خودکشی بهمثابه واقعیت اجتماعی
نمیتوان از خودکشی نوشت ولی به نتایج پژوهش های کاربردی دورکیم اشاره نکرد .امیل دورکیم، جامعهشناس فرانسوی، بیش از یک قرن پیش در کتاب «خودکشی» نشان داد که این پدیده، پیش از آنکه امری کاملاً فردی باشد، یک واقعیت اجتماعی است. او ثابت کرد نرخ خودکشی در جوامع مختلف، با میزان همبستگی، تنظیم و انسجام اجتماعی رابطه دارد. از نگاه دورکیم، خودکشی نه فقط محصول روان آشفته فرد بلکه نشانه گسیختگی پیوندهای اجتماعی، بحران هنجارها و فشار ساختارهاست.
او چهار نوع خودکشی را از هم تفکیک کرد: خودخواهانه، دگرخواهانه، آنومیک و تقدیرگرایانه. خودکشی خودخواهانه وقتی رخ میدهد که فرد در جامعهای منزوی و کمپیوند زندگی میکند. ضعف شبکههای حمایتی، تنهایی، گسست خانوادگی، بیاعتمادی اجتماعی و نبود گروههای همیار، فرد را در برابر بحرانها تنها میگذارد. خودکشی دگرخواهانه، برعکس از ادغام افراطی در جمع میآید؛ جایی که فرد برای انتظارات خانوادگی ،جامعه یا گروه خود را فدا میکند. خودکشی آنومیک در بحرانهای اقتصادی و اجتماعی شدت میگیرد؛ وقتی آرزوها و واقعیتها فاصله وحشتناکی پیدا میکنند، وقتی تورم، بیکاری، بحران مسکن و نابرابری، آینده را مبهم میکنند. و خودکشی تقدیرگرایانه وقتی شکل میگیرد که مسیرهای زندگی بسته، نظارت بیش از حد و احساس اسارت فرد را به بنبست میرساند.
معنایی که بر نیستی غلبه میکند …



































































































































































