جمعه, ۱ آذر, ۱۳۹۸ / 22 November, 2019
مجله ویستا

قصیده


به جوی سلامت کس آبی نبیند    رخ آرزو بی‌نقابی نبیند
نبیند دل آوخ به خواب اهل دردی    که در دیده‌ی بخت خوابی نبیند
همه نقب دل بر خراب آید آوخ    چرا گنجی اندر خرابی نبیند
اگر عالم خاک طوفان بگیرد    دل تشنه الا سرابی نبیند
کسی برنیارد سر از جیب دولت    که در گردن از زه طنابی نبیند
دل افسرده مانده است چون نفسرد دل    که از آتش لهو تابی نبیند
رطب سبز رنگ است کی سرخ گردد    که آب مه و ماه آبی نبیند
همه عالم انصاف جویند و ندهند    از این جا کس انصاف یابی نبیند
اگر سال‌ها دل در داد کوبد    بجز بانگ حلقه جوابی نبیند
چو موقوف رزق است عمر آن نکوتر    که رزق آمدن را شتابی نبیند
جهان کشت زرد وفا دارد آوخ    کز ابر کرم فتح بابی نبیند
به ترک سخن گفت خاقانی ایرا    طراز سخن را بس آبی نبیند
نگوید عزل و آفرین هم نخواند    که معشوق و مالک رقابی نبیند
لسان الطیورش فرو بست ازیرا    جهان را سلیمان جنابی نبیند
بسا آب کافسرده ماند به سایه    که بالای سر افتابی نبیند
بسا تین که ضایع شود در بساتین    کز انجیر خواران غرابی نبیند

همچنین مشاهده کنید
 وبگردی






سایت الفروزنامه ایرانسایت عصرایرانخبرگزاری ایسناروزنامه خراسان