دوشنبه, ۴ تیر, ۱۴۰۳ / 24 June, 2024
مجله ویستا


از سینما متنفرم


از سینما متنفرم
کیانوش عیاری پیر شده است، و این پیر شدن وقتی که می گوید به جای ۳۲ قسمت سریال روزگار قریب، ۳۲ فیلم ساخته است بیشتر به چشم می خورد. عیاری حالا پس از ساخت سریال دومش در رسانه ملی به چهره آشنایی برای مردم کوچه و بازار بدل شده؛ چهره یی که توانسته گوشه یی از زندگی خود ما را به تصویر بکشد با همان دلمشغولی ها و دلخوشی های روزمره که بودنش می خوانیم. او راوی همین لحظات ماست. همین من و شمایی که اسم مان را مردم کوچه و بازار گذاشته اند و اگر خوب نگاه کنیم شاید خودمان یا روزهای گذشته مان را در گوشه و کنار سریالش ببینیم. شاید تمام هنر عیاری در این سریال هم همین باشد. تصویر کردن روزگار غریب ما مردم که در قالب شخصیت دکتر قریب خلاصه شده است و این، کار سختی است؛ کاری که به سپید شدن موهای کیانوش عیاری می ارزد.
▪ روزگار قریب، دومین تجربه شما در تلویزیون است. می خواهم بدانم این تجربه چه کیفیتی داشت، بخصوص اینکه شما در مورد یک شخصیت سریال ساخته اید و انجام دادن این کار در صدا و سیما کار دشواری است. چون کارگردان با مشکلات عمده یی در این زمینه روبه رو می شود که بخشی از آن به خط قرمزهای موجود در این زمینه بازمی گردد و بخش دیگر هم شامل این موضوع می شود که معلوم نیست بین چیزی که شما می سازید با چیزی که نمایش داده می شود چقدر تفاوت وجود دارد.
ـ به هرحال فکر کردن به یک موضوع و سپس اجرای آن یعنی فیلمبرداری و در نهایت نحوه پخش، سه مقوله متفاوت است که هر کدام فراز و نشیب های خاص خود را دارد. در وهله اول وقتی به یک موضوع فکر می کنیم حتی اگر دچار خودسانسوری نشویم باز به خودی خود مجبوریم برخی از ضوابط را رعایت کنیم. یعنی یا سراغ بعضی موضوعات نمی رویم یا اگر رفتیم تلاش می کنیم آن را از چشم اندازی مطرح کنیم که کمترین مخاطرات را داشته باشد. در مرحله دوم اما مشکلات پررنگ تر می شود چون فیلمساز با موانعی روبه رو است که او را مجبور به کنایه گویی و عبور از مسیرهایی می کنند که مخاطرات کمتری به همراه داشته باشد. در مرحله پخش نیز که امری است بسیار متفاوت، باید پیشاپیش با برخوردی بسیار محتاطانه به سمت ساختن فیلم برویم به طوری که آن فیلم کمترین ضایعات را از نظر حذف و تعدیل داشته باشد. اما اگر نخواهیم افکار و ایده هایمان را عقیم کنیم و از چشم انداز آزادانه تری فیلم بسازیم، پس باید جرح و تعدیل هایی را هم که بعد، نصیب اثر می شوند به جان بخریم. شخصاً ترجیح می دهم راه دوم را انتخاب کنم یعنی محافظه کارانه با لحظه های فیلم برخورد نداشته باشم زیرا افسردگی ناشی از این مساله تمام انگیزه های فیلمسازی را زیر سوال می برد. کسی که در مقطعی خاص به دلیل این قبیل مسائل رنجیده خاطر می شود و کاری هم از دستش برنمی آید طی یک مدت کوتاه اگر کرگدن نباشد طبیعتاً دچار افسردگی می شود. با تمام این اوصاف ترجیح می دهم به خاطر اینکه مجبور نباشم سر صحنه دائماً به فکر حذف لحظه های کوتاه و ظریفی باشم که بخش زیبایی از زندگی را شامل می شود به سمت مسیر دشوار نروم.
▪ در این صورت نگران روایت خود نیستید؟ چون احتمالاً به این ترتیب دکتر قریبی که شما روایت کرده اید با چیزی که ما خواهیم دید تفاوت بسیاری خواهد داشت.
ـ خب، این بهایی است که باید برای این قبیل مسائل پرداخت.
▪ آقای عیاری، شما زمانی مشغول ساخت سریال روزگار قریب شدید که سریال «هزاران چشم» در حال پخش بود و بازتاب های بسیار خوبی هم داشت. چه انگیزه یی در زندگی دکتر قریب وجود داشت که باعث شد شما آن کار را ناتمام بگذارید و سراغ او بروید؟
ـ دکتر قریب پیشنهادی از سوی سیمافیلم بود. در واقع آنها دو شخصیت را به من پیشنهاد دادند که ترجیح دادم به سمت دکتر قریب بروم چون فکر می کردم بیشتر و بهتر می توانم موانع موجود بر سر راه توسعه علمی و فرهنگی را نشان دهم. در واقع ترجیح می دادم با این شخصیت چند دهه تاریخ معاصر کشور را طی کنم.
▪ بله، این موضوع به خوبی در روند سریال به چشم می آید که دکتر قریب برای شما بهانه یی است تا مروری بر تاریخ معاصر ایران داشته باشید. این نگاه چه گزینه هایی را دربر می گرفت؟ آیا صرفاً وقایع سیاسی را لحاظ کردید یا دید بازتری نسبت به این چشم انداز داشتید؟
ـ از آغاز تصمیمم این بود که کالبدشکافی صرفاً سیاسی بر وقایع نداشته باشم و اگر هم در جریان سریال رجوعی به مسائل سیاسی شده صرفاً برای طرح این مسائل نیست، حتماً درون آنها متغیرهای اجتماعی بسیاری بوده که به نظرم مهم آمده و به همین دلیل به آن پرداخته ام.
▪ یعنی این مرور تاریخی با نگاهی اجتماعی صورت گرفته است؟
ـ هیچ وقت داعیه این مساله را ندارم که راجع به موضوعات اجتماعی با این صراحت صحبت کنم. هیچ وقت معتقد به ساختن فیلم های اجتماعی نیستم و اصلاً از اینکه کسی به من لقب فیلمساز اجتماعی بدهد پریشان حال می شوم، چه برسد به اینکه شخصاً چنین انگی را به خود بچسبانم. من درباره زندگی فیلم می سازم و طبیعتاً زندگی نمی تواند به دور از متغیرهای اجتماعی باشد چون در واقع این قابلیت ها، محدودیت ها، خواسته ها و محرومیت های انسان هاست که به جامعه شکل می دهد.
▪ طی این سال ها ما شاهد حضور چهره های مطرح سینما چه در حوزه کارگردانی و چه در حوزه بازیگری در تلویزیون هستیم. شما این روند را چطور ارزیابی می کنید؟ به نظر شما آیا این روند مثبتی است که عرصه سینما از حضور چهره های مطرح خود خالی شود؟ چون به هرحال فکر می کنم همین سریال روزگار قریب، پنج سالی شما را از سینما دور کرد.
ـ این موضوع دلایل مختلف و متنوعی دارد که عمده ترین آن می تواند همان بحران حاکم بر شرایط فعلی سینما باشد. در این شرایط طبیعی است که طیفی از دست اندرکاران سینما از بازیگر و کارگردان گرفته تا تهیه کننده به یک مهاجرت اجتناب ناپذیر تن بدهند که این ییلاق و قشلاق ممکن است به ضرر سینما یا تلویزیون باشد. اما این مهاجرت امری عادی است، نمی گویم قابل مطالعه نیست ولی امری عادی است و نباید به چشم یک شگفتی یا حادثه بسیار پراهمیت به آن نگاه کرد، گرچه مطالعه آن حتماً به بررسی شرایط سینما و تلویزیون کمک می کند. به هرحال این مساله دلایل دیگری هم می تواند داشته باشد که بخشی از آن صرفاً اقتصادی است. البته برای بعضی ها هم طیف گسترده مخاطبان تلویزیون امتیاز مهمی است.
▪ دلیل شما برای انتخاب تلویزیون چه بود؟
ـ دلیل من کاملاً مشخص بود، ترجیح می دادم وارد عرصه یی شوم که از نظر مالی به من کمک کند. با این انگیزه وارد شدم ولی در طول کار هر آنچه از نظر کاری اندوخته بودم صرف این کار کردم و به همین خاطر شاید آن انگیزه اولیه چندان برآورده نشد. ولی احساس می کنم به طرز بی سابقه و غریبی در درون این سریال ذوب شدم و تمام توانم را صرفش کردم.
▪ چرا چنین مایه یی برای سریال روزگار قریب گذاشتید؟
ـ اصولاً کمال گرا هستم و با هر کاری که انجام دهم همین گونه برخورد می کنم. این خصوصیت شامل عادی ترین کارهای روزمره هم می شود.
▪ در چنین شرایطی وقتی به زندگی دکتر قریب نگاه می کردید چه جنبه هایی از زندگی این آدم را مد نظر قرار دادید. با توجه به اینکه خیلی هم اهل خودسانسوری نیستید و...
ـ ببینید، من نمی توانم مدعی شوم که خودسانسوری نکرده ام. مگر می شود طی این سه دهه فیلم ساخته باشیم و خودسانسوری نکرده باشیم؟ مگر می شود؟ اگر من به سمت خودسانسوری نمی روم و ترجیح می دهم به شرایطی که حتماً مشکل آفرین است تن دهم صرفاً بدین خاطر است که به فیلم کمک کرده باشم نه اینکه برای خودم دردسر درست کنم.
▪ خب، با این شرایط شما به چه وجوهی از زندگی دکتر قریب پرداختید؟ این سوال من بیشتر به آن جهت است که شما در مورد یک شخصیت علمی سریال ساختید، نه بعضاً یک چهره هنری یا حتی تاریخی. چون بهتر از من می دانید که فراز و فرودهای زندگی آدم های هنری یا تاریخی به نوعی برای مخاطب قابل لمس تر از چهره های علمی است. شما احساس می کردید چه وجوهی از زندگی دکتر قریب را باید پررنگ تر کنید؟
ـ براساس مطالعاتی که پیرامون زندگی دکتر قریب انجام دادم، اتفاق علمی چندان پرسر و صدایی در زندگی او رخ نداده است. مساله یی مثل آنتی بیوتیک ها یا شناخت بالینی البته از مشخصه های علمی دکتر محمد قریب است اما تمایلی نداشتم کوچک ترین اشاره یی به این مسائل داشته باشم. فکر می کردم ممکن است یک نوع ذوق زدگی صرف باشد که فقط برای ما تازگی دارد پس بنابراین چه لزومی دارد محو این جنبه از زندگی او باشم؟ بهتر است که رفتار انسانی این فرد را در ارتباط با حرفه اش مطرح کنم تا شاید از این طریق بتوانم به طیف گسترده تری از مضامین نزدیک شوم. در واقع نمی خواستم خودم را به چند اتفاق علمی محدود کنم. البته تجربه کار در ارتباط با مسائل پزشکی را من ۱۰ سال پیش با فیلم بودن یا نبودن به دست آورده بودم. در آن فیلم هم کوچک ترین اشاره یی به تب ناشی از پیوند موفق قلب در ایران نشد. چون فکر می کردم بیست سال پیش پروفسور کریستین بارنارد در ژوهانسبورگ اولین پیوند قلب را با موفقیت انجام داده و طبعاً تازگی ندارد. به همین دلیل تصمیم گرفتم از این موضوع فاصله بگیرم و از طریق انسان و روابط انسانی بال های بهتری برای پرواز این فیلم فراهم کنم.
▪ تحقیقات صورت گرفته در این زمینه به چه صورتی بود؟
ـ در وهله اول می بایست مطالعات را در کنج کتابخانه انجام می دادم. البته این اتفاق برای تمام کارهای من رخ می دهد اما قدم بعدی یعنی تحقیقات میدانی بسیار مهم بود چون گاهی اوقات گره های بسیاری را از کار باز می کند. تحقیقات در کنج کتابخانه طبیعتاً می تواند مسیر را روشن کند ولی وقتی وارد جزئیات این مسیر می شویم مدام به راست نمایی لحظات احتیاج پیدا می کنیم که بخش عمده یی از آن در تحقیقات میدانی مشخص می شود.
▪ طی مدتی که سریال روزگار قریب پخش می شود من از مخاطبان عادی تلویزیون بارها و بارها شنیده ام که با تعجب به من گفته اند چقدر آدم های این سریال واقعی هستند. انگار جنس احساسات و روابط درونی شان چیزی از جنس خلق و خوی مردم کوچه و بازار است. این جمله «چقدر واقعی اند» را من هنگام پخش سریال هزاران چشم بارها شنیدم. این ملموس بودن آدم ها و روابط شان در فیلم های شما از کجا می آید؟ شما چطور می توانید آنها را چنین تصویر کنید؟
ـ این کار راز بخصوصی ندارد. در واقع این قبیل ویژگی ها به ساختار فطری فیلمساز مربوط است. من هیچ وقت معنای بازی خوب بازیگران در کارهایم را نفهمیده ام چون بیش از آنکه به توانم در بازی گرفتن از بازیگر تکیه کنم آن بازی خوب را به حساب پردازش درست شخصیت می گذارم که تماشاگر باید آن را باور کند. وقتی تماشاگر بازی را باور کند دیگر هیچ احساس منفی نسبت به بازی بازیگر ندارد چون او به درستی همان کاری را می کند که هر انسان دیگری در آن موقعیت انجام می دهد. اجتناب و احتراز از کارهای نمایشی مورد علاقه من است اما لزوماً از این مساله نباید به عنوان یک ارزش نام برد. شاید برخی از کارگردانان ترجیح می دهند کارشان رئالیستی نباشد و ابعاد نمایشی بر ابعاد رئالیسی اثر غلبه کند. به همین خاطر ترجیح می دهم این خصوصیت را به عنوان یک ارزش تلقی نکنم تا بتوانم راحت تر از آن به عنوان خصوصیت کارهایم صحبت کنم. اما اینکه این ویژگی را چطور به دست آورده ام باید بگویم خودم هم نمی دانم. فقط می دانم که طی سال های گذشته بسیار تمرین کرده ام تا از این اصول تخطی نکنم و برای به دست آوردن آن سماجت بسیاری به خرج داده ام. در واقع برای حذف هر چه حاشیه در فیلم هست باید سماجت کرد تا این مساله تحقق پیدا کند.نکته یی که شما به آن اشاره کردید برایم خیلی جالب بود چون کسانی که بعد از پخش سریال با من تماس گرفتند همین نگاه را داشته اند. شنیدن چنین حرف هایی برای من نوعی اقناع شدن است.
▪ حالا که بعد از گذشت پنج سال سخت، به «روزگار قریب» فکر می کنید نخستین چیزی که به ذهن تان می رسد چیست؟ چه احساسی دارید؟
ـ خیلی خسته شدم و به نظرم دوران سهمگینی را گذرانده ام. دورانی که مرا به آستانه انزجار از سینما کشاند. البته تمام این پنج سال متعلق به روزگار قریب نبوده و نیم سالی صرف رفتن به بم شد.
به سمت خودسانسوری نمی روم
من نمی توانم مدعی شوم که خودسانسوری نکرده ام. مگر می شود طی این سه دهه فیلم ساخته باشیم و خودسانسوری نکرده باشیم؟ مگر می شود؟ اگر من به سمت خودسانسوری نمی روم و ترجیح می دهم به شرایطی که حتماً مشکل آفرین است تن دهم صرفاً بدین خاطر است که به فیلم کمک کرده باشم نه اینکه برای خودم دردسر درست کنم.
هیچ وقت داعیه این مساله را ندارم که راجع به موضوعات اجتماعی با این صراحت صحبت کنم. هیچ وقت معتقد به ساختن فیلم های اجتماعی نیستم و اصلاً از اینکه کسی به من لقب فیلمساز اجتماعی بدهد پریشان حال می شوم، چه برسد به اینکه شخصاً چنین انگی را به خود بچسبانم. من درباره زندگی فیلم می سازم و طبیعتاً زندگی نمی تواند به دور از متغیرهای اجتماعی باشد چون در واقع این قابلیت ها، محدودیت ها، خواسته ها و محرومیت های انسان هاست که به جامعه شکل می دهد.
الهه خسروی
منبع : روزنامه اعتماد