پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا
تردید در جایگزینهای لیبرالیسم

طرد نظریه بازار آزاد در سطح جهان دو دلیل دارد: اول، شکست این نگاه به عنوان یک رویکرد در سیاستهای اقتصادی و دوم، جلوگیری از نفوذ آمریکا و «قدرت نرم۳». رشد چشمگیر ایالات متحده، انگلستان و چند کشور درحالتوسعه دیگر طی دو دهه ۸۰ و ۹۰ باعث محبوبیت «نولیبرالیسم» شد. با این وجود، ضعف آن نیز در اواسط دهه ۹۰ آشکار گردید. برای مثال تلاش برای اعمال این مدل در روسیه فاجعهآمیز بود. تجربه روسیه نشان داده بود که وجود نهادهای دولتی برای کنترل اقتصاد بازار لازم است و این درحالی بود که مدل اقتصاد آزاد، در عین تقابل جدی با حضور دولت در اقتصاد، راهکار و راهنمای روشنی نیز ارائه نمیداد. پس از موفقیت در چند کشور، از جمله شیلی- مدل «نولیبرال» در آمریکای لاتین نیز ناکام ماند؛ خصوصا در آرژانتین که ارزش پول به شدت سقوط کرد و بدتر از آن باعث رشد چشمگیر اختلافات طبقاتی و حادتر شدن مشکلات اقتصادی- سیاسی دولت مرکزی شد. رئیسجمهور وقت برزیل، لویس داسیلوا، نشان داد که فاصله گرفتن از بازار آزاد نتیجه بهتری دارد. در سطح جهانی نیز بسیاری از کشورهای توسعه یافته در دهههای ۹۰ و ابتدای قرن جدید از این مدل فاصله گرفتند و نقش حاکمیت را در اقتصاد پررنگتر نمودند.
اعتقاد به «نولیبرالیسم» نیز ریشه در موفقیتهای اقتصادی آمریکا دارد که تا اواسط دهه ۹۰ ادامه داشتند اما کاهش اعتبار آمریکا و طرد «قدرت نرم» در اوایل قرن ۲۱ باعث بروز تردید در خارج از آمریکا شد. با افزایش نگرانیها درباره گرم شدن زمین، تبعیض طبقاتی و ثبات نظام بینالمللی، ایالات متحده دیگر نه یک نمونه درخشان بلکه سدی عظیم در برابر حل این مسائل بود. الیت آمریکا چشمان خود را بر این مسائل بست و نقدها را (در کنار نگاه ضدآمریکایی که غالبا با این نقدها همراه بود) نادیده گرفت. ولی امروز، داستان متفاوت است. بالاخره این نظام مورد بازبینی قرار گرفته و الیت آمریکایی متوجه شده که کاپیتالیسم بازاری به بحران برخورده و دنیا نیز دیگر کورکورانه از آنها پیروی نخواهد کرد. اما همه اینها همچنان سوالهای مهمی را بیپاسخ میگذارد.
اگر «نولیبرالیسم» شکست خورده، چه چیزی جایگزین آن خواهد شد؟ ایالات متحده برای بازیافتن مقام و اثرگذاری خود در بازار جهانی چه خواهد کرد؟ حذف جایگاه نیویورک و لندن به عنوان مراکز بیبدیل اقتصاد جهانی، باعث میشود دیگر مراکز در حال رشد جایگاه تازهای در سیاستهای اقتصاد جهانی به دست آورند. پیشینه دخالت دولت در اقتصاد بیشتر این مراکز، اگر نگوییم همه آنها- قویتر [از نمونه آمریکا و انگلیس] است. جفری گارتن رئیس دانشکده مدیریت دانشگاه ییل، به خوبی این نکته را دریافت وقتی که نام عصر جدید را عصر «کاپیتالیسم دولتی» گذاشت. دولت-خصوصا در آمریکا- در حال بازپسگرفتن نقش خود به عنوان یک بازیگر عرصه اقتصاد است. اما آیا این اتفاق فینفسه خوب است؟ بهرغم اینکه بسیاری از منتقدان دوست دارند پایان «نولیبرالیسم» را جشن بگیرند، هنوز معلوم نیست مدلی که جای آن میآید نشاندهنده پیشرفت باشد. اشکال مختلفی از دولتگرایی۴ تاکنون تجربه شدهاند، اما هیچکدام خالی از اشکال نبوده است.
درست است که «نولیبرالیسم» همواره به دلیل نخبهگرایی و علاقه به تکنوکراسی، نقد شده، اما به هر حال نوعی لیبرالیسم است که با گسترش حکومت دموکراتیک در سراسر جهان سازگار بوده. عصر جدید احتمالا برای گسترش آزادیهای سیاسی خوشیمن نخواهد بود؛ چراکه کشورهای مستبدی مانند چین و روسیه دلیلی برای استفاده از قدرت در جهت گسترش دموکراسی ندارند. بلکه برعکس، تلاشهای کشورهای غربی را نیز برای ترویج آزادی سیاسی خنثی میکنند. افزایش جذابیت مدلهای اقتصادی دولتگرا از جذابیت حکومت دموکراتیک خواهد کاست. همچنین معلوم نیست که «کاپیتالیسم دولتی» باعث ایجاد همان میزان خلاقیت و تاسیس نهادهای اقتصادی جدید شود که مدلهای لیبرال در دوران اوج خود سبب شدند. برای احیای پروژه لیبرال، آمریکاییها و اروپاییان باید آن را به گونهای تنظیم کنند که بتواند پاسخگوی مسائلی مانند بحران محیطزیست و اختلافات طبقاتی باشد. قطعا نیل به این هدف بسیار مشکل است، و حتی شاید دور از ذهن سیاستگذارانی باشد که به حل بحران اقتصادی فعلی مشغولند؛ ولی غفلت از این امر، باعث زوال جان لیبرالیسم که آزادی اقتصادی و سیاسی است خواهد شد.
میچل اورنستاین
استاد مطالعات اروپایی در دانشگاه جان هاپکینز، مدرسه مطالعات بینالملل.
ترجمه: ماهان شیرازی
پانوشتها:
۲- این واژه در علوم سیاسی معنای عامی دارد اما در این متن به سرمایهدارانی گفته میشود که در دوره آزادسازی بازار توسط گورباچف شروع به تجارت و قاچاق کالا در روسیه کردند.
۳- اصطلاحی است که در نظریه روابط بینالملل برای توصیف توانایی یک بدنه سیاسی جهت تاثیرگذاری غیرمستقیم بر رفتار یا منافع بدنههای سیاسی دیگر از طریق مجاری فرهنگی یا ایدئولوژیک بهکار میرود.
۴ - Statism
استاد مطالعات اروپایی در دانشگاه جان هاپکینز، مدرسه مطالعات بینالملل.
ترجمه: ماهان شیرازی
پانوشتها:
۲- این واژه در علوم سیاسی معنای عامی دارد اما در این متن به سرمایهدارانی گفته میشود که در دوره آزادسازی بازار توسط گورباچف شروع به تجارت و قاچاق کالا در روسیه کردند.
۳- اصطلاحی است که در نظریه روابط بینالملل برای توصیف توانایی یک بدنه سیاسی جهت تاثیرگذاری غیرمستقیم بر رفتار یا منافع بدنههای سیاسی دیگر از طریق مجاری فرهنگی یا ایدئولوژیک بهکار میرود.
۴ - Statism
منبع : روزنامه کارگزاران
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست