نیروی دریایی سپاه نیرویی در حدود ۲۰ هزار نفر داشت که از نیروی ۱۵ هزار نفری نیروی دریایی ارتش نیز بسیار بزرگتر بود. نیروی دریایی سپاه مسئول حملات صورت گرفته به کویت و عربستان بودند و در تشکیل پایگاههای پشتیبانی و تأسیسات نظامی نیز اولویت با نیروهای سپاه بود. همچنین دو نفر از افراد بلند پایه سپاه – محسن رفیق دوست و محسن رضایی – در مرکز قدرت قرار داشتند. اما موضوع نامشخص این نکته بود که آیا این قدرت تنها در سطح نظامی تأثیرگذار بوده یا در سطوح سیاسی و تصمیمات کشوری نیز صاحب نفوذ بوده است.
در ابتدای اکتبر ۱۹۸۷، الگویی منتشر شد که نشان می داد در جنگ ۳ نوع منازعه در راستا و به موازات یکدیگر دخیل بودند: اولین منازعه، تقابل و تنشهای رو به افزایش بین ایران و آمریکا و ایران با اروپای غربی بود. دومین مسئله منازعه سیاسی بر سر طرح صلح سازمان ملل بود که با فشار آمریکا برای انجام تحریم تسلیحاتی همراه بود و روسیه هم درتلاش برای تقویت ارتباط خود با ایران بود. ایران نیز در وضعیت نامعلوم بسر می برد که آیا در پی گرفتن امتیاز است و یا با طرح چنین درخواست هایی درصدد تأخیر در اقدام سازمان ملل است. مسئلۀ سوم هم تداوم درگیریهای مرزی بین ایران و عراق بود.
دو منازعۀ اول در تعامل با یکدیگر در جریان بودند. از ۳۱ آگوست تا ۱ اکتبر ایران دور تازه ای از حملات خود را آغاز کرد. کشتیهای ایرانی ۳ نفتکش را هدف قرار دادند و بصورت تعمدی در اطراف نیروهای غربی اقدام به گشت زنی می کردند. عراق نیز به مقابله به مثل پرداخت و این روند، تعداد حملات صورت گرفته به کشتیهای خلیج را تا ۳۷۵ حمله افزایش داد. نکتۀ جالب توجه اینجاست که این حملات بگونه ای صورت می گرفت که دگرگونی چندانی در روند تولید نفت هر دو طرف ایجاد نکند و هر دو کشور تولید ماهانۀ خود را در سطح بالایی حفظ کردند.
چندین عامل وجود داشت که شدت جنگ نفت را کاهش می داد:
ـ هر دو طرف بگونه ای نیروهای خود را بکار گرفتند که هرگز قصد حمله با تمام قوا را نداشتند تا تولید و صادرات نفت طرف مقابل را به کلی متوقف سازند. عراق بسیار محتاط بود تا متحدانش در جنوب خلیج را تحریک نکند که منجر به کاهش حمایت اقتصادی آنها از عراق شود. چرا که ایران تهدیدی برای صادرات نفت آن کشورها محسوب می شد و گسترش این بخش از جنگ قطعاً به ضرر آنها تمام می شد. همچنین در این راه، عراق حمایت کشورهای غربی در برقراری آتش بس را نیز از دست می داد. همچنین این احتمال نیز وجود داشت که با تشدید این حملات، خشم ایران نیز برانگیخته شده و حملات خود را با تمام توان انجام دهد که در این صورت برقراری هرگونه صلح و آتش بس عملاً غیر ممکن می شد. ایران نیز نسبت به کشیده شدن پای غرب به جنگ یا حداقل ضربه زدن آنها به نیروی دریایی سپاه، بسیار محتاط بود. علاوه بر این ایران نسبت به تحریم های غرب علیه صادرات نفت خود ، بسیار آسیب پذیر بود.
ـ هر دو طرف درگیر نیاز به نیم دهه داشتنند تا توانایی تعمیر و بازسازی خسارات جزئی وارده به شبکۀ صادرات نفت خود را کسب کنند. عراق حمایت ترکیه را در حفاظت از خط لوله های این کشور در سراسر عراق به همراه داشت و ایران نیز با تدارک مخازن ذخیرۀ عظیم و متحرک و تعداد زیادی نفتکش، ذخیرۀ استراتژیک مناسبی در اختیار داشت.
ـ درس بسیار مهم جنگ این بود که هیچ اتفاقی در جریان آنچه به وقوع می پیوست اجتناب ناپذیر نبود. به عبارت دیگر در این میان وقوع هر واقعه و اتفاقی، محتمل و قابل پیش بینی بود.
منازعۀ سوم کم تنش تر از بقیه بود، اگرچه ایران ادعا کرد که در حال بالا بردن توان نظامی خود می باشد. ایران اعلام کرد که این کشور در حال تشکیل ۱۰ تا ۲۰ لشکر در سپاه و هرکدام با نیرویی در حدود ۱۰ هزار نفر می باشد تا به سمت بصره پیش روی نمایند. همچنین اعلام کرد که ۱۲۰ گردان از نیروهای ارتش به خط مقدم جبهه اعزام شده اند. ۸۵ گردان دیگر متشکّل از ۳۴ هزار نیرو نیز برای مقابله با تهدیدات آمریکا به مناطق جنوبی اعزام شدند.
نیروی هوایی عراق هم با تشدید حملات خود به مراکز استقرار و تجمع نیروهای ایران، به مقابله برخواست. این حملات در واقع حملاتی پیشگیرانه بود. حملۀ ایران پیش از آغاز فصل بارانی اواخر اکتبر و اوایل نوامبر نیز بعید و دور از انتظار بود.
در همین زمان ایران با علائمی نشان داد که ممکن است حملات مستقیم دیگری به بصره انجام ندهد و قصد دارد تا در نبرد زمینی با احتیاط بیشتری عمل کند. محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران، در ماه سپتامبر اعلام کرد ۲ دستاورد مهم ایران در جنگ، "شهادت" و "بکارگیری ابتکارات و تاکتیکهای نوین جنگی" در برابر تمام دنیا بود.
کمیتۀ عالی دفاع به مذاکرات خود در مورد چگونگی واکنش به خسارتهای وارد شده به بصره ادامه داد تا ا ینکه در ۱۲ نوامبر آیت ا... خمینی بیانات جدیدی داشتند که به نظر می رسید استراتژی جدید ایران باشد: "جنگ به مرحله ای رسیده که با حملات پی در پی و گسترده باید فرصت نفس کشیدن و تجدید قوا را از دشمن بگیریم و شکست حتمی آنها را نزدیکتر نماییم."
روز بعد رفسنجانی هم اعلام کرد که جنگ وارد فاز جدیدی شده است و ایران با تکیه بر حملات پر تعداد و پی در پی، توان نظامی عراق را درهم خواهد شکست، بدون اینکه فرصت بازیابی را به آنها بدهد. خامنه ای هم به همین ترتیب بر ضرورت حملات پی در پی و بدون وقفه تاکید کرد.
مشکل اینجا بود که ایران برتری قوای انسانی خود را به مقابله با برتری تسلیحاتی و تدارکاتی عراق فراخوانده بود. همانطور که در سال ۱۹۸۸ نیز مشخص شد، ایران در جابجایی نیروها و همچنین بسیج آنها با مشکلاتی روبرو بود. آنها همچنین فراخوان بزرگی برای حرفه ای گری در تشکیلات خود انجام دادند، اما آخوندهای ایران به حمایتهای خود از شور و حرارت انقلابی ادامه داده و در روند حملات و عملیات نیروهای ارتش و سپاه پاسداران، اختلال و مشکلات بسیاری ایجاد کردند.
در مورد آتش بس نیز، موقعیت متفاوت دو طرف، تمام تلاشهای سازمان ملل را با بن بست مواجه می ساخت و ایران را به سمت تقابل بیشتر با آمریکا سوق می داد. ۱ اکتبر ،تعداد دیگری مین در شمال بحرین کشف شد و یک فروند مین یاب انگلیسی برای پاکسازی در محل مستقر شد. ۲ اکتبر، منابع اطلاعاتی گزارش دادند ایران در حال برنامه ریزی برای حمله ای گسترده به میدان نفتی "الخفجی" – میدان نفتی مشترک عربستان و کویت با ظرفیت ۳۰۰ میلیارد بشکه و تأسیسات پیچیده – می باشد.این منطقه در ۱۱۰ مایلی جزیرۀ خارک می باشد و منطقه ای بود که عربستان و کویت از آنجا برای عراق ، نفت تولید و صادر می کردند.
پس از مشورت با آمریکا، هواپیماهای اف۱۵ و تورنادوی عربستان به حالت آماده باش در آمدند و این کشور ،کشتیهای خود را به منطقه اعزام کرد. همچنین به تهران هشدار دادند که از طرح حملۀ آنها آگاه می باشند. سوم اکتبر، ۴۸ تا ۶۰ قایق تندروی ایران در نزدیکی جزیرۀ خارک موضع گرفتند. سپس به سمت میدان نفتی "الخفجی" حرکت کردند. هواپیماهای شناسایی آواکس آمریکا متوجه این حرکت شدند و به اطلاع فرماندهی نیروهای عملیاتی خاورمیانه و فرماندهان سعودی رساندند. عربستان بلافاصله کشتیها و جنگنده های اف۱۵ و تورنادوی خود را به سمت نیروهای ایرانی اعزام کرد. نیروهای آمریکایی نیز به در همان مسیر به حرکت درآمدند. قایقهای ایرانی پس از اینکه متوجه این هجوم نیروها شدند، به عقب برگشتند.
۵ اکتبر، عراق دور تازه ای از حملات گستردۀ هوایی را آغاز کرد و به اسکلۀ بارگیری لارک حمله کرد. با وجود تناقضات موجود در گزارشها ،گمان می رود ۴ نفتکش در این حملات آسیب دیده باشند.
ایران نیز بار دیگر بغداد را با موشکهای اسکاد هدف قرار داد. نیروهای ارتش و سپاه پاسداران بسیار پر تحرک بودند. کشتیهای سپاه اغلب اهدافی در نزدیکی ناوهای غربی را هدف قرار می دادند. به عنوان مثال یک نفتکش پاکستانی را تنها در فاصله ۳ مایلی ناو فرانسه مورد حمله قرار دادند. یک ناوشکن ایرانی نیز در فاصلۀ یک مایلی ناوشکن کید آمریکا حرکت می کرد و رادار آتش خود را بر روی این کشتی آمریکایی تنظیم و قفل کرده بود. آمریکا نیز ۳ بار به کشتی ایرانی هشدار داد تا این کار را متوقف کند. در نهایت هشدار داد در صورتی که فوراً این کار را متوقف نکند، مورد حمله قرار خواهد گرفت. کشتی ایرانی سپس ره گیری ناوشکن آمریکایی را متوقف ساخته و به عقب بازگشت.
ایران چندین کشتی ژاپنی را نیز هدف قرار داده بود و ژاپن با اینکه ۵۰ درصد نفت خود را از خلیج تأمین می کرد، بار دیگر به کشتیهای خود هشدار داد تا وارد این منطقه نشوند. ۷ اکتبر ۱۹۸۷، ژاپن اعلام کرد حاضر است سیستم دریانوردی دقیقی در اختیار کشتیهای تمام کشورها بگذارد تا از برخورد آنها با مین جلوگیری کند. نخست وزیر ژاپن همچنین اعلام کرد ممکن است این کشور حضور پر رنگ تری در منطقه داشته باشد. با این وجود ژاپن آشکارا از هرگونه دخالت نظامی و جانب داری خودداری می کرد. ۸ اکتبر یگانهای سپاه کشتی ۹۵۰۰ تنی ژاپنی تحت اجارۀ پاناما را هدف قرار دادند. این حادثه تنها یک هفته پس از این صورت گرفت که دولت ژاپن مجدداً اجازه ورود کشتی هایشان را به خلیج صادر کرد.
۱۸ اکتبر،درگیری مستقیم دیگری بین ایران و نیروهای آمریکا صورت گرفت. یک فروند رزم ناو ایران به همراه ۳ قایق تندروی دیگر به سمت پایگاه "هرکولس" آمریکا در نزدیکی جزیرۀ فارسی حرکت کردند.هنگامی که آمریکا بالگردهای خود را به سمت نیروهای ایرانی اعزام کرد، این نیروها پس از مشاهدۀ بالگردها به روی آنها آتش گشودند. بالگردهای آمریکایی نیز بلافاصله به آتش نیروهای ایرانی پاسخ دادند.در این حمله یکی از قایقها غرق شد و ۲ فروند دیگر آسیب دیدند و رزم ناو ایران نیز مورد اصابت قرار نگرفت و از محل عقب نشینی کرد.
در این حادثه ۸ ایرانی کشته و ۶ نفر نیز بازداشت شدند. تحقیقات انجام شده روی قایقها نشان داد که حداقل یک فروند از این قایقها به موشکهای استینگر مجهز بوده که آمریکا از همین نوع موشک در اختیار مبارزان آزادی طلب افغان قرار داده بود. افغانها بعدها مدعی شدند این موشک و ۶ موشک دیگر را ایران در عملیاتی مرزی در ماه آوریل از آنها ربوده است. اما کارشناسان آمریکایی احتمال فروش آنها به ایران را بیشتر می دانستند.
در مورد عراق هم، جت های این کشور به حمله به نفتکش ها و کشتی ها ادامه دادند. در همان روز یک کشتی یونانی را هدف قرار دادند که یک سر نشین آن کشته شد. این حمله، مجموع حملات دو کشور به کشتیها را به ۹ حمله در یک هفته افزایش داد که طی آن ۷ نفر کشته و ۴ نفر نیز ناپدید شدند. پس از آن عراق به حملات پیاپی خود به نفتکشها و مخازن سوخت ایران ادامه داد. این حملات علیرغم هزینۀ سنگین، موفقیتهای چندانی برای آنها در بر نداشت. بر اساس برآورد کارشناسان آمریکایی، عراق روزانه ۴۰ میلیون دلار در جنگ هزینه می کرد اما عملاً نتوانست به درآمد روزانه ۲۰ میلیون دلاری ایران از صادرات نفت، لطمه ای وارد کند. تا اول اکتبر، عراق ۱۲ حملۀ تأیید شده به نفتکشهای ایرانی انجام داده بود که این حملات تا منطقه لارک نیز ادامه داشت. با وجود اینکه عراقیها چندین نفتکش را هدف قرار دادند، اما فقط یکی از آنها کاملاً منهدم شد. عراق یک فروند از جنگنده های میراژ خود را نیز از دست داد. آنها در حملات خود از موشکهای اگزوست استفاده میکردند که هر مورد حمله، ۳/۱ میلیون دلار هزینه دربرداشت. از آنجا که خسارتهای ایران به سختی به ۵۰۰ هزار دلار می رسید، واضح بود که عراق چه در زمینه استراتژیک و چه در زمینه هزینه های انجام شده، هیچ موفقیتی به دست نیاورده است.
ایران و عراق به تبادل آتش توپخانه و موشکی خود ادامه دادند.یکی از این حملات در عین ناباوری، نتیجۀ خونین و ناگواری در پی داشت. روز ۱۲ اکتبر، ایران سومین موشک اسکاد خود در این هفته را به سمت بغداد شلیک کرد. این موشک به مدرسه ای اصابت کرد که ۶۵۰ دانش آموز برای ورود به کلاس آماده می شدند. در این حمله ۲۹ کودک و ۳ بزرگسال کشته و ۲۰۰ نفر نیز زخمی شدند.
۱۴ اکتبر، ایران بصره را هدف قرار داد و یکی از قایقهای مسلح ایران نیز یک نفتکش سعودی را در نزدیکی دبی به گلوله بست. ایتالیا اعلام کرد که بدلیل زندانی شدن ۳ تبعۀ این کشور به دست کردهای عراقی، بشدت ایران را تحت فشار قرار خواهد داد. نیروهای کرد در قبال آزادی این ۳ زندانی خواستار خروج نظامیان ایتالیایی از منطقه شده بودند. کویت اعلام کرد چین نیز با طرح تغییر پرچم نفتکشها ،موافقت کرده و بزودی نیروهای خود را اعزام خواهد کرد.
۹-۹) حمله موشکهای کرم ابریشم ایران به کویت:
۱۵ اکتبر، ایران آتش جنگ در خلیج را شعله ور ترک کرد. این کشور مجدداً از منطقه فاو، کویت را هدف موشکهای کرم ابریشم قرار داد. اما این موشکها به یک نفتکش آمریکایی تحت اجارۀ لیبریا اصابت کرد.این حمله خسارات بسیاری در پی داشت، اما تلفات جانی بر جای نگذاشت. این حمله نشان داد کویت بازهم در استقرار سیستم پدافند موشکی هاوک ناموفق بوده است.دستگاههای اطلاعاتی غربی تعداد موشکها و پرتابگرهای ایرانی را ۵۰ تا ۷۰ موشک و ۱۲ پرتابگر اعلام کردند. براساس برخی گزارشات، این حملات موشکی بوسیلۀ تیپ ۲۶ موشکی سلمان انجام می شد. تیپ های سلمان و آصف تحت فرماندهی "درخشان" - از مشاوران آقای رفسنجانی -در نزدیکی فاو مستقر بودند.
آمریکا با اعلام اینکه این حمله علیه کویت بوده، هیچ واکنشی نسبت آن نشان نداد. این موضع گیری بار دیگر تصمیم دولت ریگان در پرهیز از هرگونه اقدام در حفاظت از مرزهای کویت را مشخص ساخت.
از این مهمتر، آمریکا قصد نداشت در راه تلاشهای سازمان ملل برای آتش بس، مانعی جدید ایجاد کند.
۱۶ اکتبر ایران موشک دیگری از همان نوع به یک نفتکش شلیک کرد. این بار یک نفکتش حامل پرچم آمریکا هدف قرار گرفت. این حمله باعث کور شدن کاپیتان آمریکایی کشتی شد. همچنین یک افسر آمریکایی دیگر و ۱۷ تن دیگر نیز زخمی شدند. در همین روز کشتی های فرانسوی ۴۰ مین را در خلیج کشف کردند.
اگرچه عمدی بودن این حمله مشخص نبود، اما آمریکا اعلام کرد به این حمله پاسخ خواهد داد و از کشتی های خود در سراسر جهان دفاع خواهد کرد. ۱۸ اکتبر ریگان اعلام کرد که آمریکا بزودی تصمیم خود را عملی می کند. ۱۹ اکتبر، آمریکا بسیار محتاطانه با حملات محدودی پاسخ داد. اهداف این حملات پس مذاکراتی طولانی به ریاست "کالین پاول" معاون مشاور امنیت ملی آمریکا تعیین شد. آمریکا در حمله به پایگاه موشک کرم ابریشم فاو با مشکلاتی روبرو بود. زیرا ایران از آسیب پذیری موشکهای خود آگاه بود و آنها را بصورت پراکنده نگهداری می کرد. همچنین موشکها را شبانه نصب و تا پیش از طلوع آفتاب شلیک می کرد و بسرعت به داخل سایتها ،انتقال می داد.
علاوه بر این، سایتها وسکوهای پرتاب ایران، در جنوبی ترین نقطۀ فاو قرار داشت و حمله به این اهداف ممکن بود به عنوان کمک به عراق تلقی شود. در نتیجه تلاشهای صلح سازمان ملل با بن بست مواجه می شد و آمریکا را نیز از وضعیت بی طرف در جنگ،خارج می ساخت.
این عوامل به فهمیدن این مطلب کمک می کند که چرا دولت ریگان تصمیم به نمایش علنی نیروهای نظامی خود در خلیج گرفت. ۴ ناو جنگی به نزدیکی سکوی نفتی رستم اعزام شدند که دو فروند اف۱۴و ای۲سی از آنها پشتیبانی می کردند. این سکو از میدان نفتی کوچک رشادت جدا شده بود و ظرفیتی ۱۸ هزاربشکه ای در روز داشت که تولید نفت آن برای ۲ سال متوقف شده بود. این سکو در اختیار نیروهای ایران بود و در ۱۸ اکتبر از همین نقطه یک بالگرد آمریکایی را هدف قرار دادند.
ناوهای آمریکایی پس از نزدیک شدن به این سکو، با برقراری ارتباط رادیویی به نیروهای سپاه هشدار دادند تا این سکو را تخلیه نمایند. پس از آن سکو را با بیش از ۱۰۰۰ گلوله مورد اصابت قرار دادند. پس از آتش گرفتن سکو، نیروهای ویژه به سمت سکو رفته و آن را منفجر کردند. در این حال نیروهای ویژه متوجه سکوی دیگری هم شدند که پاسداران آن را تخلیه کردند. آمریکاییها این سکو را نیز منفجر کردند. این عملیات ۸۵ دقیقه بطول انجامید که تنها واکنش ایران اعزام یک فروند اف۴بود که پس از مشاهدۀ نیروهای آمریکایی روی رادار، به عقب برگشت.
درحالیکه وزیر دفاع آمریکا پس از حمله در سخنرانی خود این مسئله را تمام شده اعلام کرد، اما این حملۀ آمریکا ،بازدارنده ای قوی برای اقدامات احتمالی بعدی ایران تلقی نمی شد و بسیاری از طراحان این حمله در داخل آمریکا را ناراضی باقی گذاشت. آنها اینگونه احساس می کردند که این حمله بسیار محدود بوده و اثر چندانی نخواهد داشت. در واقع رئیس ستاد مشترک ارتش و دیگر طراحان نظامی آمریکا بر حملات گسترده علیه قایقها و کشتی های جنگی ایران و جزیرۀ فارسی اصرار داشتند. اما سیاستمداران و سیاستگذاران اصلی آمریکا قصد داشتند از هرگونه افزایش تنش ها و بالا گرفتن جنگ جلوگیری کنند تا روزنه های امید برای آتش بس سازمان ملل از بین نرود و هم چنین آمریکا نیز به سمت جنگ تمام عیار در دریا سوق داده نشود. بسیاری نیز بر این عقیده بودند که این پاسخهای ضعیف از طرف آمریکا، ایران را عملاً به ا قداماتی بعدی، تشویق خواهد کرد.
در مورد واکنشهای کشورهای غربی، فرانسه و بریتانیا به همراه آلمان غربی با ارسال پیامهایی حمایت خود را از آمریکا اعلام کردند. اگرچه فرانسه نگرانی خود از بالا گرفتن تنشها را نیز ابراز کرد. بلژیک، هلند و ایتالیا نیز در این مورد سکوت کردند.عربستان و اردن نیز حمایت خود را اعلام کردند، اما عبدا... بن عبدالعزیز ولیعهد عربستان که در واشنگتن بسر می برد، در دیدار با مقامات این کشور اذعان داشت که کشورش انتظار داشت آمریکا به سایتهای موشک کرم ابریشم ایران نیز حمله کند.
اما روسیه به فاصله گرفتن از سیاستهای آمریکا ادامه می داد. روسیه حضور نظامی خود را همچنان با یک فروند ناو و شش کشتی پشتیبانی و مین یاب ادامه می داد. روسیه تمام نیروهای خارجی را برای کاهش تنشها، به خروج از منطقه فراخواند تا راهها برای برقراری صلح هموار شود. همزمان روسیه تلاش می کرد تا روابط خود با ایران را افزایش داده و مانند عراق، سلاحهای بیشتری به آنها بفروشد.
اولین پاسخ ایران به حملۀ آمریکا، تهدید منافع آمریکا و گلوله باران پراکندۀ شمال کویت بود. ایران ،آمریکا را متهم کرد که در حدود ۵۰۰ میلیون دلار به این کشور خسارت وارد کرده و تولید نفت ایران را ۲۵ هزار بشکه در روز کاهش داده است.
با این حال، ایران همچنان به اقدامات نظامی خود ادامه می داد. ۲۲ اکتبر، ایران موشک کرم ابریشم دیگری بسوی یکی از میدانهای نفتی کویت شلیک کرد که در این منطقه تأسیسات نفتی عظیمی وجود داشت. این شلیک بار دیگر این سؤال را در اذهان همگان برانگیخت که آیا ایران هدف گیری خاصی انجام می دهد و یا تنها موشک را به سمت منطقه شلیک
می کند تا به نقطه ای برخورد نماید.این حمله نسبت به حملات قبلی به نفتکش ها، اثرگذارتر بود. چرا که این موشکها پس از برخورد با جزیره ،کاملاً متلاشی و تکه تکه شدند. با وجود اینکه تنها یک کشتی باری به شدت آسیب دید، اما خسارات فراوانی برجای گذاشت. این منطقۀ نفتی، ۳۳ درصد از صادرات نفت کویت را تولید می کرد.
در زمان حمله، نفتکشی در حال بارگیری نبود ،اما اصابت آتش این موشکها به خطوط لولۀ نفت و مخازن، باعث آتش سوزی و ایجاد ستونی ۳۰۰ متری از دود در آسمان شد. آتش و خسارات ناشی از آن به حدی بود که کویت مجبور شد تأسیسات ذخیرۀ خود را راه اندازی نماید و جزیره را بطور کلی مسدود نماید. اما به صادرات ۶۰۰ هزار بشکه ای کویت از آن میدان ،خلل چندانی وارد نشد.
آمریکا بازهم به این حمله پاسخی نداد و به روشنی اعلام کرد که وظیفه ای در دفاع از کویت ندارد.
با این وجود آمریکا به کویت کمک کرد تا بسرعت نیروهای ارتش ۱۲ هزار نفری خود را مستقر نماید تا از جزیرۀ بوبیان که منطقه ای استراتژیک میان فاو و کویت بود، در برابر حملات احتمالی ایران دفاع کنند.
و نهایتاً آمریکا تلاشهای خود در کمک به کویت را سرعت بخشید تا پدافندهای لازم در برابر موشکهای کرم ابریشم را در آب هایش ،مستقر نمایند. همچنین آنها سامانه های موشک هاوک را نیز مجدداً فعال نمودند. در واقع شرایط به گونه ای شد که حملۀ بعدی ایران، وضعیت آشفته ای را در تمام کشورهای جنوب خلیج بوجود می آورد. کشورهای حاشیه خلیج نیز به تقویت سیستمهای دفاعی مراکز و تأسیسات نفتی خود اقدام کردند و در این میان، بیشتر تسلیحات خود را از آمریکا فراهم می کردند.
در روزهای باقی ماندۀ ماه اکتبر، ایران بسیار مراقب بود تا از برخورد مستقیم با آمریکا پرهیز نماید. ایران با این اقدام خود منتظر بود تا ببیند آیا آمریکا با برداشتن گامهای مثبت، فعالیتهای نیروی دریایی خود در خلیج را تعلیق می کند یا خیر. با این حال ایران از پرواز جنگنده های خود در فاصلۀ ۱۰ مایلی ناوهای آمریکا خبر داد. ۲۴ اکتبر نیز در یکی از دفاتر یک شرکت هواپیمایی آمریکایی در کویت ،انفجاری رخ داد.
عراق همچنان به جنگ نفتکشها ادامه می داد. این کشور با بکارگیری نیروی هوایی خود، اعلام کرد که هیچگونه آتش بس موقتی را که تنها جنگ نفتکش ها را شامل شود، نخواهد پذیرفت. در همین زمان عراق تغییر استراتژی هوایی خود را اعلام کرد و از اواخر آگوست آن را به اجرا گذاشت. عراق تلاش می کرد تا پالایشگاهها و نیروگاههای ایران را هدف قرار دهد تا این کشور در فصل زمستان با مشکل تهیه سوخت و برق روبرو شود. این استراتژی مزیّتی داشت که می توانست اقتصاد ایران را بسیار سریعتر از تحریم صادرات نفت، فلج نماید و عراق نیز می توانست با کاهش حملات خود به خلیج ، از فشارهای کشورهای دیگر برای توقف حملات به خلیج بکاهد. در اواخر اکتبر، جنگنده های عراق میدان نفتی آغاجاری در جنوب ایران، پالایشگاه شیراز و نفتکش های ذخیرۀ ایران را هدف قرار دادند. عراق ادعا کرد این حملات در پاسخ به کشته شدن ۱۳۴ نفر و زخمی شدن ۲۰۳۶ نفر در حملات موشکی اسکاد به بغداد بوده است.
ایران در واکنش به این حملات، عراق را به هدف قرار دادن اهداف غیر نظامی متهم کرد و رادیوی ایران هشدار داد مقامات بغداد باید منتظر اقدامات کوبندۀ سپاه اسلام باشند. همچنین به مردم بغداد و ساکنین اطراف مراکز اقتصادی و سیاسی هشدار داد تا با ترک خانه های خود، به شهرهای مقدّس نجف، کربلا، کاظمین و سامرا پناه ببرند. اما حملات هوایی و موشکی ایران بسیار محدود بود. به عنوان مثال، ایران از ۴ تا ۳۱ اکتبر در مجموع ۵موشک اسکاد به بغداد شلیک کرد. این حملات بیش از آنکه به عراق خسارت وارد کند و نیروی هوایی این کشور را از حمله باز دارد، خشم و نفرت مردم عراق را نسبت به ایران برانگیخت.
عراق هم مشکلات کارایی و کارآمدی خاص خود را داشت. این کشور ادعاهای فراوانی در مورد وارد کردن خسارات و تلفات شدید به کشتی های ایرانی مطرح می کرد که اغلب آنها نادرست و کذب از آب درمی آمد. بطور مثال عراق مدعی شد که در ۲۸ اکتبر ۱۹۸۷، ۳ نفتکش ایرانی را هدف قرار داده، اما در واقع در فاصلۀ ۲۱ اکتبر تا ۴ نوامبر عراق هیچ حمله ای را با موفقیت انجام نداده بود.
ایران نیز از ۲۱ اکتبر تا ۶ نوامبر به هیچ یک از کشتیهای عبوری خلیج حمله نکرد. اما پس از آن حملات غیر مستقیم در خلیج را مجدداً ادامه داد تا کشورهای غربی را بیشتر بر آشفته سازد و در عین حال با پاسخ و واکنش خاصی از طرف غرب همراه نباشد. ایران حمله به کشتیهایی که پرچم آمریکا، بریتانیا، فرانسه،هلند، ایتالیا و بلژیک را به همراه نداشتند، آغاز کرد. ایران قصد داشت تا جنگی در سطح پایین و فرسایشی را در خلیج پیاده نماید تا بتواند بطور دائم، فشار خود بر خلیج را حفظ نماید و در عین حال، آمریکا و متحدانش را مجبور سازد تا نیروی نظامی عظیمی را بدون اینکه بهانه ای برای استفاده از آنها داشته باشند، در منطقه مستقر نمایند.
۶ نوامبر ۱۹۸۷، نیروی دریایی سپاه با یک فروند قایق تندرو که کابوسی برای آمریکا و کشورهای غربی شده بود، از منطقۀ ابوموسی به یک نفتکش متعلق به آمریکا حمله کرد.
این حمله بدون هیچ هشدار قبلی انجام شد. حمله به این نفتکش بگونه ای طراحی شد که پیامدهای حمله به یک نفتکش حامل پرچم آمریکا را بدنبال نداشت. علاوه بر این زمان این حمله آمریکا را بسیار برآشفته می ساخت. ایران هنگامی این کشتی را هدف قرار داد که در نزدیکی پایگاه موشک کروز آمریکا در حرکت بود. بالگردهای این پایگاه، بجز همراهی کشتی آسیب دیده تا بندر "جبل علی"، اقدام دیگری انجام ندادند.
طی هفتۀ دوم نوامبر، هر دو طرف به حملات خود به کشتیهای عبوری ادامه دادند. عراق همچنان ادعاهای کذبی در مورد اینکه حملات بیشتری انجام داده، مطرح می ساخت. قایقهای تندروی ایرانی نیز در این مدت کشتیهای ژاپنی و بحرینی را در تنگۀ هرمز و دیگر نقاط خلیج، هدف قرار می دادند.
حملات عراق و ایران به کشتیها ۱۲ تا ۱۵ نوامبر ۱۹۸۷ ادامه یافت. اما هر دو طرف بطور متوسط روزانه کمتر از یک کشتی را هدف قرار می دادند. اما عراق مانند همیشه ادعا کرد که از ۹ تا ۱۵ نوامبر به ۱۵ کشتی حمله کرده، درحالیکه تنها به ۳ کشتی آسیب وارد کرده بود. هردو طرف به اهداف غیر نظامی نیز حمله می کردند. ایران، بصره و عراق نیز کامیاران را بمباران کردند.
جنگ هوایی و دریایی نیز تا پایان همان ماه، مانند قبل ادامه داشت. عراق مدعی شد که ایران در ۱۹ نوامبر، یک بیمارستان و در ۲۹ نوامبر دو مرکز بزرگ تولید برق را هدف قرار داده است. هر دو طرف به هدف قرار دادن کشتی های خارجی ادامه دادند و تقریباً روزانه به ۳ تا ۴ کشتی حمله می کردند. عراق نیز همچنان ادعا می کرد که کشتیهای بسیاری را مورد حمله قرار داده، اما در مدت ۱۲ روز تنها به ۴ کشتی آسیب وارد کرده بود.
۲۰ تا ۲۵ نوامبر، کشتیهای مین یاب آمریکا و بریتانیا، ۱۸ مین در منطقۀ جزیرۀ فارسی و شمال شرقی بحرین کشف کردند که مشخص نشد از مین گذاریهای قبلی ایران بوده و یا به تازگی کار گذاشته شده اند.
در این مدت، تنها تقابل نظامی مستقیم ایران و آمریکا ۲۲ نوامبر رخ داد و ایران مدعی شده بود که ۴ بالگرد آمریکایی را هدف حملات خود قرار داده است. این ادعا را محمد حسین ملک زادگان افسر عالی رتبه نیروی دریایی ارتش ایران مطرح کرده بود ،اما گمان می رفت که این ادعا بیشتر جنبۀ تبلیغاتی داشته باشد تا فشارهای بیشتری از داخل آمریکا برانگیزد. این حادثه یک روز پس از آن رخ داد که حسین علائی از فرماندهان نیروی دریایی سپاه اعلام کرد که هیچ راه حل سیاسی ای برای حضور نیروهای آمریکایی در خلیج وجود ندارد و ایران طرح هایی برای تخریب ناوگان دریایی آمریکا در دست بررسی دارد.
این وقایع، گزینه های متفاوتی را در برابر آمریکا قرار داد. گسترش حضور نظامی، تلاش برای اقدام سریع شورای امنیت در اعمال تحریم و صبر کردن برای جلب حمایتهای بیشتر در زمینۀ تحریم اقتصادی و نظامی هر دو طرف ازاین گزینه ها بود که آمریکا گزینۀ آخر را در دستور کار قرار داد، اما موفقیت چندانی دست نیافت.
عملیاتهای نظامی در دسامبر ۱۹۸۷ بیشتر بر جنگ نفتکش ها متمرکز شده بود. عراق در مواردی اهداف زمینی چون پالایشگاهها و سدهای ایران را نیز بمباران می کرد. در نتیجه ۶۰ درصد کل حملات به کشتیها در سال ۱۹۸۷، در ۴ ماه آخر سال و پس از شکست طرح آتش بس سازمان ملل در ۲۹ آگوست اتفاق افتاد. این حملات در ماه دسامبر به اوج رسید. در ماه نوامبر ۲۱ و در دسامبر ۳۴ مورد حمله انجام شد.
ایران بیشتر حملات خود را معطوف به کویت و عربستان سعودی کرده بود. ۷۳ حمله از مجموع ۸۰ حملۀ ایران در سال ۱۹۸۷ به کشتیهای عبوری در مسیر کویت و عربستان بود. این حملات، جریان نفت عربستان را تحت تأثیر قرار نداد ،اما صادرات نفت خام کویت را با تهدید جدی مواجه ساخته بود. بیشتر نفتکشهای حامل نفت خام کویت نیز شامل قرار داد تغییر پرچم نمی شدند.
این حملات ایران پیش از آغاز کریسمس به اوج رسید. در حالیکه نیروی دریایی سپاه این حملات را ترتیب می داد، ارتش کلاسیک ایران نیز ناوچه های خود را اعزام کرد و از ۱۸ تا ۲۳ دسامبر، ۳ حملۀ گسترده علیه نفتکشهای حامل نفت خام در مسیر کویت انجام داد. ۱۸ و ۲۲ دسامبر نیز ناوهای ایرانی، دو نفتکش نروژ و لیبریا را نیز هدف قرار دادند. ۲۳ دسامبر، نیروهای سپاه یک کشتی نروژی دیگر را هم گلوله باران کردند.
سلسله حوادثی که منجر به توقف این حملات شد ،مشخص نیست. اما به نظر می رسد تهدید مخفیانه آمریکا و فشار سوریه بر ایران، باعث توقف موج حملات ایران گردید. عراق نیز حجم وسیعی از حملات هوایی را آغاز کرد و چهار مخزن ذخیرۀ سوخت ایران را در یک روز هدف قرار داد. یکی از این مخزنها با ظرفیت ۶۰۰ هزار تن، بزرگترین مخزن جهان بود.
اما به هر دلیل، ایران از حمله به کشتیهایی که غربی ها آنها را اسکورت می کردند، پرهیز کرد و حجم حملات خود را نیز کاهش داد. در نتیجه کویت صادرات نفت خود را از ۹۷۰ هزار بشکه در روز به ۲/۱ میلیون بشکه افزایش داد.
بطور کلی در جنگ نفتکش ها، ایران ۸۰ و عراق ۸۳حمله در سال ۱۹۸۷ انجام داد. این رقم مجموع حملات از سال ۱۹۸۴ را تا مرز ۱۸۰ حمله از طرف ایران و ۲۱۵ حمله از سوی عراق افزایش داد. باید به این نکته توجه کرد که تعداد اندکی از این حملات ، تلفات جانی در پی داشت.
جنگ مین ها نیز در اواخر سال ۱۹۸۷ کم رنگ تر شد و دیگر در سطر اول خبرها قرار نداشت. نیروهای آمریکا و متحدانش نیز با در نظر گرفتن این تهدیدات ایران در این زمینه -که فروکش کرده بود - و تحت نظر بودن آنها، بخشی از نیروهای مین یاب، بالگردها و کشتیهای خود را از منطقه ،خارج کردند.
در ادامه جنگ موشکی، در ۶ دسامبر ۱۹۸۷ ایران موشک کرم ابریشم دیگری به سمت کویت شلیک کرد، اما به هدف از پیش تعیین شده اصابت نکرد. ایران بسیار محتاطانه عمل می کرد و تا پایان سال ۱۹۸۷ و دو ماه ابتدایی ۱۹۸۸ دیگر حملات موشکی خود را ادامه نداد.
آمریکا نیز دلیلی برای خرسندی از تشدید جنگ موشکی نداشت. گزارشهای تازه ای در دست بود که چین موشکهای بیشتری در اختیار ایران قرار داده است. همچنین گزارشهای دیگری در مورد فروش ۱۰۰ فروند موشک C-۶۰۱ و C-۸۰۱ به ایران منتشر شد.
وضعیت جنگ همچنان متشنج بود و با یک جرقه، آتش آن شعله ورتر می شد. با این وجود آمریکا در آغاز ژانویه ۱۹۸۸، اقدام به کاهش نیروهای خود در خلیج و اقیانوس هند کرد.
ناو های جنگی این کشور که به ۲۴ فروند در ماه نوامبر رسیده بود، در دسامبر به ۲۰ فروند کاهش یافت. این کشور قایقهای کوچکتر را جایگزین ناوهای خود نمود.
تا پایان ماه فوریه، مجموع کشتیهای آمریکا از ۳۹ فروند به ۲۵ فروند کاهش یافت. آمریکا باقی کشتی ها و بالگردهای مین یاب خود را نیز به عقب باز گرداند. این کاهش نیروها با هیچ واکنشی از طرف ایران همراه نبود. تا اواسط ماه مارس هم هیچ حمله ای از طرف ایران به کشتی های تحت اسکورت غرب صورت نگرفت.
علاوه براین ،آمریکا فرماندهی نیروهای مستقر در خلیج را یکپارچه کرد، بدین ترتیب فرماندهی نیروی زمینی، هوایی و دریایی همگی در یک ناو فرماندهی ادغام شدند. این اقدام هماهنگی نیروهای آمریکا را افزایش و یک زنجیرۀ فرماندهی واحد تشکیل می داد که بطور مستقیم با فرمانده ستاد مشترک در واشنگتن، ارتباط داشت.
در همین زمان آمریکا اعلام کرد که استراتژی خود را تغییر داده و به کشتیهای نیروی دریایی خود اجازه داده تا در صورت نیاز به کمک و پشتیبانی نیروهای ناتو بروند. البته این شرایط از زمان حضور نیروهای غربی در خلیج وجود داشت و فقط جنبۀ قراردادی رسمی پیدا کرد.
نتیجۀ نهایی جنگ ۶ ماهۀ دریایی، تشکیل الگویی پایدار از مداخلۀ غربی ها در منطقه و جنگ بود. جایی که ایران می توانست با آمریکا و دیگر نیروهای غربی درگیر شود، اما فقط در سطحی که عمل متقابل آمریکا ،خطری جدی برای هیچ کدام از دو کشور ایجاد نمی کرد. در حالیکه ایران همواره می توانست به کشتیهای شخصی و کشورهای ثالث حمله کند، اما امیدی نداشت تا با استفاده ا ز نیروی دریایی کلاسیک ارتش ، سپاه پاسداران و موشکهای کرم ابریشم، در برابر آمریکا و غرب به نتایج قابل توجهی دست پیدا کند.
علیرغم تمام مشکلات و خطاهای صورت گرفته در آغاز طرح تغییر پرچم نفتکشهای کویت و تعهد آمریکا به حفاظت از آنها، این کشور به بسیاری از اهداف خود دست یافت. در مقابل، ایران از طرف همسایگان خود در جنوب خلیج و غرب، تحت انزوای شدید قرار گرفت. همچنین شرایط را برای عوامل ایرانی خرید سلاح و تجهیزات از کشورهای غربی، بسیار دشوار ساخت. هر اقدامی که ایران انجام می داد، شیب حمایتهای غرب را به سمت عراق بیشتر می ساخت. ومانند نبردهای زمینی، در نبرد دریایی هم رهبران ایران، بازهم اقداماتی انجام می دادند که در نهایت به ضرر و شکست آنها، می انجامید.
محسن داوری
مترجم:حسن سلیمانی