جمعه, ۲۵ خرداد, ۱۴۰۳ / 14 June, 2024
مجله ویستا


روان شناسی و موسیقی


روان شناسی و موسیقی
برخی از هنرشناسان موسیقی را « ناب ترین» هنر می پندارند: « هنری که به طور کامل انتزاعی و مجرد از تمام تعلق های مادی است. هنری به کلی مجزا از دنیای بیرون- یعنی طبیعت، جامعه و تاریخ- که نه بر آن ها اثر می گذارد و نه از آن ها اثر می پذیرد».
اما تاریخ موسیقی کلاسیک بطلان این پندار را اثبات کرده است، و موسیقی نیز چون دیگر هنرها، ارتباط و پیوندی تنگاتنگ با دنیای بیرون دارد. موسیقی کلاسیک از لحاظ سبک و شکل، همپای سایر هنرها دستخوش تحول و تکامل شده، و مکتب های گوناگونی را، چون رنسانس، باروک، کلاسیک، رمانتیک، امپرسیونیسم، رمانتیک نو، با همان ویزگی هایی که در هنرهای دیگر بروز کرده، پشت سر گذاشته و تحول هایش هماهنگ و همسو با تحول های اجتماعی سده های پانزده تا بیست میلادی بوده است.
موسیقی اگر چه از لحاظ شیوه بیان با هنرهای دیگر متفاوت است، ولی از لحاظ ماهیت بنیادی، به عنوان هنری که واکنش و پاسخ انسان به دنیای بیرون و زیستن درونی اوست، تفاوت چندانی با سایر هنرها ندارد و همانند سایر هنرها زندگی درونی انسان و دنیای بیرون از او را، به کمک آنچه که « تصویرهای انسانی» یا« چهره های انسانی» نامیده می شود، بازتاب می دهد. موسیقی تنها در اثر آمدن صدای در پی صدای دیگر ساخته نمی شود، بلکه گونه ای توالی موزون و خوشنوای صوت هاست که گوش بتواند آن را به صورت کلی یگانه دریابد و این کل یگانه که حالت های ذهنی خاصی را می آفریند و موجب پیدایش حالت های روانی ویژه ای می شود، همان « چهره انسانی» موسیقی است که برخاسته از روان و ذهن آهنگساز است و به صورت جویباری از جریان های روانی در شارستان های بی کران موسیقی جاری می شود.
موسیقی به کمک چنین « تصویرهای انسانی» اندیشه ها را مجسم می سازد. این اندیشه ها از نوع اندیشه هایی نیستند که در رساله های علمی یافت می شوند، بلکه اندیشه هایی ژرف و پرعمقند که از پنهان ترین زاویه های روح و روان آفریننده اش بر می خیزند و بر جان شنوندگان می نشینند و مفهوم زندگی را تعبیر و تفسیر می کنند. اندیشه هایی که موجب رشد فرهنگ و آزادگی می شوند، و بر آموزش و پرورش نسل های نوین اثر می گذارند، و روحیه ها و منش های فردی و اجتماعی را دستخوش دگرگونی می سازند.
برخی از نظریه پردازان موسیقی مدعی اند که موسیقی نوعی ارتباط به کلی عاطفی است. به این معنی که با ارتباط فکری و منطقی فاصله و تباین، بلکه تضاد و تناقض دارد. اما سرچشمه عاطفه های انسانی دیدنی ها و شنیدنی ها هستند، و منطقی ترین فکر ها و کنش ها هم موجب پیدایش عاطفه ها می شوند. عاطفه و منطق به طور ماهوی متناقض نیستند، و موسیقی از نظر ماهیت می تواند افزون بر حالت های عاطفی، اندیشه ها و حس ها را نیز منتقل کند.
اگر وظیفه موسیقی فقط برانگیختن عاطفه های خصوصی انسانی بود-عاطفه هایی که تفاوت چشمگیری با عاطفه های زندگی واقعی ندارند- در این صورت دیگر دلیلی برای ادامه حیات موسیقی وجود نداشت، زیرا زندگی واقعی این کار را خیلی بهتر از موسیقی انجام می دهد. به عنوان مثال، هیچ موسیقی عاشقانه ای از لحاظ قدرت، به پای عشق واقعی نمی رسد، و هیچ موسیقی عزایی به اندازه اندوه از دست دادن عزیزان غم انگیز نیست.
پس اگر موسیقی روح تشنه ما را سیراب می سازد و عطش درونی مان را فرو می نشاند، به طور مسلم کاری بس والاتر از انتقال ساده عاطفه های خصوصی انجام می دهد، و این کار همانا انتقال حالت های روانی و اندیشه ها و احساس های پیچیده درونی- ذهنی است. موسیقی با استفاده از صوت ها، حالت های تازه ای از زندگی درونی و کیفیت های تازه ای در رابطه های انسان ها پدید می آورد، و روحیه های فردی و اجتماعی را زیر نفوذ خود قرار می دهد و دگرگون می سازد. موسیقی در مقام یکی از ساخته های عالی ذهن و روان بشر، نه تنها اندیشه های مربوط به زندگی را مجسم می کند، بلکه به نوبه خود موجب پیدایش زندگی تازه ای می شود و بُعدهای نوینی به هستی می بخشد.
حالت های درونی که به وسیله موسیقی پدید می آیند، محدود به حالت های ناپایدار و همانند احساس های لرزانی نیستند که در لحظه های گوناگون زندگی به سراغ آدم می آیند و به سرعت ناپدید می شوند، و جای خود را به حالت ها و احساس های آنی دیگر می دهند. موسیقیدان در آفرینش هر اثر موسیقایی خود، کم و بیش، از کل تجربه های شخصی و اجتماعی زندگی اش بهره می گیرد، و آنچه می آفریند نه یک حالت لحظه ای و تصادفی گذرا، بلکه مجموعه ای از حالت های تمرکز یافته روانی است که معرف نگرشی خاص به زندگی است.
و از آنجا که هنر در مجراهای سازمان یافته اجتماعی در تکاپوست، این نگرش، به طور معمول، نگرشی است نه به یک لحظه خاص زندگی، که به وضعیت های بنیادی تر زیستن که در برابر جریان پر شتاب تحول های روزمره ایستادگی می کند، و کم و بیش آگاهانه بر تمام عضوهای جامعه، و از جمله خود موسیقیدان و آهنگساز اثر می گذارد.
موسیقی ممکن است به دلیل نداشتن واژه یا تصویرهای عکس مانند، درون گرا ترین هنرها به نظر برسد، ولی با این همه خصلتی متمایل به جهان خارج دارد، و حالت های درونی اش، تفسیری از زندگی به شکلی است که جریان دارد، یا باید جریان داشته باشد.
روحیه ها و احساس هایی که در موسیقی ساری و جاری است، به چشم کسانی که در جست و جویش نیستند دیده، و به گوش آنانی که مشتاق جذبش نیستند شنیده نخواهد شد. چنین کسانی ممکن است به ژرف ترین اثر موسیقی گوش دهند، با این حال آن را مجموعه ای تصادفی و بی معنی از صوت های درهم برهم بپندارند، یا شاید آن را به صورت مجموعه ای از صداهای خوش آهنگ ولی نامفهوم درک کنند، چنان که گویی خود را زیر دوش آب نیم گرم نواهای بارنده ملایم و مترنم شست و شو می دهند ولی پیزی از آن درک نمی کنند.
درک واقعی و لذت عمیق از موسیقی هنگامی میسر می شود که به نواهای آن با گوش جان توجه کنیم، و روان و ذهن خود را به نسیم روح بخش، و عاطفه ها و اندیشه های خود را به موج های نوازنده اش بسپاریم و از ارمغان های آسمانی اش، آن ارمغان ها که به شیفتگان راستین و وفادار خود موهبت می کند، بهره های بی کران و شایان ببریم، و به غنای جان و روان دست یابیم.
موسیقی پلی است میان روان هنرمند و هنر پذیر، پلی که دو کرانه ناکرانمند را به یکدیگر می پیوندد. پرتوی است که از جان آفریننده اش بر می خیزد و بر جان دریافت دارنده اش می نشیند. شعله ای است مشتعل از روان سازنده اش که آتش بر جان شیفتگان می زند و بنابراین، و با این دید، موسیقی نوعی پل ارتباط روحی بین روان آفریننده و شنونده است، و به این دلیل می توان آن را به عنوان پدیده ای روان شناسانه تلقی کرد، و از دید روان شناسی به آن نگریست، و نادیدنی های نهفته در آن را با چشم دل و جان دید.
درباره اثر شگفت انگیز موسیقی بر روان انسان، از باستان تا کنون چیزهای بسیاری گفته شده و موردهای جالب توجهی مشاهده گردیده . از قدیمی ترین افسانه ها و استوره های باستانی در باره اثر سحرانگیز و جادویی موسیقی بر روح آدمی، تا مدرن ترین روش های روان درمانی که در آن از موسیقی به عنوان وسیله ای بسیار سودمند برای درمان اختلال های روانی استفاده می شود، همیشه و همه جا بر این اثر شگفت و جادویی و کارساز موسیقی بر روان انسان توجه شده است.
در باورهای کهن و استوره های باستان همواره به موسیقی به عنوان نیرویی جادویی که می تواند روان آدمی را سحر و روحش را تسخیر کند، و آن ها را مطیع قدرت فراطبیعی خود سازد، یا به اصطلاح امروزی، توانا به انجام عمل روان گردانی و هیپنوتیزم است، نگاه شده. به کمک قدرت شگفت انگیز این هنر به ظاهر فرابشری، می توانستند روان آدم ها را در اختیار خود بگیرند و آن را مسحور و رام خود سازند.
یکی از مهم ترین افسانه های استوره ای در این باره، داستان اُرفه، از افسانه های استوره ای مصر و یونان باستان است. این داستان موضوع اپراهایی از آهنگسازانی چون مونتووردی- آهنگساز ایتالیایی- گلوک- آهنگساز بوهمی- اُفن باخ- آهنگساز آلمانی- و چند آهنگساز دیگر قرار گرفته است، و جالب این که اپرای اُرفه مونتووردی یکی از نخستین اپراهایی است که در تاریخ موسیقی ساخته شده و به یادگار مانده. این اپرا متعلق به ابتدای سده هفدهم میلادی است.
در این افسانه، اُرفه شاعر و موسیقیدان بزرگی بود که با نوای چنگ خود انسان ها، جانوران، گیاهان و ایزدان را مسحور می کرد. او به زن زیبای خود- اریدیس- دلبستگی شدیدی داشت. اما این زن بس زیبای محبوب در ابتدای جوانی مرد، و اُرفه که تاب جدایی از او را نداشت، در جست و جوی او به برزخ رفت، و با نوای چنگ خود نگهبان برزخ را سحر کرد، و به حضور « پلوتس» حاکم برزخ رسید، و به کمک موسیقی سحرانگیز خود موفق شد که او را جادو کند و ترحم « آمور»- ایزدبانوی عشق- را جلب و دل او را نرم کند و اجازه بازگرداندن همسرش را به دنیای زمینی از او بگیرد.
اثر جادویی موسیقی، همیشه، در دو قطب متضاد مطرح بوده . از یک طرف در خدمت نیروهای والای روان انسان بوده و اثری مقدس و ملکوتی داشته، از سوی دیگر، در خدمت عاطفه های لگام گسیخته و پرشور و شر بوده و اثری وسوسه انگیز و ویرانگر به جا می گذاشته. یکی از افسانه های مشهوری که به این دو جنبه زمینی- آسمانی و اهریمنی- یزدانی موسیقی پرداخته، افسانه « فلوت سحرآمیز» است که موتسارت بر اساس آن یکی از مشهورترین اپراهای خود را ساخته.
در این افسانه، فلوت سحرآمیز سازی است با قدرتی جادویی که اراده ها را به فرمان خود در می آورد و به پیروی از خود وا می دارد، و کنش های ناممکن را ممکن می کند. بر سر تصاحب این فلوت سحرآمیز بین «زاراسترو» که تمثیلی از زرتشت، و نماینده نیروهای مقدس آسمانی، و سرچشمه خوبی و روشنایی است، از یک سو، و ملکه شب، که مظهر تاریکی و نماینده نیروهای اهریمنی است، از سوی دیگر، مبارزه ای سخت درمی گیرد، و در پایان این «زاراسترو» است که موفق می شود « پرنس تامینو»، نوازنده فلوت، را به خدمت بگیرد، و بر ملکه شب پیروز شود.
آثار واقعی موسیقی نیز همین دو جنبه را دارند، برخی از آنها مانند موسیقی « باخ»، « هندل» و « پالسترینا» دارای حالتی آسمانی و ملکوتی هستند، و نیروهای رفیع روان را بر می انگیزند. این موسیقی ها دارای نیرویی آسمانی و متعالی هستند و اثری والا بر جا می گذارند. به همین دلیل است که در اغلب پرده های نقاشی کلاسیک، فرشتگان آسمانی در حال نواختن سازی مقدس تجسم شده اند، سازی که از آن ها نواهای روحانی بر می خیزد و روح را عظمت و رفعت می بخشد.
برخی دیگر از آثار موسیقی ، مانند ساخته های « تارتینی»، « پاگانینی» و « بوکرینی» بسیار پر شور و شر و وسوسه انگیزند، و به نظر می رسد که مظهر نیروهای لگام گسیخته اهریمنی هستند. حتا در باره برخی از آثار این گونه آهنگسازان افسانه هایی وجود دارد مبنی بر این که اهریمن آموزنده و الهام بخشنده مستقیم این آثار بوده.
به عنوان نمونه، در مورد پاگانینی، آهنگساز و ویولن نواز مشهور ایتالیایی، این شایعه بر سر زبان ها بوده که با شیطان همدست است، و از سر انگشتانش نیرویی اهریمنی می تراود، و بر روی سیم های ویولن می لغزد، و به یاری آن، پاگانینی می تواند از ویولن خویش، نوای گیتار، ویولنسل، لوت، یا صدای قهقهه های شیطانی و گریه سوزناک زنان را بیرون بکشد، و هر کس به موسیقی او گوش دهد افسون می شود، و روح از تنش بیرون می رود. همچنین این شایعه در باره او در گوش ها پچپچه می شده که شیطان الهلم بخشنده و آموزگار او بوده. یا این افسانه که در باره داستان تصنیف « سونات ابلیس» از تارتینی ساخته و پرداخته شده:
یک شب ابلیس به خواب تارتینی می آید. تارتینی از او می پرسد که آیا موسیقی می داند یا نه. ابلیس می گوید که نوازنده و آهنگساز توانا و قهاری است. تارتینی برای آن که ابلیس را بیازماید، ویولنش را به او می دهد و از او می خواهد تا بنوازد.
ابلیس آهنگی بس دلنشین می نوازد، و چنان مهارت و زبردستی در نواختن آهنگش نشان می دهد که تارتینی را مفتون و مسحور نغمه های خود می کند، به طوری که حیرت زده از خواب می پرد، و با شور و شیدایی خاصی بر می خیزد، و شمع می افروزد، و سوناتی را که در خواب ابلیس برایش نواخته، بر روی کاغذ نت می آورد، و شبانه سوناتی دل انگیز می سازد، و آن را تقدیم به استاد آموزگار و الهام بخشنده اش، ابلیس، می کند و نامش را به یاد او « سونات ابلیس» می گذارد.
شبیه همین داستان را به ابراهیم موصلی، موسیقی دان سده دوم هجری، نیز نسبت داده اند و گفته اند که او نیز با الهام گرفتن شبانه از اهریمن، قطعه موسیقی دل انگیزی تصنیف کرده.
این گونه موسیقی ها نمادی از هیجان های اهریمنی و عاطفه های لگام گسیخته نامقدس به شمار می رفته اند. بی دلیل نیست که در برخی از نقاشی های کلاسیک، اهریمن را در حال نواختن ساز، به ویژه، در حال نواختن ویولن، تصویر کرده اند.
در سده های پیشین، سازهایی چون ارگ و هارپسیکورد و فلوت، نوازنده موسیقی یزدانی، و سازهایی چون لوت و ویولن نوازنده موسیقی اهریمنی تصور می شده اند.
به این ترتیب موسیقی با طیفی گسترده از حالت های روانی در ارتباط است: طیفی وسیع که دو کران بی کرانش را دو قطب متقابل و متضاد عاطفه های مقدس آسمانی و هیجان های نامقدس زمینی تشکیل می دهند، و می توانند به وجود آورنده و القا کننده احساس های متناقض روحانی- نفسانی، و برانگیزاننده نیروهای ستیزنده اهورایی- اهریمنی گردند، و حالت های روانی بسیار متوپنوعی و پیچیده ای را ایجاد کنند.
نگارنده: مهدی عاطف راد
سایت آتف راد