جمعه, ۲۵ خرداد, ۱۴۰۳ / 14 June, 2024
مجله ویستا


سینمای ما و خارجیها


همهٔ موفقیت جهانی سینمای امروز را مرهون آثار واقعگرا و نئورئالیستی‌اش میدانند. با مروری بر فیلمهای راه‌یافته و بعضاً موفق ایرانی به جشنواره‌های خارجی درمییابیم كه اغلب این آثار روایتی از زندگی و اتفاقات سادهٔ آن بوده‌اند. با این حال، آیا هرگز اندیشیده‌ایم كه معدود كالاهای صادراتی سینمای ایران چه محتوائی را در بر گرفته‌اند؟ فقر، خرافات، بیسوادی و مانند اینها، در پوششی از عشق و ستایشِ زندگی بر پردهٔ سینمای سرزمینهای دیگر به نمایش درمیآیند و منتقدان خارجی جسارت فیلمسازانمان را در ترسیم این واقعیات تحسین میكنند. در نظر آنها، سینما بازتاب جامعه است و در جامعهٔ ایرانی بر مبنای خوانده‌هایشان در رسانه‌های مغرض نوشتاریشان جز فلاكت و تنگدستی نیست. آنها مبهوت تصاویر پیش رویشان، این ذهنیت را میبینند و به استعدادهای «شجاعی» (!) تبریك میگویند كه در این بحبوحه قادر به ساخت اثرشانند. حتی گاهی با گشاده‌دستی جوائز بزرگ و ارزشمندشان را نیز به خالقان این آثار تقدیم میكنند.
كن لوچ ـ فیلمساز صاحبنام انگلیسی ـ دربارهٔ آثار نئورئالیستی میگوید: «اروپا خالق نئورئالیسم در سینماست و از معدود آثار ساخته شده با این سبك، بشدت حمایت میكند. بدین ترتیب گاهی حتی آثار پوچ قاره‌های دیگر به دلیل نزدیكی به سینمای موج نوی فرانسه و واقعگرائی از جشنواره‌های كن و برلین و... مورد تقدیر قرار میگیرند». تعریفی كه حامیان این عقیده از نئورئالیسم دارند، روایتی صرفاً واقعی و مستندگونه است. روبرتو روسلینی زمانی بنیانگذار این سبك شد كه دوربینش را در ویرانه‌های جنگ قرار داد و بازیگرانش را از میان مردم واقعی برگزید. با این حال، موفقیتهای او زمانی پایان یافت كه ویرانه‌ها آباد شدند و روسلینی مجبور شد فیلمهای بعدی‌اش را در دكور و فضای ساختگی خلق كند. پس اتفاقاتی كه در فیلمهای ایرانی راه یافته به جشنواره‌ها به وقوع میپیوندد، از نظر تماشاگران خارجی، حقیقی و واقعی‌اند؛ حتی اگر این رویدادها برای تماشاگر این مرز و بوم نیز ناملموس باشد! به هر تقدیر، جوائز مفهومی چون سفارش پیدا كردند و گونه‌ای نوین در سینمای ایران متولد شد؛ ژانری كه به مخاطب وطنی نیاز نداشت و پول و شهرت را توأمان از آن سوی مرزها با خودش آورد. از طرفی دیگر، ورود به بازار سینمای جهان نیازمند ابزار و صنعت است؛ سینمائی كه همواره با یارانه‌های دولتی زنده است، نمیتواند صنعتگران قابلی پرورش دهد. تجارت جهانی در سینمای امروز ما مفهوم چندانی ندارد و استفاده از ابزار نوین سینما هم چندان رایج نیست. درحالی‌كه حتی سینمای شرق آسیا برای رسیدن به استانداردهای نوین سینما، به عرصهٔ دیجیتال روی آورده است، هیچ حرفی در زمینهٔ فنآوری روز نداریم. بدین ترتیب، آثار وارداتی غرب بیش از اندازه قدرت میگیرند. اینك فرهنگ آنها در پس آثار پرزرق و برق، جلوی چشمان مبهوت تماشاگر به نمایش درمیآیند و همه چیز را تحت تأثیر خود قرار میدهند. دیر نیست زمانی كه قهرمانان با سوپرمن و بتمن به یاد آورده شوند و هیولاهای شرقی از جنس كتابهای تخیلی غربی باشند. وقتی نتوانستیم رستم و ضحاك را عرضه كنیم، باید قهرمانان و ضدقهرمانان غربی را بپذیریم كه شمایلی آشنا و پذیرفتنی دارند. حیات فیلمسازی و حضور بین‌المللی آثار ما تنها در حیطهٔ فیلمهائی میگنجد كه سیاستگذاران آن سوی دنیا میپسندند و سهم ناچیزمان هم (در رقابتی نابرابر) همهٔ آن چیزهائی است كه برایمان در نظر گرفته شده است. وقتی توان عرضهٔ فرهنگ و سنت قدیمی و قدرتمند این مرز و بوم را نداریم، تنها مصرف‌كننده‌ای صرف از بازاری بزرگ میشویم؛ بازاری مكاره و ملون كه همه‌چیز، حتی فساد جوامع خود را در پوشش جذابیت، به تمام دنیا ارسال میكند. غرفه‌های كوچك سینمای كشورهائی نظیر ما در این بازار بزرگ، محدود به فیلمهائی میشود كه عینیتی راستین با واقعیات جوامع خود ندارند. جشنواره‌های خارجی همچنان آغوش خود را برای آثار واقعگرای ایران گشوده‌اند و ما غافل از ترسیم هویت یك ملت، تنها به لوحهای بلورین دل خوش كرده‌ایم.

ناصر سهرابی
منبع : پایگاه رسمی انتشارات سوره مهر