مسعود یوسفی دبیر گروه اقتصادی / نتایج یک پژوهش نشان میدهد با اینکه خانوارهای درگیر فقر انرژی ۱۰ درصد کاهش یافتهاند، اما این کاهش، بیشتر محصول سرکوب «تعرفه انرژی» در اقتصاد تورمی است تا افزایش واقعی «توان پرداخت خانوارها». آمارها نشان میدهد خاموشی ناشی از کمبود تولید و مدیریت بار، فقط طی سال ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ بیش از چهار برابر شده و موجب یک تناقض آشکار در سیاست انرژی ایران شده است: خانوارها قبض ارزانتری نسبت به سایر هزینهها میپردازند، اما بهای آن را با ناترازی، خاموشی، فشار بر تولید و فرسودگی زیرساختها پس میدهند.
در واقع پشت تصویر مثبت «بهرهمندی 100 درصدی از نعمت برق» برای مردم ایران، یک پرسش جدی وجود دارد: اگر انرژی تا این اندازه در دسترس و ارزان است، چرا تابستانها مسأله خاموشی و زمستانها نگرانی از کمبود گاز به بخش ثابتی از زندگی و اقتصاد کشور تبدیل شده است؟ چرا شبکهای که برای رساندن برق و گاز به خانهها هزینههای سنگینی صرف آن شده، حالا در تأمین پایدار همین خدمات با چالش مواجه است؟
گزارش تازه مرکز پژوهشهای مجلس با عنوان «پایش ابعاد فقر؛ فقر انرژی» از همین زاویه، تصویری چندلایه از وضعیت انرژی خانوارهای ایرانی ارائه میکند و معتقد است که ایران از نظر دسترسی به انرژی، کشور فقیری نیست، اما سیاستگذاری انرژی باید از مرحله گسترش کمی شبکه عبور کند و به پایداری عرضه، بهرهوری، عدالت منطقهای و حمایت هدفمند از خانوارهای آسیبپذیر برسد.
از دیدگاه این گزارش، فقر انرژی فقط نداشتن برق یا گاز نیست. فقر انرژی یعنی خانوار نتواند به انرژی کافی، پایدار، باکیفیت و متناسب با توان پرداخت خود برای روشنایی، گرمایش، سرمایش و پختوپز دسترسی داشته باشد. تعریف مهمی که نشان میدهد ممکن است یک خانوار به شبکه برق متصل باشد، اما با خاموشیهای مکرر، خانهای غیرعایق، وسایل فرسوده یا درآمدی ناکافی، همچنان با نوعی محرومیت انرژی مواجه شود.
برق پایدار مسأله ای تازه است …


































































































































































