بنابراین، این انتقادها را نمیتوان صرفاً به اختلاف سلیقه سیاسی یا مخالفت با یک مدیر تقلیل داد؛ زیرا موضوع اصلی، نسبت میان یک نهاد عمومی با جامعهای متنوع، پیچیده و در معرض تحولات سریع اجتماعی است.
صداوسیما بر اساس جایگاه قانونی خود، صرفاً یک دستگاه تولیدکننده برنامههای تلویزیونی و رادیویی نیست. اصل ۱۷۵ قانون اساسی برای این سازمان جایگاهی ویژه در نظام ارتباطی کشور تعریف کرده و بر آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور تأکید دارد. بنابراین، وقتی از صداوسیما به عنوان رسانه ملی یا حتی دانشگاه ملی یاد میشود، حداقل انتظار این است که این رسانه بتواند دانش، آگاهی، گفتوگو، نقد، تفاوت دیدگاهها و واقعیتهای متنوع جامعه ایران را نمایندگی کند.
دانشگاهی که فقط یک صدا را به رسمیت بشناسد و صدای بخش دیگری از جامعه را نشنود، به تدریج ارتباط خود را با دانشجویانش از دست میدهد و ممکن است به جای یک نهاد ملی، به محفلی محدود و یکصدایی ایدئولوژیکی تبدیل شود.
مسئله امروز صداوسیما الزاماً این نیست که از اصول و هویت انقلابی و رسانهای خود دست بکشد؛ مسئله این است که چگونه میتوان میان حفظ هویت و ارزشهای مورد نظر صداوسیما و ضرورت شنیدن صدای جامعه تعادل برقرار کرد.
اصرار بر این تصور که هر سخن از تغییر و تحول به معنای عقبنشینی است، ممکن است صورت مسئله را از ضرورت اصلاح روشها به دفاع از وضع موجود تغییر دهد و حتی بر نارضایتی مردم از برخی شیوههای حکمرانی بیفزاید.
تغییر، لزوماً به معنای کنار گذاشتن ارزشهای اجتماعی نیست. تغییر میتواند از شیوه خبررسانی، نحوه مواجهه با منتقدان، میزان تحمل دیدگاههای … …































































































