آرمان امروز-سرویس دیپلماسی: در روزهای اخیر، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، بار دیگر با موجی از مصاحبهها و اظهارنظرهای پراکنده، فضای رسانهای را پر کرده است.
این سبک ارتباطی او که ترکیبی از ابهام، تکرار و بازی با کلمات است، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه بخشی از استراتژی حسابشدهای به نظر میرسد که هدفش گیج کردن طرف مقابل و کشاندن او به پای میز مذاکره است. ترامپ با این روش، بدون اینکه تعهد مشخصی بدهد، فضای را طوری تنظیم میکند که طرف مقابل احساس کند باید واکنش نشان دهد یا حداقل آماده گفتوگو باشد.
رئیسجمهور آمریکا درباره ازسرگیری مذاکرات با ایران گفت: شاید در مقطعی، اما در حال حاضر وضعیت خیلی خوب است. ولی شاید در مقطعی [این کار را انجام دهیم]. این جملهبندی دقیق و حسابشده، نمونه بارز بازی با کلمات است.
او نه مذاکره را رد میکند و نه آن را تأیید میکند. با گفتن «شاید در مقطعی» در دو نوبت، هم در را باز نگه میدارد و هم فشار فعلی را حفظ میکند. این نوع سخن گفتن، طرف مقابل را در وضعیت بلاتکلیفی قرار میدهد؛ وضعیتی که در آن نه میتواند کاملاً آرام باشد و نه میداند دقیقاً چه زمانی باید آماده مذاکره شود.
ترامپ در ادامه همین مصاحبه تأکید کرد که قرار نیست همهچیز بینقص باشد، اما مقدار زیادی نفت [از تنگه] در حال خروج است؛ واقعاً مقدار زیادی.
مردم از این موضوع شگفتزده شدهاند. این بخش نیز بخشی از همان بازی کلامی است. او با اشاره به جریان نفت، پیام میدهد که آمریکا وضعیت را تحت کنترل دارد و نیاز فوری به مذاکره احساس نمیکند.
در عین حال، با گفتن اینکه «قرار نیست همهچیز بینقص باشد»، به طور ضمنی اذعان میکند که تنشها همچنان وجود دارد. این تناقض ظاهری، مخاطب را وادار میکند که بیشتر به حرفهای او توجه کند و سعی کند معنای پنهان آن را دریابد.
در بخش دیگری از سخنانش، ترامپ با صراحت بیشتری سخن گفت: ایران نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد. میدانید چرا؟ چون از آن استفاده خواهند کرد. ما اجازه نخواهیم داد از آن استفاده کنند.
این جملات، لحن سختگیرانهای دارد و خط قرمز آمریکا را مشخص میکند. اما وقتی در کنار جملات قبلی درباره مذاکره احتمالی قرار میگیرد، تصویری دوگانه ایجاد میکند. از یک سو فشار حداکثری و از سوی دیگر امکان گفتوگو در آینده.
این دوگانگی دقیقاً همان چیزی است که ترامپ برای گیج کردن طرف مقابل به کار میبرد. او میخواهد ایران بداند که آمریکا هم آماده تشدید فشار است و هم در صورت لزوم آماده مذاکره، اما زمان و شرایط آن را خودش تعیین میکند.
ترامپ همچنین اذعان کرد: ما تنگه هرمز را در اختیار داریم و کنترل کامل آن را در دست داریم. مردم در حال پیدا کردن گزینههای جایگزین برای تنگه هرمز هستند. میدانید گزینههای جایگزین چیستند؟ تگزاس، آلاسکا، لوئیزیانا. مردم برای خرید نفت به آمریکا میآیند.
این بخش از سخنان او بیش از آنکه توصیف واقعیت باشد، ابزاری برای نمایش قدرت است. با نام بردن از ایالتهای تولیدکننده نفت آمریکا، او سعی میکند نشان دهد که وابستگی جهانی به تنگه هرمز در حال کاهش است و آمریکا میتواند جایگزین باشد.
این گفته، حتی اگر اغراقآمیز باشد، بخشی از روایتسازی ترامپ است تا موقعیت چانهزنی خود را تقویت کند و طرف مقابل را تحت فشار روانی قرار دهد.
آنچه در این مصاحبههای پرتعداد دیده میشود، الگوی تکراری است. ترامپ با انجام مصاحبههای متعدد در بازههای زمانی کوتاه، فضای خبری را اشباع میکند. هر بار بخشی از پیام را تکرار میکند، اما با کلمات کمی متفاوت.
این تکرار باعث میشود مخاطب نتواند به راحتی یک موضع ثابت از او استخراج کند. در نتیجه، طرف مقابل مجبور میشود مدام تحلیل کند، حدس بزند و در نهایت احساس کند که شاید بهتر باشد خودش پیشقدم شود و به مذاکره تن دهد. این دقیقاً همان هدفی است که ترامپ دنبال میکند: ایجاد سردرگمی تا طرف مقابل به پای میز مذاکره کشانده شود، نه اینکه آمریکا مجبور به عقبنشینی شود.
این سبک دیپلماسی رسانهای ترامپ، البته بدون ریسک نیست. ابهام بیش از حد میتواند منجر به سوءتفاهمهای جدی شود و حتی تنشها را افزایش دهد. اما او به نظر میرسد آگاهانه این ریسک را میپذیرد، چون معتقد است که با کنترل روایت رسانهای، میتواند طرف مقابل را وادار به واکنش کند.
مصاحبههای پرتعداد او، در واقع میدان نبردی است که در آن کلمات به جای گلوله شلیک میشوند. هر جمله طوری طراحی شده که هم تهدید باشد و هم پیشنهاد، هم اطمینان بدهد و هم تردید ایجاد کند.
آنچه از این اظهارات برمیآید این است که ترامپ هنوز در حال تنظیم موقعیت خود است. او با گفتن اینکه وضعیت فعلی خوب است، نشان میدهد که عجلهای برای مذاکره ندارد، اما با تکرار عبارت «شاید در مقطعی»، در را باز نگه میدارد.
این بازی با کلمات، تا زمانی که طرف مقابل را گیج نگه دارد و او را به سمت میز مذاکره سوق دهد، از نظر ترامپ موفق خواهد بود. او مصاحبهها را نه برای شفافسازی، بلکه برای ایجاد فضای مبهمی به کار میبرد که در آن، طرف مقابل احساس کند باید حرکت کند. این همان چیزی است که در ماههای اخیر به وضوح در رفتار رسانهای رئیسجمهور آمریکا دیده میشود.


































































































































































